Archive for the ‘ارژنگ بامشاد’ Category

عبدالمالک ریگی، ماجرائی که ادامه دارد !

فوریه 24, 2010

نیروهای امنیتی رژیم اسلامی در بامداد سوم اسفندماه ۱۳۸۸، عبدالمالک ریگی رهبر جندالله را ظاهرأ در جریان یک هواپیماربایی ددستگیر کردند. اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد، با این آدم ربائی آشکار، وزارت اطلاعات و نیروهای ویژه سپاه پاسداران نشان دادند که دست کمی از میت ترکیه و موساد اسرائیل ندارند و به همان اندازه می توانند قوانین بین المللی را زیر پا بگذارند. هنوز ابعاد این آدم ربائی روشن نشده و میزان همکاری سازمان های اطلاعاتی و امنیتی دیگر کشور ها و بویژه پاکستان در این ماجرا معلوم نیست. زیرا در گزارشات دیگری آمده است که دولت پاکستان یک هفته پیش، عبدالمالک را دستگیر کرده و به جمهوری اسلامی تحویل داده بود. با این حال از شواهد و قرائن تاکنونی می توان حدس زد که دستگیری عبدالمالک ریگی به احتمال زیاد حلقه ای از سلسله توافق های امنیتی در منطقه است و حلقه های بعدی آن به تدریج آشکار خواهد شد.
دولت جمهوری اسلامی تلاش کرده است که این هواپیماربائی و آدم ربائی را یک پیروزی بزرگ امنیتی و اطلاعاتی جلوه دهد و کار جندالله و نیروهای مسلح در بلوچستان را پایان یافته تلقی کند. تا دیروز جمهوری اسلامی اعلام می کرد که این گروه عددی نیست و حالا دستیگری رهبر گروه را یک پیروزی بزرگ تلقی کرده و یک به یک مقامات رژیم به رهبرشان پیام تبریک می فرستند. به نظر می رسد بزرگ کردن این دستگیری، تلاشی حساب شده برای سرپوش گذاشتن بر انتشار فیلم حمله به کوی دانشگاه تهران باشد که ابعاد جنایت مزدوران رژیم در ۲۵ خرداد را به جهانیان نشان داده و یک رسوائی بزرگ را برای رژیم بوجود آورده است.. اما در زیر گرد و غبار تبلیغاتی رژیم، این سئوال محوری مطرح است که بر متن چه زمینه ای گروهی به نام جندالله شکل می گیرد و در میان بخش محدودی از جوانان بلوچ از محبوبیت برخوردار می شود. جندالله و افرادی هم چون عبدالمالک ریگی محصول سیاست های دولت جمهوری اسلامی هستند. چنین جریاناتی، عصیان جوانانی است که علیه سیاست های بشدت جنایتکارانه رژیم اسلامی شوریده اند. این عصیان گاه کور، که به تعصبات بنیادگریانه ی سنی مذهبان هم آلوده است، و ممکن است مورد سوءاستفاده نیروهای سلطه گر و یا هژمونی طلب در منطقه نیز قرار گیرد، اعتراضی آشکار علیه سیاست های بشدت سرکوبگرانه در بلوچستان است. وقتی مردم را در بی حقی کامل قرار می دهند و به خواست های ملی و انسانی شان بی توجهی کامل می کنند، تنها تخم نفرت را می کارند. وقتی به اعتقادات مردم توهین می کنند و باعلم به سنی بودن اکثریت مردم منطقه، شیعیان متعصب را بر آن ها حاکم می کنند و حتی به روحانیون شان اجازه فعالیت و تبلیغ و ترویج اعتقاداتشان را نمی دهند، بر آتش کینه ی مردم می افزایند. وقتی اجازه نمی دهند در سرزمین آبا و اجدادی شان حاکم بر سرنوشت خودشان باشند و زبان مادری شان را بیاموزند و به نشر آثارشان بپردازند یا برنامه های رادیو و تلویزیونی به زبان ملی شان داشته باشند، بذر خشم می کارند. وقتی مرزهایشان را با سیم های خاردار و حامل برق مسدود می کنند و ارتباط با خویشاوندانشان در آن سوی مرز را غیرممکن می سازند، به عصان شان دامن می زنند. وقتی به بهانه های گوناگون جوانان و مردان شان را دستگیر و در شکنجه گاه هایشان شلاق کش می کنند و در دادگاه های دربسته احکام اعدام صادر کرده وبه چوبه های دار می آویزند، آتش انتقام را شعله ور می سازند. و این هاست زمینه هایی که عبدالمالک ها را پرورش می دهد . اگر امروز عبدالمالک دستگیر می شود فردا عبدالمالک دیگری اسلحه بدست خواهد گرفت و همین راه را ادامه خواهد داد. از این رو شوق و شعف مقامات حکومتی در پی دستگیری عبدالمالک ریگی، شادمانی ای میان تهی و زودگذر است.
روشن است که بررسی بسترهای شکل گیری چنین جریاناتی دلیلی بر درستی این راه و این عصیان گاه کور و متعصابه مذهبی نیست. اقدامات جدا از توده و یا دست یازیدن به اقدامات تروریستی نمی تواند در راه احقاق حقوق ملی مردم بلوچ و رفع ستم ملی مؤثر باشد. این چنین اقداماتی بهانه بدست جنایت کاران اسلامی حاکم می دهد تا سیاست های سرکوبگرانه شان را توجیه کنند و بر فضای امنیتی و پلیسی بیافزایند. راه مبارزه برای رسیدن به خواست های ملی، همراهی و پیونند مبارزات مسالمت آمیز توده های مردم در مناطق ملی با جنبش ضداستبدادی سراسری است که هم اکنون ارکان حکومت اسلامی را بشدت لرزانده است. حتی اگر کسی سودای جدائی و استقلال در سر دارد، باید بداند که برای رسیدن به چنین خواستی، تنها در یک ایران دمکراتیک می توان با مراجعه به آراء مردم و قانع کردنشان در چنین راستائی گام برداشت. هر دولت غیردمکراتیکی که بر ایران حاکم باشد، با چنین خواست هایی با نیروی سلاح خواهد جنگید. در توازن قوای کنونی، و ویژه گی های منطقه ای، امید به جدائی به اتکای سلاح، توهمی خونین خواهد بود.
اگر بکارگیری شیوه های تروریستی و گاه متکی به اهداف نیروهای سلطه جو، کمکی به خواست های ملی و دمکراتیک مردم نمی کند، این امر دلیلی نمی شود که بر جنایات جمهوری اسلامی چشم فروبسته شود. استبداد دینی حاکم بر ایران، اکنون با دستگیری رهبر «جندالله» بر موج دستگیری هایش در بلوچستان خواهد افزود. بسیاری از جوانان و مردان این دیار دستگیر خواهند شد و این دستگیری ها را به «اعترافات» عبدالمالک ریگی نسبت خواهند داد. «اعترافاتی» که زیر وحشیانه ترین شکنجه ها بدست خواهد آمد. از این روست که برای مقابله با این سیاست جنایتکارانه باید با تمام قوا تلاش کرد. باید که از حق انسانی و شهروندی عبدالمالک ریگی و همرزمانش دفاع کرد. باید به ربودن و شکنجه ی او اعتراض کرد. باید از نهادهای حقوق بشری در سراسر جهان خواست از حق انسانی او دفاع کرده و به شکنجه ی او اعتراض کنند. باید دفاع از زندانیان سیاسی، عقیدتی و ملی بلوچستان را به مسئله روز تبدیل کرد و آن را با دفاع از زندانیان سیاسی سراسر ایران پیوند زد. نباید اجازه داد در زیر گرد و غبار مبارزه با تروریسم که رژیم اسلامی به راه انداخته و سلطه گران بین المللی نیز با این کُر همآهنگ شده اند، حقوق بشر و حق شهروندی دستیگر شده گان پایمال شود.

ارژنگ بامشاد :تظاهرات خیابانی را با مبارزه گریلائی مسالمت آمیز تکمیل کنیم

فوریه 16, 2010

درس هایی که از بهمن ۸۸ می توان آموخت

۲۲بهمن امسال، چهره کریه و سرکوبگر جمهوری اسلامی، در سی و یکمین سالروز
انقلاب بهمن ۵۷ را به بهترین شکلی نشان داد. رژیم سرکوبگر از ترس حضور میلیونی مردم، پس از پایان مراسم عاشورا ابعاد سرکوبگری هایش را به شدید ترین شکلی گسترش داد. صدور احکام اعدام، به دار آویختن جوانان بی گناه، صدور احکام سنگین زندان،همراه با فریاد های خونریزانه از تریبون های نماز جمعه از جمله ی این اقدامات بود. در روزهای منتهی به ۲۲ بهمن با یورش های شبانه تعداد زیادی از فعالان سیاسی، مدنی، فرهنگی، ملی، دانشجویی و کارگری دستگیر شده و روانه ی زندان شدند. زندانیان سیاسی سابق فراخوانده شده و از آن ها تعهد گرفته شد که در ۲۲ بهمن در خانه بمانند. برای درهم شکستن سیستم ارتباطی فعالان جنبش ضد دیکتاتوری، شبکه اینترنت سراسر ایران به پائین ترین سرعت کاهش و یا در مناطقی کاملأ قطع شد. سیستم پیامک مختل شد. شبکه های رادیو و تلویزیونی فارسی زبان زیر امواج پارازیت های دولتی مختل شد. تمام این اقدامات برای آن بود که مردم به خیابان ها نیایند.

از سوی دیگر برای کنترل اوضاع در ۲۲ بهمن و از ترس حضور مردم، حاکمان مستبد تمامی نیروهای سرکوب خود را به خیابان ها آوردند. در میادین و خیابان های اصلی نیروهای تا دندان مسلح مستقر کردند. خیابان های فرعی و کوچه های منتهی به خیابان های اصلی محل راهپیمائی را مسدود کردند. اطراف میدان آزادی را با نرده های آهنی و بلوک های سیمانی بستند و میدان را از ساعت ها پیش با نیروهای بسیج شده از شهرستان ها و یا خانواده های پرسنل ارتش و سپاه و بسیج پر کردند تا محل سخنرانی در اختیارشان باشد. در محوطه ی صدا و سیما و مراکز اصلی حکومتی، تیربار و تجهیزات نظامی مستقر کردند. آن ها برای یک جنگ تمام عیار خود را آماده کرده بودند. آن ها از ملتی که می خواست دست به تظاهرات مسالمت آمیز بزند، وحشت زده بودند

با آغاز راهپیمائی، نیروهای سرکوب، هر نوع تجمع غیرسازمانیافته دولتی را درهم شکستند. از آغاز بامداد روز ۲۲ بهمن، آشکارا به دستگیری جوانانی که حدس می زدند از فعالین باشند یا حتی کسانی که کفش های کتانی بر پا داشتند را دستگیر کردند. سیاست مزدوران رژیم این بود که حد المقدور جوانان فعال و سازمانگر تظاهرات را از توده تظاهرکنندگان جدا کنند. پاشیدن رنگ روی جوانان تظاهرکننده برای نشان کردنشان و سپس دستگیری آن ها توسط نیروهای انتظامی، تاکتیک دیگرشان برای فلج کردن تظاهرکنندگان بود. از حضور رهبران اصلاح طلب بشدت ممانعت کرده و آن ها را بخشأ با ضرب و شتم به خانه هایشان فرستادند. چنین آمادگی برای مقابله با مردمی که در هشت ماه گذشته جز قدم های استوار و فریاد های اعتراض چیزی نداشته اند، نشان از شکست اخلاقی و سیاسی رژیمی می دهد که از ترس مرگ هم چون گرگ وحشی به جان مردم افتاده است.

اما علیرغم تمامی این اقدامات، مردم به خیابان ها آمدند. نه تنها در تهران که در بسیاری از شهرهای بزرگ کشور. در ۲۲ بهمن برخلاف سال های پیشین تنها یک تظاهرات برگزار نشد. تظاهرات مردمی حال و هوای دیگری داشت. در این جا از شعارهای حکومتی خبری نبود. مردم در تجمعات گوناگونی که زیرحضور سنگین نیروهای سرکوب ، ضربات باتون ، تیراندازی، گازهای فلفل و ماشین های آب پاش که با آب جوش پر شده بودند، بر پا کردند، شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و » رفراندام، رفراندم، این است شعار مردم» سردادند. همین تظاهرات مستقل که از میانه های ظهر تا پایان شب در جابجا ی شهرها جریان داشت، نیروهای سرکوب رژیم را به استیصال کشاند. اگر تاکتیک غیرمتمرکز کردن تظاهرات مستقل با توجه به توازن قوای موجود و حضور سنگین نیروهای سرکوب، در پیش گرفته می شد ، ابعاد تظاهرات و اعتراضات مردمی در ۲۲ بهمن بسیار گسترده تر و با شکوه تر از آن چه بود که انجام گرفته بود. اما همین حد از تظاهرات مستقل اعتراضی مردم و شعارهای ضدحکومتی شان نشان از ظرفیت بالا و تثبیت شده ی مبارزات ضد دیکتاتوری مردمی داشت.

اما ۲۲ بهمن و تمرکز فوق العاده دستگاه سرکوب، و تاکتیک تمرکز همیشگی و بیش از حد روی تظاهرات خیابانی، هزینه ی مبارزه را به تدریج بشدت بالا برده است. واقعیت این است که هنوز توازن قوا به نفع جنبش مردمی بر هم نخورده است. هنوز بخش های وسیعی از توده های کار و زحمت به عرصه مبارزه ی مستقیم کشانده نشده اند. اگر تمرکز خبررسانی بر رسانه های مجازی استوار است، بسیارند مردمی که به این شیوه های خبررسانی دست رسی ندارند. حتی بسیاری به راحتی نمی توانند ماهواره داشته باشند تا از این طریق در جریان تحولات قرار گیرند. ازاین رو تلاش سازمانیافته برای دست یابی به این بخش از جامعه و درگیر کردن آن ها با مبارزات جاری یکی از عرصه های کار آگاهگرانه و سازمانگرانه است. سیاست آگاهگرانه باید که روی اشکال متنوع و قابل دسترس برای همگان استوار شود. تلفیق اشکال تبلیغی مدرن و مجازی با اشکال سنتی تبلیغ هر چند به کار جدی و صرف انرژی احتیاج دارد، اما از ضرورتی تام برخوردار است. بدون رساندن اخبار واطلاعات آگاهگرانه به اکثریت عظیم مردم و نیروی لایزال کار و زحمت نمی توان روی شکل گیری تحولات عظیم اجتماعی حساب کرد.

تاکید مجدد و دائم بر خواست های مطالباتی مردم و مطرح کردن آن ها ضرورتی تام دارد. بدون وارد شدن ارتش کار و زحمت که مطالبات ملموس و مشخص شان، آن ها را به عرصه ی مبارزه با ارکان نظام خواهد کشاند، نمی توان کمر رژیم را شکست. از این روی دست گذاشتن روی این خواست ها بویژه در زمانی که بحران اقتصادی گلوی زحمت کشان را بیش از دیگران می فشارد و چنگال فقر، تورم، گرانی و بیکاری پیکر اردوی کار و زحمت را می درد، می تواند به بسیج و درگیر شدن این نیرو کمک شایانی کند. بر متن این فعال شدن و درگیر گشتن است که زمینه برای شکل گیری تشکل های مستقل توده ای نیز فراهم می شود. همین تشکل های مستقل توده ای که بر مبنای محیط های کار و زندگی شکل می گیرند، می توانند به شبکه های سازمانی یک مبارزه طولانی و مستمر تبدیل شوند بدون آن که هزینه های سنگینی بر فعالین وارد سازند.

حتی اگر بخش هایی وسیعی از مردم به عرصه مبارزه با استبداد دینی تا دندان مسلح کشانده شوند، باز تا زمانی که نیروهای سرکوب دست نخورده باقی مانده و بصورت یک پارچه در خدمت استبداد عمل می کنند، درگیر شدن مستقیم با آن ها، جز تحمیل هزینه های غیرضرور به جنبش مردمی، فایده ای ندارد. از این رو برای فرسوده کردن این نیروی جهنمی، باید از جنگ بزرگ و رودررو پرهیز کرد و شیوه ی جنگ های کوچک و نامنظم را در پیش گرفت. از این رو برای ادامه ی راهی که در پیش گرفته شده، هم باید برای پیوند جنبش عمومی ـ سیاسی با جنبش مطالباتی تلاش کرد و هم باید جنبش خیابان را به مبارزه گریلائی مسالمت آمیز پیوند زد. مبارزه گریلائی مسالمت آمیز می تواند تمامی نهادها و عرصه های زندگی اجتماعی را در بر گیرد. دشمن را در همه جا غافلگیر کند. ضرباتش را اینجا و آنجا فرود آورد و جاخالی بدهد و دشمن را انگشت به دهان بگذارد. این تاکتیک را می توان در تظاهرات پراکنده و موردی و در چهارگوشه ی شهر و به مناسبت های گوناگون شکل داد و پس از تجمعات کوتاه مدت، پراکنده شد و نیروی دشمن را پراکنده و عاصی کرد و تن به درگیری رودررو نداد. مبارزه گریلائی مسالمت آمیز می تواند به شکل اعتصابات گوناگون و پراکنده نیز عمل کند. اعتصاباتی که در مدارس، دانشگاه ها، ادارات و کارخانه ها و کشتزارها شکل می گیرد، هر چند در نگاه اول پراکنده هستند، اما تداوم آن ها، پیوندی درونی میانشان ایجاد کرده و دشمن را از هر سو به محاصره در خواهد آورد.

برای سازماندهی مبارزه ی گریلائی مسالمت آمیز، شکل دهی به سازماندهی مؤثر درونی میان فعالین جنبش ضرروتی تام دارد. این تشکل ها و فعالین سازمان یافته هستند که در محل اقدام می توانند تصمیم بگیرند چه زمانی دست به تهاجم و اقدام بزنند و چه زمانی به حرکت پایان دهند و نیروی خودی را پراکنده ساخته و از تیررس دشمن دور کنند. در روند پیشروی و تداوم مبارزه، فعالین سازمان یافته مناطق و عرصه های گوناگون می توانند در تماس با یکدیگر قرار گرفته و سازماندهی گسترده تری را برای اقدامات هم آهنگ آتی شکل دهند. چنین شیوه ای از سازماندهی طبعآ نقش آن هایی که تلاش می کنند سکان حرکت های مردم را به ناحق در دست گیرند و موج سواری کنند را به حداقل می رساند.
۲۷ بهمن ۱۳۸۸ ـ۱۶ فوریه ۲۰۱۰

عاشورای ۱۳۸۸ خیزی بسوی قیام سراسری !ارژنگ بامشاد

دسامبر 28, 2009

 تظاهرات گسترده و مسالمت آمیز مردم در روزعاشورا، در تهران و دیگر شهرستان ها، توسط نیروهای سرکوب رژیم به خاک و خون کشیده شد. مأموران دستگاه ولایت به روی تظاهرات مسالمت آمیز مردم آتش گشودند و حداقل 8 نفر را به شهادت رساندند. آتش گشودن بر روی جمعیت تظاهرکننده در روز عاشورا، و خشونت لجام گسیخته ای که در این روز به کارگرفته شد، نشان داد که ترسِ مرگ، باعث شده است که دستگاه ولایت دیگر حرمت عاشورا نیز رعایت نکند. این را از حاکمان اسلامی در چند ماه گذشته به کرات دیده ایم. آن ها که خود را مبلغ اخلاق و مهرورزی جا می زدند و پشت نقاب ارزش های اسلامی پهنان شده بودند، در زندان هایشان به دختران و پسران مردم تجاوز می کنند؛ آن ها که برای پاره شدن عکس خمینی بلوا به پا می کنند و فریاد وااسلاما و واماما سر می دهند، به حسینه جماران حمله می کنند و مراسم شب عاشورای خانواده خمینی را بر هم می زنند؛ آن ها که خود را پیروان راه و رسم حسین می نامند، در روز عاشورا به روی مردم آتش می گشایند. مبارزات مردم در شش ماه گذشته، آن چنان پرده از دغل کاری و سیمای ریا و دروغ رژیم دریده است، که دیگر موعظه های سران رژیم و روحانیون وابسته شان، جز با تمسخر مردم روبرو نمی شود. عاشورای ۱۳۸۸ ، اجرای تصمیم دستگاه ولایت است که برای مقابله با تظاهرات مسالمت آمیز مردم به خشونت تمام عیار روی آورده است. وارد کردن تمامی نیروهای سرکوب تا دندان مسلح به خیابان ها و استفاده از تمامی ابزارهای سرکوب و حتی گلوله های داغ، نشانگر آن است که حاکمیت اسلامی دیگر راهی برای خروج از بحران نمی بیند. این امر از آن رو اهمیت می یابد که دریابیم دستگاه ولایت در شرایطی قرار دارد که نه می تواند به پایان یافتن شکاف در میان بالائی ها امید ببندد؛ نه می تواند روی همگامی و همراهی بخش های گوناگون حکومتی و حتی روخانیون سنتی حساب کند؛ نه می تواند به خواست های مطالباتی و سیاسی مردم پاسخ به موقع و در خور دهد و نه می تواند روی سکوت و همسوئی جامعه ی بین المللی حساب باز کند. این انزوای همه جانبه دستگاه ولایت، آن را به این نتیجه رسانده است که تنها می تواند روی حمایت دستگاه سرکوب پروار شده اش اتکا کند. اکنون حاکمیت اسلامی به سرنیزه تکیه زده است. عاشورای ۱۳۸۸ نشان داد که دیگر امید به اصلاح رژیم و بازگشت به قانون اساسی به عنوان به اصطلاح میثاق ملی که برخی از آن دم می زنند، توهمی بیش نیست. مردم به مسالمیت آمیز ترین شکل ممکن خواهان احترام گذاشتن حاکمیت به حق رأی شان حتی در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی شدند و با گلوله و تجاوز پاسخ گرفتند. مردم به نجیبانه ترین شکل ممکن خواهان رعایت حداقل حقوق اجتماعی و سیاسی وانسانی شان شدند، و با باتون و قمه و پنجه بکس و زندان و شکنجه پاسخ گرفتند. کارگران و زحمت کشان، زنان وجوانان، دانشجویان و دانش آموزان، روزنامه نگاران و هنرمندان با آرامش ومتانت بی نظیری خواست های مطالباتی خود را بیان داشتند و با دستگیری رهبرانشان و در هم شکستن تشکل های شا و با اخراج های گسترده پاسخ گرفتند. مردم محروم مناطق ملی با هزار زبان خواهان رفع ستم ملی و مذهبی شدند، و با چوبه های دار رو به رو شدند. و حتی روحانیون معترض با زبان موعظه و نصیحت از رهبران حکومت خواستند در سیاستی که در پیش گرفته اند تجدید نظر کنند ولی با بستن خانه و مدرسه و حصر خانگی روبرو شدند و حتی برگزاری مراسم ترحیم شان را نیز ممنوع کردند. و این همه نشان می دهد که دست یابی به هیچ یک از خواست های مردم و بخش های گوناگون آن در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر بی حقی مطلق مردم و قدرت نیمه خدائی ولی فقیه استوار است، امکان پذیر نیست. همین واقعیت است که مردم را بیش از پیش متقاعد کرده است که باید عمود خمیه جمهوری اسلامی یعنی دستگاه ولایت را به توپ ببندند. شعارهای مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای، بیان این خودآگاهی توده ای است. مردم نشان داده اند که جز با حکومتی از آنِ خودشان و استوار بر ارگان های متشکل و توده ای خودشان، نمی توانند به آمال و آرزوهایشان برسند. عاشورای ۱۳۸۸ نشان داد که جنبش اعتراضی مردم ایران، دیگر محدود به جمعیت جوان کشور و محدود به تهران نیست. نگاهی به ترکیب جمعیت شرکت کننده در تظاهرات ششم دی ماه، نشان می دهد که پیرو جوان، زن و مرد، دانشجو و کارگر، مدرن و سنتی در کنار هم فریاد مرگ بر دیکتاتوری سر می دهند. اکنون روز به روز بر جمعیت معترض و ناراضی افزوده می شود. ترکیب جمعیتی تظاهرات عاشورای ۸۸ بیش از هر تظاهرات دیگری، به سمت ترکیب جمعیتی انقلاب ۱۳۵۷ نزدیک شده است. این طلیعه امید بخشی است. تغییر ترکیب جمعیتی تظاهرکنندگان با گسترش تظاهرات به شهرهای گوناگون کشور، جرقه ی سراسری شدن اعتراضات توده ای را نیز زده است. اکنون تمامی کشور در مقابل دستگاه ولایت صف آرائی می کنند. و این نکته جدیدی است. از این رو عاشورای ۸۸ را باید نقطعه عطفی در مبارزات شش ماهه اخیر مردم کشور دانست. گسترده تر شدن دامنه مردمی جنبش و سراسری شدن آن ، نه تنها تداوم آن را تضمین می کند بلکه دستگاه سرکوب را نیز به تردید خواهند انداخت. دیگر سران حکومت نمی توانند بدنه دستگاه سرکوب را متقاعد که کنند که باید در مقابل به اصطلاح مشتی جوان احساساتی و خط گرفته از بیرون وارد عمل شوند. آن ها به چشم خود می بینند که در برابرشان مردم، کارگران و زحمت کشان، یعنی خواهران و برادران خودشان ایستاده اند. و این امر می تواند تیغ سرکوب را کند کرده، تردید در میان شان را افزایش داده و شکاف در میانشان بوجود آورد. روشن است که بدون ایجاد تزلزل در دستگاه سرکوب و بدون ایجاد شکاف در صفوفشان، راه پیشروی به سوی آزادی و برابری ، بسیار خونبار و گران تمام خواهد شد. عاشورای ۱۳۸۸ نشان داد مردمی که با خویشتنداری بی نظیری در مقابل تمامی جنایت های رژیم و سرکوب وحشیانه اش به شیوه ای مدنی و مسالمت آمیز خواست های خود را بیان می کردند، اگر لازم باشد در مقابل دستگاه سرکوب رژیم خواهند ایستاد. در تظاهرات 6 دی ماه۱۳۸۸ به چشم خود دیدیم که وقتی مردم بی دفاع و بی سلاح مورد حملات دستگاه سرکوب تا دندان مسلح قرارگیرند، تا ابد صبر نخواهند کرد. مردم حتی با دست های خالی شان توان آن را دارند که دستگاه سرکوب را درهم بپیچند. واقعیت این است که مردم هنوز تمامی امکانات و توانائی های خود را به کار نگرفته اند. وقتی سرکوب با خشونت بیشتری دنبال شود، مردم به راحتی می توانند چرخ های اقتصاد مملکت را از حرکت باز دارند. می توانند تمامی ادارات و مراکز فرهنگی و اجتماعی را تعطیل کنند. می تواند تمامی سیستم حمل و نقل زمینی، هوائی و دریائی را متوقف کنند. می توانند شیرهای نفت را ببندند و حتی به خودروهای سرکوبگران بنزین و گازوئیل نرسانند. و در کلام می توانند با اعتصاب عمومی امکان هر نوع حرکت و واکنش را از سرکوبگران دستگاه ولایت بگیرند. این حربه ای است که هیچ ارتش و سپاهی توان مقابله با آن را نخواهد داشت. و مردم برای بکارگیری این حربه ی کارساز، خیز برداشته اند. و این خیز، ناقوس مرگ جمهوری اسلامی را به صدا درآورده است.

وبلاگ ارژنگ بامشاد

۲۸ دسامبر ۲۰۰۹

۱۶ آذر و درس هایی که باید آموخت!ارژنگ بامشاد

دسامبر 16, 2009

16 آذر ۸۸ ، در مقابل چشمان تیزبین مردم ایران و جهان، چهره ی دیگری از جنبش مردمی و دانشجویی کشور را نشان داد. دانشجویان سراسر کشور، در اعتراضی گسترده و فراگیر، شجاعانه در مقابل تهدیدات و تمهیدات سرکوبگران ایستادند و تمامی نقشه ها و برنامه های رذیلانه شان را به هم ریختند. دانشجویان به عنوان وجدان بیدار و نیروی آگاه جامعه نشان دادند که وقتی ترس از روانشناسی عمومی مردم رخت بر می بندد، ابزارهای سرکوب مستبدین و دیکتاتورهای کوته بین، چنان بی اثر می شود که حیرت همگان را بر می انگیزد. روحیه و روانشناسی جدیدی که سراسر کشور و در نتیجه ی آن جامعه دانشجویی را فرا گرفته است، دیگر محدود به تهران و شهرستان های بزرگ نیست، بلکه به شهرهای کوچک نیز رسیده است. همین روحیه است که به تظاهرات و اعتراضات دانشجویی در ۱۶ آذر ۸۸ هم خصلت فراگیر داد و هم خصلت سراسری. فراگیر از آن رو که تقریبأ بخش اعظم دانشجویان دانشکده های گوناگون و دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، چه دولتی و چه آزاد و غیر انتقاعی را در بر گرفته بود. این بار تنها بخش کوچکی از دانشجویان دانشگاه های دولتی نبودند که فریاد اعتراضاتشان طنین انداز بود، بلکه بخش اعظم دانشجویان به جنبش اعتراضی پیوسته بودند. از سوی دیگر پیوستن دانشجویان دانشگاه های آزاد به روز دانشجو رنگ و بوی جدیدی داد. سراسری بودن اعتراضات نیز از ویژه گی های دیگر آن بود. اخبار حرکت ها و اعتراضات دانشجوی محدود به چند دانشگاه در تهران نبود. اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز، نجف آباد، یزد، یاسوج، کرمانشاه، کرمان، رشت، همدان و بسیاری دیگر از شهرها جریان داشت.

رخت بر بستن روانشناسی ترس، آن عاملی است که سبب می گردد تظاهرات ۱۶ آذر که از پوشش مراسم رژیمی برخوردار نبود، با گسترده گی و شکوه تمام برگزار شود. برگزاری تظاهرات روز دانشجو بدون پوشش «قانونی» و بصورت مستقل، فاز جدیدی از جنبش مردمی را نشان می دهد. این درست است که سازماندهی تظاهرات مستقل توده ای و بدون استفاده از پوشش رسمی ، در شرایط کنونی هزینه هایی دارد که می توان از آن اجتناب کرد، با این حال دانشجویان به عنوان بخش آگاه و پیشتاز، و با آگاهی از هزینه های این اقدام، سدی را شکستند که ترس بر جان سرکوبگران انداخته است. اقدام شجاعانه دانشجویان، در شرایطی که هنوز گردان های رزمی جنبش کارگری و توده ای با تمام قدرت وارد عرصه ی مبارزه نشده اند، نقش راهنما و پیشقراولی دارد. واقعیت این است که در روند جنبش رو به گسترش مردمی، اکنون دانشگاه ها به کانون پرطپش مبارزات ضداستبدادی تبدیل شده اند. همین امر باعث شده تا تمرکز سرکوب بر دانشگاه به شکل چشم گیری افزایش یابد. حتی در روزهای پس از ۱۶ آذر شاهد دستگیری های گسترده، محاصره ی دانشگاه ها، اعزام نیروهای مزدور تحت نام بسیج دانشجویی به دانشگاه ها هستیم. سرکوبگران تلاش دارند نقش مؤثر دانشجویان در ادامه کاری جنبش توده ای را از میان بردارند. اما حمایت گسترده مردم از تظاهرات ۱۶ آذر و حضورشان در کنار درهای دانشگاه های گوناگون، نشان داد که پیوند جنبش دانشجویی با جنبش مردمی، مستحکم تر از آن شده است که با چنین تلاش های مذبوحانه ای بتوان دانشجویان را از مردم جدا کرده و در انزوا به سرکوب آن ها پرداخت. حضور مردم در حمایت از دانشجویان آن چنان برجسته بود که امسال از شعار «مردم به ما ملحق شوید» خبری نبود و ضرورتی نیز نداشت. این همبستگی را در همسانی شعارهای دانشجویان در دانشگاه های سراسر کشور با شعارهای جنبش مردمی نیز می توان مشاهده کرد. دانشجویان در تظاهرات روز دانشجو و در تداوم آن، بیش از آن که به مسائل اخص دانشگاهی بپردازند، به موضوع اصلی کنونی یعنی تداوم جنبش توده ای و شعار محوری آن «مرگ بر دیکتاتور» پرداخته اند.

اعتراضات فراگیر و سراسری دانشجویان در ۱۶ آذر، در شرایطی سازماندهی شد که در فاصله اعتراضات توده ای در ۱۳ آبان تا ۱۶ آذر، حداقل ۹۰ نفر از فعالین دانشجویی دستگیر شده و به زندان فرستاده شده بودند؛ تمامی تشکل های موجود و رهبرانشان احضار و مورد تهدید قرار گرفته بودند؛ مانع ورود بسیاری از فعالین دانشجوئی، به دانشگاه ها و خوابگاه ها شده بودند؛ و سخنگویان استبداد دینی و فرماندهان سرکوب و سپاهیان کودتاچی، به مناسبت های گوناگون، دانشجویان را از سازماندهی اعتراضات بر حذر داشته بودند. امید آن ها این بود که شبکه های سازمانیابی حرکت های دانشجویی را فلج کرده و امکان برگزاری مراسم ۱۶ آذر را از میان بردارند. اما زمانی که فعالیت های دانشجویی دیگر اختصاص به بخش کوچکی از فعالین ندارد و هر دانشجو خود بعنوان سازمانگر عمل می کند، دستگیری چند فعال دانشجویی نمی تواند فعالیت سازمانیافته دانشجویان را در هم بشکند. اکنون در شرایطی قرار داریم که هر فعال دانشجویی با شبکه های ارتباطی اش با محیط درس و زندگی، می تواند به موتور حرکت تبدیل شود. این نکته ای است که استراتژهای استبداد در ستاد های سرکوب، از آن غافل هستند. سازماندهی فراگیر و سراسری اعتراضات دانشجویی ۱۶ آذر ۸۸ اهمیت و نقش این فعالین که از دل جنبش می جوشند و به موتورهای حرکت های دانشجویی و توده ای تبدیل می شوند، را بیش از بیش برجسته کرد. از این رو تلاش برای ادامه کاری جنبش، تا حد زیادی به حفظ فعالین سازمانگر بستگی دارد. همین نکته است که ضرورت رعایت تلفیق کار علنی و مخفی را بیش از پیش برجسته می کند. و هم زمان این نکته را به میان می آورد که بدون سازماندهی هسته های مخفی سازماندهی که در درون شبکه های اجتماعی حفاظت می شوند و دور از چشم دشمن عمل می کنند، نمی توان ادامه کاری جنبش دانشجویی را تضمین کرد.

سازمانیافتگی و ایجاد تشکل های متناسب با شرایط کنونی مبارزه، اصلی است که باید روی آن تاکید کرد. بدون داشتن ارتباطات محکم و استوار و دور از نگاه دشمن، نمی توان تداوم مبارزه را تضمین کرد. گاه عده ای علیه تشکل و سازمان یابی قلم فرسائی می کنند. اما آن ها، نیروهای رادیکال و مبارز و فعالین جنبش انقلابی را از مهمترین سلاح رزمی خود محروم می سازند و در برابر نیروهای سازمانیافته دیگر خلع سلاح می کنند. باید بر این واقعیت نیز تاکید کنیم که در شرایط حاکمیت دیکتاتوری و بویژه استبداد دینی، تنها نیروهایی توانسته اند متشکل شوند که از حاشیه های امن سیاسی برخوردار بوده اند و نیروهای رادیکال و مدافعین آرمان های توده های محروم، گاه حتی به جرم متشکل شدن از جانشان مایه گذاشته اند. و اکنون که شرایط به سرعت دگرگون می شود باید این نقیصه مهم را برطرف کرد. از سوی دیگر باید این نکته را نیز یادآوری کرد که جنبش دانشجویی برای این که بتواند نقش پیشرو و مؤثر خود را ایفا کند، نمی تواند فعالیت های خود را تنها در تظاهرات و اعترات خلاصه کند. ارتباطات گسترده دانشجویان با توده های کار و زحمت، این امکان را به آن ها می دهد که در سازمانیابی و متشکل کردن کارگران و زحمتکشان نقش مفیدی ایفا کرده و در ایجاد پیوند میان جنبش های اجتماعی نقش مفیدی داشته باشند. با توجه به این که دانشجویان اکثرأ از خانواده های مزد و حقوق بگیران هستند، و در شرایط کنونی از محبوبیت بالائی برخوردارند، به راحتی می توانند ایده های جنبش اعتراضی را به هر خانه ای ببرند و حمایت گسترده ای را جلب کنند. این امر زمینه های پیوند مبارزات دانشجویی با مبارزات عمومی و مطالباتی را بیش از پیش مستحکم خواهد ساخت. نقش دانشجویان دختر در حرکت های دانشجویی و پیوند آن ها با جنبش زنان هم می تواند پیوند این دو نیروی اجتماعی فعال را تقویت کند. حضور دانشجویان دانشگاه های مناطق ملی نیز زمینه ساز پیوند هر چه بیشتر جنبش دانشجویی با جنبش خلق های تحت ستم ملی خواهد بود. از این روست که یکی از وظایف جنبش دانشجویی آن است که هم زمان با تظاهرات و اعتراضات در درون و بیرون از دانشگاه به سمت ارتباط گیری با جنبش توده ای حرکت کند وکارگران و زحمتکشان را در امر سازمانیابی یاری رساند.

اعتراضات فراگیر و سراسری دانشجویان، علیرغم تمامی تلاش های مذبوحانه مزدوران استبداد دینی، توانست تمامی مرزهای سانسور و کنترل را در هم بشکند و راه خود را به رسانه های جهانی باز کند. دستگاه ولایت تصمیم گرفته بود با کند کردن سرعت اینترنت، با بستن شبکه ی تلفن های همراه، با لغوموقت امتیاز خبرنگاران خارجی، و با دروغ پردازی در روزی نامه های مزدور و صدا و سیمای دروغ و تقلب، از انعکاس مبارزات دانشجویی ممانعت کند و آن را در سکوت سرکوب کند و یا به حساب ولی فقیه واریز کند. اما تمامی این رشته ها نیز پنبه شد. خبرنگارـ شهروندی بی نظیر جوانان کشور، از تمامی این موانع عبور کرد و فریاد های «مرگ بر دیکتاتور» را به سراسر جهان مخابره کرد. عبور از سدهای سانسور دولتی و انعکاس اخبار مبارزات و فیلم های اعتراضات، هم به تداوم جنبش و هم به همبستگی مردمی با آن کمک شایانی خواهد کرد. فلج شدن دستگاه سانسور استبداد، یکی از مهمترین شرایط سرکوب را از میان می برد. دشمن را وحشت زده می کند. بی جهت نیست که مزدوران لباس شخصی و مآموران انتظامی گاه مجبور می شوند چهره ی خود را در زیر کلاه خودهایشان پنهان سازند. همین ترس است که اراده ی آن ها را در برابر اراده خلل ناپذیر یک ملت که بیدار شده است درهم خواهد شکست. به دیگر سخن، شکستن سد سانسور، آغاز شکستن اراده سرکوب و نشاندن ترس در دل هایشان نیز هست.

شکستن سد سانسور حکومتی و رساندن پیام ها و گزارش های تظاهرات دانشجویی به سراسر جهان، موجی از حمایت از دانشجویان و مردم ایران را در جهان به دنبال داشت. رسانه های گروهی و مطبوعات بسیاری از کشورها اخبار مبارزات دانشجویی و مردمی ایران را به شکل شایسته ای انعکاس دادند. این حمایت در شرایطی انجام می گرفت که دانشجویان ایرانی خارج از کشور، چه آن ها که از ایران برای تحصیل در خارج از کشور به سر می برند و چه نسل دومی های دانشجو، در بسیاری از شهرهای بزرگ کشورهای اروپایی وآمریکا و دیگر کشورها در روز دانشجو، تظاهرات گسترده ای سازمان دادند و خواست ها و شعارهای دانشجویان داخل کشور را به افکار عمومی جهان رساندند. همپشتی و همبستگی دانشجویان خارج از کشور با دانشجویان کشور، آن چنان گسترده بود که دیوارهای جدائی را در هم ریخته است.

تظاهرات دانشجویان در ۱۶ آذر، هر چند در محدوده ی دانشگاه ها محصور ماند اما به علت سراسری بودن آن و شعارهایش، و بویژه به دلیل استقلالش، و نقش تداوم بخش و پیشتازش، باعث ترس شدیدی در میان حکومتیان شده است. بی جهت نیست که محسنی اژه ای دادستان کل و بسیاری از فرماندهان سپاهی و انتظامی از شدت عمل بیشتر در آینده خبر داده اند. بر متن این ترس و نگرانی است که عکس پاره شده ی خمینی را مستمسکی برای سازماندهی ضد حمله ی همه جانبه ای قرار داده اند. پخش عکس پاره شده ی خمینی از سیمای جمهوری اسلامی و بسیج ائمه ی جمعه و به میدان آمدن خامنه ای، با این هدف صورت می گیرد که از تأثیرات تظاهرات مستقل و سراسری دانشجویان بکاهند و قبل از آن که اقدام دانشجویان به الگوی جنبش مردمی تبدیل شود، مانع از رشد و گسترش آن شوند. آن ها که جوهر ضداستبدادی و آزادی خواهانه و دمکراتیک جنبش دانشجویی و مردمی را دریافته اند، و تاکید آن بر جدایی دین از دولت، و به یک معنا عبور قطعی از میراث خمینی بعنوان سازمانده و تثبیت کننده ی خشن و خونین ادغام دین و دولت، را دیده اند، بشدت نگران شده اند. از این رو تلاش دارند با دامن زدن به موج واسلاما و وا اماما، از یک سو اصلاح طلبان را ترسانده و زیر فشار قرار دهند و از سوی دیگر به بسیج فاشیستی علیه جنبش مردمی بپردازند. اما این تقلاها نیز ره به جایی نخواهد برد. تظاهرات و اعتراضات دانشجویی در روزهای اخیر، نشان می دهد که جنبش دانشجویی و مردمی قدرتمندتر از آن شده است که با این موج سازی های فروکش کند.

وبلاگ ارژنگ بامشاد

۲۵ آذر۱۳۸۸ برابر با ۱۶ دسامبر۲۰۰۹

سناریوی سیاه ارتجاع، بی پاسخ نخواهد ماند! ارژنگ بامشاد

دسامبر 14, 2009

فراگیربودن و گسترده گی تظاهرات دانشجویان در ۱۶ آذر با شعارهای تقریبأ یکسان و همسو با جنبش توده ای، لرزه بر اندام دستگاه ولایت و سپاه و دیگر ارگان های سرکوب انداخته است. دستگیری گسترده ی دانشجویان در این روز و پس از آن و به زیر شکنجه بردن فعالین شجاع جنبش دانشجویی، نشان از وحشت و برانگیخته شدن حس انتقام جوئی رژیم دارد. همین ترس بود که محسنی ای اژه ای دادستان کل کشور را واداشت تا بگوید: » از امروز به بعد اغماضی صورت نخواهد گرفت»؛ حیدر مصلحی وزیر اطلاعات نیز در سخنان تندی مخالفین را به باد انتقاد و تهدید بگیرد؛ فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی نیز از شدت عمل بیشتر سخن بگویند. در پاسخ به شرایطی که جامعه پس ۱۶ آذر به خود گرفته است، دستگاه ولایت و دولت دست نشانده اش به سوی سازماندهی سناریوی تازه ای روی آورده است. پحش به آتش کشیده شدن عکس خمینی در سیمای جمهوری اسلامی، موجی از اشک تمساح ریختن سازماندهی شده ی ائمه جمعه شهرهای گوناگون را به دنبال داشت. سیاست قرآن بر سرِسرنیزه کردن یک بار دیگر به کار گرفته شد. کاری که با واکنش سریع کروبی و موسوی و موسسه نشر آثار خمینی روبرو شد. به دنبال این اقدام صدا و سیما، شایعه ی دستگیری موسوی و کروبی از طریق رسانه های مجازی منتشر شد. سایت «کلمه» از » زمینه چینی برای برخی رفتارهای غیرمتعارف جدید» خبر داد. پایگاه اطلاع رسانی «نوروز» نوشت: «بر اساس اخبار رسیده از منابع موثق خبر احتمال بازداشت میرحسین موسوی از سوی عوامل کودتاچی را به شدت تأئید کرد». فیس بوک مهدی کروبی با انتشار پیامی نوشت: «در صورت دستگیریِ هر کدام از سران اصلاحات، وعده ما: انقلاب تا آزادی». روشن است که دستگاه ولایت بر آن است که با بهانه قرار دادن آتش زدن عکس خمینی، موج جدیدی علیه جنبش مردمی به راه بیاندازد. اما در شرایطی که یکی از خواست های اصلی جنبش مردمی جدایی دین از دولت است و این به معنای عبور از میراث خمینی نیز هست، میراثی که با تثبیت اصل ولایت فقیه، و ادغام دین و دولت، حق تعیین سرنوشت مردم را لگدمال کرد و به خون کشید، علم کردن این موضوع هم با هدف تجزیه در صفوف مخالفین صورت می گیرد و هم با هدف زمینه سازی برای بکارگیری شدت عمل بیشتر. بعید نیست آن ها که در بحبوحه ی انقلاب ۵۷، سینما رکس آبادان را به آتش کشیدند و مردم را در آن زنده زنده سوزاندند و آن را به گردن دیگران انداختند و بعدأ برایش توجیه شرعی تراشیدند، با به آتش کشیدن عکس خمینی و پخش آن ازسیمای جمهوری اسلامی، و به میدان کشاندن همه دستگاه های تبلیغاتی و شخصیت های حکومتی تا شخص ولی فقیه، و موج سازی گسترده، تلاش کنند فضای از دست رفته ی جامعه را دو باره به دست گیرند و عده ای از دستگیرشده گان را نیز به اعتراف وادارند.

پیدایش چنین فضایی و افشای سناریوی سیاه طراحی شده، یک نکته را به خوبی آشکار می سازد. دستگاه ولایت برای مهار اوضاعِ از کنترل خارج شده، به تمرکز در بالا و پر کردن شکاف ایجاد شده در هرم قدرت نیاز دارد. وقتی هاشمی رفسنجانی در کنار دستگاه ولایت نباشد و با آن مرزبندی کند و تلویحأ از سران اصلاح طلب حمایت کند، و زمانی که بخشی از حاکمیت اسلامی که جناح اصلاح طلب آن را تشکیل می دادند در برابر دستگاه ولایت ایستاده اند و قدرقدرتی آن را به چالش گرفته و از اعتراضات مردمی حمایت می کنند، و در شرایطی که بخش بزرگی از روحانیت طراز اول، اقدامات حکومت را تأئید نمی کنند، نمی توان اراده متمرکز سرکوب ایجاد کرد. برای ایجاد چنین اراده ای باید یک جراحی بزرگ در هرم قدرت جمهوری اسلامی صورت گیرد. جراحی ای که بعید است بیمار از آن جان سالم بدر برد. زیرا بر خلاف آن چه تمامیت گرایان فکر می کنند، این جنبش، جنبشی نیست که به دستور سران اصلاح طلب به راه افتاده باشد که با حذف آن ها از عرصه سیاسی، فروکش کند. و بدون ایجاد اراده متمرکز در بالا نمی توان توده های به پا خواسته را به راحتی به خانه هایشان بازگرداند. این را دستگاه ولایت و دولت دست نشانده اش در سرکوب ۲۵خرداد، ۳۰ خرداد، ۱۸ تیر و روز قدس و ۱۳ آبان و ۱۶ آذر تجربه کرده است.اوین، کهریزک، تجاوز جنسی، شکنجه، اعتراف گیری های اجباری، دستگیری گسترده فعالین دانشجویی، چوبه های دار، هدف گرفت قلب جوانان در خیابان ها، صدور احکام سنگین زندان برای دستگیرشده گان، بستن مطبوعات و دستگیری و یا آواره کردن روزنامه نگاران و … هیچکدام اراده پولادین مردم را کاهش نداده است. همین امر بر ترس آن ها به شدت افزوده است. نزدیک شدن ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا، به عنوان روزهای پوششی اعتراض مردمی هم ترس به جانشان انداخته است. از همین روست که تلاش می کنند تا قبل از فراهم آمدن آن شرایط، دست به اقدام بزنند.

اما سران سرکوب در اتاق های فکرشان، بیهوده به طراحی سناریوهای سیاه روی آورده اند. دولت شاه نیز وقتی که جنبش روز به روز قدرتمندتر می شد، حکومت نظامی ازهاری را روی کار آورد. آن ارتشبد بیچاره، تظاهرات مردم را نوار خوانده بود.اما چند ساعت از این حکومت نظامی نگذشته بود که مردم با شعارهای شبانه «مرگ بر شاه» گوش فلک را کردند و فریاد می زدند: » ازهاری بیچاره ، بازهم بگو نواره». و به این ترتیب حکومت نظامی را به تمسخر گرفتند و راه خود را رفتند. و حال همان راه را سرکوبگران ولائی در پیش گرفته اند. طرح سناریوی سیاه ، علامت آغاز دوره ای از بگیر و ببندهای گسترده و بی ملاحظه و بکارگیری خشونت لجام گسیخته خواهد بود. این امر از چشم مردم دور نمانده است. روشن است که چنین اقدامی با سکوت مردم روبرو نخواهد شد. جبنشی که با قدرت به پیش می رود و خیمه اصلی نظام اسلامی را هدف گرفته است، نظاره گر اقدامات کودتاچیان نخواهد ماند. این جنبش هنوز تمامی ظرفیت های خود را به نگرفته است. وقتی که تیغ سرکوب بی ملاحظه ، به سوی جنبش هدف گیری شود، نه تنها خیابان ها، بلکه تمامی چرخ های زندگی و اقتصاد کشور که در دست های مردم است، به ابزار مقاومت توده ای تبدیل خواهد شد. سرکوبگران هنوز نمی خواهند دریابند که اگر مردم شبکه های ارتباطی را فلج کنند، چرخ های تولید را متوقف سازند؛ سیستم ارتباطی و شبکه ی سراسری حمل و نقل را از کار بیاندازند؛ و تمامی ادارات را به اعتصاب بکشانند، آن وقت هیچ قدرتی توان مقابله با آن ها را نخواهد داشت. سرکوبگران دستگاه ولایت هنوز با تمامی قدرت مردم روبرو نشده اند. آن ها باید بدانند، وقتی باد می کارند، طوفان درو خواهند کرد.

وبلاگ ارژنگ بامشاد

۲۳آذر۱۳۸۸ ـ 14 دسامبر

موج دستگیری دانشجویان، نشانه ی وحشت رژیم از 16 آذر88

نوامبر 21, 2009

ارژنگ بامشاد : با نزدیک شدن 16آذر، روز دانشجو، مأموران امنیتی رژیم، فشار بر دانشجویان را بشدت بالا برده اند. دستگیری فعالین دانشجویی بصورت گسترده ای به جریان افتاده است.

در شبانگاه چهارشنبه 27 آبان ماه ، سورنا هاشمی، مهرداد بزرگ، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، علیرضا موسوی ، سینا شکوهی و البرز زاهدی از فعالین دانش‌جویی توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه‌ی نامعلومی منتقل شدند.

در تبریز دو تن از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد تبریز به نام‌های رسول عالی نژاد و بهروز فریدی دستگیر و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات برده شدند. در دانشگاه شیراز بعداز ظهر سه شنبه 26 آبان ماه ندا اسکندری و خدیجه قهرمانی پس از مراجعه به کمیته انضباطی برای پیگیری احکام صادره در مورد خود، بازداشت شدند. در دانشگاه مشهد در 28 آبان، 22 تن از دانشجویان فعال دانشکده مهندسی و 2 تن از دانشجویان دانشکده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه فردوسی به کمیته انضباطی احضار شدند. در ارومیه، در پی اعتراض به مرگ 4 دانشجو بر اثر گازگرفتگی ، تعدادی از دانشجویان دستگیر شدند. تعدادی از دانشجویان دانشگاه های خواجه نصیر، آزاد تهران و تفرش، شریف، امیرکبیر و علم و صنعت هم دستگیر شده اند. درهمین حال سلمان سیما، کوهزاد اسماعیلی، حسن اسدی زیدآبادی، محمدصدیقی، حجت شریفی، نفیسه زارع کهن و موسی ساکت از اعضای دانش آموخته گان وابسته به دفتر تحکیم وحدت نیز دستگیر شده اند. هم زمان با موج دستگیری فعالین دانشجویی، محسن اژه ای دادستان کل کشور در گفت و گوی ویژه ی خبری روز پنچ شنبه 27 آبان ماه به معترضان هشدارداد و تاکید کرد: » از این به بعد با هر گونه اقدامی که موجب اخلال در نظام شود، بدون هیچ اغماضی برخورد خواهد شد و هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست.»

دستگاه ولایت و باند سپاهی ـ امنیتی حاکم، هرچند در روزنامه ها و رسانه هایشان، مدام از این حرف می زنند که تظاهرات کنندگان و مخالفین چند صد نفر یا چند هزار نفر بیشتر نیستند، اما در واقعیت امر از رشد و گسترش جنبش وحشتزده شده اند. آن ها که دریافته بودند 16 آذر امسال، در حال و هوای دیگری برگزار خواهد شد و به عنوان حلقه ای از زنجیره ی حرکت های تاکنونی جنبش اعتراضی ضداستبدادی قلمداد می شود، خود را برای کنترل و سرکوب آن آماده می کنند . آن چه دستگاه ولایت و سران رژیم را به شدت نگران کرده است، سراسری بودن حرکت های دانشجویی است. گزارش حرکت های دانشجویی از دانشگاه های گوناگون سراسر کشور، و همچنین موج دستگیری ها از ارومیه گرفته تا مشهد و شیراز و دیگر شهرها، نشان از سراسری بودن اعتراضات دانشجویی دارد. اعتراضاتی که می تواند در تداوم خود به شکل گیری زمینه های هماآهنگی و ارتباطات پایدار منجر شود. همین امر بر وحشت رژیم افزوده است.

بر پایه این نگرانی و برای آرام سازی فضای جنبش دانشجویی از هفته ها قبل تدارک دیده بودند. اعزام افرادی هم چون صفار هرندی و رسائی به دانشگاه های مختلف و سازماندهی سخنرانی ها، تلاشی بود برای یافتن راه های ارتباط و کاهش خشم دانشجویان. اما این اقدامات با مخالفت توده ی دانشجو روبرو شد. در همین گردهم آیی ها، دانشجویان فریاد می زدند: دوربین ها را خاموش کنید. آن ها بر خطر این اقدام مآموران رژیم بخوبی واقف بودند. مأموران امنیتی با فیلم برداری از صحنه های اعتراض دانشجویان، به شناسایی فعالین می پرداختند. امری که اکنون با گسترش موج دستگیری ها حقانیت نگرانی دانشجویان را اثبات کرده است. ارگان های سرکوب بر این باورند که از طریق فیلم برداری از حرکت های اعتراضی توده ی دانشجو، راحتتر می توانند به شناسایی فعالین بپردازند. اما آن ها ابله تر از آنند که دریابند، توده ی دانشجو، به همین راحتی، فعالین و سازمانگران خود را به جلو صحنه اعزام نخواهد کرد. واقعیت این است که تلاش برای تداوم مبارزه و حفظ روند توده ای شدن حرکت های دانشجویی، به فعالین و سازمانگران این درس را آموخته است که در شرایط ترس از جنبش توده ای، رژیم به هر اقدامی دست می زند، ضرورت تلفیق کار علنی و مخفی، از ملزومات یک فعالیت سازمان یافته و ادامه دار است.

اکنون که دستگاه سرکوب، برای جلوگیری از سازماندهی موفق مراسم 16 آذر، به سیاست دستگیری گسترده و به زیر شکنجه بردن فعالین دانشجویی برای کشف شبکه های فعالین روی آورده است، تکیه بر عنصر توده ای بودن حرکت های دانشجویی و مشارکت هر چه بیشتر دانشجویان در حرکت های اعتراضی، می تواند ترفند جدید رژیم را خنثی کند. حضور توده دانشجویان یک دانشکده در حرکت های اعتراضی، و هم آهنگ کردن این حرکت ها با اقدامات اعتراضی دیگر دانشگاه ها، قدرت مقابله ی دانشجویان با پلیس سیاسی را صد چندان خواهد کرد. اما برای سازماندهی موفق چنین اقدامی، هم حفظ توده ای ماندن حرکت های دانشجویی و هم هم آهنگ کردن آن با دانشگاه های گوناگون، ضرورت شکل گیری هسته های مخفی دانشجویی که بر پایه های اعتماد های شکل گیرفته و آزمایش پس داده، استوار باشد، بیش از پیش مطرح خواهد شد. بدون سازماندهی ضرور برای حفظ و تداوم و هم آهنگی حرکت ها، نمی توان مقاومت مؤثری در برابر تهاجم سرکوبگرانه ی دستگاه ولایت سازمان داد.

هم زمان با تاکید بر ضرورت حفظ فعالین و شبکه های سازمانیافته، می بایست روی جلب حمایت اقشار گوناگون مردم نیز کار کرد و آن ها را به کمک فراخواند. گسترش اخبار دستگیری ها، همراه شدن با خانواده های آن ها و سازماندهی اعتراضات در مقابل زندان ها و ادارات قضائی، امکانات رژیم برای سرکوب در سکوت را درهم خواهد شکست و جرئت مقابله ی توده ای مردم دربرابر دستگاه ولایت را افزایش خواهد داد. اکنون زمان آن فرارسیده است که دانشجویان از هر طر یق ممکن بر جلب حمایت مردمی بکوشند و زمینه های پیوند و هم گرایی میان جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اقشار گوناگون را فراهم آورند. از این طریق می توان با سرکوب لجام گسیخته ی رژیم اسلامی مقابله کرد و امکان پیشروی را فراهم ساخت.

30 آبان 1388ـ 21 نوامبر2009

16 آذر و جنبش سراسری مردم ،ارژنگ بامشاد

نوامبر 14, 2009

دانشجویان سراسر کشور امسال در حالی برای برگزاری 16 آذر آماده می شوند که جنبش سراسری و اعتراضی مردم گام بزرگی به پیش برداشته است و جنبش صنفی ـ مطالباتی مزد و حقوق بگیران نیز با استواری تمام در حال حرکت است. جنبش مردمی در 13 آبان 88 یک گام بزرگ به جلو برداشت. سراسری شدن حرکت و شکل گیری آن در 20 شهر کشور از عمق و دامنه اعتراضات مردمی خبر می دهد. شعارهای 13 آبان از مطالبات اولیه چون بازپس گیری آرای انتخابات 22 خرداد، بسیار فراتر رفته بود. جنبش آشکارا ستون اصلی خیمه نظام اسلامی را هدف گرفته بود. این را هم اصلاح طلبان و هم حکومتیان متوجه شده اند. هر چند میرحسین موسوی در بیانیه 13 آبان تلاش کرد جنبش را متقاعد کند تا در چهارچوب های قانون اساسی و دستاوردهای دوره ی خمینی در جا بزنند، اما مردم این دعوت را محترمانه کنار گذاشته و چهارچوب های قانون اساسی جمهوری اسلامی را به چالش طلبیدند.همین امر باعث شد تا او مجبور شود پس از 13 آبان در مصاحبه با سایت جماران، بپذیرد قانون اساسی جمهوری اسلامی وحی منزل نیست و از زاویه ای ناتوانی ولایت فقیه و باریک شدن بدنه ی حکومت اسلامی را مطرح کند. پاره ای از اصلاح طلبان از این امر نگران شده اند وضمن انتقاد و ابراز نگرانی از سیاست های دستگاه ولایت، از مردم می خواهند از چهارچوب های مبارزه قانونی فراتر نروند.

هم زمان با جنبش سراسری، جنبش مطالباتی مزد و حقوق بگیران نیز در حال رشد است. حرکت های کارگری در هفت تپه و پالایشگاه نفت و پرستاران و ده های اقدام اعتراضی دیگر، نوید گسترش و عمق یابی مبارزات مطالباتی را می دهد. اعتراضات مادران و خانواده های جان باخته گان، زندانیان سیاسی و ناپدید شده گان نیز جبهه جدیدی در مبارزات توده ای گشوده است. اعتراضات مردمی در شهرهای استان کردستان در محکومیت اعدام بی شرمانه احسان فتاحیان، نشانه ای از رشد و گسترش همبستگی مردمی با خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی است. دامنه ی اعتراضات سازمان ها و تشکل های سیاسی و اجتماعی و مدافع حقوق بشر، در ایران و جهان هم نمونه ی روشنی از گسترش این همبستگی است. دانشجویان دانشگاهای مختلف سراسر کشور نیز با قدرت حول خواست های سیاسی و مطالباتی خود دست به اقدام می زنند. آن ها عرصه را در محیط های دانشگاهی بر مزدوران رژیمی تنگ می کنند و اجازه نمی دهند بیش از این سیاست پادگانی کردن دانشگاه ها به اجرا در آید. از این رو بر متن رشد و عمق یابی جنبش سراسری عمومی و مطالباتی ، 16 آذراز راه می رسد..

در چنین شرایطی دستگاه ولایت و دولت متبوعش، خود را برای مقابله ی مؤثر با مردم آماده می کنند. قدرت حاکم که از سه طرف تحت فشار شدید قرار گرفته است، راه بازگشت و عقب نشینی را کنار گذاشته است. جنبش اعتراضی که حول خواست بازپس گیری حق رآی، شکل گرفته بود، اکنون چهارچوب های نظام اسلامی را هدف گرفته است. پیوند جنبش عمومی اعتراضی، با جنبش صنفی ـ مطالباتی، عرصه را بر سرکوبگران تنگ کرده است. جنبش مطالباتی در شرایط اجرای» قانون هدفمند کردن یارانه ها» که خالی کردن جیب های خالی مردم را هدف گرفته است، سر باز ایستادن ندارد. هم زمان با افزایش فشار جنبش مردمی، فشار بین المللی حول مناقشه ی انرژی هسته ای نیز تشدید می شود. فشار بین المللی در شرایطی که اراده واحد و محکمی در سیاست خارجی حاکم نیست، قدرت چانه زنی حاکمیت اسلامی را پائین آورده است. فشار توده ای در داخل و فشار بین المللی از خارج در شرایطی که رژیم اسلامی با بحران رشد یابنده ی اقتصادی دست و پنجه نرم می کند، زمینه نگرانی سران رژیم را فراهم آورده است. کاهش پول نفت، و ناتوانی دولت در برقراری تعادل در بودجه، آن ها را به آنجا رسانده است تا با تصویب قانون «هدفمند کردن یارانه ها» کم و کسری های بودجه و هزینه های هنگفت نیروهای سرکوب را از بخش های پائینی جامعه تامین کنند. دادن اختیارات تام به دولت احمدی نژاد برای هزینه کردن درآمدهای حاصله از حذف یارانه ها، در این راستا صورت گرفته است. بنابراین دستگاه ولایت و دولتش، که از سه طرف زیر فشارند به این نتیجه رسیده اند که هر نوع عقب نشینی در مقابل مخالفین درونی و جنبش مردمی، تعادلشان را بر هم خواهد زد. آن ها حاضرند در برابر فشار خارجی سر خم کنند، اما در مقابل مردم سیاست تشدید سرکوبِ خشن و بر پا داشتن چوبه های دار را انتخاب کنند. اعدام جنایت کارانه ی رفیق احسان فتاحیان درسنندج و یا اعدام عبدالحمید ریگی در زاهدان و محکوم به اعدام کردن شیرکوه معارفی فعال کرد،حامد روحانی نژاد، محمدرضا علی زمانی، آرش رحمانی، داوود فریچه میراردبیلی و ناصر عبدالحسینی ، نمونه ی این سیا، ست جنایت کارانه است.

اتخاذ سیاستِ سرکوب خشن و تجدید آرایش نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی برای مقابله با مردم، و دست رد زدن به همه تلاش های بخش های از نیروهای خودی برای یافتن راه های سازش میان جناح های حکومتی، با رادیکالیزه شدن جنبش مردمی پاسخ گرفته است. این امر اصلاح طلبان را در موضع بغرنجی قرار داده است. برخی از آن ها نگران پیشروی جنبش و رادیکالیزه شدن آن هستند و این را به زبان های گوناگون بیان می کنند. و برخی نیز خود را مجبور می بینند در کنار مردم بمانند. رشد و گسترش جنبش و بالا رفتن خواست های مطالباتی در میان توده های مردم، و فراتر رفتن خواست ها و شعارها از چهارچوب های قانونی، به تدریج مسئله نحوه سازمانیابی و رهبری جنبش رو به رشد را در دستور قرار خواهد داد. امری که امید می رود از سوی فعالین و سازمانگران درگیر مبارزه ی روزمره کنونی، به تدریج پاسخ در خور بگیرد و مانع از آن شود که موج سواران حرفه ای از خلاء رهبری در حال شکل گیری دوره ی انتقال، از آن سوءاستفاده کنند.

بر متن وضعیت کنونی جنبش اعتراضی، تدارک برگزاری مراسم سالانه 16 آذر در دستور کار فعالین دانشجویی و سیاسی قرار گرفته است. این امر، 16 آذر امسال را با 16 آذرهای گذشته متفاوت می سازد. امسال، دانشجویان، دیگر تنها نیستند. جنبش دانشجویی جزء فعال و پرشور جنبش توده ای است. اما مراسم 16 آذر، مراسمی مورد قبول رژیم نیست. حکومت اسلامی در تمامی 30 سال گذشته تلاش کرده است از برگزاری مستقل این روز ممانعت به عمل آورد. امسال نیز طبعأ تلاش می کنند تا مانع برگزاری پرشکوه این مراسم شوند. آن ها بار دیگر، زبان تهدید را بکار خواهند گرفت. نیروهای سرکوبشان را برای درهم شکستن حرکت های دانشجویی در دانشگاه ها و بیرون از دانشگاه ها بسیج خواهند کرد. مزدوران بسیج دانشجویی شان را علیه دانشجویان مبارز و آگاه تجهیز خواهند ساخت. اما این بار نیز مفتضحانه شکست خواهند خورد. دانشجویان در خانه ی خود، در سنگرهای طبیعی خود، مقاومت متحدی را سازمان خواهند داد. شعله ور شدن فریاد های اعتراض در 200 دانشگاه و در پنجاه شهر سراسر کشور، به سراسری شدن مقاومت توده ای کمک خواهند کرد. سازمان دادن چنین حرکت بزرگی، به کار سازمانگرانه ی گسترده ای نیاز دارد. هم آهنگی میان حرکت های دانشجویی در یک دانشگاه، در دانشگاه های یک شهر و در دانشگاه های سراسر کشور، کار ساده ای نیست. این هم آهنگی، که به کار و تلاش فراوانی نیازدارد، قدرت جنبش دانشجویی را بشدت افزایش خواهد داد و نیروهای سرکوب را در سنگرهای مختلف پراکنده خواهد ساخت. حضور دانشجویان در سراسر کشور، اگر با حضور دانش آموزان همراه شود، با توجه به این که دانشجویان و جوانان کشور اکثرأ از خانواده های مزد و حقوق بگیران هستند، ایده های جنبش اعتراضی را به هر خانه ای خواهند برد و حمایت گسترده ای را جلب خواهند کرد. این امر زمینه های پیوند مبارزات دانشجویی با مبارزات عمومی و مطالباتی را بیش از پیش مستحکم خواهد ساخت. از سوی دیگر نقش دانشجویان دختر در حرکت های دانشجویی و پیوند آن ها با جنبش زنان، پیوند این دو نیروی اجتماعی فعال را نیز تقویت خواهد کرد. حضور دانشجویان دانشگاه های مناطق ملی نیز زمینه ساز پیوند هر چه بیشتر جنبش دانشجویی با جنبش خلق های تحت ستم ملی خواهد بود.از این رو اگر هم زمان با مراسم مستقل 16 آذر امسال، دامنه ی حرکت های مطالباتی مزد و حقوق بگیران و مبارزات زنان و ملیت های تحت ستم نیز گسترش یابد، می تواند 16 آذر را به نقطه عطفی در تاریخ چند ماه اخیر جنبش اعتراضی مردم تبدیل کند.

http://bamschad.wordpress.com/

22 آبان 1388ـ 13 نوامبر 2009ذ

بلوچستان در چنبره ی خشونت کور

اکتبر 21, 2009

بلوچستان در چنبره ی خشونت کور
ارژنگ بامشاد
عملیات انتحاری جندالله در همایش طوایف و قبایل بلوچستان در منطقه «پیشین» شهر سرباز ، 41 کشته و55 زخمی به جای گذاشت. اما زخمِ کاری آن بر تحولات آتی بلوچستان، شاید دریای خون ایجاد کند. از شش ماه پیش که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی مسئولیت امنیت این استان حساس را بر عهده گرفت، طرح بومی کردن امنیت و سرکوب را در دستور قرار داد. محورهای اساسی این طرح شامل، جلب همکاری و تجهیز و تسلیح برخی از قبایل و از میان بردن بی اعتمادی میان عشایر و نیروی انتظامی و سپاه، پیشنهاد استخدام جوانان بلوچ وسنی به بدنه نیروی انتظامی، جمع آوری سلاح و طرح بخشودگی افراد مسلحی که امان نامه بگیرند، شناسائی و اخراج پناهندگان افغانی از کشوربه کمک ریش سفیدان محلی، حفاظت از مرزها و مبارزه با پدیده ی گروگان گیری. آن چه در این طرح سخنی از آن به میان نیامده تلاش برای سروسامان دادن اقتصاد در هم ریخته و ضعیف استان و ایجاد شرایط کار و مبارزه با بیکاری است. همچنین در این طرح از مبارزه با امر قاچاق مواد مخدر سخنی به میان نیامده است. روشن نیست که در این رابطه سپاه چه سیاستی اتخاذ کرده و با قبایل و خوانینی که در این رابطه فعال هستند چه برخوردی در پیش گرفته خواهد شد. روشن است منطقه بلوچستان یکی از راه های اصلی انتقال مواد مخدر از افغانستان به اروپاست. یکی از اصلی ترین وظایف رسمأ اعلام شده ی نیروی انتظامی در تمامی سال های گذشته ، مبارزه با کاروان های قاچاق مواد مخدر بوده است. در این رابطه نیز نباید این نکته از یاد برد که همواره میان نیروهای ارتش و نیروی انتظامی و برخی از سران قبایل و یا خوانین که در این امر فعالیت داشته اند، همکاری هایی صورت می گرفته است. این امر در زمان حکومت شاه نیز جریان داشته است. بنابراین مسئله قاچاق وقتی در سطح کلان مطرح می شود، موضوع با پیچیده گی هایی همراه خواهد شد. زیرا در مواردی همکاری های گسترده ای میان خوانین و سران نیروی انتظامی در نقل و انتقال قاچاق انجام می گرفته است. هر چند هر روزه خبر از مبارزه ی نیروی انتظامی با باندهای قاچاق مخابره می شود.
سیاست جدید سپاه در بلوچستان که می توان آن را بومی کردن سرکوب نامید، در متن سیاستی به اجرا در می آید که در سال های گذشته، باید آن را سیاست چوبه های دار نامید. سیاست دولت جمهوری اسلامی بویژه در دوره ی دولت احمدی نژاد، با تکیه یک جانبه بر شیعیان سیستانی و یا جریان موسوم به انتظاریون و طرفداران انجمن حجتیه که مدام بر آتش جنگ شیعه و سنی می دمیدند، سرکوب کامل هر نوع مبارزه ملی و مذهبی در میان مردم بلوچ بود. در سال های گذشته، حجم اعدام جوانان بلوچ بسیار بالا بود؛ ترور و اعدام روحانیون اهل سنت نیز بارها اتفاق افتاد؛ حتی فعالین فرهنگی همچون یعقوب میرنهاد، نیز نتوانستند از چنگ این سیاست خشونت کور جان سالم بدر برند. سیاست چوبه های دار، در منطقه ای که از نظر اقتصادی وضعیت استواری ندارد، صنعت در آن جا دیده نمی شود، کشاورزی و دامداری و تجارت نمی تواند نیروی جوان را به کار جذب کند و بیکاری و فقر به مشکلی جدی تبدیل شده است، تنها پاسخ رژیم به مشکلات منطقه ای بود که به دامن زدن کینه و نفرت منجر شده است.
سیاست چوبه های دار، سرکوب خشن ملی و مذهبی، بیکاری و فقر؛ کینه و نفرت فزاینده، زمینه هایی است که نیروهایی چون جندالله توانستند بر متن آن به جذب نیرو بپردازند. بیکاری گسترده و فقر توانفرسا دو عاملی هستند که هم به جندالله برای نیروگیری کمک می کند و هم به پاره ای از خوانین این امکان را می دهد تا برای سازماندهی کاروان های قاچاق به جذب نیرو بپردازند و در درگیری ها میان این کاروان ها و نیروی انتظامی وارتش همواره گوشت دم توپ داشته باشند و خود در کناره ی میدان به جمع آوری پول و هزینه کردن آن برای خرید خانه و املاک و سازماندهی زندگی یک جانشینی و مرفه بپردازند و همراه خانواده و بستگانشان به سرمنزل مقصود برسند. روشنفکران منطقه و آن ها که در بلوچستان زیسته اند نیک می دانند که تفاوت زندگی خوانین و وابستگانشان با مردم فقیر و توده های پائین سلسله مراتب عشایری تا چه حد چشم گیر و نگران کننده است. درچنین شرایطی، سیاست سپاه برای جذب و جلب خوانین و سران قبایل، می تواند به شکاف تاکنونی شدت بیشتری بخشد و مردم فقیر و توده های کار و زحمت زیر چرخ های این همکاری امنیتی له شوند. زیرا اگر سران قبایل با مسلح شدن و همکاری با سپاه و نیروی انتظامی در ازای امتیازاتی به بازوی سرکوب تبدیل شوند، امکانات جوانانی که برای امرار معاش با موتورسیکلت ها و یا وانت بارهایشان به تجارت میان این سوی و آن سوی مرز مشغول هستند، بسیار محدود خواهد شد. این امر همچنین می تواند زمینه ی رقابت ودرگیری میان قبایل گوناگون را دامن بزند. به همین دلیل بود که مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبه های نماز جمعه، از سیاست مسلح کردن قبایل و بکارگیری آن ها به عنوان اهرم های سرکوب انتقاد کرد.
بر متن چنین وضعیتی، عملیات انتحاری وتروریستی جندالله، با هر نیتی که صورت گرفته باشد، ضربه سهمگینی به جنبش مردمی بلوچستان و جنبش نوپا و دمکراسی طلب سراسر ایران بود. چنین عملیاتی حتی اگر برای انتقام گیری از خون جوانان بلوچ و روحانیون سنی مذهب انجام شده باشد؛ حتی اگربخواهد پاسخی باشد به جنایات جمهوری اسلامی در بلوچستان و حکومت نظامی و امنیتی اش؛ حتی اگربخواهد مرهمی باشد بر درد مادرانی که فرزندانشان به چوبه های دار آویخته شده اند؛ حتی اگربخواهد بی حقی مردم بلوچ و ستم مضاعفی که بر آن ها روا می شود را به گوش جهانیان برساند؛ در تمامی اهدافش با شکست کامل روبرو خواهد شد. زیرا این خشونت کور و لجام گسیخته که جان ده ها نفر از بلوچ و فارس، شیعه وسنی، فرمانده سپاه و سران قبایل و عشایر، جوان و پیر را گرفته است؛ نتایج معکوسی به بار خواهد آورد زیرا:
در گام اول برگ برنده تبلیغاتی در اختیار سرکوبگران سپاه و خشک اندیشان مذهبی می گذارد تا اعلام کنند که تلاش شان در راستای وحدت شیعه و سنی، با بمب پاسخ گرفته است. این کشتار کور، این امکان را فراهم می آورد که نیروهای دولتی و سپاه، با تکیه بر کشته شدن برخی از سران و افراد قبایل، روحیه انتقام طلبی و خون خواهی آن ها را تحریک کرده و در این زمینه به تجهیز، تسلیح و تغذیه اطلاعاتی این قبایل بپردازند. روشن است در این حالت دامنه همکاری این نیروها با سپاه و نیروی انتظامی گسترده تر گشته و زمینه جنگ برادر کشی در میان طوایف بلوچ گسترش خواهد یافت. بی جهت نیست که بخش اعظم قبایل وطوایف بلوچ با انتشار بیانیه هایی این حرکت جندالله را محکوم کرده و از آن برائت جسته اند. به این ترتیب جندالله با اقدام تروریستی خود، زمینه نزدیکی برخی از قبایل با سپاه و نیروهای دولتی را تقویت خواهد کرد.
در گام دوم شدت این عملیات، واکنش خشن و شدید نیروهای سرکوب را نیز بر خواهد انگیخت. باید در روزهای آینده شاهد بکارگیری ماشین کشتار قضائی رژیم اسلامی در بلوچستان باشیم. این بار نیز حکام شرع و دادستان های بیدادگاه های جمهوری اسلامی در بلوچستان، در دادگاه های دربسته و چند دقیقه ای احکام اعدام صادر خواهند کرد و چوبه های دار را بر پا خواهند داشت. از هم اکنون دادستان زاهدان و دیگرمسئولان قضایی به خط و نشان کشیدن هایشان مشغول شده اند. از این رو جان صدها جوان بلوچ که در زندان های جمهوری اسلامی اسیر هستند در خطر جدی قرار گرفته است.
در گام سوم، چنین عملیات خشونت باری، فضای استان را به شدت نظامی و امنیتی خواهد کرد و هر نوع اعتراض مردمی و مدنی را با خطر واکنش خشن و سرکوب شدید نیروهای رژیم روبرو خواهد ساخت. در چنین فضای امنیتی و نظامی، هر جوان بلوچ به چشم یک نیروی انتحاری نگریسته شده و به دامن زدن حس بدبینی میان ساکنان استان نیز منجر خواهد شد. این فضای مسموم را همواره در بعد از اقدامات تروریستی جندالله دیده ایم. بر متن چنین فضائی است که نیروهای رژیم همواره تلاش کرده اند که نیروهای غیربلوچ ساکن بلوچستان را به پایگاه حمایتی خود تبدیل کنند. امری که تاکنون با موفقیت زیادی همراه نبوده است. زیرا پیوندهای انسانی مردم ساکن استان و تاریخچه ی همزیستی مسالمت آمیزشان، مستحکم تر از آن است که فریب سیاست های تاکتیکی نیروهای سرکوب را بخورند.
اما مهمترین جنبه منفی این عملیات کور و خشونت طلبانه، فرصتی است که به جمهوری اسلامی می دهد تا چهره مظلوم و قربانی اقدامات تروریستی بخود بگیرد و تمامی تلاش های دلاورانه مردم سراسر ایران که در چند ماه گذشته توانستند با تظاهرات میلیونی و مبارزه شکوهمندشان، پرده از چهره بی رحم حکومت اسلامی بدرند، و ماهیت خشن و دهشتناکش را رسوا سازند، به چالش بگیرد. درست در شرایطی که فضای عمومی سیاسی سراسر کشور زمینه ی دفاع از حقوق خلق های تحت ستم و بویژه مظلومیت خلق بلوچ را فراهم کرده و این همبستگی عمومی می تواند به مبارزات ملی و پیوند آن با مبارزات سراسری کمک شایانی کند و به انزوای تاکنونی این مبارزات پایان دهد، چنین عملیاتی نقش کاملأ منفی ایفا خواهد کرد. از این رو محکومیت این اقدام تروریستی از سوی شورای امنیت سازمان ملل، هدیه ای به جمهوری اسلامی است که «جندالله» زمینه ی آن را فراهم آورده بود.
روشن است که اقدامات تاکنونی جندالله، که از درگیری های نظامی با نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی آغاز شده، به تدریج شکل و شمایل عملیات انتحاری و سبک و سیاق عملیات القاعده و طالبان را به خود می گیرد. منفجر کردن مسجد و یا یک گردهم آیی که به کشتار کور منجر می شود، شیوه ای است که عمدتأ توسط نیروهای القاعده و طالبان به کار گرفته شده و جنایات بسیاری به بار آورده است. روی آوری جندالله به این شیوه ها، هر چند بتواند خوشحالی نویسندگان» شرق الاوسط» را به همراه داشته باشد، اما نمی تواند حمایت، همدلی و همبستگی مردمی، بویژه در ایران را به خود جلب کند. آن هم در شرایطی که جنبش مردمی ایران با تکیه بر خصلت توده ای و مسالمت آمیز اعتراضات خود، رژیم جمهوری اسلامی را دربن بست تاریخی گرفتار کرده، شکاف در بالای حکومت را گسترش داده و قدرت تصمیم گیری را از آن گرفته است. جنبش مردمی و مظلومانه مردم بلوچ، برای احقاق حقوق خود، برای رهائی از ستم دوگانه؛ برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت خود، برای زندگی در بلوچستانی آباد که داوطلبانه در کنار دیگر خلق ها به زندگی بدون دغدغه و سرکوب بپردازد و بر سرنوشت خود مسلط باشد، بدان نیاز دارد تا در کنار دیگر خلق های سراسر کشور به مبارزه ای مدنی و توده ای و همبسته علیه جنایات جمهوری اسلامی مبادرت ورزد. مردم بلوچ نباید فراموش کنند که آن بخش از هموطنانشان که از دیگر شهرها به بلوچستان آمده و دهه هاست در آن دیار به کار و زندگی مشغول هستند، نه تنها همشهری هایشان محسوب می شوند بلکه همچون آن ها زیر ظلم و ستم حکومتی هستند و متحدینشان در مبارزه برای آزادی، دمکراسی و حق تعیین سرنوشت هستند. پیوند مبارزاتی این نیروها با مبارزات مردم بلوچ، زمینه ی همبستگی و هم سرنوشتی ملیت های سراسر ایران را تقویت کرده و به رشد و گسترش مبارزات توده ای علیه حکومت جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد.
و در پایان باید به روشنفکران بلوچ یادآور شد که دفاع کور و احساساتی از اقدامات تروریستی جندالله، هر چند همسوئی با فضای احساسی جوانان تحت ستم بلوچستان باشد، اما نمی تواند در راستای منافع درازمدت جنبش مردمی و مظلومانه مردم بلوچ و ساکنان بلوچستان تلقی شود.
29 مهرماه 1388ـ 21 اکتبر2009