Archive for the ‘احمد نوین’ Category

نگاهی به بیانیه اخیر میرحسین موسوی و شروط او برای حل بحران در ایران احمد نوین

ژانویه 4, 2010

امروز میرحسین موسوی کاندید احراز پسُت ریاست جمهوری در ایران بیانیه جدیدی منتشر کرد. مایلم توجه شما را به نکاتی در این بیانیه جلب نمایم. بيانيه‌ی ميرحسين موسوی به مناسبت وقايع عاشورای تهران چه میگوید. بیانیه موسوی میگوید که :

*- » نه جناب حجت الاسلام و المسلمين کروبی اطلاعيه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمين خاتمی اطلاعيه صادر کردند و نه بنده و دوستانم . با اين وصف يک بار ديگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسيع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعيه و بيانيه نمی مانند.».

* – » اگر شعارها و حرکات جاهايی به سمت افراط غير قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زير انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تيراندازی ها و آدم زير کردن ها و ترورهاست .» ، » خشونت های غيرقابل باور چون زير کردن راهپيمانان، تيراندازی نيروهای لباس شخصی فاجعه ای را آفريد که اثرات آن به اين زودی از صحنه سياسی کشورمان رخت برنخواهد بست. »

* – » فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد.».

* – » گوساله و بزغاله خواندن بخش عظيمی از جامعه و خش و خاشاک ناميدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسينی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سيما در جامعه رخ داده است. اين چه سخنرانی است که از تريبون دولتی مردم را به جنگ با يکديگر دعوت می کند.»

* – » تا وجود يک بحران جدی در کشور به رسميت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پيدا نخواهد شد.».

* – » ما می گوئيم و حاضريم در مباحثات نشان دهيم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و ساير اقشار ملت در يک فساد بزرگ در حال غرق شدن است .»

* – » سند چشم انداز ملی بيست ساله که به تاييد همه ارکان نظام رسيده است امروز به يک ورق پاره بی ارزش تبديل شده است.»

* – » بدترين نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بيگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانيم .»

************

اما میرحسین موسوی راه حل برون رفت نظام از بحران کنونی را در اجرای شروط ذیل میداند :

1 – اعلام مسئوليت پذيری مستقيم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائيه …….. و دولت مستقيما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ايجاد کرده است . ……..

2 – تدوين قانون شفاف و اعتماد برانگيز برای انتخاباتها …….. . اين قانون بايد شرکت همه ملت را عليرغم تفاوت در آراء و انديشه ها تضمين کند و جلوی دخالت های سليقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اوليه انقلاب می تواند به عنوان الگويی مورد توجه قرار گيرند.

3 – آزادی زندانيان سياسی و احياء حيثيت و آبروی آنها …….

4 – آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده……. آيا زمان آن نرسيده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نيروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفايی خلاقيت سياسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانيم ؟

5 – برسميت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکيل احزاب و تشکل ها………… اين پيشنهادات بدون نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسی و از موضع حکمت و تدبير و خيرخواهی می تواند اجرايی شود .

بواقع بنظر میرسد که بیانیه میرحسین موسوی میگوید :

الف : در این مرحله ، برای اجرای این پیشنهادات، نیازی نیست که نمایندگان دو طرف – رهبران اصلاح طلب نظام و نمایندگان حاکمیت – بر سر میز مذاکره بنشینند. لذا ابتدا پیشنهاد میکند که شروطی که او ارائه داده است، بمرور اجرا شود، تا اصلاح طلب های نظام به حسن نیت طرف دیگر متقاعد شوند.

ب : شروطی که میرحسین موسوی ارائه میدهد،در مواردی تقریباً شبیه شروط جبهه ملی به شاه، برای حل بحران سال 1357 بود. شروطی که توسط شاه پذیرفته نشد، تا آنکه شاه، کوتاه مدت، قبل فرار از ایران، در توافق با شاپوربختيار پذیرفت. «نوشدارو بعد از مرگ سهراب».

سئوالی که اکنون مطرح میشود این است که :

الف : آیا دولت احمدی نژاد به این خواست » دولت مستقيما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ايجاد کرده است.». گردن خواهد گذاشت؟ ( بند 1 )

پذیرش این شرط بمثابه پذیرش فساد خانمان برانداز موجود در نظام و جامعه از سال 1384 تا امروز و بعلاوه جنایاتی است كه لااقل از22 خرداد امسال تا کنون، بوقوع پیوسته است و نتیجتاً پذیرش احتمال تشکیل محکمه رسیدگی به جرائم دولت و در راًس آن شخص محمود احمدی نژاد و آمادگی برای پذیرش محکومیت های احتمالی در آینده است.

ب : پذیرش بند 2 به معنای تعهد حاکمیت به برقراری انتخابات آزاد، بدون دخالت جناح های رنگانگ رژیم. به معنای دیگر برگزاری انتخابات با نظارت ناظرین بین المللی. در این بند موضوع بحث انگیز دیگری نیز مطرح شده است «مجالس اوليه انقلاب می تواند به عنوان الگويی مورد توجه قرار گيرند.» . که میتواند تجدید نظر در قوانینی که بعد از انتصاب علی خامنه ای به ولایت فقیه به تصویب رسیده است، تلقی شود.

ج : » آزادی زندانيان سياسی و احياء حيثيت و آبروی آنها.» . ( بند 3 ).

خواست آزادی زندانيان سياسی، قاعدتا، بی نیاز از تفسیر است. امری که بنظر نمیرسد در توان دولت محمود احمدی نژاد و دستگاه ولایت باشد. بخش دوم این خواست:» احياء حيثيت و آبروی آنها» به معنای محاکمه کسانی است آمر و عامل ضایعاتی هستند که به شهروندانی تحمیل شده است که تحت نام زندانی سیاسی؛ سرکوب ها، شکنجه ها، تجاوزات و به تاراج رفتن زندگی شان، از جانب آمران و عاملین این جنایات، به آنها تحمیل شده است.

د : » آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده.».( بند 4 ). روشن است که این خواست نیز امکان ندارد که در دستور کار دولت کودتا و دستگاه ولایت قرار گیرد. در رژیم محمد رضا شاه نیز، زمانی که مردم عملاً آن رژیم را بطور کمال به زانو درآوردند، آزادی مطبوعات امكان پذير شد. بواقع این خواست را مردم با تکیه به اقتدار خودشان میتوانند عملی نمایند. دولت کودتا و دستگاه ولایت بنابر ماهیت استبدادی شان قادر به گردن گذاردن به این شرط نیستند. بویژه که شرط » اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده.» بمعنای پدیداری وضعیتی است که بسیار مقتدرانه تر از دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی است. این خواست در نظام ولایت فقیه ، حتی زمانی که ریاست قوه مجریه بدست اصلاح طلبان بود نیز، امکان تحقق نیافت.

ه – » برسميت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکيل احزاب و تشکل ها.». ( بند 5 ). احتیاج به توضیح نیست که اجرای واقعی این خواست ها ( و نه اجرای صوری و من درآوردی رژیم جمهوری اسلامی )، در توان هیچ یک از جناح های رنگارنگ رژیم نیست، چه رسد به دولت پادگانی محمود احمدی نژاد و دستگاه ولایت فقیه.

کوتاه سخن. نکته ظریفی که در بیانیه میرحسین موسوی جلب نظر مینماید این است که او از جانبی میگوید که » شبکه های وسيع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعيه و بيانيه نمی مانند.».

موسوی به واقع » متواضعانه» و بطور غیر مستقیم اعلام میکند که رهبر جنبش وسیع و سراسری اعتراضی اخیر مردم ایران نیست و این جنبشی خود جوش است. لذا بدون اینکه منتظر فراخوان رهبران اصلاح طلب نظام باشند، به خیابانها و میادین شهرها میآیند و رژیم را به چالش میطلبند.

اما، با صدور بیانیه ای و با ارائه شروطی به دولت و دستگاه ولایت، به مثابه رهبری جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران رُخ مینماید.

امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که رهبران اصلاح طلب نظام نیز در گریز از توقعات و هوا و هوس های رهبر نظام، که منافع آنان را نیز مورد هجوم گسترده تری قرار داده است ، بواقع به مردم «پناهنده» شده ودر جهت منافع جناح خویش بدنبال توده های خشمگین، آزادیخواه و برابری طلب روان هستند. مردم نیز با استفاده از تعقل و با توجه به شرایط کنونی و با سپر کردن این » رهبران»، به مبارزه با دستگاه ولایت و دولت پادگانی احمدی نژاد ، ادامه میدهند. امری که هوش و درایت مردم در استفاده بهینه از شکاف در بالا را نشان میدهد.

اما در مراجعه به متن بیانیه امروز میرحسین موسوی و مطالب فوق الذکر میتوان نتیجه گرفت که شروط پیشنهادی میرحسین موسوی از جانب دولت و دستگاه ولایت غیر قابل اجرا هستند. با توجه به این امر میتوان دریافت که شکاف های مابین جناح های درون نظام همچنان در حال گسترش است.

اجرای شروط این بیانیه به معنای کنار رفتن دولت محمود احمدی نژاد و آغاز دورانی است که اختیارات ولی فقیه در حّد حکومت سلطنتی مشروطه، تقلیل خواهد یافت. امری که – با توجه به ورود گسترده مردم و رادیکالیسم مبازات کنونی آنها – پذیرش آن از طرف دستگاه ولایت به مثابه پذیرش فرو پاشی نظام است. لذا پیش بینی تشدید اختلافات جناح های رژیم و گسترش شکاف در بالا، امری محتمل است.

در رابطه با ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری و دیگر تشکل های مردمی و همچنین استفاده بهینه از شکاف های موجود در بالا و توجه به اهمیت آغاز اعتصابات مطالباتی و سراسری مردم و تلاش در ایجاد سنگرهای توده ای وضرورت هماهنگی مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم و ایجاد شکاف در عرصه نظامی و گسترش این شکاف که در خدمت تمرد عناصر دستگاه سرکوب در سرپیچی از فرامین فرماندهان شان ( که در این اواخر نیز دیده شده است) ، در انتشارات سازمان ما بکرات مورد توجه قرار گرفته است، لذا، برای جلوگیری از طولانی تر شدن موضوع این نوشته ، به همینجا بسنده میشود. آینده از آن توده ها است.

اول ژانویه 2010 برابر 11 دی ماه 1388

سخنی با جوانان شرکت کننده در جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران ! احمد نوین

دسامبر 1, 2009

» تا زمانی که اُس و اساس قوانین کشور بر چنین پایه ای استواراست، تا زمانی که اداره کشور بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی است، باید بصراحت گفت که فرهنگ غالب بر طبقه حاکمه در ایران، فرهنگ قبیله ای است. فرهنگی است که تقدیر را جبر میداند و عملاً اختیار را نمی بیند ( و یا القاء مینماید که نمیبند!) . با تبعیت از چنین فرهنگی – علی رغم همه فداکار های – جامعه عملاً از فرهنگ قضا و قدر پیروی خواهد کرد. برای رهائی از این «سرنوشت» ، باید این دور باطل را گسست. «.
واقعیت اینست که روح الله خمینی در زمانیکه در اپوزیسیون رژیم محمد رضاشاه بود، بر علیه آزادی و برابری در جامعه ایران بصراحت ، سخن نگفت. از جمله نگفت که » قلم ها را بشکنید.».
برعکس، در تابستان و پائیز 1357 زمانی که او در » نوفل لوشاتو » ( پاریس ) اقامت داشت گفت ؛ شاه آزادی را در ایران کُشته است، اما، در حکومت اسلامی، همه آزاد خواهند بود که عقایدشان را ابراز واعلام نمایند.
خمینی گفت ؛ در حکومت اسلامی ایران، همه احزاب ( از جمله حزب کمونیست ) میتوانند به آزادی فعالیت نمایند. او میگفت ؛ شاه مملکت را چاپید و مردم را بخاک سیاه نشانده است.اما، در حکومت اسلامی ایران آب، برق و … برای مردم ایران مجانی خواهد شد.
او بدرستی رژیم سرکوبگر شاه را متهم میکرد که ایران را به زندانی به وسعت کشور تبدیل نموده است. او وعده میداد که در جمهوری اسلامی ، زندانها تبدیل به پارک و مهد کودک خواهند شد.

پس از سقوط رژیم شاه و تشکیل دولت موقت مهدی بازرگان ، اجزاء تشکیل دهنده نظام جمهوری اسلامی ایران، بصراحت برای همگان روشن نبود و لذا اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران که بر علیه ظلم و ستم دربار، غارت ثروت های ملی توسط دولتهای امپریالیستی و شرکتهای چند ملیتی بویژه کمپانی های ایالات متحده امریکا و شخص محمد رضا شاه قیام نموده بودند ( در فقدان رهبری مترقی و سازماندهی مستقل و سراسری خودشان) ، رهبری روح الله خمینی را بر علیه رژیم ستم شاهی، پذیرفتند.

البته باید بخاطر آورد که قلع و قمع خونین عناصر و تشکل های مترقی در رژیم شاه نیز ازجمله در ساختن زمینه های فقدان رهبری و جنبش ترقیخواهانه سراسری مردم ایران، بسیار موًثر بود. بر چنین بستری، زمانیکه » بالائی ها» نتوانستند به گونه گذشته به زمامداری بپردازند و «پائینی ها » نیز دیگر حاضر نبودند که حاکمیت » بالائی» ها را بپذیرند – در خلاء رهبری و تشکیلات مترقی و سراسری در کشور – خمینی و یارانش بکمک شبکه سراسری مساجد، توانستند این خلاء را پُر کنند و لذا، روح الله خمینی ، رهبر بلامنازع جنبش ضد سلطنتی مردم ایران شد. در سایه همین رهبری و اعوان و انصار او بود که مردم در همه پرسی فروردین 1358 خود را با دو آلترناتیو » جمهوری اسلامی؛ آری يا نه » روبرو دیدند و کلاه گشاد نظام جهل و جنایت کنونی ، بر سرشان رفت و آینده تیره و تار در مقابشان قرار گرفت.

ضرب المثلی است که میگوید جاده جهنم را با سنگفرش های حُسن نیت، ساخته اند. . به کلام دیگر نیت خوب برای برقراری خوبی ها کافی نیست! چگونگی رسیدن به هدف نیز در فُرم گیری هدف بسیار تاًثیر گذار است. این نکته مهمی است. نمیتوان چشم مردم را بست و انتظار داشت که آنان مسیر درست را پیدا نمایند. هدف، وسیله را توجیه نمی کند.
در سال 1357، هر بار که نیروها و عناصر مترقی مردمی میخواستند در باره چگونگی تعیین شعارهای جنبش و خواست های مطالباتی آن بحث و گفتگو نمایند، با خشم عناصر وابسته به مراکز » روحانی » و یا » رهبری » ( اعم از معمم ومُکلا ) روبرو میشدند.
نظر عناصر و نیرو های وابسته به محافل مرتبط به » رهبری » این بود ؛ » بحث، بعد از انقلاب» . آنان همانند شخص خمینی، «پیروزی» را در » وحدت کلمه » جستجو میکردند. وحدت کلمه از نظر آنان تکرار بدون بحث و گفتگوی شعارها و مطالبات » رهبر » بود. به زعم آنان؛ غیر از آن و بیش از آن، » وحدت کلمه» را بهم میریخت و بنفع دشمن بود.
» رهبر » و حواریون او این شبهه را تقویت مینمودند که » ديو چو بیرون رود، فرشته در آید.» . توگوئی کافی بود که دیو شاهنشاهی از اریکه قدرت بزیر کشیده شود و فرشته نجات ( روح الله خمینی ) بر اریکه قدرت ( رهبری، ریاست جمهوری، ریاست دولت …) سوار شود، تا ایران جامعه ای آزاد، آباد و مرفه شود. مطالبات کارگران و زحمتکشان (اکثریت قریب به اتفاق شهروندان کشور) پاسخی انسانی یافته و برآورده شود.

عاقبت این دیدگاه، بر جنبش آزادیخواهانه ائی که رژیم ستمگر محمد رضا شاه را هدف گرفته بود چیره شد. شاه رفت. خمینی آمد. رژیم شاهنشاهی فرو ریخت و پایه های رژیم جمهوری اسلامی در ایران، گذاشته شد. نتیجه چه شد؟
در نظام ولایت فقیه در ایران، در سه دهۀ گذشته ، سهم کارگران، زحمتکشان و خانواده های آنان ، کار و زحمت فراوان، تحمل سیه روزی و عدم برخورداری از آزادی، رفاه و بی پاسخ ماندن مطالبات بحق و انسانی آنان بوده است.
رژیم پادشاهی سرنگون شد، اما، بقایای رژیم فرو ریخته شاه، بلافاصله پس از 22 بهمن 1357 بکمک کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی آمدند و دستگاه سرکوب نظام پیشین را که در اثر مبارزات و جانفشانی های جوانان، زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، پرستاران… وملیتهای ساکن ایرا ن ، متحمل خسارات فراوان شده بود، ترمیم و باز سازی نمودند.
علاوه بربرقراری مراکز سرکوب قدیم ( شهربانی و گارد ویژه آن، ارتش، زندان ها و … ) مراکز جدید سرکوب در سراسر کشور بر پا شد. زندان های مخفی و علنی جدید بی شمار ایجاد شد. در یک کلام، ایران زندان مردمان آزادیخواه و برابری طلب شد.

هیچ زندانی به پارک و مهد کودک تبدیل نشد. آب ، برق ، تلفن و مسکن ( بهداشت و درمان و آموزش و پرورش و …) نه تنها مجانی نشد، بلکه قیمت های آنان و قبض های مطالباتی بهای آنها، کمر اقتصاد کارگران و زحمتکشان کشور را درهم شکسته است. زندگی بخش بزرگی از شهروندان کشور در زیر خط فقر به کابوسی بی پایان مبدل شده است. بیکاری و گرانی، گلوی اکثریت نسل جوان جامعه را روزمره میفشارد و این در حالی است که اقلیتی بشدت مرفه (و ابسته به جناح های رنگارنگ رژیم ) نمیدانند در داخل کشور، با ثروت های باد آورده ( بخوان حاصل از غارت نیروی کار کارگران و زحمتکشان و چپاول ثروت های ملی) چه باید بکنند. لذا این ثروت ها را همانند رژیم شاه بخارج از کشور منتقل میکنند و یا در راه پروژه های غیر ملی نظیر ماجراجوئی های ا تمی و غیره) به باد میدهند. ( بخوان به بدست صاحبان زر و زور در سطح بین المللی – دلالان جامعه بین المللی – میسپارند.).
در کنار و بموازات چپاول ها، در 30 سال گذشته، هر صدای حق طلبانه و آزادیخواهانه و برابری طلبانه با دستگیری، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ گرفته است. روزنامه های غیروابسته به مراکز قدرت، تعطیل شده اند. نمایندگان مجالس (همانند رژیم گذشته ) فرمایشی و بله قربان گو شده اند.
پس از اشغال سفارت امریکا در تهران( 1358) ، حاکمیت دیگر حتی اپوزیسیون وفادار به نظام جمهوری اسلامی (که قانون اساسی نظام، مجلس خبرگان رهبری، اصل ولایت فقیه و نظارت استصوابی برانتخابات را پذیرفته اند ) را نیز بر نتافت.
در این نظام نیز همانند رژیم گذشته، کاندیداهای شرکت در مجلس رژیم و یا کسب مقام رئیس قو مجریه و ..، نه توسط مردم ، که توسط ارگان حافظ منافع حاکمیت ( و در راًس آن ولی فقیه) منصوب میشوند. آزادی مردم در کاندید شدن، کاندید کردن و راًی آزادانه به کاندیداهای مورد نظر، پایمال میشود. ارگان نظارت استصوابی ، تنها به معدودی از افراد از میان صدها و هزاران کاندید اجاز میدهند که در رقابت های » انتخاباتی» شرکت نمایند. در حقیقت جمهوری اسلامی ، مردم ایران را شایسته حق تشخیص نمیشناسد.
در همین «انتخابات» ها هم، کسانی به نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری میرسند که از صافی های متعدد و مورد پذیرش رهبر و اعوان و انصارش – در آن مقطع – گذشته باشند. در مورد رئیس قوه قضائیه و روًسای نیروها سرکوب در جمهوری اسلامی ایران، ولی فقیه حق انتصاب این روًسا را ، مستقیم و غیر مستقیم بخود اختصاص داده است.

در یک کلام، در جمهوری اسلامی ایران همه مقدرات، بنابر هوا و هوس های » رهبر نظام» تعیین میشود. شاه رفت، حکومت مورثی موقوف شد. اما شاهنشاهی و نظام استبدادی، تحت لوای «رهبر نظام «، عملاً به حیات خویش ادامه داده است. محمد رضا شاه پهلوی رفت،اما، بر تخت سلطنت استبدادی در ایران، خمینی و خامنه ای تکیه زدند.

اگر در جنبش مشروطه در بیش از صد سال قبل، ملاها و رجُل مرتجع آن زمان که معتقد بودند » طایفۀ نسوان، مجانین و ورشکستگان به تقصیر » همه در یک سطح قرار دارند، موفق شدند زنان را از حق شرکت در انتخابات محرومند نمایند، اما ، زعماي قوم در جمهوری اسلامی ایران اینبار موفق شده اند که نظرات کهنه شدۀ ارسطو در 2300 سال قبل را در اداره جامعه بکار گیرند.
اکنون که در نتیجه پیشرفت های جامعه بشری و تاًثیرگذاری آن بر جامعه ما، دیگر نمیتوان حق راًی زنان را نفی نمود، کوردلان صاحب نظررژیم اسلامی در ایران در عمل با تقسیم جامعه به » مردم دو گروه بیشتر نیستند. آزاد و برده.»! اصل آزادی تفکر و حق راًی همگانی را در هزاره سوم، به زیر پا گذارده اند.ارسطو اختلافات در درجات فهم و شعور آدمی را بهانه قرار داده بود و نتیجه گرفته بود که ؛
» گروهی عُقلا که در حکم مغز جامعه هستند. و گروهی عامه، که نیروی عقل کم دارند، ولی، نیروی بدنی زیاد. بالنتیجه در حکم بازوی جامعه هستند. بازوی جامعه باید از عقل تبعیت کند.
بنابر این، در یک مدینه، مردم جمعی صاحبان حقوق و سروران خواهند بود و اکثریتی کارگران و بردگان. این تقسیم یک اصل خدائی است، زیرا خداوند عقل را بین مردم به تسای تقسیم نکرده است.»
علت غلبۀ این ذلت بر سرنوشت مردم ایران چیست؟
بررسی جامع این امر، از حّد این مقاله خارج است و نیاز به فرصتی دیگر دارد. اما بطور مختصر میتوان ملاحظاتی را مطرح نمود. علت غلبه این ذلت را نمیشود در یک موضوع خلاصه کرد. اما با بررسی گذشته و پروسه ای که بقدرت گیری نظام جمهوری اسلامی در ایران منجر شد، شاید در آینده، در حّد امکان بتوان از تکرار آن نکاتی که این چنین وضعیت غیر انسانی را برای مردم ایران رقم زده است، جلوگیری نمود.
بررسی گذشته میتواند مصالح خوبی برای مطالعه زمان حال – برای آنان که گذشته را چراغی فرا راه آیند ببینند- بدست دهد و پیش بینی های محتمل را، فرا روی ما قرار دهد.
بسیاری از ما عادت کرده ایم که ناتوانی هایمان در ساختن یک جامعه مترقی را، به دست های مرموز و نابکار نسبت بدهیم. برای اکثریت ما راحت تر بوده است که در عمل از فلسفه ارسطو پیروی کنیم و یا بی علاقگی مان به منافع عمومی – اجتماعی را با توسل به توجیه انتخاب بد، در مقابل بدتر، توضیح دهیم.
نتیجه اینست که پس از آنکه با فداکاری ها و جانفشانی ها، از چنگال خون ریز خودکامه ای رها شده ایم، کوتاه مدت پس از آن، خود را مجدداً در چنگال خودکامه دیگری «اسیر» دیده ایم. سپس با تکیه به ذهن ساده اندیش، عدم توفیق جامعه در تامین حقوق سیاسی، اجتماعی – اقتصادی را به خود کامگی نسبت میدهیم و توجه نمیکنیم که خود کامگی، از عمل متقابل بسیاری از پدیده های اجتماعی بوجود آمده است.
توجه نمیکنیم که خود ما، جنبش ما و راه هائی را که پیموده ایم و چگونگی برداشتن قدم های خود ما در این راه؛ از جمله سر سپردن به حسن نیت «رهبران خود گمارده» و یا عدم کنکاش در تحلیل های ساده لوحانه ، جلوگیری از بحث و تبادل نظر در رابطه با این «تحلیل» ها و شعارها، خود ازاجزاء زمینه ساز غلبه خودکامگی بر جامعه است.
بسیاری از ما مردم، تفکر قبیله ای بر افکارمان غلبه دارد. در این تفکر انسان به تبع چگونگی تلقی اش از جهان، خود را سرنوشت ساز نمیداند و بر این باور است که قادر به اصلاح بنیادی نهادهای اجتماعی نیست و خود را ناگزیر میبیند که با رضایت به تغییرات احتمالی جزئی در ساخت نظام موجود، امیدوار باشد که بهبودی هرچند جزئی در زندگیش ایجاد شود.
انسان با چنین تفکر سنتی، از آنجا که خود را قادر به تغییر بنیادی نمیبیند، لذا کمتر در جهت تغییر بنیادی نیرو میگذارد و متاًسفانه، عمدتاً در این جهت حرکت نمی نماید. تنبلی در تفکر، بیشتر بر او غلبه دارد. از مسئولیت پذیری و فکر و تعقل میگریزد. این شیوه تفکر و نگرش به وضعیت جامعه، فکر انسان را از مصائب و مسئولیت ها و زحمت تصمیم گیری ها، «رها» میسازد.

بر اساس این شیوه تفکر و نگرش است که تئوری تقسیم جامعه به » مردم دو گروه بیشتر نیستند. آزاد و برده.»! جان میگیرد و ما مردمان لگد مال شد در طول تاریخ، غالباً در زمانی که بالائی ها نتواسته اند به شیوه سابق خود کامگی نمایند و در میانشان اختلافات و درگیر هائی ایجاد شده است، با استفاده بهینه از شکاف های ایجاد شده دربالا، زمینه را برای گسترش مبارزات مان مساعد تشخیص داده ایم، اما، نتوانسته ایم در انتها، مُهر سرنوشت ساز خودمان را بر تحولات جامعه بکوبیم.
لذا در پایان هر منازعه ای دربالا ( و یا تحولات اجتماعی ) ، عموماً قدرت از دست بخشی از طبق حاکمه ، بدست بخش دیگری از همان طبقه منتقل شده است. ( و یا همچنان در دست حاکمیت باقی مانده ا ست.) بدون آنکه تغییرات چشمگیری در زندگی اکثریت قریب به اتفاق مردم – به نفع مردم – ایجاد شده باشد.
به سرنوشت خودمان در چند دهۀ اخیر توجه کنیم. آن ساده اندیشی های عامیانه در قبل و بعد از انقلاب 22 بهمن 1357. آن «تحلیل» های عامیانه ای که پایه های پذیرش » نظام جمهوری اسلامی ایران» را ریخت و از بحث و تبادل نظر در مورد چگونگی شکل گیری قدرت جدید، پس از سقوط نظام پادشاهی، جلوگیری کرد، آیا عملا شباهت هائی انکار ناپذیر با تفکر؛ تقسیم جامعه به » مردم دو گروه بیشتر نیستند. آزاد و برده.»! نداشت ؟ اگر نداشت، چرا اکثریت ما مردمی که با فداکاری ها بسیار بمیدان آمدیم و رژیم ستم شاهی را سرنگون کردیم، به «امام» و نظام اش تمکین کردیم؟ بدون آنکه اکثریت قریب به اتفاق ما بر چگونگی این نظام غیر انسانی، کوچکترین اشرافی داشته باشیم؟. بدون آنکه اکثریتی ما که مسخ شده در فریبکاری های روح الله خمینی و اعوان و انصارش شده بودیم، عملا تمایلی به مباحثی غیر آنچه خمینی فریبکار عرضه مینمود نشان بدهیم؟ بدون آنکه اکثریت ما تلاش های جدی و پیگیری نمائیم که سازمان ها و تشکیلات مستقل خودمان رابرای دستیابی به خواسته های بحق مان در مسیر آزادی و برابری بوجود آوریم و در سراسر کشور سامان دهیم؟ و یا لااقل آن تشکل هائی را که مستقل از حاکمیت و قبل و بعد از دوران انقلاب، برای دفاع از دست آوردهای انقلاب بوجود آمده بودند، بطور جدی مورد حمایت و پشتیبانی پیگیر قرار ندادیم.

بپذیریم که اکثریت ما مردم، ابتدا فریب و عاقبت شکست خوردیم. بپذیریم که با حرکت از ناتوانی ذهنی مان در عدم پاسخگوئی به مقولات پیچیده تر، فکر و ذکر و عمل مان را در اختیار ذهنیات بیمار گونه تمامیت خواهانه » رهبر انقلاب» قرار داده بودیم و هر چیز غیر از آن را غیر خودی و یا وابسته به دشمن می پنداشتیم. و یا لااقل در رابطه با دشمن تراشی های » رهبری انقلاب» مداخله نمی نمودیم و عملاً در قلع و قمع » دشمن » ، دست رهبر را باز گذارده بودیم.
به گذشته ها برگردیم و عدم پیگیری های خودمان و چیره گی های دشمنان مان بر خودمان را مرور کنیم :
* – بیش از یکصد سال از انقلاب مشروطه و «توشیح» آن حُکم تحت فشار توده مردم، توسط شاه قاجار( 1285 شمسی ) گذشته است. رسالت آن انقلاب این بود که حکومت را، مشروط به قواعد و قوانینی نماید که توسط نمایندگان حقیقی مردم وضع شده بودند.
* – آن انقلاب با کودتای محمدعلی شاه قاجار، بمباران مجلس و استبداد صغیر، روبرو شد. برخی از آمران سرکوب انقلاب مشروطه در آن دوران، نظیر محمدعلی شاه قاجار با خفت و خواری به سفارت روسیه پناهنده شدند و رهبر روحانی مشروعه خواهان، شیخ فضل الله نوری، در میدان توپخانه تهران به دار آویخته شدند.اما مردم بی سازمان، نتوانستند حاکمیت خویش رابرقرار نمایند.
* – رضا خان میرپنج به اشاره ژنرال آیرون ساید و بخواست دولت انگلیس، در اسفند 1299 شمسی کودتا میکند و زمام امور را در دست میگیرد و در 1304 به کار خاندان سلطنتی قاجار پایان میدهد و خود را شاه ایران میخواند و تا شهریور 1320 حکومت استبدایش را برقرار میکند.
* – اشغال کشور توسط نیروهای متفقین در شهریور 1320 به برکناری حکومت رضا شاه ( که در سال های آخر حکومت اش بسوی هم پیمانی با آدولف هیتلر، رهبر فاشیست آلمان، رفته بود ) منجر شد، تمامی نیروهای مسلح حکومت بسرعت درهم شکست و خود رضا شاه به جزیره موریس ( افریقای جنوبی ) تبعید شد و کشور دچار بی ثباتی ها متعدد میشود.
[ بد نیست که در اینجا توجه داشته باشیم که عدم اتکاء رضا شاه به مردم و تمایل به یک قدرت خارجی در آن زمان (فاشیسم هیتلری ) در سال های آخر سلطنت اش، عاقبت زمینه اشغال کشور در 1320 و مداخله متفقین در کلیه امور داخلی ایران را باعث شد که نتیجه آن از جمله آغاز سلطنت محمد رضا شاه پهلوی شد . 12 سال بعد ( 25 مرداد 1332) عدم اتکاء محمد رضا شاه به مردم ایران و فرار او از کشور، زمینه ساز خیانت محمد رضا شاه پهلوی در سر سپردگی تام و تمام به امپریالیسم ها، بویژه امپریالیسم امریکا، کودتای 28 مرداد 1332، سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق، برقراری دولت دست نشانده ابولفضل زاهدی و در تداوم آن تبدیل شاه ایران به ژاندارم قدرت های چپاولگر امپریالیستی درمنطقه خلیج فارس شد. امری که کشور ما را بمدت یک ربع قرن، عمدتاً به محل تاخت و تاز و چپاول قدرت های سرمایه داری جهانی به سرکردگی امپریالیسم امریکا تبدیل کرد.
* – حکومت ملی مصدق در سال 1329 بر سر کار آمد و در 1330 با پشتیبانی عظیم مردم موفق شد از امپریالیسم انگلستان خلع ید نماید و صنعت نفت را ملی نماید. حمایت توده ای و سراسری از حکومت مصدق تا مرداد 1332 ادامه می یابد، اما، عمدتاً بنا بر تداوم تسلط فرهنگ قبیله ای بر افکار توده های حق طلب، تشکیلات مستقل، سراسری، توده ای و متکی به مردم که بتواند دستاوردهای آن نهضت عظیم را حفظ و در مقابل کودتا چیان متکی به دربار محمد رضا شاه و CIA ( امریکا ) مقاومت نمایند، بوجود نمی آید.
دولت ملی مصدق با صرف مبلغ 19 میلیون دلار ، توسط جاسوسان امریکائی و حمایت » لباس شخصی » های آن زمان [برهبری شعبان جعفری ( معروف به شعبان بی مخ )] و دیگر ایادی دربار شاه و مامورین دول امپریالیستی درایران، سقوط میکند. آزادیخواهان دستگیر، زندانی و تعداد قابل ملاحظه ای اعدام میشوند و خفقان گسترده و حکومت استبدای محمد رضا شاه بر مردم ایران تحمیل میشود.. دوران سلطه بلامنازع امپریالیسم امریکا وهم پیمانانش به مباشرت دربار و شخص محمد رضا شاه پهلوی بر همه ارکان زندگی اجتماعی- اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه آغاز و با غارت نیروهای کار و ثروتهای ملی مردم تا 25 سال بعد ( 22 بهمن ماه 1357 ) ادامه می یابد.
دورانی که با کودتای 28 مرداد 1332 و با ورود ریچارد نیکسون (معاون جمهوریخواه ریاست جمهوری امریکا) در 16 آذر 1332 و سرکوب دانشجویان دانشگاه و قتل سه دانشجو( شریعت رضوی- قندچی – بزرگ نیا) آغاز شد و با مبارزات مردم و سرکوب های حکومت کودتا ، با فراز و نشیب های متعدد تا سال 1356- سال آغاز فعالیت های جدید مردمی که به سرنگونی حکومت شاه شد – ادامه داشت.
– در دیماه 1357 محمد رضا شاه بعد از ایجاد شورای سلطنت و انتصاب دولت شاپور بختیار، مفتضحانه کشور را ترک می نماید. در گریز از بازخواست های مردم ایران در دادگاهی عادلانه، از کشوری به کشوردیگر گریخت و عاقبت در تنهائی و موقعیتی که همه دول امپریالیستی حامی حکومت اش، او را تنها گذاشته بودند، در روی تخت جراحی در قاهره، در 1359 جان سپرد.
* – 22 بهمن 1357 با قیام مردم ایران و سقوط پادگانهای ارتش در تهران و دیگرارگانهای اعمال قدرت رژیم شاه درکشور بدست مردم ، رژیم ستم شاهی به زباله دان تاریخ فرستاده شد. » دیو » رفت، اما، » فرشته » در نیامد. پس از رفتن » دیو » ، دیوی دگر آمد. خمینی » بت شکن » آمد و خود به » بت » دیگری تبدیل شد. جباری از صحنه اجتماعی – اقتصادی کشور خارج شد و جباری دیگر با مردم فریبی، بر سرنوشت کشور ما مسلط شد. ساواک شاه ( سازمان اطلاعات و امنیت کشور) که منحل و سپس با تداوم پایداری مردم درهم پاشیده شده بود، به مساعدت مزدوران سازمان های اطلاعاتی و امنیتی دول متروپل نظیر تیمسار حسین فردوست و گشاد روئی رئیس دولت موقت نظام خمینی، بازسازی شد. همچنان که دیگر ارگانهای رژیم جدید .
* – اکنون سی سال است که در زیر بیرق نظام اسلامی، دولت های ایدئولوژیک – این بار تئوکراتیک – ولی فقیه، بر سرنوشت کشور حکم میرانند.
مردم ایران، محمد رضا شاه را فراری و نظام اش را واژگون نمودند، اما :
1 – بعلت عدم آشنائی جدی به دمکراسی و عدم تلاش سازمان یافته و سراسری در حفظ و گسترش سمُبل های اقتدار مردمی، جهت حراستِ حق تعیین سرنوشتشان،
2 – با مساعدت ها بقایای رژیم شاه و بیعت اکثریت قریب به اتفاق آنان ( اعم از روسای کشوری و فرماندهان نظامی) با روح الله خمینی و دولت موقت اش و حمایت های موًثر برخی از محافل قدرت در جهان سرمایه داری،
3 – غلبه این تصور عامیانه بر اکثریت مردم در ایران که » چون دیو بیرون رود، فرشته در آید.» و اقتدا به رهبر بلامنازع روالله خمینی،
4 – عدم توجه به هشدار ها و فعالیتهای عناصر و نیروهای مبارز مردمی، در مورد غلبه فاشیسم بر جامعه،
5 – …..
ابتدا انقلاب با سرکوب عناصر و نیروهای مردمی، تعطیلی روزنامه های مخالفان، سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان، سرکوب اعتراضات آزادیخواهانه زنان، کارگران، جوانان و ….مواجه شد و سپس حاکمیت رژیم قرون وسطائی ولایت فقیه ، تمامی دست آوردهای آزاديخواهانه و برابری طلبانه انقلاب 22 بهمن 1358 را بر باد داد .

نظام ولایت فقیه با استحکام پایه های جمهوری اسلامی در ایران و استقرار ارگان های دست نشانده ولی فقیه، نظیر کمیته ها، ستادها، سپاه پاسداران، مجلس خبرگان رهبری، نظارت استصوابی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، تفویض اختیارات نیمه خدائی به شخص ولی فقیه و … سلب اختیار از مسلم مردم، نظیر کاندید و انتخاب شدن و حق تعیین سرنوشت توسط مردم، و کوتاه سخن استقرار استبداد بر همۀ شئون اجتماعی – اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه، همه دستاوردهای آزادیخواهاه و برابری طلبانه یکصد سال گذشته مردم را مورد هجوم قرار داد.

البته میتوان به نهضت ها و مبارزات ترقیخواهانه دیگری و اهداف آنها در تاریخ یکصد سال اخیر مرد ایران اشاره کرد، اما برای اختصار کلام در سطور فوق، تنها به سه نمونه عمده از اینگونه تحرکات اشاره شد.

یکی از نشانه های پیشرفت فکری و علمی بشریت مترقی، قطع رابطه با تحلیل های ساده گرایانه و عامیانه بنفع تحلیلهای دقیق منطقی و توجه به پیچیدگی معضلات جامعه و چند عاملی آنها است. این تلاش بما کمک مینماید که از تفکر سنتی که بر افکار اکثر مردم ما غلبه دارد فاصله بگیریم. در تفکر سنتی، انسان به تبع برداشت اش از جهان خارج از ذهن، خود را برای درک واقعیت ها و راه برون رفت از آن، قادر نمی بیند.
انسان سنتی وابسته به تفکر قبیله ای، عمدتاً بر این باور است که حاکمیت در نظام موجود بدست نیروهای مرموز و تواناتر از او سپرده شده است. لذا او ناچار است که از سرنوشت مقدر خویش پیروی نماید. ( در این رابطه توجه به «استدلال» مجلس خبرگان رهبری، که رهبر نظام را «کشف» مینماید! عبرت انگیز است. این «کشف» احمقانه برای آنکه بیشتر مشروع جلوه داده شود، بنابر اظهار نظر یکی از علمای دین و عضو مجلس خبرگان رهبری، در ارتباط با امام زمان، است.البته در نظام پادشاهی نیز ، سلطنت » موهبتی » الهی معرفی میشد. ).

همانگونه که انسان قبیله ای، در مقابله با زلزله، سیل و یا آفات کشاورزی در سطوح وسیع خود را ناتوان میدید و آنها را مشیت الهی میدانست و تصور مینمود که باید صبر و انتظار پیشه نماید تا برحسب مشیت الهی، روزگار بهتری فرارسد، اکنون نیز انسان سنتی در مورد حاکمیت، انتظار دارد که همه «اسباب و علل» فراهم شود تا آنگاه با بحکومت رسیدن «حاکم عادل «، خانه خرابی ها و مصیبت هایش تخفیف یابد و زندگی بهتری نصیب اش شود.. بنا بر این تفکر، او نه بدنبال تغییر اساسی و بنیادی در جامعه است ونه پیگیرانه بدنبال ایجاد » اسباب وعلل» آن.
انسان با تفکر قبیله ای، از کسانی که «کاندید» هستند که » حاکم عادل » بشوند و زندگی بهتری به مردم » ارزانی » دارند، نمی پرسد که :
* – در حکومت شما، حق مسلم توده ها در دستیابی به دارو و درمان بر مبنای کدامین قانون پاسخ خواهد گرفت.؟
* – حداکثر ساعات کار در هفته برای کارگران و زحمتکشان چگونه خواهد بود.؟
* – حداقل حقوق ماهانه کارگران و زحمتکشان که کفاف یک زندگی انسانی در خور انسان هزاره سوم را بدهد، چقدر است؟
* – حق مسلم کارگران و زحمتکشان در رابطه با اعتصاب، تشکل مستقل و .. چگونه خواهد بود؟
* – برابری حقوق زن و مرد در حاکمیت «حاکم عادل» بنا بر کدامین قانون و به سرانجام خواهد رسید ؟
* – در مورد حقوق مکفی بازنشستگان و تامین زندگی انسانی برای آنان، چه تغییراتی در دستور کار قرار دارد؟

* – حقوق دوران بیکاری کارگران و زحمتکشان و رابطه آن با خط فقر جیست؟ و برای تحقق این حق، حق چه قوانینی میبایست در دستور کار جامعه قرار بگیرد ؟
* – در مورد حق مسلم انسان در رابطه با مسکن و انطباق این حق بر دستاوردهای بشریت مترقی، چه تحولاتی باید انجام بگیرد؟
* – حق آموزش و پرورش رایگان برای همه شهروندان و چگونگی محقق خواهد شد؟
* – حقوق ملل ساکن در کشور و خواست های انسانی آنان چگونه تحقق خواهد یافت.
* – برقراری آزادی های بی قید و شرط سیاسی در جامعه و بویژه آزادی ایجاد تشکل های مردمی و آزادی حق اعتصاب کارگران و زحمتکشان در نظام آینده کشور چگونه تضمین خواهد شد؟
* – ……..

انسان با تفکر قبیله ای، به وعده و وعیدهای کُلی مدعی حاکمیت عادلانه دلخوش میدارد. لذا، هرگاه که بالائی ها نتوانند به شیوه گذشته بحکومتشان ادامه دهند و دیگر مدعیان حکومت برای حفظ و یا گسترش منافع خودشان بمیدان آیند و لزوم تغییراتی را ( نه تغییراتی اساسی، که غالباً فرعی در نظام حاکم) را مطرح نمایند، انسان های سنتی، بدنبال تغییراتی که متصوراً «اسباب و علل » آن فراهم آمده است، میروند.
اکثریت قریب به اتفاق عناصر جامعه ای که تفکر قبیله ای در آن غلبه دارد، زمانی که بنابر واقعیات سخت زمینی و مشقت های زندگی روزمره و تداوم خفقان حاکم بر جامعه، بر لزوم تغییر پای میفشارند ( از آنجا که بنابر حاکمیت خفقان و تفکر عقب مانده طبقه حاکم و عدم توانائی در سازماندهی تشکل مستقل خودشان و ناتوانی عناصر و تشکل های مترقی در رابطه با وظائفشان، درک درستی در رابطه با تغییرات مناسبات بنیادی ندارند ) بدنبال آن هستند که اگر جباری از صحنه سیاسی خارج شد، شخص مقتدر دیگری ( با «چهره ای انسانی») که امید به مهربانی و رافت او در دلهایشان بوجود آمده است، جای جبار قبلی را بگیرد. این همه زمانی ممکن است که توده حق طلب، خود را دست کم بگیرد و به سازماندهی تشکل مستقل و سراسری خود، بی توجه باشد.
یک بار دیگر به تاریخ یکصد سال گذشته ایران توجه کنیم. حکومت مشروطه، جایگزین حکومت استبدادی نمیشود! سلطنت قاجاریه میرود و سلطنت پهلوی بجای آنان زمام امور کشور را بدست میگیرد. پس از آن همه تلاش ها و مقاومت های مردمی، دولت ملی مصدق بر سر کار میآید، این دولت با کودتای CIA سرنگون میشود، مقاومت گسترده و سازمان داده شده توده ای بمیدان نمیآید و حکومت وابسته به امپریالیسم محمد رضا شاه، مجدداً استبداد را بر کشور حاکم مینماید.
حکومت محمد رضا شاه به همت تظاهرات، اعتصاب ها و قیام توده مردم سرنگون میشود، حاکمیت ولایت فقیه و رهبری خونریز روح الله خمینی حاکم میگردد. حاکمیت علی خامنه ای ولی فقیه، مورد تهاجم توده حق طلب قرار میگیرد، شعار » مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر، چه دکتر» در فضای کشور طنین میافکند، » رهبری » اصلاح طلب جنبش ، شعار وفاداری به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را سر میدهد.
به زبان دیگر، » رهبری » اصلاح طلب جنبش ، نه نظام ولایت فقیه، که شخص ولی فقیه موجود ( جبار نشسته بر «تخت سلطنت» ولایت ) را هدف میدهد. به بیان دیگر در بنیاد باورهای تفکر قبیله ای، تغییرات در همین حّد، مَد نظر است. لذا، تغییر در نهاد جباریت نیست که در دستور کار تفکر قبیله ای قرار دارد. در نظام فکری قبیله ای، همگی سرنوشتشان وابسته به تقدیر است. این تفکر را ارسطو در 2300 سال قبل چنین فرموله کرد ؛
» گروهی عُقلا که در حکم مغز جامعه هستند و گروهی عامه که نیروی عقل کم دارند، ولی، نیروی بدنی زیاد و بالنتیجه در حکم بازوی جامعه هستند. بازوی جامعه باید از عقل تبعیت کند.
بنابر این، در یک مدینه مردم، جمعی صاحبان حقوق و سروران خواهند بود و اکثریتی کارگران و بردگان. این تقسیم یک اصل خدائی است، زیرا خداوند عقل را بین مردم به تسای تقسیم نکرده است.»
این طرز تفکر، عملاً قرابت چندانی با پذیرش مسئولیت انسان و آزادی اراده او ندارد. در ایران، در نظام پادشاهی، سلطنت موهبت الهی قلمداد میشد که به شخص شاه واگذار شده بود. این «موهبت الهی» بنابر قانون اساسی نظام پیشین، میبایست با نظارت مجتهدان عالِم ، به حاکمیت شاه، عبای قانونیت و مشروعیت می پوشاند.
در نظام جمهوری اسلامی، ولی فقیه توسط » مجلس خبرگان رهبری» کشف! و به مردم معرفی میشود. لذا، بواسطه نمایندگان او در همه نهادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضائی و فرهنگی، تصمیم گیری در همه امور تعیین کننده داخلی و خارجی بعهده ولی فقیه است. به واقع حکومت ولی فقیه، مظهر اراده خدا بر زمین است و بقول رئیس جمهور اسبق اصلاح طلب؛ رئیس جمهور در این نظام، فقط یک آپاراتچی است. در نظامی که قانون اساسی اش «ولایت فقیه» را پذیرفته است، رئیس مجلس شورای اسلامی ناچاراست که به حکم حکومتی ولی فقیه، بحث و تبادل نظر نمایندگان مجلس در رابطه با قانون مطبوعات ( و یا هر قانون دیگری) را، موقوف اعلام نماید.!
تا زمانی که اُس و اساس قوانین کشور بر چنین پایه ای استواراست، تا زمانی که اداره کشور بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی است، باید بصراحت گفت که فرهنگ غالب بر طبقه حاکمه در ایران، فرهنگ قبیله ای است. فرهنگی است که تقدیر را جبر میداند و عملاً اختیار را نمی بیند ( و یا القاء مینماید که نمیبند!) . با تبعیت از چنین فرهنگی – علی رغم همه فداکار های – جامعه عملاً از فرهنگ قضا و قدر پیروی خواهد کرد. برای رهائی از این «سرنوشت» ، باید این دور باطل را گسست.
حاکمانی که خود را تافته جدا بافته از جامعه شان میپندارند و خود را بی اعتناء به نظرات و خواست های مردم میدانند و عامه مردم نمیتوانند حرف هایشان را بی واسطه به گوش آنها برسانند، بسرعت جدا از توده شده و به مثابه یک مستبد با مردم روبرو میشوند. اما این مستبدین نیز برای آنکه بتوانند در ذهنیت عامه مردم از خودشان، قدرتی برتر و مافوق آنان را استوار نمایند، همواره در طول تاریخ خود را مرتبط با منادی طریقت و منبع الهامی مافوق تعقل نسبی جامعه و یا مافوق جامعه بشری معرفی نموده اند.
توجه داشت باشیم که در تفکر قبیله ای، حتی ولی فقیه اش نیز، احکامش را منتج از اراده خدا بر زمین معرفی مینماید. و مومنین نیز برای صلابت دادن به سخنشان، بنام خدا آغاز مینمایند.
حتی چنگیز خان مغول نیز فرمان هایش را منتسب به خواست خدا میکرد و زیر احکامش این عبارت مهمور بود : «منگو تنگری چو کندور» . این خواست خداوند جاوید است. در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش ( رئیس جمهور سابق ایالات متحده امریکا)، او نیز حمله به افغانستان را در ابتدا جنگ صلیبی نامید و در ابتدای حمله به کشورعراق نیز، کلیه اعمال تجاوزکارانه دولت و ارتش امریکا را بمثابه ماًموریتی الهی وانمود کرد. پس از آنکه بوق رسوائی آن اقدامات جنایتکارانه و تجاوز کارانه، توسط مردم و نیروهای آزادیخواه در سراسر جهان بصدا در آمد، آنگاه بود که تبلیغات مردم فریبانه » صدور دمکراسی » به عراق در دستور کار دولت امریکا قرار گرفت.

به جامعه خودمان برگردیم. اکنون ماهها از » انتخابات» ریاست جمهوری در ایران میگذرد. با توسل به تقلب های گسترده، میرحسین موسوی و مهدی کروبی شکست خوردند و محمود احمدی نژاد، برنده آن » انتخابات» معرفی شده است.
برای همه روشن بود که دستگاه ولایت حاضر نیست که پیروزی اصلاح طلبان را بپذیرد. حتی گفته میشد که محمد خاتمی زیر فشار دستگاه ولایت از کاندیداتوری خود برای ریاست جمهوری، به کناری رفته است.
اما، مردم که از سرکوب های سیاسی ومدنی دوران »زمام داري» احمدی نژاد بشدت ناراضی بودند و فشارهای اقتصادی حاصل از سیاست های عوامفریبانه احمدی نژاد به خانه خرابی بیش از پیش محرومان جامعه منجر شده بود، بیکار ننشستند. [ در رابطه با وضعیت اقتصادی کشور میتوان بعنوان نمونه به واردات بنزین به کشور که هر ساله مبالغی هنگفتی از بودجه کشور را خود اختصاص میدهد- در کشوری که خود از بزرگترین صادر کنندگان نفت در جهان است- و یا واردات دیگر که در سال 1387 مبلغ عظیم 70 میلیارد دلار ازبودجه کشور را بلعید و درهم شکستن اقتصاد تولیدی کشور را نشانه رفت \ عدم اجرای نزدیک به نیمی از طرح های اقتصادی دولت بویژه » طرح های زود بازده» \ جلوگیری از وام دهی بانک ها به طرح هائی در «اقتصاد واقعی» موثر بوده است \ بالا رفتن قیمت مسکن در سه سال اول دولت احمدی نژاد که در شهرهای بزرگ ایران که افزایش قیمت 1000 تا 1500 در صدی را نشان مدهد و…. و بیکاری که آمار آن تا 30 در صد ذکر شده است \ آینده ناروشن جوانان ( بویژه جوانان مابین 15 تا 29 سال که 35 درصد کل جمعیت را تشکیل میدهند و بیکاری در بین آنان 70 در صد ارزیابی میشود) \ فزون بر اینها، شرایط ذلت بار زير خط فقر که گلوی یک سوم شهروندان ایران را میفشارد و نام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه را با نکبت مترادف نموده است، اشاره کرد.].
با توجه به خطر تداوم وضعیت نابسامانی های شکننده جامعه در صورت تداوم دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، مردم بشدت ناراضی ، با ورود تقریباً ناگهانی شان به صحنه مبارزات «انتخاباتی» در خرداد ماه امسال، در مسیر زدن تودهنی به حاکمیت و درراًس آنها به ولی فقیه، به حمایت بسوی میرحسین موسوی کشانیده شدند. این عمل را بعدها مردم در یکی از شعارهایشان چنین فرموله کردند : میرحسین بهانه است، ولایت نشانه است.
شرکت وسیع مردم به صحنه «انتخابات» و مقاومت ها و مبارزات آنها پس از 23 خرداد 1388، فاصله برخی از جناحهای رنگارنگ رژیم با یکدیگر را، بشدت افزایش داد.
از ابتدای بقدرت رسیدن نظام ولایت فقیه اسلامی در ایران ، از نظر نظام، مردم همواره غیر خودی بوده اند. اما در «انتخابات» اخیر ریاست جمهوری در ایران، برای اولین بار در این سطح، جناح اصلاح طلبان نیز بطور رسمی، غیر خودی شده اند و آن «دمکراسی» درون نظام، که تا آن زمان رعایت میشد، بر علیه جناح اصلاح طلب، به زیر پا گذاشته شده است.
در آن «انتخابات» آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی ،حق نظارت استصوابی «مجلس خبرگان رهبری» را [ که حق آزاد اندیشیدن و انتخاب کردن در رابطه با کاندیدای ریاست جمهوری را از مردم سلب نموده بود ] را پذیرفته بودند، لذا ، امیدوار بودند، در صورتی که مردم به آنان اقبال نشان دهند، یکی از آنان بتواند به مقام ریاست جمهوری برسد. امری که با توجه واقعیت های اخیر جمهوری اسلامی ایران ، به نا امیدی این دو کاندید در عمل، میتواند مبدل شود.

بر چنین بستری و با توجه به : الف ؛ فاکتور ورود مردم به صحنه. ب ؛ نا امیدی نامزدهای اصلاح طلب در جلب رافت اسلامی «رهبر»، برای کسب مقام ریاست جمهوری. ج ؛ تغییر سیاست کاخ سفید واشنگتن از تهدید جمهوری اسلامی به حمله نظامی و سرنگونی، به پذیرش مذاکره مستقیم با رژیم ایران و جستجوی راههای نزدیکی با خاورمیانه و اسلام و تاملی با معنا در اعلام سیاست قطعی ایالات متحده امریکا در قبال ایران، تضادهای درون جناح های رنگارنگ جمهوری اسلامی ایران آنچنان تشدید کرده است، که بنظر میرسد هیچ کدام از طرفین درگیری ها ( ولی فقیه و نامزدهای اصلاح طلبان) قادر نباشند عقب نشینی نمایند. این همان تشدید شکاف در بین بالائی هاست که تا کنون تودههای ناراضی و حق طلب مردم با استفاده بهینه از این شکاف به مبارزاتشان ادامه داده اند.
بعبارت دیگر بخشی از مردم با سپر کردن نامزد های اصلاح طلب در «انتخابات» دورۀ دهم ریاست جمهوری در ایران و حوادث پس از آن، امیدوار بودند که بتوانند با پیروزی یکی از این دوتن، اولاً جناح بغایت عقب مانده تر رژیم را که مورد حمایت آشکار ولی فقیه بود بعقب برانند و ازاین طریق تو دهنی مناسبی به رهبر نظام وارد آورند و دوماً با استفاده بهینه از اختلافات مابین بالائی ها، آرزومند باشند که این بار » دست تقدیر » آنان را در تضعیف پایه های رژیم ( جهت زمینه سازی برای رهائی از چنگال خونریز آن) یاری رساند.
البته در این میان مردمانی نیز از مدت ها قبل در تلاش ایجاد تشکل های مستقل مردمی بوده اند. اما در تعداد اینان متاسفانه بسیار قلیل تر از شرکت کنندگان در «انتخابات» بوده است.
بهررو، هم زمانی مقاومت آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی درمقابل اجحافات ولی فقیه ( علی خامنه ای ) و انفجار خشم در گلو خفه شده سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی بر مردم لگد مال شده، انفجار توده ای 25 خرداد 1388 و تداوم مقاومت ومبارزه مردم، طلسم قدر قدرتی رژیم در ذهنیت توده به پا خواسته را بگونه ای غیر قابل انکار درهم شکسته و فضاحت و شقاوت رژیم در برخورد با مردم را، بی ردا و پوشش، در معرض دید افکار عمومی در ایران وجهان قرار داده است.
پاسخ رژیم این بار نیز سرکوب گسترده، تشدید خفقان، دستگیری، زندان، شکنجه ، در مواردی تجاوز جنسی به دستگیر شدگان و بعلاوه کشتن چندین ده نفر از تظاهر کنندگان در میادین و شهرها و یا در شکنجه گاهها بود.

اکنون کُل نظام جمهور اسلامی دچار بحرانی شده است که تا کنون سابقه نداشته است. این بحران از جانبی به تشدید شکاف دربالا و از جانب دیگر و عمدتاً، مربوط به مقاومت و مبارزه ای است که مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران، در جنبش اخیر اعتراضی شان، آغاز نموده و ادامه داده اند.
در ابتدا مبارزات مردم، عمدتاً با شعار » رای من کو؟ » با خواست ابطال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد آغاز شد. اما، با تشدید سرکوب ها، خواست های مبارزات مردم توسط شعارهای » آزادی دستگیر شدگان اخیر و زندانیان سیاسی» ، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر جه دکتر» در فضای خفقان زده ایران طنین افکن شد.
اما در این میان یک نکته مهم را هرگز نباید از یاد بُرد. نفوذ اصلاح طلبان در این جنبش، مانعی در مقابل صلابت مبارزات ضد استبدادی جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران است. بعباردیگر این نفوذ مانع از آن است که خواست ضد استبدادی این مبارزات به صراحت شفافیت یافته و در دستور کار جنبش توده ای قرار گیرد. باید توجه داشت که از جمله، میرحسین موسوی بارها در سخنرانی و یا بیانیه هایش ، با ابراز وفاداری به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به واقع به هسته مرکزی استبداد در نظام کنونی، پوشش داده است. اینکه او به اصولی از قانون اساسی اشاره میکند که در رابطه با حقوق مردم است، کاری پسندیده است. اما تا زمانی که جنبش مردمی، سنگر و برج باروی استبداد را درهم نکُوبد، ارتجاع امکان خواهد داشت که با تجدید قوا و حمله به دست آوردهای مردم، مجدداً بتواند سلطه خفقان آورش را برای مدت زمان طولانی تر تر بر مردم تحمیل نماید. گذشته چراغی است فرا راه آینده.

اینکه در ابتدا، جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران، فرصت یافت که با استفاده بهینه از شرایط و «شکاف در بالا»، بمیدان آید وبا استفاده از سپر اصلاح طلبانی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی با قدرت فائقه نظام ( ولی فقیه ) درگیر شود، نشان ازتیز هوشی مردم دارد. اما، ادامه جنبش و حفظ دامنه توده ای آن، تنها راه رادیکالیزه شدن آن و کم رنگ شدن نفوذ اصلاح طلبان در درون آن است. هر چند که این واقعیت نیز وجود دارد که در مقطع کنونی، در زمینه هائی جنبش توده ای و اصلاح طلبان بهم نیاز دارند.
برای تقویت ظرفیت انقلابی جنبش اعتراضی، دامن زدن به جنبش مطالباتی بخش های مختلف مردم و گره زدن این دو جنبش با همدیگر، ضروری است. برای آنکه جنبش مردمی بتواند از منبع لایزال قدرت اکثریت مردم، بیشترین و عمیق ترین کمک ها را دریافت نماید ، توجه به جنبش طبقاتی کارگران و زحمتکشان نیز غیر قابل انکاراست . و این از وظائف ویژه فعالان جنبش سوسیالیستی است. جنبشی که برای دست یابی به منافع اکثریت عظیم، به اکثریت عظیم متکی است.
در اینجا با توجه به فرارسیدن روز 16 آذر، روز گرامیداشت مقاومت دانشجوئی در ایران، اشاره به یک نکته اساسی ضروریست. در کشوری که استبداد با توسل به سرکوب های خونین، امکان ایجاد احزاب سیاسی متکی به مردم را سّد نموده است، جنبش دانشجوئی همانند تپش های قلب آزادیخواهانه جامعه عمل نموده و بگونه ای سمبلیک جای خالی احزاب سیاسی اپوزیسیون را پُر کرده است.
جنبش دانشجوئی در صورتی میتواند به این وظیفه سنگین و مردمی خویش پاسخ دهد که همگام با تحرکات حق طلبانه صنفی خویش، با پیکارهای طبقاتی جامعه ما پیوند بخورد. در چنین صورتی خواهد توانست در راًس پیکار نسل جوان و به مثابه پیشگام آنان، ایفای نقش نماید.
این ضرورت نه تنها متوجه جنبش دانشجوئی، که مربوط به همه جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانه کشور ماست. برای آنکه درگیری مردم آزادیخواه با جمهوری اسلامی ایران بتواند به حاکمیت مردم و تاًسیس یک نظام واقعاً دمکراتیک منجر شود، توجه به همگرائی همه حرکت ها آزادیخواهانه و برابری طلبانه نیز از ضروریات غیر قابل چشم پوشی است.
در مقطع کنونی، درگیری مستقیم مردم با نیروهای رنگارنگ آبرو باخته رهبر نظام، هزینه سنگینی را میطلبد. حاکمیت در انزوای شکننده ای قرار گرفته است و بناچار تنها اتکاء او برای حفظ قدرت، نیروهای سرکوب است . سرنوشتی که همه مستبدان تاریخ در پایان دوران اقتدارشان، بدان دچار میشوند. اینبار نوبت علی خامنه، اعوان انصار او است.
متاسفانه در مقطع کنونی شواهد و قرائن بسیاری حکایت از آن دارد که در جامعه ما هنوز هم تفکرات قبیله ای بر بسیاری از ذهنیت ها، تاًثیرات غیر قابل انکاری دارد. بخشی از مردم، آن زمان نیز که با نهاد قدرت درگیر میشوند، اکثراً تلاش جدی و پیگیری نمینمایند که نهادهائی بوجود آورند که بتوانند قدرت توده ای را پایدار و جایگزی قدرت حاکمه نمایند.
آنها ضمن استفاه بهینه از شکاف های ایجاد شده مابین بالائی ها ( که امری صحیح است)، کمتربه ساختن تشکل هائی که در باورها نیز از طرز تفکر نظام غالب مستقل است ( شامل تشکل هائی جهت دسترسی به خواست های بلاواسطه خودشان تا تشکل های سیاسی و …) روی میآورند. گرایش به تحرکات و برنامه هائی از خود نشان میدهند، که خودشان مستقلاً آنرا سامان نداده اند.
مقاومت و مبارزه میکنند، شورش و جانفشانی میکنند، اما، در مسیری که «رهبران خود گمارده» تدارک دیده اند. مردمان گرفتار در تفکر سنتی، خود را از سامان دادن تحرکات مستقل شان عاجز میبینند.
اگر سکان رهبری را در عمل و تا به آخر، کسانی در دست داشته باشد که خود مبلغ فرهنگ قبیله ای هستند و در صددند که جباری را از صحنه خارج نمایند، اما، در سیستم جباریت تغییری ایجاد نشود، باید باور داشت که در پایان این مسیر نیز در صورت عدم دخالت فعال توده های حق طلب در امر رهبری، در صورتی که جباری از صحنه خارج شود، جبار دیگری سکان رهبری جامعه را بدست خواهد گرفت. در چنین تحولاتی سهم تودههای کار و زحمت در جامعه ما، همان است که در یکصد ساله اخیر تاریخ ایران، شاهد آن بوده ایم.
سهم » بالائی» ها ؛ مطابق معمول ؛ تصاحب دسترنج کار و زحمت کارگران و آنچه از غارت منابع ملی باقی مانده است. سهم پائینی ها ؛ بدوش کشیدن هزینه بدهی ها ئی که هم اکنون وجود دارد و پس از پایان کار این رژیم باقی خواهد ماند، نتایج حاصل از عدم تاًمین اجتماعی، نابسامانی های حاصل از وضعیت مسکن، آموزش و پرورش، بهداشت، داروو درمان، بازار غارت نیروی کار کارگران و زحمتکشان، بی آینده گی جوانان، بی عدالتی های تحمیلی بر ملیت های ساکن ایران و ….و سرکوب هر اعتراض، با تشدید خفقان، زندان، شکنجه و اعدام است.
آیا این سرنوشت محتوم ما است؟
با توجه به تجربیات بشریت مترقی، مسلماً پاسخ منفی است.

برای برون رفت از این دور باطل، چه میتوان کرد؟
تجربیات انقلاب مشروطه ، جنبش ملی کردن صنعت نفت و انقلاب 22 بهمن 1357 بروشنی میگویند ؛ تا زمانی که مردم نتوانند تشکل های مستقل خویش را بوجود آورند و از بهم پیوستن این تشکلها و تحرکات اجتماعی، سیل خروشان بنیاد برافکن نهضت ضد استبدادی و ضد امپریالیستی خود را سامان دهند،امکان ایجاد جامعه ای آباد، آزاد ومرفه که در آن شرط آزادی هر فرد، شرط آزادی جامعه باشد و بر پرچم آن آزادی زنان و برابری حقوق آنان با مردان حک شده باشد بوجود نخواهد آمد.
کارگران و زحمتکشان کشور، زنان، جوانان، دانشجویان و ملیتهای ساکن ایران، تا زمانی که با برپائی تشکل های مستقل، آزادیخواه و برابری طلب خویش نتوانند به قدرت لایزال خود در مقابله با جباران ( جباریت و نظام های غیر عادلانه ) پی ببرند، » بناچار» در گرداب بی پایان » پناهندگی » به الطاف احتمالی این و یا آن » رهبر خود گمارده» طی طریق خواهند نمود.
سپردن سرنوشت، حتی به دست » رهبران عادل » وخود گمارده، نیز نتیجه ای جز شراکت در نتایج تاریک روشن رهبری های آنان برای مردم ببار نخواهد آورد. تجربه نشان داده است که حتی » رهبران صالح » نیز بدون نظارت و امکان کنترل جنبش، توسط خود مردم ، سرنوشت روشنی به مردمان خود عرضه نکرده اند.
امکان کنترل ازپائین، امکان پدیداری رهبری مردم ساخته و مردم پرورده را میدهد. این چنین رهبری، تنها با تکیه به تشکل های مستقل مردمی، شانس پدیداری خواهد داشت. در شرایط فعلی ایران، شانس آغاز ایجاد چنین تشکل هائی، با تکیه به خواستهای مطالباتی مردمی، ممکن و میسر است.
تنها با ایجاد چنین تشکل هائی در سراسر کشور و ایجاد ارتباط و هماهنگی و اتحاد عمل آنها با یکدیگراست، که دژ تسخیر ناپذیر مردمی، که در خود رزمندگانی را پرورش دهد که بتوانند جنبش عظیم اکثریت برای تامین منافع اکثریت را بوجود آورند، شانس پدیداری خواهد داشت.
برای رهائی از گرداب مصیبت هائی که در یکصد سال اخیر، جامعه ما در آن غوطه خورده است، راه دیگری متصور نیست.
به امید فرا رسیدن روزهائی که آرزوهای مردم مبارز، آزادیخواه و برابری طلب ایران به همت توده ها امکان تحقق یابند، به راهمان ادامه میدهیم. پیروزنهائی، از آن توده های آگاه است.
9 آذر ماه 1388 – 30 نوامبر 2009

سخنی با دانشجوان دانشگاه ها در ایران.

اکتبر 28, 2009

بر وطن ما چه رفته است و جایگاه مبارزات شما در کجاست؟

احمد نوین

سعید امامی که کلیدی ترین فرد عامل » قتل های زنجیره ای» بود، در آخرین روزهای بهار 1378 در زندان خودکشی شد. گفتند که » واجبی » خورده و مرده است. او مدیرکل وزیر اطلاعات رژیم بود.

بر بستر افشاء جنایاتی که به قتل های زنجیره ای مشهور شد، در ابتدا این جنایات وحشتناک، ماجراجوئی برخی از عناصر خودسر وزارت اطلاعات نامیده شد. اما، افکار عمومی با توجه به اسناد و مدارک متعدد دریافت که » حاج سعید» در راًس باندی ازعاملان قتل های زنجیره ای بوده است که محمد مختاری، پوینده، پروانه اسکندری، فروهر، پیروز دوانی، مجید شریف و … را در پائیز 1377 بقتل رسانده بودند و فزون بر آن در سال های قبل از 1378 نیز در جنایات بسیار دیگری دست داشته اند. آشکار شد که آمران این قتل ها از پشتیبانی مقامات عالی رتبه نظام تا بالاترین رده ها برخوردار بوده اند.

افکار عمومی میخواست که نه تنها از اسرار همۀ ماجراهای خونین توطئه هائی که در طول سال ها، جان فعالین و مخالفین ضد رژیم را گرفته بود آگاه شود ، بلکه فزون بر آن اصرار داشت که بداند آمران این قتل ها چه کسانی بودند. مردم خواهان محاکمه آمران و عاملان آن جنایات فجیع بودند.

امروزه یکی از آمران جنایات مخفی در ایران، که به حکم او چندین هزار زندانی سیاسی ایران به قتل رسیدند را، همه میشناسند. او روح الله خمینی رهبر سابق جمهوری اسلامی است. حکم نابودی زندانیان سیاسی در سال 1367 که توسط خمینی صادر شده بود، علنی شده است. ایت الله حسینعلی منتظری همان زمان به این جنایات اعتراض نموده بود. عناصر و نیروهای مبارز اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز در همان زمان و بطور علنی بر علیه آن جنایات اعتراض و افشاگری کردند.

رهبران و صاحب منصبان جمهوری اسلامی ایران، از همان ابتدا با دوز و کلک با مردم برخورد کرده اند و اکنون نیز ادامه میدهند. خمینی یکی از ماهرترین کارگردانان این نظام جهل و جنایت بود. او در عین حال که از رئوفت اسلامی صحبت میکرد، حکم قتل عام زندانیان سیاسی را صادر میکرد.

خمینی در نوفل لوشاتو ( فرانسه 20 مهرماه 1357 در دوران ستم شاهی) در مصاحبه مطبوعاتی میگفت » دانشگاه که مرکز علم و سازنده آینده ملت است، تعطیل است. نمیگذارند کارش را بکند. میریزند توی آن زن و مردش را میزنند. زخمی میکنند و یا میگیرند و میبرند در حبس ها. دانشجو را کتک میزنند و میکشند.»

اما همان زمان نیز به وضوح میدانست که در حکومت اسلامی اش (که خطوط آنرا در رساله اش ترسیم نموده بود) پاسخ مردم آزادی خواه و برابری طلب را با ضرب و شتم، زندان، شکنجه و اعدام خواهد داد. امری که هم در زمان حیات خودش و هم اکنون در نظام مورد علاقه اش، روتین کار دستگاه حکومت بوده و است.

به هر رو ،بر بستر افشاء عملکرد های سعید امامی » حاج سعید» و در رابطه با طرح سرکوبگرانه او در مورد قانون مطبوعات بود، که روزنامه » سلام » در بعدازظهر 17 تیرماه 1378توقیف شد. در بامداد روز 18 تیر مزدوران رژیم با حمله به کوی دانشگاه در امیر آباد، تلاش کردند که با دست زدن به اعمال جنایتکارانه، دانشجویان را که به تعطیلی روزنامه سلام معترض بودند، خاموش و سرکوب نمایند.

این دانشجویان شجاع و مبارز بودند که پس از حمله به کوی دانشگاه، با مقاومت و مبارزه شان، کوس رسوئی رژیم را در سراسر ایران به صدا در آوردند و با 6 روزی مبارزه و مقاومت، ایران را لرزاندند. 6 روزی که لرزه مرگ را به ستون فقرات رژیم انتقال داد. با یادآوری این واقعه تاریخی بجاست که در رابطه با مبارزات وجایگاه دانشگاه، دانش اندوختگان و دانشجویان، به گذشته تاریخی این مبارزات بمثابه » گذشته چراغی فرا راه آینده»، نظری بیافکنیم.

واقعیت اینست که از زمان تاًسیس دانشگاه در ایران (1313 ) در فقدان احزاب واقعی و متکی بر مردم مبارز و ترقی خواه، دانشجویان همانند قلب تپنده جامعه در رابطه با تحولات کشور، عکس العمل نشان میداده و میدهند.

با لو رفتن گروه 53 نفر و در راًس آنها تقی ارانی، در زمان حکومت خود کامه پهلوی اول ( رضا شاه )، حکومت متوجه شد که دانشگاه تنها کادرهای متخصص در رشته های مختلف علمی به جامعه تحویل نمیدهد. بلکه دانشجویان و دانش آموختگان در گسستن از سنتهای ارتجاعی و روی آوری به تجدد و ترقی خواهی، میتوانند پیام آوران آزادی و برابری برای جامعه شان نیز باشند.

زندان و شکنجه گروه 53 نفر و قتل تقی ارانی در زندان، نتوانست جلوی پیشروی تجدد و ترقیخواهی را سد کند. دانش آموختگان و دانشجویان ایران پس از فرار رضا خان از کشور و سقوط حکومتش، به مبارزاتشان ادامه دادند. دانشگاه همانند قلب پر احساس جامعه، در میدان مبارزه می تپید و در سال های حکومت دولت ضد استعماری محمد مصدق و مبارزات ملی کردن نفت، دانشجویان مبارز و مترقی با تمام قوا در این مبارزات شرکت نمودند.

پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق، این دانشگاه تهران و دانشجویان مبارز آن بودند که در حالی که «احزاب» و رهبران خود گمارده منفعل بودند ،جان بر کف در مقابل دولت کودتا، دربار محمد رضا شاه و امپریالیسم امریکا ( که شاه فراری را به کشور بازگردانده و بر تخت سلطنت نشانده بود)، قد علم کردند و در اعتراض به دربار پهلوی و سفر معاون وقت ریاست جمهوری امریکا ( ریچارد نیکسون ) به تهران، در 16 آذر 1332 دست به تظاهرات زدند.

در حمله نیروهای مسلح رژیم به دانشجویان در 16 آذر1332، شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا، سه دانشجوی مبارز و آزادیخواه بدست ماموران سرکوبگر رژیم شاه، به قتل رسیدند و نامشان ثبت در تاریخ آزادی خواهی شد. همچنان که 16 آذر شد.

دانشجو غالباً کمال گراست و روی به آینده دارد. جوان است و از سازندگان آینده. دانشجویان دانشگاه در 16 آذر 1332، در زمانی که رژیم موفق شده بود که احزاب غیر دولتی را درهم شکند، به نمایندگی از جامعه داغ ننگی را بر پیشانی رژیم کودتا کوبیدند که تا سرنگونی رژیم شاه ( و حتی تا امروز ) باعث سرافکندگی آن رژیم بوده و هست.

پس از 16 آذر ،1332 رکن 2 ارتش همچنان مسئولیت استمرار سرکوب و خفقان را بعهده داشت. از سال 1337 با تاًسیس سازمان جهنمی ساواک ( سازمان اطلاعات و امنیت کشور) تداوم خفقان، سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام و قتل دهها هزار مبارز ضد رژیم عمدتا با سازماندهی ساواک شاه ، به پیش برده میشد.

با وجود ورود و استقرار گارد نظامی در دانشگاه ،اما، دانشگاهیان و دانشجویان با افت و خیز پرچم مبارزه آزادیخواهی و برابری طلبی را همچنان بر افراشته نگاه میداشتند. خاطره جانفشانی ها و سازماندهی هزاران دانشجوی مبارز در آن سالهای سیاه و تا پایان کار رژیم ستم شاهی، همانند ستاره های درخشانی بر فراز جامعه ما همچنان میدرخشد و گرما و امید تداوم مبارزه را در جان و تن دانشجویان و مردم مبارز کشورمان زنده نگه میدارد.

در سال های 1356 و 1357 بر بستر اوجگیری مبارزاتی که منجر به فرار محمد رضا شاه از ایران و سرنگونی رژیم پهلوی گردید، دانشجویان و دانش آموزان ایران نیز نقش های ارزنده ای در کنار مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان کشورمان را ایفا نمودند. دانش آموزان و نوجوانان کشور با استفاده بهینه از روز 13 آبان 1357 ، در سراسر کشور بر علیه رژیم خود کامه خاندان پهلوی و در راًس آنها شخص محمدرضا پهلوی، به میادین و خیابانهای شهرها آمدند و با تاًثیر گذاری بر روحیه عمومی ضد رژیمی در کشور، به قدرت تهاجم جنبش آزادیخواهانه مردم بر علیه رژیم سابق افزودند. تظاهرات 13 آبان 1357 دانش آموزان و نوجوانان کشور، درتوان بخشیدن به مبارزات جنبش پُر خروش ضد سلطنتی و عقب نشینی حکومت و اعوان و انصارش، نقش بسزائی داشت. در سال 1357 ، جمعیت جوان کشور حدود نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدادند.

جوان دانشجو علاوه بر کمال گرائی، غالباً آرمان گرا نیز هست. لذا، به دلیل جوانی و آرمان گرائی بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت کشور در آن دوران، با توجه به شکست برنامه های نامتعادل و متکی بر مالیخولیای خود بزرگ بینی مفرط شاه، که آینده ناروشن و ناامید کننده ای را در مقابل نسل جوان قرار میداد، لذا طبیعی بود که دانشجویان مترقی کشور که برَی از محافظه کاری و مرتبط به حوزه های معرفتی بودند، در نبود احزاب طبقاتی واقعی با حیطۀ عمل سراسری، بسرعت به مثابه نبض سیاسی جامعه، درگیر تحولات سیاسی – اجتماعی کشور گردند.

در آن روزهای بحرانی، در بستر تنش های اجتماعی، دانشجویان مبارز، دانشگاههای کشور را به سنگر دفاع از انقلاب مردم برای دست یابی به آزادی، تبدیل نمودند. جوش خوردن جنبش دانشجوئی در آن زمان با دیگر جنبش های ضد سلطنتی، از غلظت نخبه گرائی های پیشین آن کاست و با گامهای استوار، رادیکال و در کنار و درخدمت مبارزات مردم قرار گرفت.

اما، همین خصلت ها و پیوندها، پس از سقوط نظام سلطنتی ( بتدریج که قدرت روحانیون و متحدان آنها، میرفت که پایش را در رابطه با اداره جامعه محکم تر نماید ) برای صاحبان جدید قدرت وحشت زا بود.

کاست حکومتی نیامده بود که جامعه را بسوی ترقی و تجدد خواهیِ واقعی، آزادی خواهی و حاکمیت مردم بر سرنوشتشان، رهنمود دهد. برای آنان مردم وسیله بودند که با توسل به آنها روحانیت بر مسند قدرت تکیه زد. حتی بخش غیر روحانی شریک در قدرت دولتی، در گله گذاری از روحیه انقلابی توده حق طلب های آنان میگفت که ما باران خواستیم، اما سیل آمد.

مدتی پس از ارائه اینگونه اظهارات » داهیانه » رئیس دولت موقت، با سازماندهی مخفیانه تعدادی از دانشجویان و جوانان حزب اللهی، سفارت امریکا در تهران تسخیر شد و این عمل نامنطبق بر عرف دیپلماسی، گذشته از آنکه خسارات جبران ناپذیری به اقتصاد کشور وارد آورد و با دادن دستاویز به قدرت های غربی ،باعت تشدید انزوای بیش از پیش ایران شد، به روح الله خمینی و دیگر محافل قدرت در ایران امکان داد تا با توسل به آن، هم دولت موقت را بزیر بکشند و سلطه حزب الله را بیش از گذشته بر محیط های آموزش عالی و جامعه، مسلط گرداند.

از اقدامات سرکوبگرانه نظام اسلامی که اداره کشور را در دست گرفته بود، تلاش برای تسلط انحصاری بر دانشگاههای کشور، بویژه دانشگاه تهران بود. عاقبت نیز بایورش به دانشگاهها و سرکوب دانشجویان مترقی و مبارز تلاش نمودند که سلطه انحصاری ارتجاع حاکم را بر دانشگاهها و مدارس عالی برقرار نمایند.

مقاومت دانشجویان، اساتید ومدیران آزادیخواه در مقابل تهاجم رژیم آنچنان قاطع بود که عاقبت بدستور مسئولان امور با دمیدن در شیپور مبارزه با تهاجم فرهنگی و بنام » انقلاب فرهنگی » در اردیبهشت 1359 جامعه با انسداد سیاسی روبرو گردید و دانشگاهها بسته شدند. مزدوران رژیم با سه سال سرکوب بی وقفه دانشجویان و اساتید آزادی خواه تحت لوای «انقلاب فرهنگی»، عملاً نسل قدیم دانشجویان را از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی بیرون رادند و با جایگزین نمودن دانشجویان بسیجی که عمدتاً با استفاده از سهمیه های تحمیلی به دانشگاهها راه یافتند، مانع از انتقال تجربه «نسل» قبلی دانشجو به نسل جدید شدند.

با گذشت سه سال ،پس از بازگشائی دانشگاهها در سال های 1361 – 62، با توجه به عللی که به اختصار در سطوح فوق بدان ها اشاره رفت، تا پایان جنگ ارتجاعی ایران و عراق، جنبش دانشجوئی ایران، علیرغم تلاش ها و جانفشانیهای بسیار مبارزان و دانشجویان مترقی، وارد مرحله ای شد که بی شباهت به دوران فترت نبود.

پس از پایان جنگ هشت ساله نیز، با صدور فرمان کشتار زندانیان سیاسی توسط روح الله خمینی و تشدید سرکوب در جامعه، داس مرگ و خفقان رژیم چندین هزار نفر از مقاوم ترین مبارزان کشور را بقتل رسانید. در این کشتارها و سرکوبها، جنبش دانشجوئی نیز بی نصیب نماند.

پس از بازگشائی مجدد دانشگاهها همچنان هیج تشکل مستقل دانشجوئی اجازه فعالیت در دانشگاهها را نداشت. تنها دانشجویان خط امام تحت پوشش انجمنهای اسلامی میتوانستند با برخورداری از همه امکانات، به فعالیت بپردازند. در این دوره – شامل دوران جنگ و پس از آن تا سال 1376 – هیج تشکل دانشجوئی بغیر از نیروهای وابسته به دفتر تحکیم وحدت ( که در سال1358 در رقابت با تحرکات ترقیخواهانه دانشجویان بوجود آمده بود ) و امثالهم، در محل های آموزش عالی اجازه فعالیت علنی نداشتند. تازه همین تشکل ها هم نه بعنوان بلندگوی اعتراضات دانشجوئی، بلکه، بمثابه نیروی کمکی به ارگان های خفقان و مبلغ رژیم فعالیت میکردند. اما، با تمام خفقان ها و با داغ و درفش های رژیم، هر کجا که دانشجویان معترض فرصت می یافتند، رِژیم و عوامل آنرا به چالش می طلبیدند.

در سال 1367 که امیدهای ناروشنی به ایجاد تغییراتی درنظام در ذهنیت بخشی از جامعه با توهم درهم آمیخت، اثرات انکار ناپذیر آن بر روی دانشجویان نیز محسوس شد. به واقع تحرکات بیرون از دانشگاه ،گرمای مبارزاتی ملموسی را بداخل دانشگاه منتقل کرد.

بیم و امید نسبت به امکان تغییرات جدی در جمهوری اسلامی آنچنان توهم زا شد که همانند تب، بخش قابل توجهی از جامعه را ملتهب کرده بود. بر این بستر، تودههای آزادیخواه، اصلاح طلبان رژیم و در راس آنها محمدخاتمی را سپر کردند تا به میدان بیایند و خواهان برقراری آزادی درکشور شوند. دانشجویان و دیگر جوانان در راًس حرکت خود جوش مردمی، با تمام قوا به میدان مبارزه با خودکامگی های ولی فقیه شتافتند.

اکنون که امید به شکستن انسداد سیاسی در جامعه، به قلب و شعور جوانان و دانشجویان نور امید می تاباند، جنبش دانشجوئی ترقی خواه ، بمثابه بازتاب موقعیت نیروهای اجتماعی رشد یابنده در جامعه، از صحنه دانشگاه خارج شد و به درون جامعه، در کوچه ها، خیابان ها و میادین شهرها رخنه کرد و تلاش نمود که شور تحول خواهی، آزادیخواهی و برابری طلبی را در روح و جان دیگر شهروندان آزادیخواه، بدمد. در واقع در این دوره ، جنبش دانشجوئی مترقی در راًس پیکان مبارزات توده های حق طلب به پیش میتاخت.

امید غیر واقعی به اصلاح طلبان دولتی که با سر دواندن جنبش مردم در پائین و لاس زدن با حاکمیت در بالا، در صدد تحکیم یایه ها قدرتش بود، در سرخوردگی و نا امیدی بسیاری از مردم مبارز و حق طلب، نقشی انکار ناپذیر داشت. بازتاب این وضعیت در جنبش دانشجوئی نیز با شقه شدن این جنبش و به انفعال کشیدن جنبش رزمنده دانشجوئی (که با همدستی و تاًثیرات مخرب دفتر وحدت همراه بود) خود را به معرض نمایش گذاشت.

همانگونه که در ابتدای مقاله مورد اشاره قرار گرفت، جنبش دانشجوئی بمثابه قلب تپنده جنبش آزادیخواهانه مردم ایران، پس از حمله فاشیستی مزدوران رژیم در شامگاه 18 تیر به خوابگاه دانشجویان در امیرآباد تهران و قیام دانشجویان مبارز، پس از چندین روز مقاومت و مبارزه پس از آنکه تشکیلات تحکیم وحدت ، پشت جنبش دانشجوئی را خالی کرد، در 23 تیرماه 1378 با هجوم وحشیانه ماموران مسلح رژیم درهم شکسته شد.

همین مصاف کوتاه و پُر غرور دانشجویان مبارز با رژیم جهل و جنایت، آنگاه که رژیم محاسبه میکرد که مردم تهران از جمله کارگر و زحمتکشان نیز احتمال دارد دست در دست دانشجویان به میدان آیند، رژیم را در ابتدا وادار به عقب نشینی کرد. علی خامنه ای رهبر رژیم با حالی نزار خطاب به » امت همیشه در صحنه گفت: «اگر عکس های مرا هم پاره کردند، مداخله نکنید.».

اما بمجرد آرایش جدید قوا، در 23 تیرماه نشان داد که «عطوفت اسلامی » او چیزی جز چنگ و دندان نشان دادن به مردم و درنده خوئی، معنای دیگری ندارد. » جنبش «اصلاح طلبی» پس از سرکوب جنبش دانشجوئی 23 تیرماه ، عملاً و رسما مُرد. اما اصلاح طلبان دولتی نمُردند و پس از تحمل شکست های متعدد در ستیزه جوئی با حاکمیت، پذیرفتند که در حاکمیت ولی فقیه، حتی مقام ریاست جمهوری در این نظام نیز سمتی هم طراز آپاراتچی است. این بواقع مرثیه ای «اصلاح طلبانه» بر مزار اصلاحات در نظام واقعاً موجود اسلامی ایران بود.

پس از عبور از سنگلاخ » اصلاح طلبی»، جنبش دانشجوئی که در دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی، ضربات جانکاهی دریافت نموده بود، باز اندیشی در مورد یافتن راه خروج از بن بست » اصلاح طلبانه» در دستور کارش قرار گرفت. جنبش دانشجوئی به واقع از ابتدای پیدایش، با سه گرایش درون خود روبرو بود ؛ اندیشه مارکسیستی، ناسیونالیستی و مذهبی.

پس از شکست تفکرات اصلاح طلبانه در ذهنیت آرمانگرایانه و تکامل گرایانه بخش قابل توجهی از دانشجویان مترقی، از آنجا که این قشر جستجو گر و غالباً چشم به آینده دارد، لذا، گرایشات چپ و عمدتاً متمایل به مارکسیسم در میان این دانشجویان، پایگاهی گسترده تر پیدا کرد.

رژیم که با تعطیلی دانشگاه و دیگر مراکز آموزش عالی و تسویه های بی شمار در بین دانشجویان و اساتید و گسیل تعداد قابل ملاحظه ای دانشجوی بسیجی و طرفدار رژیم تصور میکرد که تا سالیان سال، محیط های آموزش عالی را از ترقی خواهی و نفوذ افکار پویا ، «حفاظت» نموده است، در کمال ناباوری با نسل جدیدی از دانشجویان روبرو شد که تصور میکرد با تحمیل سرکوب و خفقان به دانشگاهها، از «شر» شان راحت شده است.

تمامی آرزوهای ارتجاعی رژیم، که تصور میکرد با بگیر و ببندها، از نفوذ افکار مترقی بدانشگاهها جلوگیری خواهد کرد، باطل از کار در آمد.

بازتولید رفتار و مناسبات اجتماعی دانشجویان، متناسب با جامعه بود. جامعه با پشت سر گذاشتن تجربه هشت سال ریاست جمهوری اصلاح طلبان و فزون بر آن تسلط آنها بر مجلس ، به هیچ دستاورد ملموسی در تحکیم پایه های دمکراسی از جمله آزادی تشکیل احزاب و تشکل های مستقل مردمی ، مطبوعات آزاد، و نهادینه شدن حق شهروندی دست نیافته بود. از طرف دیگر عقب نشینی های مفتضحانه اصلاح طلبان دولتی در مجلس اسلامی ( که اکثریت کرسی های آن را تصاحب نموده بودند) از جمله در رابطه با قانون مطبوعات نیم بند، که تنها با صدور حکم حکومتی ولی فقیه بدون مقاومت جا زده بودند، مردم را نسبت بهاصلاح طلبان نا امید نموده بود.

لذا اکثر مردم در انتخابات 1384 از شرکت کاندیداهای اصلاح طلبان دولتی استقبال نکردند و لذا دست جناح محافظه کار رژیم برای تقلبات گسترده باز تر شد و کاندید مورد نظر ولی فقیه ( محمود احمدی نژاد ) سر از صندوق انتخابات ریاست جمهوری بیرون آورد.

در دوران چهار ساله اول ریاست جمهوری احمدی نژاد بنظر میرسد که جنبش دانشجوئی متناسب با آموزش های بدست آورده در چند دهه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، سرخورده از اصلاح طلبان دولتی و متنفر از ولی فقیه و اعوان و انصارش ، متمایل به نگرش به افق های دیگری گردید. در این مسیر دانشجویان متمایل به چپ و سوسیالیسم توانستند توجه بسیاری از دانشجویان مبارز و ضد رژیم را بخود جلب نمایند.

جلب توجه دانشجویان به افکار چپ مترقی و سوسیالیستی در دوران اول ریاست جمهوری احمدی نژاد، آنچنان آشکار شد که برخی از سخنگویان و قلمزنان اصلاح طلب دولتی در صدد بر آمدند که برای رفع «خطر»، توجه محافظه کاران و عمله و اکره آنها را به ضرورت سرکوب این دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب جلب نمایند.

متاًسفانه چپ روی و جدا کردن صفوف برخی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از توده دانشجوئی، به پائین آمدن توان مقابله با سرکوب های شدید این دانشجویان منتهی شد. تجربه نشان داده است که دانشجویان جپ و مترقی، همانند ماهی در دریای مبارزات توده های دانشجویان معترض به رژیم، از حفاظ امنیتی بهتری برخوردارند. در مقابله موًثر تر با سرکوب و خفقان رژیم، عدد بزرگ، تاًثیرات انکار ناپذیری دارد.

تسلیم نشدن ،مقاومت، مبارزه و تداوم ایستادگی جنبش دانشجوئی در سطوح گسترده و مواردی کشوری در مقابل سرکوب های دولت احمدی نژاد و ولی فقیه در چهار سال گذشته نیز ، برگ های پُر افتخار دیگری بر دفتر مبارزات ترقیخواهانه جنبش دانشجوئی، افزوده است.

دانشجویان مبارز و مترقی ایران دراین دوران، با وجود انواع و اقسام روش ها و اَعمالِ خفقان زای رژیم از قبیل اخراج، بازداشت، ضرب و شتم ، زندان، شکنجه و … سر تسلیم فرود نیاوردند و با تمام لطماتی که بر وجودشان وارد میآمد، از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و حقوق خودشان و مردمشان، سرافراز دفاع نمودند.

با برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران و افشاء تقلبات گسترده و کودتای انتخاباتی، دانشجویان که در دوران تعطیلی بسر میبردند، همراه و همدوش جوانان، زنان، کارگران در ابتدا در صفوف تظاهرات میلیونی شرکت کردند.

بسیاری از دانشجویان که بهمراه دیگر مردم مبارز و آزادیخواه که با سپر کردن برخی از رهبران اصلاح طلب دولتی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، بر علیه رژیم و تقلبات و کودتای انتخاباتی، برعلیه محمود احمدی نژاد ، علی خامنه ای و سیاست ها و عملکردهای فاشیستی آنها در تظاهرات ها شرکت نموده بودند، در یورش گله های مزدوران رژیم به صفوف تظاهر کنندگان، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، دستگیر و روانه بازداشت گاههای مخوف رژیم شدند. آمران و عاملان سرکوب از هیچ جنایتی فرو گذار ننمودند. زندان شکنجه و در مواردی تجاوز جنسی به جوانان دستگیر شده، روتین کار مزدوران رژیم بود. بطور مثال اعمال روش های بشدت غیر انسانی در زندان کهریزک آنچنان موًثر و گسترده افشاء شد که نام زندان کهریزک ، نام زندان ابوغریب و شکنجه های امریکائیان به زندانیان عراقی را در ذهن تداعی مینمود.

شدت سر کوب و کشتار جوانان حق طلب و آزادیخواه در تظاهرات آنچنان بود که برای جلوگیری از پرداخت هزینه های سنگین تر، تاکتیک تظاهرات میلیونی تغییر کرد.

بقصد پراکندن نیروهای سرکوبگر رژیم و تداوم جنبش اعتراضی ، تظاهرات ها در نقاط مختلف تهران و دیگر شهرها ، سازمان دهی شد. بمرور مابین زمان برگزاری تظاهرات ها، برحسب موقعیت، فاصله ایجاد شد. اما، تحرکات مردم از نفس نیافتاد.

هر چند که جنبش اعتراضی برای احتراز از پرداخت هزینه های سنگین، از نشان دادن قدرت اش در فواصل زمانی کوتاه خوداری کرد، اما، از هر فرصت و از هر وسیله ممکن و روش قابل اجرا، برای رساندن صدا و خواست اش در رابطه با نابودی نظام جهل و جنایت حاکم بر کشور ما، استفاده بهینه کرده و میکند.

ولی فقیه، دولت کودتای انتخاباتی و همه ابزار سرکوب آنها با نزدیک شدن زمان بازگشائی دانشگاهها به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید، دچار لرزه مرگ شدند. تهدید به سرکوب های شدیدتر کردند. الدرم بلدرم نمودند. تهدید به تعطیلی دانشگاهها نمودند. در تهران و شهرستان ها صدها دانشجو را احضار و مورد تهدید قرار دارند. در برخی نقاط برای پدر و مادر دانشجویان خط و نشان کشیدند. در مواردی دانشجویان را دستگیر و روانه زندان ها کردند . احمقانه شان تصور کردند که زهر چشم های کاری از دانشجویان گرفته اند. بخیال خودشان، دانشجویان آزادیخواه را در جایشان میخکوب نمودند.

رئيس دانشگاه صنعتی اصفهان به بیش از 50 خانواده دانشجویان که فرزندان مبارز آنان در جنبش اعتراضی اخیر شرکت داشتند، اخطار داد. تنها در دانشگاه صنعتی اصفهان نیست که سرکوب دانشجویان، در دستور کار قرار گرفت، در حال حاضر تعداد زیادی از دانشجویان در سراسر کشور «بجرم» فعالیت و یا گرایش سیاسی از تحصیل محروم شده اند. بنابر گزارش سایت خبری ادوار نیوز » تعدادی از دانشجويان امسال نيز همانند سال قبل در کنکور کارشناسی ارشد ستاره دار و محروم از تحصيل شده اند.».

بعلت «شرکت در تجمعات مسالمت آميز صنفی و فعاليت های دانشجويی» 20 نفر از دانشجویان دانشگاه هنر به کمیته انضباطی احضار و یک نفر دیگر به دادگاه انقلاب احضار شده اند.

بنابر گزارش خبرنامه امیرکبیر » طی اقدامی ناگهانی سه ساختمان کوی دانشگاه بالاجبار تخليه شد. ساختمان های 20 و 21 که دانشجويان کارشناسی در آن ساکن بودند و همچنين ساختمان 23 که متعلق به دانشجويان کارشناسی ارشد می باشد و در ضلع جنوبی کوی دانشگاه تهران واقع شده اند و همچنين مشرف به خيابان های امير اباد شمالی می باشند، از جمله ساختمان هائی است که ساکنين آن تخليه شده اند.» .

فرماندۀ سپاه پاسداران که در گردهم آئی مسئولان بسیج دانشجوئی دانشگاه های ایران سخن می گفت، نا آرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران را «بزرگترین خطر برای محتوای نظام و انقلاب اسلامی طی سی سال گذشته و حتی خطرناک تر از جنگ هشت ساله ایران و عراق» توصیف کرده

بنابر گزارشات خبرگزاری هرانا دهها دانشجو به حبس های کوتا، میان مدت و بلند مدت محکوم شدند. از جمله : رهاد حاج میرزایی، فعال حقوق کودک به ۱۰ سال و ۴ ماه حبس تعزیری \ مهدی گرایلو، فارغ التحصیل فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران به ۵ سال حبس تعزیری \ کیوان امیری الیاسی، به ۵ سال حبس تعزیری \ علی کانطوری، به ۳۲ ماه حبس تعزیری \ مهدی بخارایی، به ۳۲ ماه حبس تعزیری \ مهدی الله یاری، به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شده اند.بسیاری از دانشجویان مبارز در ماه های گذشته به حبس تعلیقی ( قرار گرفتن در زیر شمشی «داموکلس » رژیم) حکوم شده اند. مجید اشرف نژاد به ۳ سال حبس تعزیری به مدت ۵ سال تعلیق ، صدرا پیر حیاتی، ساناز الله یاری، امیر حسین محمدی و … و نیز بسیاری از دانشجویان این طیف دانشجویی در انتظار دریافت حکم یا تشکیل دادگاه می باشند.

این همه بمثابه » مشت نمونه خروار» است. اگر قرار میبود که لیست سرکوب دانشجویان در سه ماهۀ اخیر در این مقاله بطور کامل منتشر شود، آنگاه تنها این لیست، بقدر یک کتاب بر صفحات این نوشته می افزود، لذا به همین مختصر یادآوری بسنده میشود.

با همه این سرکوب ها ،اما، در اولین روز بازگشائی دانشگاهها و دیگر مراکز آموزش عالی، مقامات رژیم که برای ایراد نطق های افتتاحیه به دانشکده ها مراجعه نموده بودند، توسط صفوف بهم فشرده دانشجویان هو و افشاء شدند. دانشجویان در شرایط گستردگی تور اختناق و خطر پرداخت هزینه های بسیار سنگین، با شعار های » مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر ، چه دکتر» نفرت و انزجارشان از رژیم ولایت فقیه ( جمهوری اسلامی ایران ) را مجدداً به اطلاع افکار عمومی رساندند.

این بار نیز پاسخ رژیم اعزام مزدوران سرکوبگر بود. اما، این یورش های نیز با مقاومت دانشجویان روبرو شد. بنظر میرسد که ولی فقیه و دولت پادگانی احمدی نژاد در صورت ضرورت از پادگانی کردن دانشگاهها نیز ابائی ندارند.

باتوجه به شرایط متحول جامعه و بویژه پس آن همه کشتار و جنایات که توسط مزدوران رژیم قبل از روز قدس انجام شد و شرکت گسترده تودهای معترض در صفوف بهم فشرده و در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر ایران در روز قدس، واضح است که مردم از روحیه مبارزاتی بالائی برخوردارند و مایل نیستند که دست از خواستهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه شان و مقابله با رژیم بردارند. دیگر قدر قدرتی رژیم در ذهنیت مردم درهم شکسته شده است. همین مردم از شکافهای ایجاد شده در بالای رژیم استفاده بهینه میکنند و رهبران اصلاح طلب دولتی را که به آنها پناهنده شده اند، بدنبال خود روان نموده اند. مهدی کروبی در آخرین گفتارش پس از آنکه در نمایشگاه مطبوعات مورد حمله گله های وحشی حزب الله مدافع ولی فقیه و احمدی نژاد قرار گرفت در گفتاری در «یو توب» چنین اظهار نظر کرد : » در چنین شرایطی ما در هر صحنه ای حاضر میشویم….. قبلاً داعی داشتیم که بدوستانمان نگوئیم که کجا میرویم، اما حالا میگوئیم کجا خواهیم رفت. … هیچگاه از میدان بدر نخواهیم رفت. محکم و قرص ایستاده ایم و از هیچ چیزی هم باک نداریم.».

در چنین هنگامه ای، تلاش رژیم در پادگانی کردن دانشگاهها و مقاومت و مبارزه دانشجویان مبارز و آزادیخواه برای برچیدن بساط گله های سرکوبگر رژیم و در تداوم قیامهای خیابانی مردم، میتواند صحنه دانشگاهها را به رویاروئی عظیم دانشجویان و مزدوران رژیم تبدیل کند.

اگر در این رویاروئی، اساتید مترقی دانشگاهها، معلمان ، دانش آموزان، زنان، کارگران در همراهی با دانشجویان و بطور کلی در تداوم جنبش اعتراضی اخیر و در دفاع از آزادی و برابری به ایفای سهم و هماهنگی ادامه دهند ( وجنبش دانشجوئی نیز در همراهی و هماهنگی با دیگر اعتراضات مردمی )، آنچنان دندانهای خونریز رژیم در دهان دریده اش درهم کوبیده خواهد شد که بیهودگی، ناکارائی و شکست استفاده از اهرم سرکوب رژیم در بخاموشی کشاندن مقاومت و مبارزه مردم، در مقابل دیدگان افکار عمومی در ایران و همچنان در معرض دید افکار عمومی جهان نیز قرار خواهد گرفت.

دانشجویان مترقی و مبارز علاوه بر مبارزه مداوم با عوامل سرکوب رژیم، باید با تمام قوا علیه افکار ارتجاعی بنیادگرایان اسلامی و هر تفکر غیر علمی و ارتجاعی دیگر، قد علم کنند. رهبر نظام که با علوم انسانی مخالفت میکند در سالروز»حضرت معصومه»، ادعا کرده است که اساسی ترین کار یک جامعه » شکل گيرى نظام مبتنى بر دستورات قرآن و اسلام » است و «پايه و اساس علوم انسانى را بايد در قرآن جستجو کرد.». این یاوه ها میتواند با پژوهش های علمی دانشجویان مترقی و از جانب دانشجویان پاسخی شایسته دریافت نماید.

دغلکاری علی خامنه ای زمانی ملموس تر میشود که به تلاش های مزورانه صاحب منصبان رژیم اش توجه شود که سعی میکنند که حتی با توسل به سرقت علمی، در محافل علمی، خود را پزوهشگر علمی – در مواردی که پایه و اساس آن در قران جستجو نمیشود- معرفی نمایند.

البته در تمام طول حیات جمهوری اسلامی، از صدر تا ذیل این رژیم همواره » نان به نرخ روز » خورده اند. خبرنامه اینترنتی نیچر نیوز Naturenews وابسته به نشریه علمی معتبر نیچر Nature در گزارشی به بررسی جنجال ناشی از اتهام کپی برداری از مقالات علمی علیه کامران دانشجو، وزیر علوم، و حمید بهبهانی، وزیر راه و ترابری در کابینه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، پرداخته است.

این گزارش با عنوان «وزیران ایرانی در جنجال سرقت علمی» چاپ شده و در آن آمده است که براساس تحقیقات نشریه نیچر، دو تن از وزیران دولت ایران در نوشتن و چاپ مقالاتی همکاری داشته اند که بخش عمده ای از آنها از نوشته های دیگران کپی شده است.

دانشجویان در مقابله با سرکوب ها،تهدید ها و کاهبرداری ها و زورگوئی های رژیم حق دارند هشدار دهند که اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشجوها نیز ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد. البته دانشجویان مبارز بارها شعار داده اند : دانشجو میمیرد، ذلت نمی پذیرد.

هم اکنون با وجود گستردگی ترور و ارعاب دولتی، با وجود براه افتادن موج اعدامها در سراسر ایران، با وجود اذیت و آزار، ضرب و شتم و دستگیری ها و محکومیتهای روزمره دانشجویان، زنان، کارگران، روزنامه نویسان، خبرنگاران، مبارزین ملیت های ساکن ایران و تشدید فشار بر برخی از رهبران اصلاح طلب دولتی، در هیچ کجا نشانی از عقب نشینی و یا توقف جنبش اعتراضی اخیر نمی بینیم. امروز مقاومت و مبارزه نه تنها در تهران بلکه در بسیاری از شهرهای دیگر ایران نیز ادامه دارد.

این اتفاق؛ یک پیروزی برای جنبش دانشجوئی و همه جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانه در ایران نیز هست. اتفاقی که؛ امید به تغییر واقعی، گسترده و منعطف به عمق را در ذهنیت توده های مردم لگدمال شده کشورمان بیش از پیش تقویت خواهد کرد.

در بسیاری از انقلابات یکی دو قرن اخیر، شرکت جنبش ترقیخواهانه دانشجویان در تسریع چرخ انقلاب، اثرات رشد یابنده و مثبتی داشته است. شرکت دانشجویان مترقی و همیاری جنبش ترقیخواهانه دانشجوئی با مبارزات بخش های دیگر جامعه از ضروریات مبارزات کنونی مردم ایران است.

در مورد اهمیت جنبش اعتراضی اخیر و فدرت بالقوه آن توجه به برخی از اظهار نظرهای صاحب منصبان رژیم، عبرت انگیز است. رئیس دفتر خامنه ای گفت: «اگر تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری در این برهه نبود، از اسلام غیر از نام اسلام چیزی باقی نمی‌ماند.» \ به گزارش ایسنا آخوند محمدی گلپایگانی صبح روز دوشنبه در نهمین همایش سراسری روحانیون ارتش تصریح كرد: «در مسایل اخیر بحث بر سر این‌كه این رییس‌جمهور شود یا آن مطرح نبود بلكه اساس نظام را هدف گرفته بودند.»

بی جا نیست که در اینجا «تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری» علی خامنه ای مورد اشاره قرار بگیرد. تدابیر ولی فقیه ( علی خامنه ای) چه بوده است.؟ سرکوب، سرکوب و باز هم سرکوب. بازداشت بیش از5000 نفر از شهروندان ایران بعلت اعتراضات مسالمت آمیز. برخوردهای فیزیکی ، تحقیر و زندان. شکنجه های وحشتناک و در مواردی تجاوزات جنسی به جوانان بازداشت شده و اجبار به افرادی که در زیر بازجوئی ها، بیخوابی ها، توهین و تحقیرها و بعضاً شکنجه ها شکستند وحاضر شدند که بنا بر خواست بازجویان در زندان ها، در مقابل دوربین تلویزیون ظاهر شوند و آنچه بازجویان به آنان دیکته کرده بودند ، بخود و دیگران نسبت دهند.

واقعاً این تدابیر علی خامنه ای را میبایست در کنار تدابیر دیگران نظیر؛ خمینی، مصباح یزدی، محمود احمدی نژاد… در موزۀ ارتکاب جنایات ِ افرادی نظیر هیتلر و پولپوت به ثبت رساند تا » رکورد » رهبران و کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی ایران، در جنایت بر علیه بشریت، بنام جانیان و پریشان روانان دیگری، به ثبت نرسد.!

در مقابل تداوم حکومت ترور و وحشت ولایت فقیه ، اما، پیوند جنبش دانشجوئی با دیگر مبارزات، جنبش عمومی ضد استبدادی و ترقیخواهانه مردم را تقویت میکند و امید به ایجاد تغییرات ترقی خواهانه را بیش از پیش در ذهنیت توده های مردم تقویت خواهد کرد. این آگاهی ذهنی و خوشبینی عمومی به امکان تغییرات جدی، که بتواند منافع اکثریت عظیم، به همت اکثریت عظیم را در آینده تحقق بخشد، هر گاه با سازماندهی سراسری این اکثریت عظیم گره بخورد ، آینده روشنی را برای مردمان تحت ستم کشورمان، نوید خواهد داد.

بزودی 13 آبان دانش آموزی در ایران فراخواهد رسید. این امر که در این روز احتمال دارد دانش آموزان و مخالفان رژیم، مراسم حکومتی را به 13 آبان مردمی و بر ضد رژیم تبدیل نمایند، ( امری که در مراسم » روز قدس» انجام شد) لرزه های مرگ بر وجود رهبر و صاحب منصبان رژیم مستولی نموده است. عکس العمل های وحشت رژیم را در صدور احکام وحشیانه متعدد بر علیه دستگیر شدگان جنبش اخیر اعتراضی مردم و تشدید اعدامها میتوان مشاهد کرد.

در صورت صف آرائی دانش آموزان و معلمان کشور در 13 آبان در مقابل رژیم جمهوری اسلامی و دفاع از آزادی و برابری و حمایت همه جانبه دانشجویان ترقیخواه از این مبارزات، این صفوف متحد و مبارز نه تنها در ایجاد هماهنگی بخش های مبارزاتی مردمی موثر خواهند بود و ضربه کاری دیگری بر رژیم وارد خواهد نمود، بلکه در جلب دانش آموزان و معلمان در دفاع از 16 آذر دانشجوئی در خدمت دفاع از آزادی و برابری و تقویت روحیه همبستگی انسانی در جامعه و حمایت از مبارزات زنان، کارگران و.. و برای برقراری ارتباط های زنجیره ای همه جنبش های مردمی در ایران نظیر جنبش کارگری، زنان، ملیت های تحت ستم در ایران، نقش مثبتی در راه رهائی از زنجیرهای نظام اسلامی حاکم بر کشورمان بازی خواهد کرد.

به امید آن روز!
28 اکتبر 2009

نگاهی به اوضاع کنونی در ایران!

اکتبر 19, 2009

نگاهی به اوضاع کنونی در ایران!
احمد نوین
1 – حاکمیت جمهوری اسلامی تصور نمیکرد که شکاف های ایجاد شده مابین اصلاح طلبان دولتی و دستگاه ولایت ، این چنین عمقی را پیدا نماید. تجربه «انتخابات» 1384 ، و تقلبات مربوط به آن ، اعتراضات بی رمق و کوتاه مدت مهدی کروبی در آن زمان، احتمالا، در ذهنیت علی خامنه ای و دستگاه ولایت اش، محمود احمدی نژاد و حامیانش در سپاه پاسداران این تصور را بوجود آورده بود که این بار نیزبا تشر زدن رهبر به بازندگان «انتخابات»، همه مخالفان یکه تازی های او و احمدی نژاد، جا خواهند زد.
2 – دولت احمدی نژاد با اجرای » طرح امنیت اجتماعی » رژیم، و عملیاتی نمودن بخش هائی از نقشه ایجاد اختناق آشکار در شهرها و سرکوب جوانان، با تصور شکستن کمر جنبش دانشجوئی، تشدید خفقان در مورد فعالیت های زنان مبارز از جمله کمپین یک میلیون امضاء، ایجاد تضیقات بیشتر و دستگیری برخی از رهبران کارگری و تشدید فشار بر کارگران مبارز، تداوم تحکیم اختناق بر معلمان، خبرنگاران، نویسندگان، هنرمندان، وبلاگ نویسان، ملیت های تحت ستم در ایران از طرفی و از طرف دیگر در کنار وعده و وعیدهای آوردن پول نفت بر سر سفره کارگران و زحمتکشان و قول های پوشالی در سفرهای استانی و دیگر تبلیغات مردم فریبانه نظیر اینکه دولتش قدرتی اتمی است و …. مطمئن بود که بر خر مراد سوار است و کافی است که با فشار مهمیزی از جانب رهبرنظام، تا پایان چهار ساله دوره دوم ریاست جمهوریش، به تاخت به پیش برود.
در عین حال حکومت حساب میکرد که با نشان دادن چماق و نان قندی به جامعه جهانی ( جامعه راهزنان جهانی )، موقعیت متزلزل نظام را با حمایت ها و همراهی های جامعه جهانی، تقویت و تثبیت خواهد کرد.
خود احمدی نژاد و سپاه نیز وخامت و تیره تر شدن روابط دولت با اصلاح طلبان دولتی را جّدی نگرفته بودند. ابلهانه تر اینکه قدرت انفجاری فریاد های در گلو خفه شده مردم و ابتکار عمل های آنان را دست کم گرفته بودند و تصور میکردند که بسیج ، سپاه ، لباس شخصی ها و «سربازان گمنام امام زمان» آنچنان مردم را لگد کوب خواهند کرد که دیگر کسی جراًت ابراز نظر در مقابل دولت و دستگاه ولایت را بخود نخواهد داد. این خود شیفتگی رئیس دولت کودتای انتخاباتی، آنچنان بود که بی مهابا و در کمال بی شرمی، ابراز نارضایتی از جانب توده های بجان آمده مردم را با » خس و خاشاک » مقایسه نمود و به همه اطمینان داد که دولتش کاملاً بر اوضاع مسلط است. مردم در پاسخ به خزعبلات احمدی نژاد لحظه ای درنگ نکردند و پاسخ دادند : » خس و خاشاک توئی، دشمن این خاک توئی!». و در پاسخ به رهبر نظام که آنان را دشمن خوانده بود شعار دادند که : » مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر، چه دکتر!».
در دنیای واقعیت ها، مردم مبارز نه تنها محاسبات رهبر، رئیس دولت، سپاه، بسیج و… در برخورد به مقاومت و مبارزه توده های حق طلب و آزادی خواه را بهم ریختند، بلکه قدر قدرتی رژیم را در ذهن توده ها را نیز درهم شکستند. اما این مردم مبارز به همینجا بسنده نکردند. آنان که اصلاح طلبان دولتی را بهانه و سپر کرده بودند، بسرعت از اینان نیز پیشی گرفتند و از شعارهای » راًی من کو؟» گذر نموده و با هدف قرار دادن رهبر نظام و جمهوری اسلامی، نشان دادند که قدرت ساختار شکنانه آنها، آمال و آرزوهائی فرا تر از رهبران اصلاح طلبان دارد. تا جائی که برخی از رهبران اصلاح طلب دولتی اظهار نمودند که این «رهبران» هستند که در پی مردم روانند.

3 – بخشی از پشتیبانان دستگاه ولایت و دولت کودتا ( باصطلاح جناح دور اندیش حاکمیت ) پس از آنکه تشخیص دادند که قدرت بالقوه انفجاری توده حق طلب در صورتی که با سازماندهی مستقل و سراسری به مقابله با رژیم برآید، » نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان»، تشدید فشار را بی حاصل ارزیابی نمودند و چاره کار را در مصالحه و کوتاه آمدن با رهبران اصلاح طلبان دولتی جستجو کردند. پا در میانی «جناح دوراندیش» رژیم،اما، جز ایجاد تشتت در بین «اصول گرایان» و نتیجه ای جز تضعیف بیشتر ارادۀ واحد حکومت ببار نیاورد.
جناح سرسخت تر حاکمیت که با طرح » نمد مالی » کردن اصلاح طلبان دولتی، بخود می قبولاند که ریزش قابل توجهی در صف آنان بوجود خواهد آورد و در نهایت با خفه کردن مردم و شکستن کمر اصلاح طلبان دولتی، یا رهبران آنها را به پذیرش تسلیم و ذلت وادار خواهد کرد و یا با دستگیری آن » رهبران»، غائله را پایان خواهد داد،اما، اکنون در جهان واقعیت ها بار دیگر خود را با مقاومت و سازماندهی «رهبران» و خطر دو دستگی در صفوف خویش ( صفوف اصولگرایان ) روبرو میبیند.
لذا بنظر میرسد که با همه هارت و پورت های علی خامنه ای، احمدی نژاد و دستگاه سرکوبگر قضائی و نظامی اشان مبنی بر دستگیری، محاکمه و مجازات مهدی کروبی و یا میرحسین موسوی و… ناچار هستند فعلاً در این رابطه تنها به تهدید بسنده کنند.
در آخرین نماز جمعه تهران که از «صدا و سمیای جمهوری اسلامی » پخش گردید، امام جمعه موقت تهران جنتی با اشاره به مردم و رهبران اصلاح طلبان دولتی گفت که ؛ » اخلال گران روز قدس، براي سیزده آبان برنامه دارند. مسئله بسيار بالاتر و مهمتر از آن چيزي است که در ظاهر نشان مي دهد. مسئله دشمني اين افراد بسيار ريشه دار است…. آنان خواستار حذف نظام اسلامي هستند.»
البته این احتمال را نیز نباید از نظر دور داشت که طرح احمقانه کودتا در کودتا، توسط بخشی از اختاپوس حاکمیت، در صورت وخیم تر شدن وضعیت کنونی و غیر قابل کنترل شدن اوضاع در آینده، میتواند در دستور کار یکی از محافل قدرت قرار گیرد.
4 – کار چرخانان نظام پس از آنکه پول های باد آورده حاصل از افزایش در آمد نفت را غارت نمودند و صندوق دولت را به تاراج بردند، برای دست یابی به ثروت بیشتر و کم کردن مخارج دولت، به » هدفمند کردن رایانه های دولتی» روی آورده اند. این امر نیز بواقع گردن نهادن رژیم جمهوری اسلامی به رهنمودهای صندق بین المللی پول است.
امری که دستبرد به جیب کارگران و زحمتکشان است. این اجحافات با توجه به نابسامانی های اقتصادی کشور، همچنین تشدید تورم و بالا رفتن فشار قیمت کالاهای مورد نیاز مردم، دهانه های آتشفشان خشم عمومی را بیش از پیش خواهد گشود. آتش بارانی که اگر با سازماندهی مستقل و سراسری توده ها هم زمان گردد، میتواند کل نظام جمهوری اسلامی را زیر ضربات سوزنده خویش به مرز درهم پاشیدگی برساند.
حال اگر به این نابسامانی ها، سرکوب ها و تحمیل خفقان ها به مردم، رشوه خواری و فساد فزاینده که سرتا پای رژیم را فراگرفته است رااضافه کنیم، در می یابیم که رژیم با چه دردهای بی درمانی روبرو است. از یک طرف پروسه زوال یافتن، مستاصل اش نموده و از طرف دیگر مردمانی لگد مال شده، اما، به پاخواسته، مترصد هر موقعیتی هستند که با وارد آوردن ضربه نهائی، به حیات ننگین اش پایان دهند.
5 – اصلاح طلبان دولتی که در تقابل با طرح کودتای » انتخاباتی» ریاست جمهوری، با سرسختی کودتا چیان روبرو گشتند و با سپَر شدن شان توسط مردم ، راه بازگشت به دوران طلائی گذشته نیز برایشان به سراب تبدیل شده است، اکنون اعتراف میکنند که این مردم هستند آنان را بدنبال خودشان میکشند. در چنین موقعیتی، وضعیت آنان نیز بگونه ای دگرگون گشته است که بنظر میرسد بناچار به مردم پناهنده شده اند.
در کوتاه مدت نیز چارۀ دیگری برایشان متصور نیست. اگر دست از مقاومت بردارند، بسرعت از چشم مردم می افتند و پرونده سیاسی آنان که به چانه زنی در بالا و به وقت گذرانی در پائین گره خورده بود، میسوزد و آینده متصور سیاسی شان، نابود میشود.
در موقعیتی که اصلاح طلبان دولتی، نه فقط موقعیت اقتصادی و یا اجتماعی شان، بلکه جانشان نیز از جانب حاکمیت مورد تهدید قرار دارد، برای آنها چاره دیگری جز «پناهندگی» به مردم باقی نمانده است. امری که در تشدید شکاف ها در بالا به ضرر حاکمیت تمام شده است. در این بین ایستادگی مهدی کروبی بر روی افشا گری هایش در رابطه با سرکوب های اخیر و تجاوزات جنسی به برخی از جوانانی که در جنبش اعتراضی اخیر دستگیر شده بودند، و حتی نامه های اخطارگونه او به مقامات و برخی از مراجع تقلید شیعه، بتدریج در اردوگاه اصلاح طلبان جایگاه مطلوب تری را به او داده است. امری که خشم عناصری از حاکمیت را آنچنان برانگیخته است که در صدد هستند که با محاکمه و محکوم کردن او، صدایش را به خاموشی کشانند.
در حین ادامۀ تلاش های اصلاح طلبان دولتی، اکنون پس از سپری شدن 14 سال از آغاز علنی اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ایران و شکست های پیاپی آنان در وادار نمودن ولی فقیه به گردن نهادن به قوانین خود نظام، بی حاصل بودن تلاش اصلاح طلبان دولتی را بی ردا و پوشش در معرض دید همگان قرارداده و نشان میدهد که پروژه اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ایران، که از ابتدا پروژه ای سترون بود، اکنون مرده است.
6 – توده های حق طلب مردم با تشخیص موارد فوق الذکر، از تشدید شکاف ها در بالا، استفاده بهینه میکنند و از موقعیت پیش آمده ( که خود نقش بسزائی در پیش آمدن آن داشته اند) برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران بهره میگیرند. زنان، کارگران، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، معلمان، هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نگاران، مادران عزا و خانواده های دستگیر شدگان اخیر و دیگر زندانیان سیاسی، ملیت های ساکن ایران و … با استفاده از فرصت های موجود، به گسترش ارتباطات و شبکه های خبر رسانی و سامان دادن به مبارزاتشان، کمر همت بسته اند. امری که لرزه مرگ بر اندام رژیم انداخته است.
7 – در چنین هنگامه ای رژیم فرتوت و انزوا یافته ولایت فقیه، که بنظر میرسد که نه توانائی عقب نشینی و سازش با اصلاح طلبان را دارد نه توان برچیدن قطعی بساط آنها را، و نه توان درهم شکستن مبارزات مردم و مقابله با ابتکارات آنان را دارد و نه توان انجام رفرم های اقتصادی و یا سیاسی – اجتماعی را، آنچنان به مخمصه افتاده است که مانند گرگ به تله افتاده و چاره را نشان دادن چنگ و دندان و تا آنجا که میسر است، دریدن یافته است.
گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر میگفت که ؛ سرکوب باید آنچنان کاری باشد که مردم لیزی آنرا در لباس شان احساس نمایند. جمهوری جهل و جنایت حاکم بر کشور ما نیز تنها چاره را ایجاد رعب و وحشت یافته است.دستگیری ها، زندان کردن ها، اعمال شکنجه ها، اعتراف گیری ها و ذلت دادن به برخی از دستگیر شدگان اخیر، توسل به تجاوز جنسی در زندان ها، براه اندازی موج جدید اعدام ها و بویژه اعدام نوجوانان و جوانان، از جمله عملکردهای رژیم جمهوری اسلامی ایران در رقابت با گوبلز و سراسری کردن رُعب و وحشت در ایران است. بزعم کارگزاران رژیم این نوعی عمل پیشگیرانه در رابطه با بپا خواستن مردم حق طلب، آزادیخواه و برابری طلب است.
کارگزاران رژیم و رهبران آن کمابیش به وخامت اوضاع کنونی کشور و حکومتشان آشنا شده اند.اما کار زیادی از دستشان بر نمیآید.کارشان آنچنان زار شده است که حسینعلی منتظری رهنمود های غیر مستقیم به نیروهای مسلح رژیم میدهد. توجه به این نکته ضروری است.
نکته دیگری که توجه به آن ضروری است، فرار ثروت ها و برخی از سفرهای بی بازگشت نزدیکان مقامات نظام و نامداران کشور است. بطور مثال نرگس کلهر دختر 25 ساله کُلهر مشاور فرهنگی و رسانه ای محمود احمدی نژاد ماه گذشته به بهانه شرکت در جشن واره سینمائی نورمبرگ از کشور خارج شد و سپس از دولت آلمان تقاضای پناهندگی کرد. وقتیکه فرزندان و نزدیکان مقامات بالای رژیم هم روی از آنان بر میگردانند و انزجار خودشان از آنان رااعلام مینمایند، آنگاه مقامات رژیم با پوست و گوشت خود در مییابند که قانون گریز از مرکز در حل عمل است.
اکنون که هراس از سفر بی بازگشت چهره های شناخته شده از ایران نظیر فاطمه معتمد آریا ( هنرپیشه )، مجتبی میرتهماسب (مستند ساز) جعفر پناهی ( سینماگر) – بمثابه سمبل هائی از نوید فرارسیدن توفانی که حیات رژیم را میتواند به خطر بیاندازد- بار دیگر به کابوس ها رژیم تبدیل شده است، ممنوع الخروج کردن این چهره ها در فرودگاه و ضبط پاسپورت آنها، تسلای خاطر رژیم شده است.!!! هر چند که رژیم به این نوع عملکردها در گذشته روی آورده بود، اما،گستردگی و سیستماتیزه شدن آن، بعلاوه، شرکت تعداد قابل ملاحظه ای از نزیکان و فرزندان مقامات رژیم در تظاهرات اخیر، نشان میدهد که خود رژیم نیز احساس مینماید که وارد مرحله ای متفاوت از گذشته شده است.
خروج و یا فرار فرزندان صاحبان زر و زور و خروج رقم نجومی بیش از 18 میلیارد دلار از ایران و تصاحب آن توسط مقامات ترکیه ( که بطور علنی رو شده است.)، جدا شدن علنی و پُر سر و صدا و هزینه دار اصلاح طلبان دولتی از ولی فقیه، ایستادگی اشخاصی نظیرمیرحسین موسوی، مهدی کروبی حتی محمد خاتمی و خائن نامیده شدن آنان از جانب عناصر پُرنفوذ وابسته به علی خامنه ای، افزایش روز افزون شکاف ها در بالا، ترس و واهمه ولی فقیه و مقامات وابسته به او از فرارسیدن روزهای تاریخی و دل پیچه آنان از احتمال ابتکار عمل های توده های مخالف نظام و …. همه و همه نشان از ترک برداشتن سقف و بدنه نظام از درون و تداوم تحرکات مردم است. این آغاز پایان کار رژیم است.
رژیم جمهوری اسلامی ایران مستاصل است. احساس نا امنی میکند و به مردم ناراضی بچشم دشمن ( اصطلاح علی خامنه ای ) مینگرد. امری که باتوجه به سه دهه سرکوب خونین مردم، بدور از واقعیت نیست. لذا، راه چاره را دریدن مردم و ایجاد رعُب و وحشت یافته است.
اما همه را نمیتوان دستگیر و زندانی کرد. همه را نمیتوان کُشت. شرایط کنونی ایران نشان میدهد که تمهیدات رژیم برای خریدن وقت، بشکست انجامیده است. رژیم همانند بدنی جزام گرفته، در حال اضمحلال است.
مردم مبارز و ترقیخواه ایران میتوانند با تشدید کارزار تبلیغی و ترویجی، با استحکام بخشیدن به سازماندهی خود و تلاش در برقراری ارتباط موًثر بخش های متفاوت مبارزاتی در سراسر کشور و همراهی و همیاری عناصر و تشکلهای مبارز و مترقی در خارج از کشور با مبارزات مردم در ایران و ایجاد همبستگی و پشتیبانی موًثر و پیگیر افکار عمومی در جهان از مبارزات مردم ایران، نه تنها در این مقطع رژیم را منزوی تر و مستاصل تر نمایند، بلکه با ادامه مقاومت و مبارزه و اتکاء به نیروی خودشان، قادر خواهند شد که این رژیم نابهنگام تاریخی را به گورستان تاریخ رهسپار نمایند.
میبایست با تعقیب مسیر اتفاقات، حوادث و تحولات ایران، منطقه و جهان ، ضمن بالا بردن آگاهی و احاطه مان بر اوضاع جاری، مترصد دخالت موًثر تر در رابطه با حوادث و وقایع داخل کشور برای یاری رسانی به مردم باشیم. مردمی که با آموزش از شکست ها و پیشروی های خویش، با سنگربندی توده ای، از درآمیختن خواست های مطالباتیشان و مبارزاتشان، در صددند که بار دیگر تاریخساز باشند. امید که این بار تاریخ تسلط تحمیل اراده خود بر سرنوشت شان را به ثبت برسانند. امید که اینبار مُهر آزادیخواهی و برابری طلبی را به نتایج مقاومت مبارزتشان بکوبند. امید که اینبار تلاششان به تامین منافع اکثریت عظیم منجر شود. به امید فرارسیدن آن روز!
18 اکتبر 2009

نظامی کردن جامعه تشدید میشود

اکتبر 12, 2009

با تداوم حیات جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران، تلاش حکومت در گسترش تور اختناق،امنیتی – نظامی کردن جامعه تشدید میشود.

احمد نوین

«آنچه این روزها از جانب افکار عمومی بکرات مورد سئوال قرار گرفته است این است که ؛ در جمهوری اسلامی ایران، مردم همواره با بی عدالتی های فراوانی روبرو بوده اند، اما، هیچگاه این قدر طولانی و پیگیر و در سطح سراسری، این چنین در صفوف میلیونی ، رژیم را به مصاف نطلبیده بودند.»

محمد جواد لاریجانی رئیس ستاد حقوق بشر قوۀ قضائیه ایران روز یکشنبه 4 اکتبر برابر با 12 مهرماه در دانشگاه صنعتی شریف حاضر شد و در سخنرانی برای دانشجویان بسیجی این دانشگاه گفت:

«میرحسین موسوی در ساعت یازده شب بیست و دوم خرداد با اعلام پیروزی خود در انتخابات …. می خواست کودتا کند ….».لاریجانی اضافه کرد که با اظهار نظر میر حسین موسوی » ممکن بود نظام سرنگون شود»!

اینکه ارزیابی لاریجانی ، تا چه حّد با واقعیت های قبل از انتخابات در نظام جمهوری اسلامی، انطباق دارد، باتوجه به پذیرش حیات و نقش ارگان هائی نظیر » نهاد ولایت فقیه» ، » مجلس خبرگان رهبری » و یا » نظارت استصوابی » در امر انتخابات، توسط میر حسین موسوی و پافشاری کنونی او، در رابطه با مخالفت های مکرر وی با » ساختار شکنی» و «ساختار شکنان»، آشکار میشود که سخنان محمد جواد لاریجانی و امثال او، چیزی جز یک یاوه گوئی و انتصاب اتهامات ناچسب به میرحسین موسوی چیز دیگری نیست.

واقعا اظهار نظر یک فرد ( میرحسین موسوی ) به تنهائی چه خطر عظیمی را میتواند برای رژیم تا دندان مسلح رژیم بوجود، بیآورد؟ اگر این بیان ارتباطی با واقعیت های جامع در مقطع مشخص جامعه نداشته باشد.

لاریجانی و همه صاحب منصبان لشکری و کشوری طرفدارعلی خامنه ای ولی فقیه میدانند که اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری در 22 خرداد امسال با سپر کردن میرحسین موسوی در مقابل کاندید محبوب ولی فقیه، به علی خامنه ای، دستگاه ولایتش و جناح های رنگارنگی که به فرامین ولی فقیه گردن میگذارند، یک «نه» بزرگ گفته بودند.

مثل روز روشن است که که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران، محمود احمدی نژاد با تقلب برنده شده است. با دخالت شتاب زده علی خامنه ای قبل پایان یافتن شمارش آراء است که محمود احمدی نژاد توانسته است خود را «رئیس جمهور منتخب مردم ایران» بنامد.

البته در همان روز12 مهرماه در دانشگاه صنعتی شریف، دانشجویان آزادیخواه، پاسخ حداد عادل را باشعارهای «مرگ بر دیکتاتور» ، » وکیل ضد ملت » و «حامی قاتل » دادند.

نگرانی محمد جواد لاریجانی حدود سه ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری ازوجود خطر بالقوه سرنگونی رژیم، ریشه در جنبش اعتراض اخیر مردم در مقابله با ولی فقیه و از آنجا با کُل نظام دارد. لاریجانی دیده و شنیده است، مردمی که در صفوف میلیونی و با نظام و انظباط خیره کننده ای در 26 خرداد به میادین خیابانهای پایتخت ریختند و فریاد میزدند «راًی من کجاست؟» و در مقابله با سرکوب نیروهای مختلف رژیم شعار میدادند » مرگ بر دیکتاتور» و با یورش گله های لباس شخصی ها، بسیج، ناجا و… بعوض پراکنده شدن، تمام روز و تا پاسی از شب را نیز مقاومت کرده اند و در بازگشت به خانه ها، بافریاد های «الله و اکبر» ندای نفرتشان از ولی فقیه و ایادی او را بگوش علی خامنه ای نیز رسانده اند و با وجود خفقان، دستگیر، زندانی و شکنجه ها و حتی در مواردی مورد تجاوز جنسی، از پای ننشتند و در روزهای بعد نیز شعار هایشان را پُر معنا تر نمودند و فریاد زدند » مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر چه دکتر».

لاریجانی میفهمد که این مردمان مبارز، خطر اساسی ای هستند که میتوانند در صورت سازمان یابی مستقل خودشان، در صورت سراسری شدن و تداوم پیگیر مبارزه شان، آنچنان بساط رژیم را درهم پیچند که دیگر نه ازتاک نشان ماند و نه از تاک نشان.

والا، در دنیای واقعیت ها و در زمانی که از یک طرف رژیم حق کاندید شدن و انتخاب کردن آزادانه مردم را با «نظارت استصوابی » زیر پا گذارده است و مردم را محدود به «انتخاب» یکی از چهار مهرۀ مورد توافق «رهبر»، «مجلس خبرگان» و «شورای مصلحت نظام » نموده بود ، و از طرف دیگر خود ِ چهار کاندیداهای ریاست جمهوری (میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمود احمدی نژاد ومحسن رضائی ) این زیر پا گذاردن حق مردم را با تائید و یا با سکوتشان پذیرفته بودند، اظهار نظر میرحسین موسوی در شب انتخابات که من برنده انتخابات هستم ( اگر تاکتیک مردم در سپر کردن میر موسوی توسط مردم واقعیت نداشت) چه وزنی داشت که اکنون امثال محمد جواد لاریجانی را آنچنان پریشان حال نموده است که زنگ خطر سرنگونی نظام را بصدا در آورده است. این گونه اظهار نظرها بواقع اعترافی ناخود آگاه بر کودتای انتخاباتی 22 خرداد 1388 را، مجدداً ثبت در تاریخ نموده است.

واقعاً اگر نقش مردم اینقدر پُر رنگ و اثر گذار نبود و واقعاً چند ده میلیون نفر به احمدی نژاد راًی داده و پشت سر او و رهبرش ایستاده بودند، چرا علی خامنه ای، خائفانه تحرکات پرشکوه و قدرتمند مردم را به «دشمن» نسبت داد؟

همین قدرت نمائی مردم است که امثال حسین طائب ( فرمانده وقت بسیج ) را وادار میکند که با هماهنگی مجتبی خامنه ای ( پسر علی خامنه ای) بخشی از نیروهای بسیج، لباس شخصی ها به رهبری » محقق » و ناجا برهبری احمد مقدم ( فرمانده وقت نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی ) را با مجوز تیراندازی بر روی تظاهر کنندگان را بجان مردم معترض بیاندارد و یکی از صحنه چرخانان صحنه جنایت و ترور در سه ماهۀ گذشته باشد.

اما تدابیر امنیتی رژیم نه تنها آتش خشم مردم را فرو ننشانده است، بلکه در 27 شهریور»روز قدس» ( 2 ماه پس از تظاهرات 26 خرداد) پس از آنهمه درنده خوئی های رژیم، مردم با حضور گسترده خود در سراسر ایران، نشان دادند که جنبش اعتراضی اخیر شان از نفس نیافتاده و مصمم هستند که همچنان دولت کودتا و ولی فقیه را به مصاف بطلبند. بنابر برخی اطلاعات رسیده از داخل کشور میتوان در 13 آبان ( 4 نوامبر) امسال نیز به مناسبت روز دانش آموزی، یک بار دیگر شاهد صف آرائی مردم اعم از پیر و جوان، دانش آموز و دانشجو، زن و مرد در مقابل رژیم جمهوری اسلامی بود.

اما، آنچه این روزها از جانب افکار عمومی بکرات مورد سئوال قرار گرفته است این است که ؛ در جمهوری اسلامی ایران، مردم همواره با بی عدالتی های فراوانی روبرو بوده اند، اما، هیچگاه این قدر طولانی ، پیگیر و در سطح سراسری، این چنین در صفوف میلیونی ، ، رژیم را به مصاف نطلبیده بودند.

بطور مثال، در کردستان، مردم مبارز با فراز و نشیب هائی بطور گسترده و توده ای، رژیم جمهوری اسلامی را بارها به مصاف طلبیده اند، اما این مبارزه در این سطح و با این گستردگی، به جنبشی همگانی و سازمان داده شده در سراسر ایران تبدیل نشده است. در این رابطه میتوان مثال های دیگری را ارائه داد، اما، هیچکدام آنها همه خصوصیات جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران را یکجا در خود جمع نداشته اند.

جنبش اعتراضی ماههای اخیر نه تنها در تهران، بلکه در بسیاری از دیگر شهرهای ایران گریبان رژیم را گرفته و سر سازش و خاموشی ندارد. صفوف بهم فشرده مردمان آزادیخواه و برابری طلب، همانند اعضای یک ارکستر سراسری ، زنان، کارگران، جوانان، دانشجویان، اساتید و معلمان و خبرنگاران، نویسندگان، هنرمندان و … بمیدان آمده اند، تا نگذارند نبض این جنبش از کار بیافتد. همگی نگران سرنوشت جنبش اعتراضی اخیر هستند.

رژیم جمهوری اسلامی، روحیه باخته و برآشفته، علاوه بر تداوم سرکوبهایش، اما، در برخورد با این جنبش وحدت کلامش را از نیز دست داده است.

بعنوان نمونه به اظهار نظرهای صاحب منصبان رژیم در رابطه با زندان کهریزک توجه نمائید.! یکی از بیخ و بُن منکر جنایات مزدوران رژیم در کهریزک میشود. دیگری وقوع خطاهائی را میپذیرد و مدعی میشود که » خاطیان» محاکمه و محکوم شده اند.

اما هنوز کف دهان این گوینده خشک نشده، سخنگوی دیگری نظیر احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی وقت، منکر قتل جوانان در کهریزک شده و اعلام مینماید که مقتولین سرکوبهای اخیر در کهریزک، نه بعلت رفتارهای وحشیانه و شکنجه ها، بلکه ناشی از بیماری مرده اند ! دروغگوی بیشرمی که با احمق پنداشتن مردم، نمک بر زخم آنان میباشد.

هرچند که مدتی بعد در اثر فشار افکار عمومی ناچار میشود اعلام نماید ۷ تا ۱۰ نفر از افراد نیروی انتظامی در ارتباط با پرونده کهریزک دستگیر شده‌اند. البته احمدی مقدم توضیح نمیدهد که اگر جوانان دستگیر شده در جنبش اعتراضی اخیر در زندان کهریزک، بعلت بیماری مرده اند، چرا ۷ تا ۱۰ نفر از افراد نیروی انتظامی در ارتباط با پرونده کهریزک دستگیر شده‌اند.؟

او که نام این افراد را ذکر نکرده بود، در پاسخ سئوال خبرگزاری کار ایران نیز حاضر نشد که نام آمران جنایت را نیز افشاء نماید، اظهار داشت : «بالا و پایین بودن درجه این افراد یعنی چه؟ اینکه بخواهیم سیاسی برخورد کنیم و بگوییم حتما باید یکی از فرماندهان ناجا بازداشت شود، درست نیست.».

اما، یکی از ابلهانه ترین و بیشرمانه ترین اظهار نظر های صاحب منصب های مسئول جنایات اخیر رژیم، بنابر گزارش پارلمان‌نيوز، متعلق به فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ » سردار عراقی» ، در جريان بازديد او از خبرگزاری ايرنا است. او در مورد نقش بسيج و سپاه در حوادث بعد از انتخابات و لجن پراکنی به مقاومت ومبارزه مردم بطور مثال گفت: «بسيجی های داخل مسجد لولاگر بيش از دوساعت در حال کتک خوردن از اغتشاشگران بودند و حتی اين پايگاه را آتش زدند، اما يک تير از بسيجيان شليک نشد ولی در دنيا گفتند که بسيجيان مردم را کشتند، اما داخل خودشان افرادی بودند که به مردم شليک کردند و به نام بسيجي، نيروی انتظامی و بچه های وزارت اطلاعات تمام می کردند.».

به بیان دیگر » سردار عراقی» ادعا میکند که ،» لباس شخصی ها»، بسیجی ها و نیروهای ناجا نبوده اند که بر روی مردم تبراندازی میکردند، بلکه این خود مردم بودند که بخودشان تیر اندازی میکردند، همدیگر را میکشتند، تا بعدا بتوانند ادعا کنند که جمهوری اسلامی ایران سرکوبگر و جنایتکار است.

واقعاً جای اظهار نظر های » سردار عراقی» پس از کشتارهای رژیم در ترکمن صحرا، در کردستان، در 30 خرداد 1360، تابستان 1367 و کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در زندانها، ربودن و قتل نویسندگان و دیگر مخالفان رژیم در ماجرای قتل های زنجیره ای، سرکوب جنبش دانشجوئی پس از 18 تیرماه 1378 ، حمله به کارگران سندیکای شرکت واحد، کارگران صنعت نیشکر هفت تپه و بقیه تشکل های کارگری و فعالان کارگری، زنان، دانشجویان و … در تاریخ نظام جهل و جنایت اسلامی حاکم، خالی است. !

پدر یکی از جوانان مقتول محسن روح‌الامینی (دکتر عبدالحسین روح‌الامینی رئیس سابق انستیتو پاستور، مشاور محسن رضایی) که در اسارتگاههای رژیم به قتل رسیده است و مسئولین امر علت مرگ پسرش را بیماری مننژیت اعلام کرده بودند ، پس از مراسم خاکسپاری در رابطه با علت مرگ پسرش اظهار داشت : هنگام تحویل جنازه متوجه شدم که فرزندم مورد شکنجه قرار گرفته است. دهان او خرد شده و فرق سرش شکاف برداشته بود.

تقریبا هم‌ زمان با انتشار خبر مرگ محسن روح‌الامینی، اطلاع داده شد که محمد کامرانی، یکی دیگر از بازداشت‌شدگان اعتراضات پس از انتخابات نیز در اثر مننژیت مرده است. اما بعداً معلوم شد که او نیز هنگام مرگ از ناحیه سر زخمی بوده است.

رامین آقازاده قهرمانی نیز در حوادث پس از انتخابات بازداشت شده بود و چند روز پس از آزادی جان داد. پزشکی قانونی علت مرگ او را عفونت ناشی از ضرب و جرح در زندان تشخیص داد.

در مراجعه به آرشیو جنایات مزدوران رژیم از جمله در کهریزک به نمونه هائی بر میخوریم که موی بر تن انسان سیخ مینماید از جمله اینکه یکی از بازداشت‏شدگان زن را در بشکه آبی قرار داده و سپس به این قربانی شوک الکتریکی وارد کرده بودند.

این لیست بلند است. بنابر گزارش سایت نوروزکه پس از 10 مهر ماه – 2 اکتبر منتشر شده است، کسانی که از آغاز جنبش اعتراضی اخیر توسط مزدران رژیم – چه در زندانها و در خیابانها و در تظاهرات ها – بقتل رسیده اند، تعدادشان حداقل 72 نفر است. تعداد بازداشت شدگان از مرز 4000 نفر گذشته است. افزایش نفرت عمومی از ولی فقیه، دولت کودتائیش و دستگاههای سرکوبش ، قدرت انفجاری جامعه را بسیار بیشتر از گذشته نموده است، تحت وجود این فشار عظیم افکار عمومی، بخش هائی از بازداشت شدگان » آزاد » شده اند. با این وجود همچنان صدها نفر از مردم مخالف دولت کودتا و ولی فقیه همچنان در زندان بسر میبرند.

ابراهیم شریفی یکی از کسانی که در کهریزک به او تجاوز شده و یکی از شهود جنایات و یکی از شهود مهدی کروبی است میگوید : «می‌دانم متاسفانه همیشه در کشورمان گناه به گردن یک شخص رده پایین یا یک گروه پایین رتبه می‌افتد و هیچ وقت با مسببین اصلی برخوردی درخور انجام نمی‌شود».

در چنین هنگامه ای نه فقط وضعیت بازداشت شدگان اخیر و دیگر زندانیان سیاسی ایران برای برخی از صاحب منصبان رژیم موضوعی بی اهمیت است، بلکه از نظر امثال حداد عادل کشته شدن جوانان نیز اهمیت چندانی ندارد. برای این جنایت کاران ،مهم حفظ رژیم است، بهر قیمت!.

این ابراز نظر عاری از احساس انسانی، از جمله پروین فهيمی که از اعضای مادران صلح و مادر سهراب اعرابی (یکی از قربانیان و بازداشتی های زندان کهریزک) است را به اعتراض واداشته است.

پروین فهیمی در مصاحبه با صدای امریکا گفت : » من برای حداد عادل نامه ای دادم. علت اینست که او فرموده بود که در کهریزک، 3 نفر مرده اند و این مسئله مهمی نیست….، مثل این که خودمان کم درد میکشیم ، که با حرفهایشان، روی زخم ما نمک می پاشند.»

وضع در رابطه با برخی از تجاوزوات جنسی در مورد جوانان بازداشت شده، از آنجا که بگفته علی خامنه ای، پای «آبروی» نظام و ولی فقیه اش در میان است، کمی متفاوت است. در این مورد، صاحب منصبان رژیم یکسره انکار مینمایند.

در اواسط مرداد ماه، مهدی کروبی با ارسال نامه ای به هاشمی رفسنجانی اطلاع داد مستنداتی دارد که ثابت می‌کند برخی از بازداشت‌شدگان، در کهریزک مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی کمتر از 24 ساعت، بدون آنکه با قربانیان تجاوزات جنسی ملاقاتی هم بنماید، اعلام کرد خبر تجاوز جنسی در کهریزک دروغ است. علی لاریجانی، اما نگفت که چگونه بدون تحقیق و در عرض این مدت کوتاه توانسته است، واقعیت را نفی نماید.

البته اینان به دروغگوئی های خویش واقف هستند. اما برای خریدن فرصت و خاک پاشیدن بچشم مردم است که این چنین بی مهابا اراجیف تحویل مردم میدهند. حرفهای متناقص میزنند. انتظار دارند که مردم خسته شوند. اما واقعیت این بار غیر از این است.

واضح است که مقاومت و تداوم مبارزه مردم و بویژه جوانان، تعادل رژیم را بهم ریخته است. با شکسته شدن قدر قدرتی رژم در ذهنیت توده مردم است که پس از این همه ددمنشی های رژیم است که در27 شهریور، مردم بی ترس و واهمه از دستگیری ها، زندان رفتن ها، شکنجه ها و احیاناً تجاوزات جنسی ، بمیادین و خیابانهای شهر ها آمدند و شعار دادند : «مرگ بر دیکتاتور» ، » رژیم جهل و جنون / سرنگون سرنگون»، » موسوی موسوی/ سکوت کنی خائنی» ، «کروبی کروبی/ سکوت کنی خائنی» ، » ایران شده فلسطین / مردم چرا نشستین ؟» ، » خامنه ای به پا شد / قاتل جان ما شد / با جنبش من و تو / تاج و عباش هوا شد» ، » همبستگي، اتحاد، براي سرنگوني» ، » اتحاد اتحاد ، ضرورت انقلاب».

اینها علائمی که نشان میدهد که جنبش اعتراضی اخیر نه تنها از نفس نیافتاده است، بلکه، در نظر دارد که نفس رژیم ولایت فقیه را بگیرد.

علل پیدایش جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران چیست؟

اکنون پس از گذشت بیش از سه ماه از آغاز جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران، این سئوال همچنان مطرح است : علت اینکه این بار مقاومت ومبارزه مردم بر علیه رژیم این قدر طولانی، پیگیر، در سطح سراسری و در صفوف میلیونی، رژیم را به مصاف طلبیده است و سر باز ایستادن ندارد، چیست؟ از نظر نگارنده علل اساسی را، بطور مختصر، در موارد ذیل میتوان جستجو کرد :

1 – تشدید انزجارعمومی در مقابل شرایط اقتصادی رقت باری که حاکمیت دستگاه ولایت فقیه برای مردم بوجود آورده است از یک طرف و از طرف دیگر عدم توانائی احمدی نژاد در رابطه با وعده و وعیدهائی که به مردم » درب باغ سبز» را نشان میداد.

2 – انباشته شدن حّد معینی از آگاهی سیاسی – اجتماعی در ذهنیت توده مردم، که عملکردهای معین سیاسی- اجتماعی رژیم را دیگر به وضوح نمی پذیرد. که این انباشت هم از تجربه روزمره خودشان و هم از تداوم افشاگری ها و روشنگری های بخش سازمان یافته جنبش مردمی (از جمله نهادهای خود ساخته مدنی مردمی و اپوزیسیون رژیم ) سیراب میشدند.

3 – اشباح شدن احساس واقعی بی عدالتی های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و افزایش افسار گسیخته این بی عدالتی ها که در زندگی روزمره مردم لگدمال شده در مقیاس وسیع، قابل لمس. احساسی که مردم اثرات سوً آنها را بر گوشت و پوست و خون خودشان احساس میکنند.

4 – وجود واقعی نوعی از سازماندهی در جامعه ( چه در بین نیروهای ترقیخواه مردمی اعم از تشکلات مردمی و چه در بین نیروهای اصلاح طلب دولتی ِ رانده شده به بیرون از حاکمیت) و تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگران، زنان و … که حکومت قادر نشده بود شیرازۀ همه آنها را قبل از وقوع اعتراضات گسترده مردمی در هم بشکند.

5 – تصمیم قطعی دستگاه ولایت و میدان داری نفس گیر نیروهای سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی همسو با سپاه، مبنی بر تسلط بیسابقه بی چون چرا و انحصاری بر جامعه ، مناصب دولتی و منابع اقتصادی کشور حتی به بهای قلع و قمع اصلاح طلبان دولتی.

6– آشکار شدن روشن گسترش شکاف در میان بالائی ها، بگونه ای که مردم ناراضی بتوانند با سپر کردن آن مبارزاتشان را تشدید نمایند.

7 – باور عمومی به فراهم شدن شرایطی که منجر به از هم گسیختگی قطعی اراده واحد حکومت در سرکوب مردم تعبیر میشود.

8 – پدیداری نور امید به امکان پیشروی مردم و دست یابی آنان به حداقلی از جنبه ها ئی از حقوق انسانی و زوایائی از حق تعیین سرنوششان توسط خودشان.

9 – تشدید نا بسامانی های اقتصادی، شکست برنامه اقتصادی دولت و پدیداری نشانه هائی گسترده تر از تشدید فقر و فلاکت عمومی و خطر پاشیده شدن وضعیت اقتصادی ایران.

10 – خطر تشدید تخاصمات مابین دولت ایران و کشورهای متروپل، تداوم ماجراجوئی های اتمی رژیم از طرفی و احتمال چسبیده شدن سرنوشت جمهوری اسلامی با قرارداد شانگهای و وابستگی های شدید اقتصادی – نظامی جمهوری اسلامی به روسیه و چین .

اینها علل واقعی شرایطی بود که جامعه را با بن بست روبرو گردانیده است. حماقت رژیم و در راًس آن علی خامنه ای، سپاه، بسیج و … و باور بیمارگونه آنها به تداوم قدر قدرتی رژیم در ذهنیت مردم، بعلاوه در عدم ارزیابی دقیق از پتانسیل فریادهای در گلو خفه شده مردم و توهین واضح و آشکار به شعور مردم حق طلب، جرقه هائی بودند که بر بستر علل دهگانه فوق الذکر، انبار باروت خشم توده ای را منفجر کرد. انفجاری که نه تنها چرت حاکمیت در ایران را پاره و لرزه اضمحلال را در ستون فقرات رژیم قابل لمس نمود، بلکه دربین بُهت و حیرت افکار عمومی جهانیان، به مردم جهان اعلام کرد که بیداری ایرانیان و تلاش آنان برای دست یابی به حق تعیین سرنوشتشان با اتکاء به نیروی خودشان، پس از گذشت بیش از صد سال ، همچنان ادامه دارد.

با کشیده شدن مبارزات حق طلبانه مردم از تقابل های مستقیم خیابانی با مزدوران رژیم در این مقطع، به مسیر تشدید مبارزات مطالباتی همه بخش های جامعه اعم از کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، اساتید دانشگاه ها، پرستاران، نویسندان، خبرنگاران، روزنامه نگاران، ملیت های ساکن ایران و …. آخرین نفس های رژیم به آخر خواهد رسید و زمان قیام عمومی برای بزیر کشیدن اختاپوس جمهوری اسلامی ایران، فراخواهد رسید. آن روز دور مباد.

20 مهر ماه 1388 – 12 اکتبر 2009

کمدی عوامفریبی های 1388 احمدی نژاد (در سازمان ملل)

سپتامبر 27, 2009

تکرار تراژدی عوامفریبی روح الله خمینی در 1357

احمد نوین

» بهتر از بیانات فاطمه حقیقت جو- که خود تجربه دو دورۀ نمایندگی در مجلس شورای اسلامی را دارا میباشد- مشکل بتوان به بن بستی که اصطلاح طلبی دولتی (و حتی غیر دولتی) در ایران، سال هاست که با آن مواجه هستند، اشاره کرد.
اصلاح طلب و آزادیخواه پیگیر کسی است که حداقل با نفی قانون اساسی و ولایت فقیه ( و نه تنها ولی فقیه – علی خامنه ای ) و تبلیغ، ترویج و سازماندهی در رابطه با حق مردم در تعیین سرنوشتشان، در مقابل رژیم قد علم میکند.».

روح الله خمینی زمانی که در پاریس بسر میبرد، و مردم فریبانه میلیونها نفر را در پشت سر خود داشت وعده میداد که در حکومت اسلامی ؛ زندان ها را تبدیل به پارک و مهد کودک خواهد کرد. آب ، برق، تلفن و … را مجانی خواهد کرد.میگفت که اگر پدران ما نظامی را پذیرفتند، ما مجبور نیستیم به آن نظام گردن نهیم. ملت حق دارد نظام دلخواهش را انتخاب کند. لذا نظام ستم شاهی را بعلت سرکوب مردم، محکوم میکرد.
روالله خمینی پس از فرار محمد رضا پهلوی و سقوط رژیم شاه و کسب قدرت سیاسی، با وجود آنکه معتقد بود رژیم جمهوری اسلامی، مظهر اراده خدا بر زمین است و برای مردم حقی را برسمیت نمیشناخت و تنها مردم را موظف به گردن نهادن به حکومت اسلامی میدانست، برای فریب مردم، مزورانه میگفت » میزان، رای مردم است.».
در همان سالهائی که خمینی رهبر مقتدر نظام بود، در کنار گفتارهای عوام فریبانه اش، سرکوب مردم و قتل مخالفان نظام همواره در دستور کار حکومت اش قرار داشت. از جمله در پایان جنگ ایران و عراق که همه برنامه های رژیم در زمینه ی اقتصادی – اجتماعی با شکست روبرو شده و جامعه به مرز فقر و فلاکت رسیده بود، برای حفظ » اسلام عزیز» او شخصاً دستور کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرد. قبل از آن نیز درسال 1360 با سرکوب مردم و کشتار مخالفان نظام نشان داده بود که برای تداوم حیات رژیم اش، از هیچ جنایتی روی گردان نیست. زمانی که خمینی جلاد جان سپرد، فقر، جهالت و سرکوب در نظام اسلامی، روی نظام شاهنشاهی را سفید کرده بود
اکنون محمود احمدی نژاد پس از چهارسال و سه ماه تصدی پسُت ریاست جمهوری، زمانی که دهها میلیون نفر از مردم معترض کشور را در مقابل خود دارد و بخش بزرگی از مردم ایران آرزوی نابودی نظام اش را دارند، و پس از افشاء گسترده سرکوب ها، بازداشت ها، زندان و شکنجه کردن و در مواردی تجاوز جنسی به دختران و پسران در زندان های جمهوری اسلامی، و در حالی که فقر و فلاکت بیداد میکند و مزدوران رژیم امنیت و آزادی را از مردم ایران سلب نموده اند و با نمایشات تلویزیون محاکمات دستگیر شدان اخیر نشان دادند که؛ به هیچ یک از موازین و دستآوردهای حقوق بشر و حفظ حرمت انسانی- حتی در مورد اسرا – نیز متعهد نیستند، بویژه با ماجراجوئی های اتمی رژیم ، شمشیر دامکلس تحریم و جنگ بر فراز سر مردم ایران آویزان است، با بیشرمی کامل در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد خطاب به مردم ایران و جهان از کرامت انسان، عشق، آزادی، امنیت و یا صلح صحبت مینماید. :
» با احترام به کرامت انسان ها و با عشق به نوع بشر در صدد جهانی سرشار از امنیت، آزادی ، رفاه و صلح پایدار…. برای همگان است.»
کردارهای ضد بشری رهبران و صاحب منصبانی نظیرمحمود احمدی نژاد در جمهوری اسلامی، در کنار ادعاهای مردم دوستانه آنها در بیان، آن روی دیگر سکه آدولف هیتلر و حزب ناسیونال- سوسیال ( نازیستی ) است. هیتلر نیز در برنامه حزب اش، در باغ سبز به کارگران آلمان نشان میداد ولی در عمل آنها را در جبهه های جنگ لت و پار مینمود و درشهرهای آلمان، فعالین و رهبران کارگری ( و نه تنها کارگری، که هر مدافع دمکراسی و آزادیخواهی ) را سرکوب مینمود وبه شیوه های گوناگون بقتل میرساند.
احمدی نژاد خود بعنوان » آپاراتچی » ولی فقیه و بعنوان یک فاشیست بنیادگرای اسلامی میداند، با وجودی که بندهائی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متاًثر از انقلاب بزرگ مردم ایران در سال 1357، حاوی اصولی است که ریشه در نظرات دمکراتیک دارد، اما، در همین قانون اساسی نقش خدای گونه ولی فقیه، ضمانت نقض همه آن بند های انتزاعی که ریشه در نظرات دمکراتیک دارند، است. بر همین زمینه نیز تعریف دمکراسی و آزادی در جمهوری اسلامی ایران همان چیزهائی است که تامین کننده هوا و هوس ها و منافع ولی فقیه است. بنابر همین واقعیت ها است که معیار وفاداری در جمهوری اسلامی ایران،» ذوب در ولایت فقیه » است و همه متصدیان مهم امور، قاضی القضات ها و مجریان احکام صادره نیز از ذوب شدگان در ولی فقیه هستند. لذا خود ولی فقیه و عمله و اکره او، ناقصین همان بند های انتزاعی که ریشه در نظرات دمکراتیک دارد، هستند.
احمدی نژاد با آگاهی بر این امور، اما، برای پاشیدن خاک بر چشم مردم، در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل میگوید :
» دیگر زمان آن گذشته است که عده ای خود دمکراسی و آزادی را تعریف کنند، خود معیار آن باشند و در حالی که خود ناقض آن هستند، در موضع قاضی و مجری نیز قرار بگیرند.». آیا واضحتر از این میتوان نعل وارونه زد؟
احمدی نژاد وعده رفاه و آسایش داده بود و از جمله وعده داده بود که پول نفت را بر سر سفره مردم خواهد آورد. (همانگونه که خمینی نیز وعده داده بود که آب و برق و …)، اکنون که خلف وعده کرده و نه مردم می پذیرند و نه وضعیت اقتصادی ایران نیز در حاکمیت رژیم چپاولگر اجازه میدهد که او وعده های گذشته را تکرار نماید، یک باره به سیم آخر زده و با پیش کشیدن اندیشه » انتظاریون»، برای بهبود وضعیت، آنان را به مهدی موعود وعده وعید میدهد که :
» مهدی خواهد آمد….و این همان اندیشه انتظار است. انتظار حاکمیت خوبی ها و حکومت صلح که اندیشه جهانی و فطری و مایه امید ملت ها به اصلاح جهان است.».
اگر وعده و وعیدهای رفاه و آزادی روح الله خمینی و حاکمیت خونبار و نکبت بار او را تراژیک بنامیم، اکنون پس از گذشت 30 سال از حاکمیت این رژیم ، وعده و وعیدهای محمود احمدی نژاد را باید کمدی نامید. اما از یک نکته نباید غافل شد و آن شباهت های دو ولی فقیه در جمهوری اسلامی ( خمینی ، خامنه ای) و محمود احمدی نژاد است؛ قساوت، دنائت، روان پریشانی و دروغگوئی!
همانطور که مردم با چشم خود دیدند که زندان های شاه در دوران اقتدار خمینی به پارک و مهد کودک تبدیل نشد، بلکه تعداد این زندانها بمراتب بیشتر و شقاوت در آنها نیز بسیار شدیدتر شده است و آب و برق و …. نیز مجانی نشد، بر عکس گرانی و تورم جان مردم را به لبشان رسانید. در ولایت فقیه علی خامنه ای و ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز مردم دیدند که از طرفی پول نفت بر سر سفره های آنان آورده نشده است.! اما بر سر سفره های بسیاری از آنان، جای فرزندان، پدران و مادران مبارزشان خالی است.! و ازطرف دیگر، گرانی، تورم و عدم امنیت اجتماعی و سرکوب آزادی ها، بیش از دوران خمینی گسترده تر و نفس گیر تر شده است.
انتظاریون، چه آنان که دستشان بخون مردم آزادیخواه آغشته شده است و چه آنان که با باور به وعده ها و تبلیغ آنها، مایلند که مردم را از ادامه مبارزه شان برای تعیین سرنوشتشان بدست توانای خودشان مایوس نمایند، باید بدانند که صبر زنان، کارگران، جوانان، دانشجویان، معلمان، ملیت های ساکن ایران و …..بسر رسیده است. مردم بتدریج درمی یابند که :
بر ما نبخشند فتح و شادی خدا، نه شه نه قهرمان
با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان
تا ظلم از عالم بروبیم نعمت خود آریم به کف
دمیم آتش را و بکوبیم تا وقتیکه آهن گرم است
مردم ازادی خواه و برابری طلب ایران بیش از گذشته دریافته اند که برای رها شدن از رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی ایران، چاره ای ندارند جز آنکه خود دست بکار شوند.
اکنون مردم آزادی خواه و برابری طلب ایران پس از سی سال مبارزه بر علیه این رژیم در یافته اند که رهائی از این رژیم، با تکیه به این و یا آن جناح رژیم امکان ناپذیر است. اکنون دریافته اند که گره ناگشوده کارشان، با تکیه به کسانی است که بناچار به آنها » پناهنده» شده اند، گشوده نخواهد شد. حتی برخی از استقامت های این و یا شجاعت های آن رهبر اصلاح طلب دولتی نیز قادر نخواهد بود که آنان را از چنگال رژیم جمهوری اسلامی ایران نجات دهد. «رهبران» نیز مدتی است که نه پیشاپیش توده های حق طلب، بلکه لنگان لنگان و از ترس از دست دادن امکانات اقتصادی و بیش از آن جانشان، بدنبال توده مردم روان شده اند. در بین اصلاح طلبان دولتی کسانی نظیر فاطمه حقیقت جو هستند که به این حقیقت معترف هستند. فاطمه حقیقت جو (بعنوان کسی که با رهبری اصلاح طلبان در تماس است)، در یک مصاحبه رادیوئی که در رابطه با سمیناری که در دومین هفته سپتامبر 2009 به ابتکار سازمان جوانان سوسیال دمکرات سوئد در باره تحولات اخیر ایران و جنبش اعتراضی جدید مردم در شهر استکهلم برگزار شده بود اظهارداشت » اگر جنبش ادامه پیدا کند، ممکن است مردم درخواست تغییر قانون اساسی را بدهند و آنگاه….آقای موسوی هم از درخواست مردم هم، حمایت خواهند کرد. «. ( تاکید از من است.).
این بدین معنا است که رهبران اصلاح طلب دولتی، تا زمانی که مردم پیشاپیش آنان از خطوط قرمز رژیم عبور نکنند، همچنان مردم را نسبت به خودداری از گفتن شعارها و کردارهای مغایر با تحرکات » ساختار شکنانه » [ بخوان نفی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – نفی ولایت فقیه – نفی نظارت استصوابی و …] هشدار خواهند داد. زیرا که خود آنان با نه با رژیم جمهوری اسلامی ایران ، نه با ساختار نظام ولایت فقیه و نه با نظارت استصوابی و … در ستیز نیستند، بلکه با استبداد شخص ولی فقیه ( علی خامنه ) و رئیس جمهور متقلب و دولت پادگانی او در ستیزهستند.
بهتر از بیانات فاطمه حقیقت جو – که خود تجربه دو دورۀ نمایندگی در مجلس شورای اسلامی را دارا میباشد – مشکل بتوان به بن بستی که اصطلاح طلبی دولتی ( و حتی غیر دولتی ) در ایران سال هاست که با آن مواجه هستند، اشاره کرد.
اصلاح طلب و آزادیخواه پیگیر کسی است که حداقل با نفی قانون اساسی و ولایت فقیه ( و نه تنها ولی فقیه – علی خامنه ای ) و تبلیغ، ترویج و سازماندهی در رابطه با حق مردم در تعیین سرنوشتشان، در مقابل رژیم قد علم میکند.
برای رهائی از نظام ولایت فقیه و دولت پادگانی » انتظاریون «، برای رهائی از اسارت جمهوری اسلامی، ضمن پیشبرد تاکتیک ایجاد شکاف و گسترش آن در میان بالائی ها، میبایست با پیوستن صفوف مستقل مردم، از رودهای آزادیخواهی و برابری طلبی آنچنان سیلابی پدید آید که سراپای این رژیم مردم ستیز را از سطح جامعه ما بروبد و به گورستان تاریخ رهسپار نماید.
اکثریت عظیمی که برای تامین منافع اکثریت عظیم و برای آزادیخواهی و برابری بجنگد، نه تنها دست یابی به خواست هایش را، با عمل مستقل خویش، تضمین خواهد کرد، بلکه بعنوان یک سرمشق ، الگوی آزادیخواهی و برابری طلبی بشریت هزارۀ سوم خواهد شد. رسالتی که شایسته مردمی است که بیش از صد سال است که در این نقطه جهان برای آزادی و دمکراسی جنگیده و قربانیان فراوانی در این راه به جامعه بشری هدیه کرده اند. این رسالت، از جمله، شایسته مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران است.
26 سپتامبر 2009

تداوم تپش های مبارزه جویانه جامعه و آغار پایان کار رژیم ولایت فقیه!

سپتامبر 21, 2009

احمد نوین
«علی خامنه ای و دولت کودتا امیدوارند که با توسل به تاکتیک نمد مالی، از جانبی، با ریزش از اصلاح طلبان دولتی و جذب این نیروها توسط حاکمیت، بتوانند به توان خویش بیفزایند و از جانب دیگر با نا امید کردن مردم از ادامه مبارزه برای سرنگونی رژیم، توده های ناراضی را به بی عملی بکشانند. تا رژیم با دست پُر با دول غربی بر اختلافات فی مابین، به چانه زنی بنشیند.»

پس از تقلبات گسترده در «انتخابات» اخیر ریاست جمهوری در ایران، در طول سه ماهۀ گذشته، شاهد فراز و نشیب های متعدد اجتماعی در ایران و بویژه در تهران بوده ایم.
تظاهرات پرشکوه میلیونی مردم بر علیه تقلبات در «انتخابات»، برعلیه خفقان فزاینده ای که که بیش از گذشته حلقوم مردم آزادیخواه را میفشارد ، برعلیه تداوم ولایت خونبار علی خامنه ای، بهمراه فریادهای مرگ بر دیکتاتو، و … سراسری میشوند.
در کنار این اوضاع، تداوم اعتصابات متعدد کارگران ( هر پنج روز یک اعتصاب ) نیز خاطر نشان میکند پُر توان ترین قدرت بالقوه جامعه نیز، فقط به مبارزات عمومی توجه ندارد، بلکه آگاه است که در حوزه تولید نیز تنها تداوم تحرکات خود آنان و جلب همبستگی عمومی است که میتواند در بهبود وضعیت زندگیشان، اثرات ملموس بگذارد.
در مقابل مبارزه و مقاومت مردم، عکس العمل های ضد بشری رژیم و بگلوله بستن جوانان، دستگیری، شکنجه و حتی در مواردی تجاوز جنسی به دختران و پسران جوان، برپائی بیدادگاههای فاشیستی بر علیه مخالفان سرشناس اصلاح طلب رژیم و وادار کردن متهمان به پذیرش اتهاماتی که بازجویان آنها را به متهمان تحمیل نموده اند نیز توجه افکار عمومی را بخود جلب نموده است.
حمله مزدوران رنگارنگ رژیم به تظاهر کنندگان ضد دولتی، خوابگاه دانشجویان و تهدیدات مکرر علی خامنه ای و دیگر عمله و اکره او علیه مردم مبارز، دستگیری فرزندان و یا نوه های رهبران سرشناس جناح مخالف دولت و … هر چند که نشان میدهد دستگاه بگیر و ببند رژیم جمهوری اسلامی همچنان به سرکوب ها ادامه خواهد داد، اما ، نتوانسته است مردم را از تداوم مبارزه شان نا امید و منفعل نماید. مبارزه و مقاومت مردم، آنچنان تاُثیر بخش بوده است که حتی برخی از عناصر سرشناس روحانیت و روشنفکران دینی را نیز وادار نموده است که علناً به موضع گیری در جهت مخالف منافع ولی فقیه بپردازند. این ها نشانه های دیگری از علائم انزوای بیش از پیش رژیم است.
این همه نشان میدهد که دیگر تیغ تیز مزدوران رژیم و تهدیدات مکرر؛ رهبر نظام، رئیس قوه قضائی رئیس مجلس اسلامی، فرمانده کُل سپاه پاسداران، مزدوران قلم بدست ولی فقیه نظیر مدیر روزنامه کیهان و …. دیگر قادر نیست که آرامش گورستانی مورد نظر ولایت فقیه را بر جامعه حکمفرما نماید.
شاید بهمین دلائل است که افرادی نظیر سردار جزایری، معاون رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، تلاش مینمایند که نعل وارونه بزنند و مدعی میشوند که ؛ » اوضاع کشور برخلاف ادعای آنان، بحرانی نیست… امروز شرایط ایران کاملاً عادی است.». تلاش هائی که یادآور سخنان وزیر اطلاع رسانی صدام حسین در مراحل سقوط رژیم فاشیستی عراق در جهت عادی نشان دادن اوضاع بود.
از دیگر تشابهات این نعل وارونه زدن این است که،در آخرین ماههای دوران سلطنت محمد رضا شاه، نخست وزیر او ازهاری نیز برای اینکه مخالفت گسترده مردم را نادیده بگیرد و به دیگران تلقین کند که بر اوضاع مسلط است و جای نگرانی نیست، میگفت که گزارشات مربوط به تحرکات مردم واقعیت ندارد انچه خبرگزاری ها گزارش میدهند غیر واقعی است. میگفت که آن گزارشات، نوار صوتی است. پاسخ مردم به او این بود : «ازهاری دیوانه، نوار که پا نداره.». چندین ماه بعد، رژیم شاه سقوط کرد!
محمود احمدی نژاد نیز برای نفی وجود مخالفت و نفرت گسترده مردم از زمامداری دولت پادگانی اش ، گفت ؛ «اینها خس و خاشاک هستند.» ، پاسخ مردم به او و دولت پادگانی اش این بود ؛ «خس و خاشاک توئی، دشمن این خاک توئی!». یاد آوری این تشابهات عبرت انگیز است! رژیم جمهوری اسلامی هرگز چنین زبون و در انزوا نبوده است. شاید هم بهمین دلیل است که در این تنهائی بی فرجام- باستثناء حلقه بسیار محدود خودی های حامی دستگاه ولایت – بی مهابا همه را دشمن میبیند. همانند علی خامنه ای در هر حرکتی «تبانی و صرف پول های گزاف و سیاست مزورانۀ کشورهای غربی» را میبیند وخود را ناگزیر میبیند که هر جنبده ای را در صحنه اجتماع، بقصد نابودی مورد حمله قرار دهد. لذا در هر عکس العمل شان در مقابل مردم، بیش از پیش به ورطۀ تنهائی و انزوای مرگ نزدیک میگردند.
آیت الله لاریجانی رئیس قوه قضائیه پس از اشاره به اینکه «اغتشاش گران» را سر جایشان مینشاند، برای «دلجوئی» ازمردم، می پذیرد که «افراط و تفریط هایی در برخورد با مردم انجام شده است.» و قول میدهد! که به تخلف خاطیان رسیدگی خواهد شد. تلاش های ابلهانه ای که دیگر کسی را نمیفریبد، اما ، علائمی از عدم یکپارچه گی در میان دستگاه ولایت و اعوان و انصارش را به معرض نمایش میگذارد. امری که یادآور اشارات محمد رضا شاه در دوران پایانی سلطنت اش، به مقاومت اش در مقابل » اغتشاش گران » و رسیدگی به «تخلفاتی» بود که بوقوع پیوسته بود!.
نتیجه ای که در اینجا میتوان گرفت اینست که این دو گانگی در تصویر کردن اوضاع توسط صاحب منصبان حاکمیت، نشان از این دارد که در چگونگی مقابله با جنبش آزادیخواهانه مردم توسط صاحب منصبان رژیم، اختلالات جدی بوجود آمده است و لذا یگانگی حکومت در مقابله با موج فزاینده اعتراضات و مقاومت مردم نیز دچار اختلالات جدی شده است.
واقعیت اینست که مردم با دخالت با شکوه شان در وقایع سه ماهه اخیر، قدر قدرتی رژیم در ذهنیت جامعه را، درهم شکسته اند. نتیجه این عمل مردم اینست که علائم آغاز پایان کار رژیم ولایت فقیه، به انواع و اقسام مختلف، بر سر هر کوی و برزنی فریاد میشود :
* – آیت الله حسینعلی منتظری که خود در آغاز قدرت گیری رژیم جمهوری اسلامی ایران، «تئوری» ولایت فقیه را ارائه داده بود و سپس به بهای خلع ید از مقام ولیعهدی خمینی جلاد، در مقابل کشتار زندانیان سیاسی در سال 1367 سکوت نکرده و بهای آنرا نیز پرداخته بود، از وحشت برباد رفتن همه باورهای دینی مردم، اخیراً با انتشار نامه ای ضمن ابراز شرمندگی از حکومت ولایت فقیه ( که آنرا ولایت نظامی نامیده است) از مراجع و حوزه های علمیه خواسته است که دیگر در مقابل توحش رژیم سکوت نکنند. خود او نیز به وضوح از مراجع و علما خواسته است که با مهدی کروبی و میرحسین موسوی همکاری بکنند. بعلاو در رابطه با وضعیت موجود در جمهوری اسلامی ایران، اعلام موضع نموده است که ؛ «به خاطر ستم هایی که تحت این نام به مردم می رود احساس شرمندگی می کند.».
* – میرحسین موسوی با نتشار بیانیه ای 11 ماده ای، بواقع نشان داه است که در نظامی مورد تائید او، نقش ولی فقید، همطراز نقش ملکه انگستان در نظام سلطنتی انگلستان است. امری که در رابطه با اصلاح طلبی او در این نظام، امری غیر معمول نیست، اما، از نظر ولی فقیه با اختیارات » خدای گونه اش» ، مصداقِ ِ بیان کفر است.
مهدی کروبی با انتشار نامه ای دیگر و تاکید مجدد بر افشاگری های قبلی اش در رابطه با تجاوزات جنسی در زندان های جمهوری اسلامی و ابراز نوعی نا امیدی از نظام و اعلام تداوم مقاومت اش، به واقع علائم «پناهندگی» به مردم را از خود بروز میدهد. امری که در دستگاه ولایت علی خامنه ای، معنای دیگری جز درهم شکستن بخش های دیگری از یکی از » دو بالِ ِ انقلاب اسلامی» و تضعیف نظام ولایت فقیه ندارد. بنظر میرسد که این بار مهدی کروبی تقدس نظام ولایت فقیه را، نشانه رفته است. امری که آیت الله لاریجانی رئیس قوه قضائیه، » زیرسوال بردن اصل نظام » نامیده است. و وعده میدهد که متخلفین باید بدانند که » در هر جایگاهی که هستند بدانند دستگاه قضائی ساکت نمی ماند.».
* – آيت‌الله سيد علي‌محمد دستغيب، مرجع تقليد ساکن شيراز، نسبت به شايعات منتشر شده در خصوص احتمال دستگيری موسوی و کروبی هشدار داد و چنين کاری را » اشتباهی غير قابل جبران » خواند. .. و تاکيد کرده است که دستگيری اين دو رهبر اصلاح طلب، » پيامدهاى سوء بسيارى به همراه خواهد داشت.». او اخطار کرد که » نظامى‏ها نبايد در امور سياسى كشور دخالت كنند «.
* – مردم نیز با توجه به تشدید نارضایتی هایشان و وضعیت اسف بار کار و زندگیشان آمادگی انفجاری بالقوه ای، را دارا میباشند . مقاومت و مبارزه جنبش در طول سه ماهۀ گذشته، ظرفیت بالفعل آنرا تا درهم کوبیدن ولی فقیه و دولت کودتا را محتمل مینماید.
بنابر گزارشات منتشر شده عصر روز دوشنبه 23 شهریور، بدعوت علی لاریجانی رئیس مجلس، مهدی کروبی با لاریجانی جلسه مشترکی با حضور قدرت الله علیخانی از اعضای فراکسیون اقلیت داشته اند. خبرنگار رویداد نوشته است که یک منبع آگاه در مجلس به او اطلاع داه است که «رئیس مجلس به دستور خامنه ای با آقای کروبی دیدار داشته و در آن لاریجانی حامل پیام رهبر بوده است.» و این جلسه بیش از سه ساعت به طول انجامیده است. و کروبی به رئس مجلس گفته است» امیدوارم شما همچون برادرتان، دین تان را به دنیا نفروشید.»….
لاریجانی پیام ولی فقیه علی خامنه ای در مورد چگونگی برگزاری مراسم روز قدس را درملاقاتی با مهدی کروبی در مجلس، با او در میان گذاشته است. طبعاً هردو طرف از اینکه رشته اوضاع از دستشان بدر رود و مردم آزادیخواه و برابری طلب، ابتکار عمل نهائی را بدست گیرند، نگرانند.
زیرا خشم نهفته مردم آنچنان پُر قدرت است که اگر در صفوف مستقل مردمی کانالیزه شود، دیگر این پایه های قدرت علی خامنه ای نیست که درهم ریخته خواهد شد. این صفوف در صورت سازماندهی و سراسری شدن، پیگیری و در دست داشتن ابتکار عمل، میتوانند بساط رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی ایران را درهم بکوبند. فراموش نکنیم که مهدی بازرگان پس از سقوط رژیم شاه و تلاش های او برای مهار نمودن مردمی که حاضر نبودند به آسانی سر بفرمان دولت موقت بسپارند، آن بیان «تاریخی» را ادا کرد: «ما تقاضای باران نموده بودیم، اما، سیل آمد.».
آیا عدم تداوم صف آرائی مزدوران دستگاه ولایت در مقابل مردم بشیوه گذشتۀ نزدیک، در رابطه با احتمال خطر تجزیه و دو دستگی در صفوف دستگاه ولایت و دولت کودتا است؟ آیا عدم تداوم صف آرائی ها بشیوه گذشته نزدیک، در پی مذاکرات کروبی و لاریجانی و مطرح شدن نقطه نظرات ولی فقیه، اتخاذ شده است؟ آیا کاریکاتوری از توافقات قبل از آخرین تظاهرات عاشورا و تاسوعا در رژیم شاه – مابین سرکردگان ارتش شاه و عناصری سرشناس از مخالفان شاه – در مذاکرات کروبی و لاریجانی مطرح و بطور ضمنی مورد توافق قرار گرفته است؟ این ها سئوالاتی است که در آینده پاسخ های واقعی تری را می طلبد.
طبعاً هر دو جناح متخاصم، چه حاکمیت و چه اصلاح طلبان دولتی – که بزوربه اپوزیسیون رانده شده اند- تا آنجا که ممکن است، مایلند که ازاحتمال بمیدان آمدن صفوف مستقل مردم آزادیخواه و برابری طلب، فاصله بگیرند. حجت الاسلام صادق خلخالی( حاکم شرع اسبق در دوران حیات روح الله خمینی ) که در اواخر عمر اصلاح طلب شده بود و درگیر با جناح محافظه کار آن زمان رژیم بود، در یکی از آخرین مصاحبه های رادیوی اش، در پاسخ به این سئوال که اگر مردم راساً قدرت را در دست بگیرند با او و حکومتیان چه خواهند کرد، با خنده و در کمال صداقت پاسخ داد : اعدام! زیرا که سیر حوادث در ایران، به او این اجازه را نداده بود که همانند آقایان میرحسین موسوی و کروبی به مردم «پناهنده» شود.
گذشته از اینکه لاریجانی و کروبی در چه زمینه هائی به توافق رسیده اند ( از جمله سر ندادن شعار مرگ بر خامنه ای و شکستن قداست ولایت فقیه ؟ و یا … ) ، اما ، با توجه به غیر قابل اعتماد بودن ولی فقیه و احمدی نژاد، از یک طرف و از طرف دیگر توجه به خشم در گلو نهفته توده ها لگدمال شده، کروبی موضعی را ابلاغ نمود که سایت موج سبز آنرا بدینگونه فرموله کرده است ؛ اصلاح طلبان با حضور در راهپیمایی روز قدس، «سیاست صیهونیست وار سرکوب، اشغالگری و اختناق را با دستهای حتی خالی از سنگ، محکوم خواهند کرد.»
در 27 شهریور «روز قدس»، در مقایسه با سرکوب های اخیر، در برخورد نیروهای سرکوب با مردم، تفاوت هائی قابل تشخیص است. با وجود آنکه حاکمیت آگاه بود که مردم 27 شهریور را نیز به روز مخالفت و مبارزه با رژیم تبدیل خواهند ،اما ،از جانیان تک تیرانداز حاکمیت ( لااقل بگونه ای علنی بر فراز ساختمانهای مسیر راه ) اثری دیده نشده است.
در طول سه ماهۀ گذشته ، لباس شخصی ها و نیروهای بسیج ، بطور منظم و سازمان داده شده با باتوم، چاقو و طپانچه به مردم معترض، حمله های وحشیانه نموده اند و درموارد متعدد چندین ده نفر (و بنابر آماری چند صد نفر ) را به خاک و خون کشانده اند و یا رهسپار گورستانها نموده اند.
اما نیروهای بسیج با سازماندهی گسترده علنی برای خشونت های ضد بشری و برای قتل تظاهر کنندگان، فعال مایشاء نبودند. هر چند گروه هائی از آنان در نقاطی جهت درگیری در صحنه حاضر بودند. از جمله بنابر گزارش پارلمان نیوز، مهدی کروبی «در میان حلقه‌ای که مردم برای جلوگیری از هرگونه تعرضی به دور او زده بودند» در محل حاضر شد. اما کروبی ناچار شد که مدتی بعد صحنه را ترک نماید. ایرنا خبر داد که میرحسین موسوی در ساعت دوازده به چهار راه ولی عصر تهران وارد شد است. اما او، پس از هجوم تعدادی از مزدوران حاکمیت، در حالی که اتومبیل اش مورد هجوم آنان قرار گرفته بود، مجبور شد محل راهپيمايي را ترک نماید. پارلمان نیوز، سایت فراکسیون اقلیت مجلس اطلاع داد که محمد خاتمی در این روز در مواجهه با حمله مزدران حاکمیت کنترل عمامه اش را از دست داده است. این منبع خبری نوشته است که حمله این عده ابتدا با واکنش افرادی که در اطراف آقای خاتمی حضور داشتند و سپس با واکنش پلیس ضد شورش مواجه شد و پس از آن آقای خاتمی راهپیمایی را ترک کرد.
27 شهریور»روز قدس»، در بسیاری از نقاط تهران، مردم مبارز به خیابان ها آمده بودند تا با استفاده از موقعیت بدست آمده، نفرت و انزجارشان از ولی فقیه، دولت احمدی نژاد و سرکوب ها را به اطلاع افکار عمومی برسانند. از جمله در بلوار کشاورز تهران، تقاطع خیابان آمیراباد طرفداران ولی فقیه شعار میدادند “ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» و مردم در مقابل شعار میداند» ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید بایستیم.» ، «مرگ بر دیکتاتور».
هرازچند گاهی نیز که هلی کوپتر های نیروهای سرکوب رژیم بر فراز سر مردم پرواز مینمود و مردم با بلند کردن مشت هایشان بطرف آسمان، هلی کوپتر و ماموران آنرا هُو میکردند و یا شعار میدادند» ای رهبر کودتا این آخرین پیامه، جنبش سبز ایران آماده ی قیامه » ، » صدا و سیمای ما، باعث ننگ ماست».
مردم درحوالی میدان ولی عصر تهران شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر میدادند و طرفداران محمود احمدی نژاد هم که در همین مکان حضور داشتند، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» می گفتند.
خبرگزاری فرانسه تعداد مخالفان دولت در این راهپیمایی را «ده ها هزار نفر» گزارش کرده و نوشته » در میدان ولی عصر طرفداران هر دو سو حضور داشتند.». بنابر تجربه، تعداد مخالفان دولت در تظاهر 27 شهریور میتواند بسیار بیشتر از این ها باشد
از جمله مسائل قابل توجه در روز جمعه 27 شهریور بنابر اطلاعاتی که از ایران مخابره شده این است که راهپیمایی مخالفان دولت و رژیم جمهوری اسلامی ایران، تنها منحصر به تهران نبوده است. بنابر گزارشات خبرگزاری های بین المللی در این روزدهها هزار نفر از مردم معترض در شهرهای دیگر ایران نیز نظیر اهواز، مشهد، تبریز، کرمانشاه و شیراز، اصفهان بخیابان ها آمدند و انزجار خویش را از تداوم سرکوب، حاکمیت و دولت کودتا، به معرض نمایش گذاردند.
در تمامی این تظاهرات ها، نیروهای انتظامی رژیم مذبوحانه تلاش میکرده اند که با ایجاد صحنه های وحشت، موفق به متفرق کردن مردم معترض و راندن آنان از صحنه شوند، که در تمامی آنها مردم معترض موفق شده اند با ایجاد انسجام در صفوف خویش، صحنه را ترک ننمایند. بنابر گزارشات خبرگزاری های بین المللی بیش از 35 نفر از مردم معترض تهران توسط نیروهای انتظامی دستگیر و روانه بازداشتگاهها شدند. در مورد دستگیری ها منابع دیگر خبر از دستگیری تعداد زیادتری را گزارش کرده اند. از تعدا دستگیر شدگان در شهرستانها هنوز خبری مخابره نشده است.
همانگونه که در سطور فوق اشاره شد در خشونت های «روز قدس» ، بنظر میرسید که عمدتا ناجا ابتکار عمل ایجاد اغتشاش، پراکنده کردن و سرکوب را بعهده داشته اند و نیروهای بسیج و لباس شخص ها،عمدتا بعنوان نیروهای ذخیره در کنار صحنه های سرکوب، درانتظار بودند تا در صورت ضرورت، جنایات دیگری را مرتکب شوند، اما، به نسبت گذشته، کمتر میدان دار بوده اند.
گذشته از اینکه تخاصمات و مذاکرات فی مابین حاکمیت و اصلاح طلبان دولتی تا کنون چگونه بوده است. مستقیم، مخفی، علنی و یا تنها در اظهار نظر ها و ارائه طریق ها بوده باشد،اما ، یک نکته غیر قابل انکاراست و آن اینست که احتمالاً شکاف های بوجود آمده در بالا، آنقدر خونین و عمیق شده است که دیگر به سادگی قابل ترمیم نباشد. امری که هوشمندانه مورد توجه مردم مبارز نیز هست. توجه به شعارهای مردم در تظاهرات بعد از «انتخابات» ریاست جمهوری دوره دهم، شعارهائی که در نماز جمعه ای که رفسنجانی امامت آنرا بر عهده داشت، بعلاوه شعارهائی که از مرز اصلاح طلبی هم میگذرند و » دیرک خیمه انقلاب اسلامی » و خود نظام را هدف قرار میدهند، ما رابه این دخالت های هوشمندانه توده های معترض رهنمون میکند .
علاوه بر اینها تغییر شعار اولیه اصلاح طلبان در رابطه با » آزادی دستگیر شدگان اخیر» به » آزادی دستگیر شدگان اخیر و آزادی زندانیان سیاسی. » ، ارتقاء خواست اعتراضات سه ماهه اخیر از » لغو انتخابات «، به صدور اطلاعیه 11 ماده ای میرحسین موسوی و برجسته کردن جنایاتی از قبیل تجاوزات جنسی و اعمال دیگر شکنجه های وحشیانه در مورد دستگیر شدگان جنبش اعتراضی اخیر توسط مهدی کروبی و حتی برخی اظهار نظرهای «قاطعانه» محمد خاتمی نیز نشان میدهد که، سپر کردن این افراد در مقابله با دستگاه ولایت فقیه- توسط توده مردم معترض- باعث شده است که اصلاح طلبان دولتی، با توجه به امکانات خودشان در جمهوری اسلامی ایران و با اعتنا به این عکس العمل توده معترض، مصمم تر از گذشته به مقاومت و مبارزه شان با استبداد شبه سلطنتی علی خامنه ای ادامه دهند. این یکی دیگر از دلائلی است که بیش از گذشته حاکمیت را به گرفتن تصمیم قطعی برای کنار گذاردن اصلاح طلبان دولتی ، ترغیب نموده است .دستگاه ولایت و دولت کودتا، بیشتر از گذشته معتقد شده اند که بدون سرکوب قطعی اصلاح طلبان دولتی، بسیار مشکل تر میتوانند از موقعیت متزلزل فعلی خارج شوند. در ادامه همین مسیر در رابطه با نماز جمعه 27 شهریور، دستگاه ولایت تصمیم گرفت که به «استوانه انقلاب»- هاشمی رفسنجانی – اجاز ندهد که خطبه نماز جمعه را ارائه دهد. این تصمیم حاکمیت بنابر اظهار نظر برخی از اصولگرایان، نگرانی بعضی از بلند پایه گان رژیم از «تکرار حواشی نماز جمعه روز 26 تیر» به امامت هاشمی رفسنجانی بوده است.
سردار پاسدار رمضان شریف، رئیس ستاد مرکزی انتفاضه و قدس در نشستی خبری قبل از انجام راهپیمایی های «روز قدس» دررابطه با دادن شعارهای «تفرقه افکنانه» در این تظاهرات، هشدار داده بود و چنین اقدامی را «در راستای دشمنی های اسرائیل و آمریکا با نظام» اسلامی ایران توصیف کرده و گفته بود : «دستگاه های امنیتی و انتظامی برای مقابله با چنین اقدام هایی تدابیری اتخاذ کرده اند.».
نیروهای سرکوبگر رزیم تنها به ارائۀ موضع اکتفا نکرده اند و بعنوان اقداماتی پیشگیرانه به سرکوب و یا دستگیری مخالفان دولت اعم از «بالفعل و بالقوه» از جمله دانشجویان ادامه داده اند. تعدادی را به مراکز سرکوب رژیم احضار نمودند و تعدادی دیگر را مورد ضرب و شتم قرار دادند. بعنوان نمونه خبرنامه اميرکبير در 24 شهریورگزارش داد که همزمان با نزديک شدن به زمان بازگشائی دانشگاه ها و در ادامه موج احضارهای دانشجويان دانشگاه های مختلف به وزارت اطلاعات، 10 تن از دانشجويان دانشگاه رازی کرمانشاه نيز به اداره اطلاعات اين شهرستان احضار شدند و علاوه بر اینها، پيش از اين هم 50 دانشجوی دانشگاه تهران و تعدادی از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت، سه دانشجوی دانشگاه مازندران، تعدادی از فعالين دانشجويی دانشگاه شيراز و دانشگاه قزوين، 2 تن از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصير نيز به نهادهای امنيتی احضار شده بودند. تازه این ها اخباری است که توسط برخی ازفعالین دانشجوئی اطلاع داده شده است و شامل همه دستگیری ها ، احضارها و سرکوب ها نمیشود.
از دیگر گزارشات رسیده در این مورد گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران است که از درگیری خونین در بند 1 زندان گوهر دشت کرج، خبر میدهد «حوالی ساعت 02:30 بامداد روزیکشنبه 22 شهریور ماه یک درگیری خونین در بند 1 که معروف به بند آخر خطیها است روی داد.در حدود 30 زندانی در اثر این درگیریهای خونین زخمی شدند. گفته می شود که حال 9 نفر از آنها وخیم و در معرض خطر جدی قرار داشتند که به بیمارستانهای خارج از زندان منتقل شدند.نام یکی از کسانی که گفته می شود در آستانه مرگ و بعضی از گزارشات حاکی از مرگ وی است زندانی موسی ملکی است.
بند1 که معروف به بند آخر خطیها است بندی است که زندانیان سیاسی و سایر زندانیان را برای شکنجه های جسمی و روحی به آنجا منتقل می کنند. این بند دارای شرایط قرون وسطائی است و به منظور شکنجه کردن زندانیان بکار برده می شود ….».
واقعیت این است که رژیم جمهوری اسلامی در هر مقطعی که مبارزات مردم بر علیه اش اوج میگیرد، برای انتقام گیری از مبارزان و «زهرچشم» گرفتن از مردم، تشدید سرکوب زندانیان سیاسی و تخریب وضعیت غیر انسانی آنان در زندان را در دستور کارش قرار میدهد.
اما رژیم میداند که با همه این سرکوب ها و جنایات، دستگیریها، بازداشت ها، «اعتراف» گیری ها، شکنجه ها، قتل جوانان کشور و تجاوزات جنسی، وضعیتشان بدون سرکوب قطعی اصلاح طلبان دولتی، متزلزل تر از گذشته خواهد شد.
دستگاه ولایت و دولت کودتا و تمامی اعوان و انصارشان میدانند که مردم سال ها است که امیدشان به بهبود وضع زندگیشان، آزادی و حق تعیین سرنوشتشان در این نظام جهنمی را از دست داده اند. غاصبین قدرت میدانند که خشم در گلو خفته توده های مردم لگدمال شده، مترصد هر فرصتی است که از هر امکانی برای بزیر کشیدن این رژیم جهل و جنایت سود جوید.
لذا از جانبی از وحشت توان گرفتن اصلاح طلبان دولتی از مردم، خود را ناچار به سرکوب قطعی آنان می بیند و از جانب دیگر میدانند که با شکستن یکی از دو بال»انقلاب اسلامی»، ناچارند که با نیروی ضعیف تری در مقابل مبارزات و تهاجمات ِ مردمی که سپر اصلاح طلبان را نیز از دستشان گرفته اند، استقامت بنماید. امری که لرزه مرگ را بر اندام نظام جمهوری اسلامی ایران مستولی نموده است.
لذا علی خامنه ای و دولت کودتا تصمیم گرفته اند که با قاطعیت و با شیوه استهلاکی، اصلاح طلبان دولتی را » نمد مال» نمایند و نفس آنان را به آخر برسانند و خودشان را از شّر آنها نجات دهند.
خامنه ای و دولت کودتا امیدوارند که با توسل به این تاکتیک، از جانبی، با ریزش از اصلاح طلبان دولتی و جذب این نیروها توسط حاکمیت، بتوانند به توان خویش بیفزایند و از جانب دیگر با نا امید کردن مردم از ادامه مبارزه برای سرنگونی رژیم، توده های ناراضی را به بی عملی بکشانند. تا رژیم با دست پُر با دول غربی بر اختلافات فی مابین، به چانه زنی بنشیند.
امید رژیم این است که دول غربی نیز امیدواریشان به اینکه سیر وقایع بتواند بیش از پیش جمهوری اسلامی ایران را تضعیف نماید، به نا امیدی تبدیل شود تا در این بستر محافل قدرتهای غربی با پذیرش شرایط بوجود آمده، با رژیم به توافقاتی برسند. جمهوری اسلامی ایران، امیدوار است که در این رهگذر نیز بر توان خویش بیفزاید.
اما سیر تکاملی مبارزات اخیر مردم نشان میدهد که خواست های مردم گسترده تراز تمایلات رهبران اصلاح طلب دولتی است. تا جائی که این مردم نیستند که بدنبال این «رهبران» میروند، برعکس ، این «رهبران» هستند که ناچارند بدنبال مردم بروند. لااقل برای حفظ آزادی و جان خویش. !
فراموش نکنیم که در حال حاضر بنظر میرسد که «رهبران» به مردم «پناهنده» شده اند. فراموش نکنیم سخنان فاطمه حقیقت جو را در حاشیه سمیناری که اخیرا در باره» تحولات اخیر ایران و جنبش اعتراضی جدید مردم» در استکهلم برگزار شده بود.
فاطمه حقیقت جو (بعنوان کسی که با رهبری اصلاح طلبان دولتی در تماس است) گفت : » اگر جنبش ادامه پیدا کند، ممکن است مردم درخواست تغییر قانون اساسی را بدهند و آنگاه….آقای موسوی هم از درخواست مردم هم، حمایت خواهند کرد.».
اینکه این بخش از اصلاح طلبان دولتی در آینده نیز همچنان بدنبال مردم روان خواهند شد یا «ناخدا را سیاستی دیگر» خواهد آمد، امری است که آینده صحت و سقم آن و چگونگی آنرا روشن خواهد کرد.
آنجا که بر میگردد به جنبش اعتراض مردم بر علیه ولی فقیه و دولت کودتا، شواهد و قرائن حاکی از این است که ظرفیت انفجاری مردم برای برکندن ولی فقیه از جایگاه خدای گونه اش، آنچنان پُر قدرت است که اگر رهبران اصلاح طلبان دولتی را هم دستگیر کنند و از میدان بدَر، اما ، خشم مردم را نمی تواند به بند بکشند.
تنوره های این خشم آنچنان پُر قدرت است که مترصد فرصتی است که بنیاد این رژیم را زیر و رو نماید. در روز جمعه 27 شهریور، همین فاکتور شرکت گسترده و قدرت مندانه مردم پس از آنهمه دستگیری ها، بازداشت ها، کتک زدن و تحقیر ها و انواع شکنجه های وحشتناک و تجاوزات جنسی ( که یادآور عملکرد ارتش فرانسه در زمان اشغال الجزایر، ارتش امریکا در عراق و زندان ابوغریب، روش های مامورین نیروهای ویژه امنیتی دولت «فخیمه» در مستعمرات از جمله هند و یا ماموران متخصص موساد و…بود )، بدون مقهور شدن و عاجز شدن از آنهمه وحشت آفرینی رژیم ، نشان میدهد که قدرت مردم همانند آتش زیر خاکستر، هر از چندی زبانه خواهد کشید.
چاشنی انفجاری نفرت مردم از رژیم در بین مردم آنچنان پُر قدرت است که در صورتی که با چاشنی خواست های مطالباتی مردم درهم آمیخته و منفجر شود، در نظام جمهوری اسلامی ایران، نه از تاک نشان ماند ، نه از تاک نشان!
علی خامنه ای همانند همه مرتجعین و مستبدین تاریخ وانمود میکند که منشاء نارضایتی و نفرت مردم از او نظامش، نه اینست که او همپالگی هایش در طول سه هۀ گذشته مردم را این چنین به خاک سیاه نشانده اند، و اکنون این مردم بجان آمده، این بار با استفاده بهینه از شرایط ایجاد شده و با اتکاء به نیروی خویش، گسترده تر از گذشته به میدان آمده اند تا رژیم شبه سلطنتی او را روانه گورستان تاریخ نمایند. او مردم فریبانه میکوشد که مردم صمیمی و حق طلب کشور را بعنوان جاسوسان و مزدوران دول امپریالیستی جلوه دهد. به این سخنان او، امروز، در خطبه های نماز عید فطر توجه کنید: «تظاهرات روز قدس در ایران نشان داد که تبانی و صرف پول های گزاف و سیاست مزورانۀ کشورهای غربی هیچ تاثیری بر ملت ایران ندارد.» . اما این مردم فریبی ها دیگر بر اکثریت مردم اثری ندارد.
برای رهائی از چنگال رژیم و دست یابی مردم به حق تعیین سرنوشتشان، ضروری است که مردم آزادیخواه با حرکت از خواستهای مطالباتی شان ( زنان، کارگران، زحمتکشان، جوانان، دانشجویان، اساتید و معلمان، ملیت های ساکن ایران …..) سارماندهی خودشان را استحکام بخشند و با ایجاد صفوف مستقل مردمی و برای دست یابی به حقوق آزادیخواهان و برابری طلبانه اکثریت، جنبش اکثریت عظیم برای تاًمین منافع اکثریت عظیم را سامان دهند.
تاریخ نشان داده است که مردم مصمم ، سازمان داده شده، عاقبت شاهد پیروزی را در آغوش خواهند گرفت. به امید فرا رسیدن آن روز.
29 شهریور 1388 – 20 سپتامبر 200