Archive for the ‘از میان سایت های دیگر’ Category

خیابان در مشت ماست ! میترا یوسفی

فوریه 12, 2010

• بیست و دوم بهمن نشان داد که جنبش مردم ایران برای آنکه بتواند منسجم روی پای خود بایستد و خواسته های خود را مطرح کند نیازمند ارتباط ارگانیک با سایر جنبش های اجتماعی ست. این حضورهای توده وار و بی برنامه در خیابانها می تواند در کوتاه مدت موثر باشد اما در دراز مدت، با توجه به راهی که این جنبش در پیش دارد و فضای امنیتی موجود، منجر به سرخوردگی و یأس می گردد …
………………………………………………………………………………………
بیست و دوم بهمن به باور من بر گلوگاه شکافی دست گذاشت که قریب هشت ماه است که سهوآ یا عمدآ نادیده گرفته می شود. ایستگاه های صلواتی و صورت رنجدیده ی مردمانی که در تکاپوی دریافت اقلامی کم و بیش اند ، صورتی تراژیک اما واقعی به رویدادهای بیست و دوم بهمن بخشیده است.خیابان همان خیابان است با این تفاوت که دولت کودتا همه ی امکانات اش را بسیج می کند و با صرف بودجه ی میلیاردی مردمان در مقابل هم می نشاند …مردمانی که با هم بیگانه اند ..بر سر هم فریاد مرگ بر منافق سر می دهند …و نا باورانه بازنده ی بلامنازع این نبرد خود مردم اند..
روزهاست که در فضای مجازی که ترکیبی نامتجانس از تمام احزاب ، گروهها و نحله های فکری را در خود جای داده، صحبت از جنبش مردم ایران است. همان جنبشی که به باور برخی سبز و برخی سرخ می نماید… همان جنبشی که برخی خواهان رادیکالیزه شدن اش هستند و برخی دیگر بر جنبه ی رفرمیستی آن تاکید می کنند…
روزهاست که کنش مردم ایران در خیابان های شهر زیر ذره بین رسانه های جهانی ثبت می شود و انکارشدگان همه ی این سالها که بار تبعید را به دوش می کشند با صورت هایی نوین در عرصه اجتماع حاضر شده اند و در شهر و کشور میزبان فریاد دادخواهی سر می دهند…
روزهاست که جنبش جوانان خارج از کشور به پویش خود ادامه می دهد و روایتگر مبارزات مردم است… در فضای مجازی و حقیقی حضور دارد و روح تازه ای به پیکره ی مبارزات ایرانیان خارج از کشور دمیده…
روزهاست که می نویسیم و می خوانیم و خوانده می شویم. روزهاست که چشم به راه آن سرزمین ایم… روزهاست که لا به لای خبرها، رفیقان مان، یاران مان را می جوییم و نمی یابیم. روزهاست که هزینه های مدام بر بدنه ی نحیف جنبش تحمیل می شود.
اما بیست و دوم بهمن نقطه ی عطف است… بیست و دوم بهمن برای همه آنها که خود را جزئی از جنبش مردم ایران می دانند، حاوی درسهایی مهم است که باید به آنها توجه کنیم…
بیست و دوم بهمن نشان داد که جنبش مردم ایران برای آنکه بتواند منسجم روی پای خود بایستد و خواسته های خود را مطرح کند نیازمند ارتباط ارگانیک با سایر جنبش های اجتماعی ست. این حضورهای توده وار و بی برنامه در خیابانها می تواند در کوتاه مدت موثر باشد اما در دراز مدت، با توجه به راهی که این جنبش در پیش دارد و فضای امنیتی موجود، منجر به سرخوردگی و یأس می گردد.
بیست و دوم بهمن نشان داد که سر سپردن به گفتمان غالب و تاکتیک های پیشنهادی این گفتمان برای مبارزه و حضور در خیابان، بی آنکه به نقد این تاکتیک ها پرداخته شود و این گفتمان به بوته نقد سپرده شود، تنها و تنها منجر به فرصت سوزی می شود. و تحقق خواستهای جنبش را به تعویق می اندازد.
بیست و دوم بهمن صحنه قدرت نمایی دولت کودتایی به مردمی بود که شقه شقه شده اند و رودرروی هم قرار گرفته اند، این رویارویی حتمآ پیش شرط های اقتصادی دارد که تاکنون به آن نپرداخته و یا کم پرداخته ایم. و بارها و بارها در این هشت ماه بر جنبه های نامعین این جنبش مانند بی طبقه بودنش تاکید کرده ایم، بدون آنکه ناهمگن بودن این توده بی شکل و شکاف هایش را به رسمیت شناخته و تحلیل کنیم…
بیست و دوم بهمن به باور من روز مهمی بود برای آنکه بعد از هشت ماه، متولد بیست و دوم خرداد که در نتیجه ی سالها نبرد خستگی ناپذیر این مردم، پا به عرصه ی نمادین گذاشته، را به نقد بکشیم و نگاهی دوباره به همه ی فراز و نشیب های این روزها بیفکنیم… و باور کنیم که این جنبش می تواند و باید بر احساس و هیجان های مقطعی اش چیره شود، روی پاهایش بایستد، گفتمان اش را به دور دست ترین نقاط برساند، هم پیمانان اش را تمیز دهد و فریاد کند خواسته هایش را.
باور کنیم که خیابان در مشت ماست … مایی که مردمیم .. مایی که پیروزیم تا در صحنه ایم… به درازای تاریخ.
منبع : اخبار روز

بندهای پنچ گانه نامه کروبی

ژانویه 12, 2010

کامران صفايی
به دنبال پلاتفرم پنج ماده ای مير حسين موسوی, مهدی کروبی نيز در نامه ای خطاب به مردم ايران, مفاد پنج گانه ای را مطرح کرد. اين نامه و پيش از آن بيانيه پنج ماده موسوی که بايد آنها را ادعانامه جناح اصلاح طلب در برابر کودتاچيان پس از حرکت گسترده جنبش اعتراضی در عاشورای 88 دانست, در شرايطی مطرح می شود که کودتاچيان از واکنش به مطالبات مطرح شده خودداری می کنند. با اين که کسی از پشت صحنه خبر ندارد, اما به نظر نمی رسد که مفاد مطرح شده در نامه کروبی نيز مانند پلاتفرم پنج ماده ای موسوی گوش شنوايی در ميان کودتاچيان بيابد.
در رابطه با اين نامه تاکيد بر دو نکته لازم است:

يک: نامه در شرايطی منتشر می شود که در ميان جناح اصولگرا اجماعی بر سر نحوه برخورد به آنچه که «فتنه» می نامند حاصل نشده است. بخشی از اين نيروها که روزنامه کيهان, خبرگزاری ايرنا, فارس, گروهی از فرماندهان سپاه و يک اقليت افراطی طرفدار قتل عام وسيع همگانی را دربرمی گيرد که افکارشان را بيشتر از همه روح الله حسينيان نمايندگی و مطرح می کند, خواستار اعمال خشونت حداکثری و ادامه قاطع تصفيه جناح اصلاح طلب و اعدام سران آن به عنوان پيش شرط خفه کردن جنبش اعتراضی هستند, جناح ديگر که افرادی مانند مطهری, لاريجانی رييس مجلس و عسگراولادی, جمعی از روحانيون و برخی رسانه ها را دبرمی گيرد, امتيازدادن به سران اصلاح طلب و جدا کردن آنها از جنبش اعتراضی و در مجموع سرکوب در پائين و سازش در بالا را مطرح می کنند. خامنه ای در سخنان دو روز پيش خود با هر دو گرايش بازی کرده است و نشان داده است که به هر دليل و مطابق هر ارزيابی که از توازن نيروها دارد, فعلا حاضر نيست, به طور قطعی به سمت يکی از اين دو گرايش بچرخد. معنای موضع او دفت الوقت و تعويق است. از اين رو احتمال می رود که نامه کروبی نيز مانند بيانيه موسوی امکان وفاق در ميان طيف اصولگرايان بر سر يک روش برخورد را کاهش دهد.

دو: جای ترديدی وجود ندارد که از مبارزه مسالمت آميز در ميان نيروهای که در جنبش اعتراضی کنونی حضور دارند, ارزيابی و تفاسير يکسانی وجود ندارد. يک تعبير از «مبارزه مسالمت آميز» به توازان قوا و آرايش نيروها متکی است و معنايش به هيچ رو انکار حق دفاع فردی يا جمعی مردم از خود در برابر سرکوبگران نيست. به عبارت ديگر معنای مبارزه مسالمت آميز در چهارچوب اين تفسير در وضعيت مشخص کنونی, تاکيد بر تداوم گردآوری نيرو, تلاش برای گسترش باز هم بيشتر دايره نيروهای شرکت کننده در اعتراضات و عمق دادن به خصلت توده ای مبارزه, فعال سازی مبارزات مطالبه محورانه مزد و حقوق بگيران, ايجاد شبکه های نوين و بويژه شبکه هايی است که بتوانند لايه های تهيدست جامعه را به ميدان مبارزه فعال و مستقل بکشند. اين گرايش, به هيچ وجه با ساختارشکنی مخالف نيست, برعکس شکستن ساختارهای استبدادی موجود را پيش شرط هر نوع تحول و گشايش احتمالی بعدی در مسير دمکراتيک در جامعه ما می داند. متقابلا برای بخشی از همراهان جنبش اعتراضی, «مبارزه مسالمت آميز», اسم شب و نوعی کد گذاری برای متوقف کردن اعتراضات مردم در چهارچوب رژيم کنونی و قانون اساسی آن و خودداری از حرکت ساختارشکنانه است. در همين چهارچوب است که تاکيد بر مبارزه مسالمت آميز با سرزنش صريح حق دفاع مردم در نزد اين گرايش همراه می شود و تا حدی نيز که عملا به مشوق خشونت ورزی لجام گسيخته کودتاچيان عليه مردم بی سلاح و بی دفاع سقوط می کند. هم حاملان تفسير اول از مبارزات مسالمت آميز, هم معتقدان به تفسير دوم, هر دو دقيقا می دانند که معنا و الزامات هر کدام از اين تفاسير کدامند. برای گرايش اول نکته اساسی اين است که دستگاه ولايی و کليه ضمائم سرکوبگرش دچار حداکثر پراکندگی, شکاف, انشقاق و انزوا شوند و در مقابل, جنبش اعتراضی تا زمان برگشت قطعی توازان قوا به سود خود, با کمترين تلفات بتواند همواره به نقطه ضعف ديکتاتوری حمله کند. هم از اين روست که مدافعان اين تفسير از مبارزه مسالمت آميز, هنوز دوره همسويی گرايش ديگر با جنبش اعتراضی را عليرغم صراحت آنها در بيان هدف و عليرغم اعتقاد آنها به ماندن در چهارچوب قانون اساسی همين رژيم مبتنی بر ولايت فقيه پايان يافته نمی دانند. هر نيرويی يا هر پلاتفرمی, خواه با هر ميزان ماده و بند, که بتواند به هر ميزان تيغ آخته سرکوب شکنجه گران و قاتلان کودتاچی را کند نموده و برای جنبش اعتراضی مجال تحرک فراهم کند, جنبش اعتراضی بدور از نيات و انگيزه ها يا ترديدها و مقاصد آن نيرو يا تدوين گران آن پلاتفرم, قطعا از آن در مسير درهم شکستن ساختارهای ديکتاتوری موجود بهره برداری خواهد کرد.
از آنجا که خصلت صريح ساختارشکنانه جنبش اعتراضی اکنون ديگر غير قابل انکار است, تداوم جنبش اعتراضی در فاز کنونی, به تدريج نقش و نفوذ نيروهايی را در آن کاهش می دهد که ماندن در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی را هدف نهايی اعتراضات کنونی می دانند. هر چه نقش و نفوذ نيروهای خواهان ماندن در چهارچوب رژيم اسلامی در جنبش اعتراضی کاهش يابد, وابستگی آنها به موجوديت جنبش اعتراضی و حفظ اعتراضات نيرومند در متن جامعه به عنوان يک سپر حفاظتی بيشتر می شود. اگر خطر قيام عمومی و از دست رفتن کامل کنترل بر اوضاع نبود, آدمخوران دستگاه ولايی و عاشقان اعدام و کشتار و تجاوز جنسی, تاکنون کروبی و موسوی و خاتمی را گردن زده بود. اين را آنها بارها به صراحت گفته اند. کما اين که تاکنون نيز تلاش های کمی در اين زمينه صورت نداده اند. موسوی و کروبی نيز خود بهتر از هر کس ديگر بر اين حقيقت واقفند. در اين وضعيت تلاش موسوی و کروبی در محصور و مقيد ساختن اعتراضات مردم در چهارچوب قانون اساسی رژيم, اگر شکلی به خود بگيرد که خدمتگذار خاموشی جنبش اعتراضی شود, آنها يگانه ابزار حفظ موقعيت سياسی و حتی حفظ جان خود را با دست خود به صاحبان تيغ آخته داده اند؛ به کسانی که اعدام شان را پيش از اين فرياد زده اند. جنبش اعتراضی البته نسبت به وضعيت دوگانه و متناقضی که اصلاح طلبان در آن قرار گرفته اند بی توجه نيست. حتی هستند نيروهايی که پيش خود اميدوارند که آينده نگری اين افراد به آنها در عبور از برزخ سياسی ای که در آن گرفتار آمده اند کمک کند, اما روشن است که چنبش اعتراضی نه می تواند حق تصميم گيری آنها را انکار کند, و يا مبلغ چهره ای غيرواقعی از آنها به عنوان افرادی انقلابی و پيگير باشد, نه در روش و عمل خود را در چهارچوب تناقض آنها زندانی نمايد. به همين دليل است که جنبش اعتراضی به پلاتفرم ها و پيشنهادات آنان تنها از منظر چگونگی توازن قوا و اين که در وضعيت مشخص کنونی کدام نيروها را در کدام سمت جابجا و تقويت يا تضعيف می کند و يا چگونه شرايطی برای جنبش اعتراضی ايجاد می کند, واکنش نشان می دهد. منبع روشنگری l

خواسته های بهینه جنبش سبز از زبان پنج تن از روشنفکران دینی

ژانویه 4, 2010

شبکه جنبش راه سبز (جرس) :عبدالکریم سروش، محسن کدیور، سید عطاء الله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان و اکبر گنجی طی بیانیه مشترکی ضمن حمایت کامل از رهبران جنبش سبز بویژه بیانیه هفدهم میرحسین موسوی، خواسته های ده گانه جنبش سبز را به روایت خود برشمرده اند متن کامل این بیانیه مهم به این شرح است
خواسته های بهینه جنبش سبز
شش ماه پیش میلیون ها نفراز مردم ایران به خیابان ها آمدند تا حق پایمال شده خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند. دستگاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمردم در فضای عمومی جلوگیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرفی کنند.
تمامیت طلبان تصور می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مردم را همچون گذشته متوقف کرد، اما به رغم همه محاسبات، آتش آگاهی افروخته تر و آهنگ اصلاحات رساتر شد وجنبش را روز به روز بالنده تر و بارورتر ساخت.
درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری که در پنج دهه گذشته، به خصوص شش ماهه اخیراز حقوق اساسی ملت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حساس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون «رهبر معنوی جنبش» درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و ظلم هائی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملت را در آستانه ماه محرم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلندتر کرد. اعتراضات مردم، طبق سنت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی ظلم زمانه را نشانه گرفت.
استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مردم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مردم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه نیروهای تحت فرمان کوشید صحنه قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متهم به توهین به مقدسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با آماج حمله قرار دادن رهبران و چهره های شاخص جنبش سبز و دستگیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلی خاموش سازد.
پوشیده نیست که بخشهای ا فراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خونریزی و خشونت متوسل می شوند که خود را فاقد پایگاه وسیع اجتماعی و آینده امن می دانند. آنها می خواهند رویارویی نهایی و»روز واقعه «را تسریع کنند تا هم نیروهای مردد درون حاکمیت را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مردمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز تقلیل دهند .
عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است. گفتمان «توطئه دشمن» که ولیّ جائر در طول 20 سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه میان ملت می کند (مثل: مطبوعات پایگاه دشمن اند، روشنفکران مزدوران دشمن اند، جنبش سبز توطئه رنگی دشمنان برای براندازی است)، بخش عظیمی از ملت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سرکوب باید تکلیف آنان را یکسره کنند.
کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.
افراطیون حاکم بر دستگاه های سرکوب، تعلق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتکا دارند و تنها ضامن بقای شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مردم است. تخصص آن ها خشونت است و خشونت را به مهمترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.
خشم وخشونتی که امروز شاهد آنیم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند. زمامداران خودکامه البته کوشش میکنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پرشکوه میلیون ها ایرانی آزادیخواه تزریق کنند تا چهره دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.
جنبش سبز ایران در لحظه ی حساس کنونی به طرح مطالبات مشخص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده اقشار متنوع جامعه در تعیین سرنوشت خود نیاز دارد.
این جنبش به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید برتری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مردم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جایگزین خشونت تحمیل شده از سوی سرکوبگران کند.
هموطنان گرامی،
جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت مردم ایران و نگران تحریمهای اقتصادی زیانمند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضد خشونت است. نزاع جنبش با اقتدارگرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مردم، تحقق جامعه مدنی، مدارا دینی، به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در فضای سیاسی کشور و بالاخره نفی ولایت جائر است.
ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهمترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است که با توجه به تنگناهای سیاسی داخل کشور جنبه حد اقلی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رهبران جنبش در داخل کشور (موسوی، کروبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه جنبش سبز مردم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:
1- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.
2- آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی؛ و جبران خسارات وارده به قربانیان سرکوب های اخیر و خانواده ی آنان.
3- آزادی کلیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانالهای تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دسترسی آسان به رسانه های فوق الذکر، تصفیه رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنج آفرینان.
4- به رسمیت شناختن حق فعالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجوئی و زنان،NGO ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های مستقل کارگران و کارمندان، و حق تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل 27 قانون اساسی.
5- استقلال دانشگاهها، سپردن امور دانشگاهها به شیوه دموکراتیک به دست دانشگاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانشگاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.
6.محاکمه عاجل شکنجه گران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته بویژه چند ماه اخیر.
7.استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون.
8. خروج نیروهای نظامی انتظامی امنیتی از قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ، و اکتفا به وظایف حرفه ای.
9. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نمازهای جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الارض، مرتد و باغی).
10. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان.
نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با «صاحب ولایت مطلقه» است.
سیزدهم دی ماه 1388، سوم ژانویه 2010
عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، سید عطاء الله مهاجرانی

درندگان بر چه مي گريند

دسامبر 12, 2009

از روزی که سيمای رژيم با نمايش پاره کردن عکس خمينی زمينه را برای معرکه گيری آماده کرد، همانطور که پيش بينی ميشد بازار سينه زنی و البته قمه کشی گرم شده است و عوامل رژيم در متن روضه خوانی ها برای پاره کردن عکس خمينی قمه خود را به مخالفان نشان داده و خواهان دستگيری و سرکوب و حتی کشتار مخالفان ميشوند. هرچه به محرم نزديک تر ميشويم اين نمايش ها پررنگ تر ميشود. از همين حالا دست رژيم رو شده و معلوم است از اخبار تدارک مقاومت برای روزهای تاسوعا و عاشورا به وحشت افتاده اند و برای جلوگيری از آن به معرکه گيری روی آورده اند.

روز جمعه 20 آذر اين معرکه گيری ها به اوج رسيد. صديقي، امام جمعه واپسگرايی که خامنه ای برای تکميل ليست مداحان خود به فهرست امام جمعه های تهران افزود، گفت:» انسان بايد خون گريه کند..که عده ای به عکس امام جسارت می کنند و مقدسات را زير سوال می برند.»
بعد از سخنان او «امت» کف بر لب به راه افتادند و به گزارش فارس «در اعتراض به اهانت صورت گرفته به ساحت مقدس بنيانگذار جمهورى اسلامى راهپيمايى كردند.»

شيخ کذا محمد يزدي، رئيس شوراى عالى جامعه مدرسين حوزه علميه از طرف اين محفل اطلاعيه ای صادر کرد که «دل علاقمندان به امام خمينی در سراسر جهان به درد» آمده و بشتابيد و «عاملان و مسببان» را «قاطعانه» بکوبيد.

«استادان، فضلا و طلاب» حوزه علميه در اطلاعيه ای مملو از فحش های چارواداری به مخالفان و تهنيت و تحبيب خود اعلام کردند حوزه علميه در اعتراض به اين «اقدام بی شرمانه» و «گستاخانه» و «وقيحانه» شنبه تعطيل است و به «فتنه انگيزان و سرکردگان آشوب ها» اخطار دادند.

در همين روز امام جمعه اروميه، حسنی که معرف حضور مردم ايران است، افسار گسيخت وطبق روال معمول خود تصوير دقيق تری از چهره واقعی رژيم به نمايش گذاشت. او گفت:»امروز وقت آن رسيده تا همه كفن بپوشيم و از آرمان‌هاى بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران دفاع كنيم. عكس امام را پاره كردن بي‌شرمى به معناى واقعى است و تحمل ولايتمداران به سر آمده است». او ادامه داد:»اى وطن‌فروشان بدانيد حسنى و حسني‌ها پيمان عهد با ولايت فقيه بسته‌اند، سربازان كفن‌پوش ولايت هستند و اسلحه به‌دست آماده‌اند پيشانى تك‌تك شما را هدف قرار دهند و جان خود را در راه نظام جمهورى اسلامى ايران فدا كنند.»

«سربازان ولايت» اما «کفن پوش» نبودند، لباس شخصی و يونيفرم های عجيب و غريب پوشيده بودند که رابرت فيسک نويسنده و روزنامه نگار انگليسی در گزارش عينی خود آن را به لباس «بت من» تشبيه کرد. آنها جوانان را به کهريزک و زير زمين وزارت کشور بردند و قبل از اينکه به پيشانی ها يا سينه و گردن آنها شليک کنند، آنها را شکنجه کرده و به آنها تجاوز کردند، يا همانطور که همه مردم جهان در مورد ندا آقا سلطان ديدند در خيابان جلوی چشم همه به سينه جوان او شليک کردند.

ماهيت ضدمردمی رژيم مانع آن ميشود که حتی به نمايش هايی که برای لاپوشانی جنايات يا مانند اين دفعه برای تدارک سرکوب راه می اندازد ظاهر انسانی بدهد. روضه خوانی ها و قمه کشی ها برای پاره کردن عکس خمينی هم از اين قاعده مستثنی نيست و بيش از پيش اثبات ميکند اين رژيم بايد هرچه زودتر از ميان برداشته شود.

در اخلاق اين رژيم نه شکنجه و تجاوز و قتل جوانان شرم آور است، نه بی اعتنايی به اينهمه خونی که جاری شده است. اين رژيمی است که ده ها تن از جگر گوشگان مردم را در عرض چند روز پرپر ميکند، از صحنه جنايت فجيع خود و قتل دلخراش ندا تئاتر خيابانی همراه با ساز و دهل راه می اندازد، در مقابل سوالات ده ها پدر و مادر سوگوار خود را موظف به يک کلمه پاسخگويی نميداند، حاضر نيست حتی تمساح وار يک قطره اشک به مقام عزيز و داغدار خود، پدر محسن روح الامينی تقديم کند، آنوقت برای پاره کردن عکس خمينی کف بر لب می آورد. گيريم خمينی آن نبود که ملت ايران می شناسند و «قبرستان گبر و تاتار» درست کرد تا از آن لاله زار خاوران برويد و بر تارک تاريخ ايران به عنوان شاهد مقاومت دليرانه جوانان در برابر يک رژيم قرون وسطايی از روز صفر بنشيند، گيريم خمينی آن بود که شما ميگوييد و باور داشت که «ميزان رای مردم است»، گيريم که نشان دادن عکس پاره کردن خمينی در سيمای رژيم تمهيدی نيست برای مقابله با اخبار مقاومت مبنی بر تدارک مبارزه در روزهای تاسوعا و عاشورا، برعکس تلويزيون رژيم که حتی يک بار شعارهای «مرگ بر ديکتاتور» و «خامنه ای قاتله، ولايت اش باطله» را نشان نميدهد ناگهان «دمکرات» شد و ميخواست گوشه ای از آنچه را در خيابان اتفاق افتاده و مکنونات قلبی ميليون ها نفر را در تلويزيون به نمايش بگذارد…
حتی اگر اين فرض های محال هم درست باشد باز اين نمايش های سخيف حقيقت تلخ را به نمايش ميگذارد: آنها رقص کنان گل های مردم را پرپر ميکنند، اما برای پاره کردن عکس امام شان که سال هاست در گور خوابيده «خون گريه ميکنند» و مردم را تهديد ميکنند که «پيشانی تک تک را هدف» خواهند گرفت. اين همان رژيمی است که مقام ولايتش می گويد جنايت کهريزک مساله فرعی است، افشای آن و پشت پرده ريا و خفا پنهان نکردن آن جنايت است.

اگر نبود ايمان و اميد به همت جوانانی که شجاعانه باتوم و گلوله و تجاوز به دختران و پسران در سياه چال ها را به چالش طلبيده اند، البته که بايد همه خون خود را بر اين حقيقت تلخ می گريستيم و هرگز از گريه باز نمی ايستاديم. اما اميد، فرصت عزاداری بر اندوه بزرگ مان در غم از دست رفتگان و در ماتم سرکوب آزادی را از ما ميگيرد. ما نميتوانيم جوانان پرپر شده را به مادران شان برگردانيم، اما ميتوانيم اشک شان را پاک کنيم و با اطمينان و سرافراز بگوييم خون نداها و سهراب ها درخت آزادی را آبياری کرده است و اين درخت بارور خواهد شد.

ما که ,اهل تقاص, نيستيم. ما اهالی شهر آزادی و دادگستری هستيم. و بر پهنه آسمان زيبای اين شهر نداها و سهراب ها ستاره اند و مادران را دلداری ميدهند. آسمان زيبای شهر آزادی و دادگستری پر از هزاران ستاره است که از روز صفر مقاومت در برابر فريب و فرمان ارتجاع را آغاز کردند و دسته دسته به خاک افتادند. و آنها ايرانيان را دلداری ميدهند که: آسمان سياه رژيم استبداد دارد به زمين می افتد و نداها، سهراب ها در آسمان روشن آزادی خواهند درخشيد.

درندگان از ترس اين حقيقت است که خون ميگريند نه از اندوه پاره کردن عکس امام شان. دومی تظاهر است و ريا، اما اولی- ترس- واقعی است و از اعماق وجود. پس بگذار تمام محرم را به عزای عکس ها اختصاص داده و معرکه بگيرند. آنوقت هر روز بيش از روز پيش مچ خود را باز کرده و نشان ميدهند در اين نظام مثال ديگر نظام های استبدادی «تمثال های مبارک» و «مقام های معظم» با بی اعتنايی به خون و جان و زندگی مردم و باجاری کردن دريايی از خون جوانان وجودشان را تضمين ميکنند، اماهمين خون زير بنای قدرت شان را سست و پوک، ولايت شان را باطل و تمثال های شان را سرنگون ميکند. بگذار با دهان کف کرده نوحه وحشت بخوانند و «حسنی ها» تمثال امام در دست خود را برای هدف گرفتن پيشانی تک تک مردم آماده کنند، ما به راهنمايی ستارگان مان با قلبی پر از اميد و زبانی سرود خوان خود را برای جشن آزادی آماده ميکنيم.

روشنگری; س- آ

ابهام در موفقیت‌آمیز بودن سرنوشت خودروسازان ایرانی در ونزوئلا

نوامبر 30, 2009

ابهام در موفقیت‌آمیز بودن سرنوشت خودروسازان ایرانی در ونزوئلا
سیاست تصمیم مي‌گیرد یا اقتصاد؟

حميدرضا بهداد
«احداث سایت خودروسازی در ونزوئلا سیاسی است».
این جمله را بارها از زبان برخی کارشناسان شنیده و از آن سو البته مسوولان وزارت صنایع و خود خودروسازان تقریبا هیچگاه زیر بار تایید آن نرفته اند.

ونزوئلا کشوری واقع در آمریکای جنوبی به حساب مي‌آید و هر چند روابط سیاسی – اقتصادی آن با ایران در دولت هشتم استارت خورد، اما با روی کار آمدن دولت نهم در سال 84، رابطه ایران و ونزوئلا روز به روز داغ‌تر شد و هم اکنون نیز این دو کشور، دورانی پر حرارت را در مناسبات سیاسی-اقتصادی خود مي‌گذارانند، مناسباتی که خودروسازی ایران نقشی مهم را در آن داشته و در عین حال بسیاری از کارشناسان معتقدند هزینه‌های گزافی در این زمینه روی دست دو خودروساز بزرگ ایران گذاشته شده است.
از دید کارشناسان اینکه ایران خودرو و سایپا با صرف هزینه‌هایی میلیاردی اقدام به احداث سایت تولید خودرو در ونزوئلا کرده‌اند، اگر صرفا سیاسی نباشد، حداقل سیاسی-اقتصادی بودن آن غیرقابل انکار است، این گفته کارشناسان در شرایطی است که هم اکنون با توجه به کاهش آمار فروش و تولید انواع خودرو در ونزوئلا، در حال حاضر باید گفت که جنبه اقتصادی احداث سایت تولید خودرو در اين کشور با تردیدهایی روبه‌رو است.
طبق گزارشی که روز گذشته، ایسنا روی خروجی خود قرار داد، 70‌درصد بازار خودرو ونزوئلا در اختیار سه خودروساز بزرگ دنیا یعنی جنرال موتورز، فورد و تویوتا است و جالب‌تر آنکه، فروش و تولید خودرو در این کشور آمریکایی طی 9 ماه نخست سال جاری میلادی و در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، به ترتیب 50 و 7/17‌درصد کاهش را به خود مي‌بیند.
در همين حال کارشناسان پيش‌بيني کرده‌اند كه رقم توليد خودرو در ونزوئلا طی سال 2009 میلادی در مجموع با كاهشی حدودا 27‌درصدي نسبت به سال 2008 به 98‌هزار و 900 دستگاه برسد. هم‌اكنون جنرال‌موتورز آمریکا که بزرگترين خودروساز فعال در ونزوئلا به شمار مي‌رود، طی 9 ماه سال جاری میلادی در مجموع 40‌هزار و 140 دستگاه خودرو در بازار ونزوئلا به فروش رسانده، که این موضوع از ارتقاي سهم جنرال موتورز در بازار خودرو این کشور و رسیدن آن به 37.6 درصد حکایت مي‌کند.
همچنین سهم فورد به عنوان دیگر خودروساز بزرگ آمریکا نيز در ونزوئلا طی 9 ماه امسال به 3/20‌درصد رسيد. دومين خودروساز بزرگ آمريكا در 9 ماهه امسال 21‌هزار و 679 دستگاه خودرو در ونزوئلا فروخته است. اما بزرگترین خودروساز دنیا یعنی تویوتای ژاپن نيز با فروش 12‌هزار و 337 دستگاه خودرو در ونزوئلا طی بازه زمانی مورد نظر سهمي معدل 6/11‌درصد از بازار خودرو اين كشور را به خود اختصاص داد. این آمار در شرایطی است که صادرات قطعات منفصله خودروسازان داخلی به سایت‌های خارجی شان، طی هفت ماه امسال و در مقایسه با مدت مشابه سال 87 حدود 75‌درصد کاهش یافته و به تبع آن تولید خودرو نیز در این سایت‌ها رو به نزول رفته است.
سایت خودروسازی ایران در ونزوئلا، در قالب شركت سرمايه‌گذاري مشتركی با نام «venirauto» ایجاد شده و 51‌درصد سهام آن در اختیار طرف ایرانی بوده و مابقی آن نیز متعلق به طرف ونزوئلایی است. در سایت مذکور که تنها به یک خط تولید مشترک مجهز است، سایپا، پراید 141 (بی‌کیفیت ترین خودرو داخلی) را تولید مي‌کند و ایران خودرو نیز به تولید سمند مشغول است.
حال با توجه به آمار تولید و فروش خودرو در ونزوئلا و همچنین کاهش تولید خودروسازان ایرانی در این کشور، این پرسش مطرح مي‌شود که با این شرایط آیا فعالیت دو خودروساز بزرگ ایران در کشور تحت رهبری هوگو چاوز صرفه اقتصادی دارد؟
آیا حال که 70‌درصد بازار ونزوئلا در اختیار محصولات لوکس سه خودروساز بزرگ دنیاست، ادامه تولید محصولاتی مانند پراید و سمند در این کشور صرف مي‌کند؟
در این بین هر چند وزارت صنایع ایران نیز اعلام کرده که طی سال آینده، 16‌هزار دستگاه خودرو در سایت ونزوئلا تولید خواهد کرد، اما باید توجه داشت که این 16‌هزار دستگاه، در صورت تولید، آیا قابلیت رقابت با محصولات آمریکایی و ژاپنی را دارند و اصلا مي‌توان همه آن را به فروش رساند؟
سایت بدون زنجیره قطعه‌سازی
اما نکته مهم دیگری که در زمینه احداث سایت تولید خودرو در ونزوئلا مورد انتقاد کارشناسان بوده و حتی خود خودروسازان نیز نسبت به آن واکنش نشان داده‌اند، عدم وجود زنجیره قطعه‌سازی در این کشور است.در حال حاضر قطعات خودروهای تولیدی در ونزوئلا و البته برخی دیگر از سایت های خارج از کشور، به صورت CKD ارسال مي‌شود و این موضوع هزینه‌های زیادی را در حمل قطعات مذکور به ونزوئلایی که هزاران کیلومتر با ایران فاصله دارد روی دست خودروسازان مي‌گذارد.
به گفته مدیرعامل پیشین ایران خودرو، غفلت خودروسازان داخلی از سایت‌های خارجی‌شان، موجب می‌شود تا سایر کشورها به خصوص چین جایگزین آنها در این سایت‌ها شوند که برای جلوگیری از این امر خودروسازان باید تلاش بسیاری صورت دهند تا به این طریق بتوانند سایت‌های صادراتی خود را حفظ کنند.
منوچهر منطقی معتقد است اگر در کشوری مانند ونزوئلا که فاصله ای طولانی با ایران دارد، زنجیره تامین قطعات خودرو ایجاد نشود، فعالیت خودروسازان کشور در ونزوئلا، صرفه اقتصادی نخواهد داشت. این گفته منطقی در شرایطی است که جواد نجم‌الدین مدیرعامل ایران خودرو، بهار امسال در چند نوبت عنوان کرد که سایت های زیان ده ایران خودرو را تعطیل خواهند کرد. وی البته نام سایت خاصی را نبرد و بعدها نیز اظهاراتش در این زمینه را پس گرفت، اين در شرايطي است كه به اعتقاد کارشناسان، سایت ونزوئلا یکی از گزینه‌های مدنظر نجم‌الدین برای تعطیلی بوده است. هر چند مسوولان دو کشور در راستای تداوم روابط سیاسی-اقتصادی تهران و کاراکاس، همواره بر اقتصادی بودن فعالیت خودروسازان ایرانی در ونزوئلا تاکید کرده و حتی هوگو چاوز رییس‌جمهور این کشور در زمینه فاصله طولانی کشورش با ایران، به کنایه عنوان کرده که «ونزوئلا در کنار ایران است»، اما با توجه به شرایط فعلی تولید و فروش در کشور یادگار سرخپوست‌ها، به نظر مي‌رسد یا باید در ادامه این فعالیت، تجدید نظر کرد یا اینکه اقداماتی را برای اقتصادی کردن حضور دو خودروساز بزرگ کشور در سرزمین چاوز انجام داد.
باید منتظر ماند و دید که سرنوشت خودروسازان ایرانی در ونزوئلا به کجا خواهد کشید و آیا سرانجام فعالیت آنها، موفقیت‌آمیز خواهد بود یا نه؟

پريسا نصر آبادي:اتحاد مجموعه جنبش های اجتماعی و مردم بر علیه اعدام

نوامبر 26, 2009

رادیو ندا: پريسا نصر ابادي از فعالين سوسياليست دانشگاه تهران پيرامون چرائي گسترش موج سركوب و اعدام ها از سوي رژيم در ايران گفت: روشن است كه جنبش اعتراضي مردم كه پس از كودتاي انتخاباتي 22 خرداد شروع و كماكان در جريان است از پتانسيل هاي زيادي برخوردار است. اين جنبش محصول 30 سال رنج و فقر و فلاكت، فقدان آزادي هاي سياسي و اجتماعي، و مجموعه مصيبت ها و رنج ها طي اين 30 سال حاكميت نظام سركوبگر اسلامي است. و طبيعي است كه رژيم بيم دارد اين جنبش كه روز بروز راديكاليزه ميشود پيشروي كند. ومي بينيم كه بر خلاف نيرو هاي اصلاح طلب كه ماهيت واقعي شان را در ناپيگير بودن نشان ميدهند و انديشه سازش را در ذهنشان مي پرورانند، مردم روز بروز خواست ها و مطالباتشان جدي تر و راديكاليزه ميشود و زنجيره اعتراضات از يك جنبش به جنبش ديگر مي پيوندد و منتقل ميشود.

او در ادامه اظهار داشت: بعد از اينكه از تظاهراتهاي مردم در خيابانها اندكي فرو كاسته شد شاهد آن بوديم كه همه در انتظار بازشدن دانشگاهها بودند تا جنبش دانشجوئي اين باراين مسئوليت را بدوش بگيرد ومبارزات مردم را در دانشگاهها ادامه بدهد. و ديديم كه بخوبي اين اتفاق افتاد و ما هر روز شاهد اعتراضات گسترده دردانشگاههاي آزاد و سراسري كشور هستيم. و ما 16 آذر را درپيش داريم تا شاهد آن باشيم كه اين بار جنبش دانشجوئي بعد ار 30 سال از ظرف دانشگاه فراتر ميرود و از نرده هاي سبز عبور ميكند و به خيابانها ميرود و در كنار مردم قرار ميگيرد.
این فعال دانشجویی خاطر نشان كرد : طبيعي است كه جنبش هر چه بيشتر پيش برود و هر چه راديكالتر بشود، رژيم بيمناك تر ميشود و به اعدام فعالين سياسي در زندان اقدام بكند. او با بيان اينكه رژيم احسان فتاحيان را اعدام كرد ولي با اعتراضات مردم در شهرهاي مختلف كردستان مجبور شد حكم اعدام شير كو معارفي را به تعويق بيندازد؛ ياد آور شد: اكنون تعداد ديگري از زندانيان سياسي در زندانها در خطر اعدام بسر ميبرند و اين واقعاً ميطلبد كه مجموعه جنبش هاي اجتماعي و تمام مردم متحدانه در قبال مسئله اعدام با هم متحد بشوند و در مقابل رژيم يك جنبش منسجم و كاملا ً به هم گره خورده سازمان بدهند تا مانع از اين بشوند كه بهترين جوانان اين سرزمين كه جان بر كف وارد عرصه مبارزه شده اند و اكنون در زندان هاي رژيم هستند اعدام شوند. بايد از اينها دفاع بكنيم و نگذاريم كه رژيم بيشتر از اين پيشروي كند و احسان هاي ديگري را از ما بگيرد.
http://www.radioneda.de/2009/11/22/Parisa_N.ram

http://www.radioneda.de/2009/11/22/Parisa_N.mp3