Archive for the ‘امیر جواهری’ Category

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیر جواهری

ژانویه 26, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !(بخش دوم)

امیرجواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
۲۶ژانویه۲۰۱۰ برابر۶ بهمن۱۳۸۸

تا اینجا نشان دادیم چه کس وکسانی خشونت می کنند وچرا؟
می خواهم بگویم،برای بیان واقعیت های موجود درون جامعه ما، هوش زیادی لازم نیست که معادل های سی سال تجربه شده را درکنارهم بگذاریم. یک نگاه ساده، به نتایج همین انتخابات و دزدیده شدن آرای مردمان ایران،خود گواه هرچیزی می تواند باشد.
کافی است انسان میزان دشمنی این رژیم وسرانش با دمکراسی را درنظرداشته باشد تا میزان موهوم بودن سناریوی انتخابات آزاد ورفراندم بابودن این نظام،برایش روشن شود. اگررژیم رامی شناسیم،می توانیم دریابیم که مدافعین دمکراسی ومخالفین قهرآمیز سرنگونی رژیم، باعنوان کردن ظاهر الصلاح دمکراسی واینکه خشونت بد وعین استبداد است، تا چه حد به بقای و دوام چنین رژیم مستبد ،خشن وسفاک، آگاهانه ویا ناخودآگاه ، کمرخدمت بسته اند.
باید بگویم؛ اگرهریک ازما درمبارزه برای تحقق دمکراسی جدی هستیم،باید دریابیم دردل نظام موجود،دمکراسی را بدون توسل به قهروخشونت،نمی توان جایگزین رژیمی کرد که با قهروخشونت مانع ازبرقراری دمکراسی می شوند. اضافه کنم؛ ما قبول داریم که قیام توده ای وسرنگونی رژیم به خودی خود نمی تواند تضمین کننده دمکراسی باشد. ازهمین روست که تا به امروزهمیشه گفته ایم: این رژیم مقدم ترین مانع دربرابرآزادی و دمکراسی است. به عبارتی برای دست یابی به آزادی و دمکراسی، نابودی رژیم جمهوری اسلامی لازم است ولی کافی نیست.اماشما ها مخالفین واژگونی نظام می فرمایید؛ برای دستیابی به آزادی وتحقق دمکراسی ، لازم به بکارگیری خشونت وزوربرای سرنگونی رژیم نیست بلکه توسل به انتخابات آزاد دردرون رژیم اسلامی موجود ولابد توسط رژیم ولایت فقیه وپذیرش نتیجه آرای مردم توسط آن، بربسترتعمیم آنچه دراروپای شرقی ویا حتی درنیکاراگوئه اتفاق افتاد،معنی می یابد. این فکربا توجه به موجودیت این نظام و دوام وجودی اصل ولایت فقیه،یک قیاس مع الفارق ویک مغلطه کاری محض سیاسی ونظری است. چگونه ازرژیمی که تحمل تجدید انتخابات درچهارچوب چهارکاندیدای مورد تائید شورای نگهبان که هرچهارتای آنها نیزبه اصل جمهوری اسلامی باوردارند را نداشته و مردمی را که بقول خود شما برای پس گرفتن رای شان به خیابانها آمده بودند و بخوبی هم می دانیم که بشکل آرام و مسالمت آمیزآمده بودند، چنین سرکوب می کنند، می توان انتظارداشت که بدون هیچ گونه اعمال قهری به انتخابات یا رفراندمی تن دردهد که هدفش رودررویی باکلیت نظام باشد؟ این لیبرالهای وطنی اگربه دنبال گورباچوفی برای ایران می گردند. باید بدانند؛ که او را نه درمیان روسای جمهورجانبدارحقوق مردم،بلکه درمیان کاندیداهای ولایت فقیه باید جستجو کنند.آنچه درنیکاراگوئه انقلابی ودرهمان زمان رهبری ساندنیستها توسط دانیل اورتگا ،ویا اروپای شرقی بعد ازفروریختن دیواربرلین اتفاق افتاد،را باید ازجایگاه منافع مردم همان سامان درجهان بینی ونگرش هرکدامشان به دمکراسی و حق حاکمیت مردم درنزد همان سران حکومت نیکاراگوئه وحاکمیت های به اصلاح کمونیستی دیروزی، – هرحد هم که درعمل اجتماعی بیراهه رفته باشند- وبا آرای حکومت اسلامی وبا فلسفه وجودی اصل ولایت فقیه،برابرهم نهاد ومعدل گرفت. آنوقت درمی یابیم که اززمانی که ساندنیستها قدرت را به دست گرفتند تاشکست رهبرآنها (دانیل اورتگا) وپیروزی چامورو درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۹۰،ایالات متحده همواره با تحریم اقتصادی نیکاراگوئه وحمایت ضد انقلابیون (کنتراها) برای درهم شکستن مقاومت مردم کوشید.درشرایطی که سوسیالیسم واقعا موجود (شوروی سابق)،دست ازحمایت حکومت ساندنیستهابرداشته وسعی برجلب نظرایالات متحده آمریکا داشت،شکست ساندنیستها درزیرفشارآمریکا محتمل ترمی نمود. در بلوک شرق نیزهمان کمونیست ها با همه ورشکستگی وکاربرد استبداد حزبی وایدئولوژیک شان،عملا دربرابرخواست مردم، رای آنان وحق حاکمیت شان نایستادند وخون نریختند و دیدیم هم که چنین نکردند. ازاینروانتظارتحقق چنین امری درایران اسلامی ومقایسه جمهوری اسلامی با آنان، چه حد دورازانتظار،تعجب برانگیزوبا فلسفه سیاسی،جانبداران همه سویه دمکراسی درتناقض آشکارقرارخواهد گرفت. لذا تعمیم موقعیت نیکاراگوئه و بلوک شرق به جانبداران حاکمین خدا برروی زمین، حاکمین حاکم شده برسرنوشت» بندگان» و»بردگان»شان، تا چه اندازه با ذات وفلسفه سیاسی آنها درتضاد خواهد بود.
می خواهم بگویم؛ این نوع نگاه به دمکراسی بمانند نگاه دمکراسی طلبانه خود آمریکایی هاست .این دمکراسی درنیکاراگوئه مادامی می تواند تامین شود، که با سرنگونی دولت انقلابی ساندنیست ها،که درراس یک انقلاب مردمی تمام عیاروبا سرنگونی یک دیکتاتوری کثیف چهل ساله خاندان(سوموزا)به قدرت رسیده وازحمایت تمام مردم لگدمال شده کشورنیزبرخورداراست. ولی آمریکایی ها به دلیل طرحهای گوناگون خود درمنطقه آمریکای لاتین، برای تامین بودجه انتخاباتی کنتراها درنیکاراگوئه، میلیون ها دلارکمک نقدی وغیرنقدی دادندواما همین جماعت سینه چاک دمکراسی خواه،دررابطه با فقدان انتخابات درکویت- عربستان سعودی و… در «مطبوعات» به اصطلاح » آزاد» خود تا به امروز یک کلمه سخنی به میان نکشیده ونمی کشند.
می خواهم بگویم؛ برخلاف ادعای لیبرال های وطنی ما، باید دوسویه واقعیت هرجنبشی رادید ودرست سنجید . ازیک طرف، توسل به سرنگونی اجباری وحتی الزام قهرآمیزکردن امرمبارزه بارژیم،هیچ رابطه الزامی با پیدایش یک استبداد دیگرندارد.بلکه می تواند به یک دمکراسی حقیقی منجرشود.ازسوی دیگر،جایگزینی مسالمت امیزیک رژیم نیز،بصرف اینکه ازاعمال قهروخشونت پرهیزشده، الزاما به استقراریک رژیم دمکراتیک منجرنمی شود. همه ما انقلاب ۵۷ را خوب بخاطر داریم. خمینی وهمه ستاد عملیاتی اش، بلندگوبدست، مردم را به پرهیزازخشونت دعوت می کردند.هادی غفاری نیزبرفرازوانت بارشعارمی داد که» حضرت آقا خمینی فرمان جهاد» نداده است . آنها بودند که تاکتیک جا دادن گل میخک برلوله تفنگ سربازان و واگذاری آن به سرداران گارد جاویدان وپلنگ پوشان رژیم شاهنشاهی رادرروزهای خشونت وجنون بعد ازحادثه خونبار۱۷شهریورمیدان ژاله و۱۳آبان سردرب دانشگاه تهران برسرهرکوی وبرزنی جارمی زدند. خمینی تابه آخربا مشی پرهیزازقهر،وحشت ازمسلح شدن مردم، حتی آنگاه که مردم شعارمی دادند: » رهبران ما را مسلح کنید». کماکان به جلوگیری ازقهرمانورمی داد. بخوبی می دانیم؛ زمانی که خمینی به ایران بارگشت دیگرهیچ آلترناتیو دیگری برای بدست گرفتن قدرت وجود نداشت و بازبخوبی می دانیم؛ که تا آن زمان هنوزهیچ گونه قهری ازطرف مردم اعمال نشده بود به همین خاطراست که می گویم ومی پرسم : فرض محال را براین بگذاریم که مردمان۳۰ میلیونی آنروزما بدون توسل به شورش خشن و یا راه بردن به قیام مسلحانه توده ای که فقط و فقط با ابتکارتوده ها برشخص خمینی واعوان وانصارش تحمیل شد، اگرتنها وبوسیله همان سلسله تظاهرات قیطریه واحمد آباد(تبعید گاه دکترمصدق) وراهپیمایی مردم ازمیدان فوزیه تا میدان انقلاب وبعد ترمیدان آزادی درتهران وبخش وسیعی از ایران فرا گرفته بود،ومتعاقب آن اعتصاب نفتگران شجاع وجسور،رژیم سلطنتی را کنارمی زد، حکومت خمینی که جای حکومت پیشین را می گرفت،حکومتی دمکراتیک وآزادی طلب وبرابری خواه ازاب درمی آمد؟ زیراکه رژیم شاه و ساواکش را با قهروخشونت به زیرنکشید وپادگان ها راتصرف وخلع سلاح نکرده بود؟!
این همان سفسطه ومغلطه ای است که چپ های ورشکسته دیروزی وسوسیال دمکرات شده امروزی،برایش بافت تئوریک رنگ وروبافته پوشانده اند تا نتیجه بگبرند،هربراندازی وانقلاب که محصول خیزش،قیام،به پا جستن وحرکت مسلحانه مردم است،عین استبداد واَخ می باشد. نتیجه طبیعی انقلاب را با ذات رادیکالیزم وآرمانخواهی به بارنشسته انقلابیون نه توده به پاجسته واقعی و حق آنان می شمارند. ودراساس همه این توده میلیونی را براندازوسرنگونی خواه و واژگون طلب قلمداد می کنند،چراکه با تئوری زواردررفته آقایان برای وصول به دمکراسی به صف نشدند و نمی شوند بلکه خود راسا اقدام کرده و می کنند.
می پرسم:آیا این ادعا، تداعی گرهمان شعارسی سال پیش پدرلیبرال های ایران واولین رئیس دولت برآمده ازانقلاب (مهدی بازرگان) نیست که گفت:» سه سه بار، نه بار،غلط کردیم ،که انقلاب کردیم»؟ غافل ازاینکه انقلاب نمی کنند، انقلاب می شود وانقلاب دراین شدنش نیز،ازکسی اجازه ودستورهم نمی گیرد بلکه هربارتنها تاکتیک ها وسازو کارهاش متفاوت وچند گانه است واگرامروزحادث گردد، می تواند ازهمان جنسی نباشد که درقیام سال۵۷ اتفاق افتاد.
بازهم به پرده دیگری ازانقلاب بهمن نگاه کنیم. دربرابرادعای دوستان تازه دمکرات شده ما،تا جائیکه به رابطه رفراندوم و انتخابات ودمکراسی برمی گردد.همه ما دیدیم که اکثریت قریب به اتفاق مردمان ایران درآن ابتداء رژیم اسلامی رادربرابر رفراندوم جمهوری اسلامی آری یا نه، بنوعی انتخاب کردند. اجباری هم درمیان نبود وتاریخا هم شاهد بودیم که اقلیتی معین در آن انتخابات شرکت نکردند . پرسشم این است: آیا ازاین انتخابات ورفراندم – صرفنظرازهرحد تقلبی هم که صورت گرفته باشد- الزاما ازآن دمکراسی برون آمد وآزادی وبرابری زائیده شد؟ به دهها نمونه دیگرهم می توان اشاره کرد. مثلا الجزایر، تجربه تلخ شیلی نمونه دیگرش را می شود مثال آورد. درشیلی دوره آلنده، اساسا خونریزی وخشونت واعمال قهری درکارنبوده است، مغلطه گری وسفسطه بافی اقایان سوسیال دمکرات ما را نشان می دهد که هرشکستی را زائیده اعمال خشونت می شمرند. نگاه کنیم تا به امروزبرای دوران شیلی آلنده صد ها کتاب نوشته شده ودهها فیلم ساخته شده ونشان میدهد، رژیم مردمی ودمکراتیک آلنده ازطریق انتخابات آزاد، روی کارآمد. ولی برخلاف تئوری های دوستان ما ،درست بدان سبب که ازتوسل به قهروخشونت درسرکوب قاطعانه دشمنان دمکراسی دوری جست، جای خود را به دیکتاتوری نظامی پینوشه داد. کودتای پینوشه محصول اینهمانی عدم به کارگری سلاح و مسلح کردن مردم دربرابرکودتا گران وپیشروی نظامیان به رهبری پینوشه است.
درپایان این بخش می خواهم بازهم چند پرسش را به میان بکشم وآن اینکه :این اقایان فکل وکراوتی امروزی (محسن سازگارا- اکبرگنجی – محسن مخملباف – ابراهیم نبوی ویقه گردی همچون عطاالله مهاجرانی ….)،ریشوی های دیروزی وهمین سوسیال دمکرات های آموزش دیده وفراریان ازاردوی انقلاب،- کسانی که دوره انقلابات راپایان یافته می دانستند وامروزاینگونه ازحضورمیلیونی مردم شوک زده شده اند- آقایانی که همواره این چنین میان دمکراسی وقهر،علامت تساوی می گذارند.اگردریک انتخابات آزاد وبری ازخشونت،جای رژیم فقها وشخص خامنه ای رابگیرند ورژیم دمکراتیک ادعایی خودشان را که این همه برایش سینه هم چاک می کنند،برپا دارند. دربرابرجانبداران انقلاب توده ای ومیلیونی مردمان ایران، وفاداران آرمانخواهی ورادیکالیزم،آزادی طلبی،آنانی که هنوزمفاهیم قهروسرکوب وتسلیح توده ها وبهره گیری مردم ازسلاح درمقابل هردشمنی را،ابزارو وسیله مجازمبارزه با دشمن می شناسند، چه موضعی خواهند گرفت؟ فرض رابراین بگذاریم همین آقایان، علیرغم اینکه یک بارهم- امتحان شان راهم خیلی بد پس – داده اند، ولی اینبار،آزادی های مدنی وسیاسی را که تا این حد برایش سینه سپرمی کنند ونسل ما را شاگردان رفوزه کلاس های خود می شناسند، به جامعه اعطا کنند . دراین میان کارگران وزحمتکشان با استفاده ازهمین آزادی های حاصله، خود را علیه سرمایه داران متشکل سازند وتشکلات مستقل خود را ایجاد کنند وبه آن جنبه سراسری بخشند،برای دریافت حقوق وافزایش دستمزد،عیدی و پاداش،مسکن و تعطیلات اول ماه مه وغیره ازحربه کم کاری،اعتصاب وتحصن بهره گیرند،کارخانه ها را اشغال کنند،مدیران کارخانه را گروگان گیرند،با شعارمرگ برسرمایه داربه خیابان آیند. ما چپ های کارگری وسوسیالیست هم ازبرکت آزادی های واگذارشده مرحمتی شما،طبق معمول وبرپایه باورواعتقاد خود و به حکم وظیفه انسانی وهمبستگی با این طبقه،آتش بیاراین معرکه شده به میدان آییم. شما با کارگران وما چه می کنید؟ یا اگرهمین باند های فاشیستی ومذهبی حزب اللهی مخالف شما و دیگر باند های موجود درون جامعه ،فرصت ندادند حتی یک شب، آب خوش ازگلوی شما هاپایین رود، با آنان چه می کنید؟
می شود به پای پاسخ آقایان نشست . ولی به حکم تجربه یک چیزبرای من مشخص است و آن اینکه ؛ اگرآقایان تازه دمکرات شده ،امروزدست بردن ما به قوه قهره رابربریت،خشونت، وحشی گری عمل مان می شمارندوآنرا بازتاب آرمانخواهی های نسل ما در راستای سرنگونی رژیم ولایت فقیه وهررژِیم ضد مردمی می نشانند، وهمواره تحول تدریجی مناسبات درونی جامعه،رفرم خواهی ها را،تنها وتنها بابرخورد متمدنانه وآزادانه انتخابات تعریف می کنند. دودلیل بسیارساده می توان برای آن برشمرد. یکم اینکه ازافتادن پادگان ها واسلحه ها به دست مردم وحشت دارند. دوم اینکه مخالف تداوم مبارزه بابربریت وخشونت وتجاوزگری به حریم مردمان ایران،یعنی همین رژیم آدمکش جمهوری اسلامی ایران هستند. آقایان به بهانه عدم خشونت، خشونت نکنیم. تنها فراربه عقب درنزد شان فزونی می گیرد و تنها ازهمین روست که مدام شعارپشت شعارمی دهند که خشونت بد وعین سرکوب است. پس زنده باد دمکراسی. چنانچه همین دو مورد بالا را یکی نماییم . می شود گفت : آقایان درتعریف خود ازدمکراسی، دمکرات هم نیستند، ضد دموکرات اند. چه خوب که دربرابرپیشروی مبارزات مردم دررودررویی با نظام جوروجنایت رژیم اسلامی ایران، مواظب نامه اعمال خودهم باشند. چرا که اینبارخشم مردمان ایران، فروخوردنی وفراموش شدنی نیست. درادامه بازهم به منظرنظر آقایان از دمکراسی خواهم پرداخت….

بخش اول مقاله را می توان درلینک زیرخواند :

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیرجواهری لنگرودی

ژانویه 20, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !
amirjavaheri@yahoo.com
۲۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۳۰دی۱۳۸۸
درخارج و بخشا دردرون کشور بار دیگر، بحث دمکراسی و اینکه خشونت ا َخ است، به یکی ازمباحث داغ روزبدل شده است و جا دارد برای روشنگری بیشتر در این باب، بازهم نوشته شود. یادمان است بعد از پیروزی حکومت اسلامی خیلی ها ریش می گذاشتند تا ضریب مصونیت خود را بالا ببرند، انگاری امروزه روز هم خیلی ها، دمکرات شده اند و با این ادعا می خواهند؛ داد خود را از جانبداران واقعی دمکراسی طلبی و آزادی خواهی بستانند.
پرسش اساسی این است، چه کس و کسانی برحکومت تا بن دندان مسلح اسلامی، خشونت روا می دارند؟ و اینکه آیا حق مردمان ایران است که به دفاع ازخود برخیزند و اجتماع کنند یا اینکه به صرف جانبداری ازشیوه مسالمت جوییمان، می خواهیم این حق را ازمردمی که بعد ازسی سال به پا شده اند، بگیریم و دیگر بار آنان را به خانه شان فراخوانیم تا به شیوه خشک شدن خود بخودی وتدریجی نظام، برصحت تئوری های صدبارامتحان پس داده خویش، پای بکوبیم؟
سعدی شیرازی چه نیکو سروده بود :
ترحم برپلنگ تیز دندان / ستمکاری بود برگوسفندان
دیروز تا امروز ادعای پایبندی به دمکراسی چنان همه جا گیرشده است که دیگرهیچ غیردمکراتی رانمی توان نشان گرفت. تعجبم صد چندان می گردد، مادامی که همه دمکرات شده اند، معلوم نبوده و نیست که دیگرمبارزه برای دمکراسی علیه کیست و چه موردی دارد که دربزرگواری آن، این حد داد سخن برانیم؟!
دمکراسی آنچنان حربه بیدادی شده است که حتی وقتی به وارثان خمینی هم می گویی؛ مردم ما سرنگونتان می کنند یا سرنگونتان خواهیم کرد، فریاد برمی آورند یا ضجه می کشند که این درتناقض با دمکراسی است. آرام و مسالمت آمیز راه برید و خشونت را برای راهبری سرنگونی جا گیر نکنید وشعارسرنگونی سرندهید. حتی وقتی به وارثان خمینی یا سلطنت هم می گوییم؛ نمی گذاریم که شما ها برگردید و بی عمامه و تاج برسر، برتخت نشینید، فغان برمی دارند که این خلاف دمکراسی است.
خوب که نگاه می کنی می بینی؛ دمکراسی اگربرای مردم فلک زده ما ازنان شب هم واجب ترشده است، برای عده ای بمثابه نمدی شده تا ازآن برای خود کلاه بدوزند و عده ای هم برای سرگشاد همین مردم محتاج، به صف شده اند تا آنرا نمد مالی کنند. هم اینان امروزه روزشروع کرده اند تا هرجنس بنجل و روی دست مانده و هر ایده زهرآگینی را که تا دیروز، جرات تظاهر به آن درکسی وجود نداشت، طبق طبق به بازار آورند و می کوشند به نام محصولات لوکس و جدید دمکراسی خواهی به مردم مشتاق دمکراسی قالب کنند. دراین میان روشنفکرانی که تا دیروز به دنبال مد چپ بوده و امروز سینه چاک سوسیال دمکراسی غرب شده و حقوق بشر،»گاندی «وار، راه رفتن و پاس داشتن»جامعه مدنی» را شاولون خود ساخته و به مانند خروس بادنما به راست چرخیده اند. بیش ازهرکس بویژه بعد ازکسادی بازارسوسیالیسم موجود دیروزی، خود به دستفروشی اجناس لیبرالها دربسته بندی «دمکراسی» خواهی درگیومه روی آورده اند تا نان به نرخ روزخورند وکلاس آموزشی دمکراسی خواهی نیز راه انداخته اند.
همه ما آن کارت بازان و گردالو چرخانان حرفه ای را که درمیدان های پررفت وآمد، بساط پهن می کنند تا برای مردم دوره شده بساط خود، خال سیاه را پیدا کنند، بارها دیده ایم. درشمال ایران بویژه روستائیان خسته ازکار، مشتریان دایمی این بساط ها اند. وقتی همه دارایی خود رابرسرکارت سیاه کشیدن می نهند، تازه می فهمیدند که گردالوبازها، چه کلاه گشادی برسرشان گذاشته اند و همه داری جیب شان را برباد داده اند. انگاری سفسطه این روشنفکران خیلی خیلی نواندیش شده ما هم بی کم وکاست شبیه همین بساط های جیب خالی کن سیاه بازی گردالوباز است. مهمترین مغلطه این جماعت تازه لیبرال شده و مدعی «دمکراسی» خواهی، آویختن بساط این ادعا دربازار مکاره شان است که گویا سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ایران، مغایربا دمکراسی است. چرا مغایراست؟ چون سرنگونی و براندازی ،واژگونی و برافتادن حکومت را، همواره مستلزم بکارگیری خشونت و قهر می شناسند و کاربرد قهر و خشونت رامغایر دمکراسی می شناسند. حتی گاهی فراتر هم می روند و اعلام می دارند؛ وقتی قدرت را با توسل به زور و قهربدست آوردید، شما نیز ناگزیرید با توسل به زور و قهر،نگه اش دارید، پس بهترآنکه به زور متوسل نشوید تا استبداد برپا نکنید. نتیجه این بیان مشعشعانه به همین جا ختم نمی شود،بلکه فریاد برمی دارند؛ استبداد محصول انقلاب است و لازمه دمکرات بودن مخالف انقلاب بودن است. فراتر نیز بر زبان می رانند؛ آنکس که برای سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ،دست به اسلحه می برد و هرنوع قهری را جایز می شمارند، آن را جایگزین رای و اراده مردم می کنند و طبیعتا وقتی هم قدرت را گرفتند، بی اعتنا به رای و اراده مردم و با تکیه به قهر و اسلحه، حکومت خواهند کرد. پس حکومتی دمکراتیک خواهد بود که رژیم کنونی را ازطریق انتخابات عمومی و آزاد، یعنی با رای مردم کنار زده باشد و نه با بی اعتنایی به رای مردم وجایگزینی آن با قهر و انقلاب. همه شاه بیت این دوستان طرفدارحقوق مدنی و مفسرین خود ویژه حقوق بشری، سوسیال دمکرات های وطنی ما – که صدای شان را مرتب می شنویم – درهمین دو کلمه خلاصه می گردد: قهراَخ است و انتخابات اصلح!
ما نیزبا صدای بلند اعلام می دارم: هیچ کدام مان عاشق خشونت و سرکشی و اعمال قهرنیستیم. چپ های سوسیالیست و باورمند بر اراده مردم و توده فقر و جانبدار رساندن نان برسفره آنان، خود عاشق زندگی و آرامش خیالند. اما خوب است که طرفداران انتخابات آزاد هم، بر وهم خویش فائق آیند، که سران رژیمی که سی سال برحیات جامعه ما با زور و زندان، آدم کشی و جنایت براریکه قدرتند و تا به امروز همچون اسلاف ساواک پرور خویش عمل کرده اند،تجربه نشان داده و ما نیزبدرستی دریافته ایم که زمینه یک انتخابات آزاد را فراهم نخواهند آورد و به رای و اراده مردم دراین انتخابات و هر انتخاباتی گردن نخواهند گذاشت. همه کارگزاران این رژیم تا به امروز نشان داده اند؛ به آسانی جا را برای یک حکومت دمکراتیک خالی نخواهند کرد. ازاینرونگاه و»منطق» جانبداران دمکراسی، اگربتوان به آن نام منطق نهاد؛ نه تنها ضدیت ذاتی و بی نهایت خشن، سرکردگان رژیم اسلامی را نادیده می گیرند، بلکه حتی آن را تا آن اندازه مستعد تسلیم به دمکراسی به حساب می آورند که گویا تنها فشاری درحد تظاهرات مسالمت آمیز سکوت و لب فروبسته مردمان ایران کافی است تا این رژیم هم با همان مسالمت، شرایط دمکراتیک یک انتخابات آزاد عمومی را فراهم سازد و در پایان کار هم به دمکراتیک ترین شیوه نتیجه رای مردم را بپذیرد و به اراده شان گردن نهد! ازهمین روست که می گویند و بر زبان می رانند : » آبشخور رادیکالیسم …اماسوی دیگری هم دارد وآن؛ نشاندن آرمان و دلخواه بجای واقعیت درسیاست اپوزیسیون است …» همو می نویسد :» همچنین این پرسش که آیا بکارگیری قهر و خشونت، در مقابله با قهرحکومتی ما را به سرانجامی که می‌خواهیم،خواهد رساند؟ » (آقای جمشید طاهری پور)* من می پرسم چه کسی و کسانی قهر وخشونت می ورزند؟
آیا دربرابر قهرحکومتی ها، این جوانان (دختران و پسران) جوانند که قهرمی ورزند یا اینان صرفا دفاع می کنند وسرکوب گران لباس شخصی چاقو بدست، بسیجیان قمه کش و زنجیربدست، واسپری فلفلی در آستین و مشت، درمعیت موتورسواران عربده کش با پرتاب گازهای اشک آور، ماشین های رنگ پاش و آب پاش، زره پوش های که تازه ترین مدل آن را از چین برای به عقب نشینی واداشتن، نبرد های خیابانی، وارد ساخته اند،اسباب و وسایل سرکوب عریان ازجانب حکومت گران را نمایندگی نمی کنند؟
دریک کلام این اپوزیسیون نیست که خشونت روا می دارد تا آرمانخواهی خود رابه اثبات برساند- تازه اگرچنین کند، حق اش است – بلکه این پوزیسیون تا بن دندان مسلح است که عرصه را برهرنوع پیشروی مردمان جامعه ما تنگ وتنگ ترمی سازد و گلوله های سربی را جایگزین ساچمه های مشقی کرده است. آیاجانباختن ندا آقا سلطان، محصول وجودی همان تظاهرات میلیونی سکوت نبوده که دنیا نیز شاهدش بوده یا اعمال قهر، آرمانخواهی ورادیکالیسم امثال ندا ها بوده است؟ مادرانی که هرهفته شنبه ها درپارک لاله جمع می شوند تا با مسالمت آمیز ترین شکل و بدون کمترین سروصدا، داد خواهی کنند، مستحق این حد سرکوبی اند که مادرهفتاد ساله را نیز به زیرکتک و ضرب وشتم خود گیرند تا راه را برهر گونه تجمع آنان ببندند؟ خوب است قدری منصف باشیم، درپوشش رادیکالیسم، بد است با امثال «اکبرگنجی» ها و بدتر از آنها، و در دشمنی با آرمانخواهی چپ، و راه بستن بر پیشروی مبارزات مردمان ایران در برابر حکومت گران خود کامه، همصدا شویم.
ادامه دارد….

*http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=26111

از دانشگاه تا خیابان! امیرجواهری لنگرودی

دسامبر 3, 2009

چند روز به ۱۶ آذر ۱۳۸۸، روزتجلی شعار»اتحاد- مبارزه- پیروزی» براستبداد حاکم مانده است. amirjavaheri@yahoo.com
پرسش اساسی این است آیا مبارزه سراسری دانشجویان درپهنه وصحنه امکان، وشرایط موجود و قدرت عنان گسترسرکوب، می تواند ازسد همین سرکوبگری ها گذرکند و خود را با مبارزات طبقاتی اکثریت زحمتکشان جامعه پیوند زند یا نه؟ چند روزی به ۱۶آذر در گستره یک اعتراض وسیع و عمق یافته توده ای مانده است. چند روز دیگری که می توان آنرا جان مایه یک جنبش همگانی و تاحدی راه گشا شمرد. نباید از یاد برد که ۱۶ آذر، به مانند روز قدس و روز ۱۳ آبان، روزی دولتی و ازجنس و نشانه های به جا مانده ازحاکمیت اسلامی نیست. بزبانی مراسم مورد پذیرش رژیم نیست. تنها ازهمین روست که نظام اسلامی درتمامی ۳۰سال گذشته تلاش کرده است، به هرطریقی ازبرگزاری مستقل این روزممانعت به عمل آورد و آنرا از سرراه خودبردارد. همانگونه که نظام سلف آنان (دستگاه مختنق پهلوی) نیزاین روز را با سرکوب و دستگیری و کشاندن تمامیت نیروی گارد به درون دانشگاهها وکوی دانشگاهها، پاسخ می گفت و ساواکش دردرون زندان ها با عربده کشی به دانشجویان دستگیرشده فرمان می راند. به یک عبارت؛ روز ۱۶آذر، با پیشینه دادخواهی چپ و سنت آنان درپهنه رویارویی ها بادیکتاتوری حاکم و با تجلی شعار( اتحاد – مبارزه – پیروزی ) دربیش ازپنج دهه با فراز و فرودهایی همراه بوده است .

روز ۱۶ آذر از سال سی و دو به این سو را باید روزتاریخی تجدید عهد با جان باختگان این حماسه، سه قطره خون به نام های مصطفي بزرگ نيا، مهدي شريعت رضوي (ازاعضاءرهبري سازمان جوانان حزب توده ايران) واحمد قندچي (عضو جبهه ملي ايران) شمرد، که محمد رضا شاه با پهن کردن فرش قرمزی به زیرپای نیکسون، فرستاده ریئس جمهوروقت امریکا آیزنهاور، گشود و بعدتر با مبارزات همه جان باختگان مبارزجنبش دانشجویی کشور ایران همراه گشته است.

ازآن روزتا به امروز، مراسم ۱۶اذر، هیچگاه شکل سوگواری وتعزیه گردانی برای این سه مبارز راه آزادی به خود نگرفته است. ازان روز تا به امروز همه سوسیالیست ها، جانبداران سنت چپ وجنبش آزادیخواهی ایران،به صف می شوند تاجدای ازنگرش نظری گروه، جمعیت، حزب یا سازمان خویش، موجودیت این روز و جنبش دانشجویی و مطالبات آزادیخواهانه آنرا در براب رهرگونه گردنکشی دیکتاتوری،همچنان زنده بدارند و تلاش نمایند تا این روز را به روز مبارزه برای صلح، مبارزه برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی،اتحاد وسیع برضد امپریالیسم و دیکتاتوری و ستم ارتجاع و استبداد و روزمبارزه برای پیروزی مردم و نیل به استقلال و تامین حاکمیت ملی دررویارویی با تمامیت رژیم های دیکتاتوری بدل نمایند. هر آنگاه که این جنبش دادخواهی با تنگ نظری گروهی معین غصب گردید آنچنان عوارض سنگینی از خود به جای گذاشت که تا مدت ها خود دانشجویان در پی پرداختن هزینه های آن در تب وتاب به سر برده اند. تنها ازهمین رو است که دراین روز دانشجویان دختر وپ سر،درطی بیش ازپنج دهه به صف می گردند تا با نفی فرقه گرایی ویک جانبه نگری، گزینش نوعی انتخاب عمل آگاهانه با بی عملی، وداع گویند. متحد می شوند تا فریاد و مبارزه را بانظاره گری و سکوت عوض نمایند. فراخوان می دهند تا با گزینش مبارزه علیه خفقان و دیکتاتوری، نماد وفاداری به مردم و منافع آنان، دوری خویش ازگردن فرازی حاکمان را به نمایش بگذارند.

اما امسال ۱۶ آذر، دیگرتنها روزدانشجویان نیست، بلکه روزملتی به پاخواسته برعلیه دیکتاوری هم است. چرا که ۱۶آذر امسال درشرایطی برپاداشته می شودکه جنبش اعتراضی و دادخواهی مردمان ایران، دوره گذار از کلیت نظام فاسد و ارتجاعی، ضد آزادی و فرهنگ، جمهوری اسلامی ایران را ازسرمی گذراند. مردمان ایران عزم خود را در عبور از سکان رهبری ولایت و همه سرکوبگریهای آن مصمم می یابند تا ازآن بگذرند و دستگاه جماران نیزبا تمام قوای امنیتی، نظامی، بسیج، لباس شخصی و قوای پیاده وسواره می خواهند به هرقیمتی شده، حتی با برپایی چوبه های دارخیابانی، راه انداختن حمام خون، همچنان سلطان جماران باقی بمانند. اینگونه است که دادستان کل کشور، محسنی اژه ای با شمشیری ازنیام برکشیده، پنجشنبه پنجم آبان اعلام می دارد: قوه قضائيه مصمم است تا با تکرار هرگونه ناآرامی تازه توسط معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران، به صورت قاطع و بازدارنده برخورد کند. غلامحسين محسنی اژه ای، درگفتگوی ویژه خبری روز، به معترضان هشدار داده است که: ازاين به بعد با هرگونه اقدامی که بنا برادعای وی «موجب اخلال درنظام شود»، بدون هیچ اغماضی برخورد خواهد شد وهیچ عذروبهانه ای پذیرفته نیست (مطبوعات داخل کشور).

پرسش دیگراین استکه: آیا در۱۶ آذر امسال، دانشجویان با چگونه راهکاری خود را روبرو می بینند؟ باقی ماندن دردرون دانشگاه و کوی دانشگاه و سرکردن با نیروی خود، یا گره خوردن با جنبش خیابانی وبهره گیری همه سویه ازتمام ظرفیت ها و توان سراسری خود، امر رودرویی با کلیت رژیم رابه نمایش خواهند گذاشت؟

واقعیت اینستکه؛ تاکنون جنبش اعتراضی عموما درتهران و شهرهای بزرگ و جغرافیای ملی ایران (کردستان، آذربایجان، سیستان و بلوچستان، اهواز و…) تمرکز یافته است. باید این سطح ازبسته عمل کردن راشکست. باید سازماندهی حرکت دانشجویی را نه درسطح تهران بزرگ بلکه به تاسی ازنشانه روی آنچه که در ۱۳آبان امسال شاهدش بودیم، درسطح تمامی استان ها، شهرستان ها و با درهم شکستن سد جدایی رابطه همه دانشجویان و درهم تنیدگی همه گرایش های موجود جنبش دانشجویی دربین دانشگاه های دولتی و دانشگاه های آزاد سراسر کشور فراهم آورد. واقعیت اینستکه ما امروز در بیش از۲۰۰استان و شهرستان، که با ترکیب گسترده دانشجویان درسطح بیش از۵۰۰دانشگاه، دانشکده، مدرسه عالی درسراسرایران پوشش می یابد، روبرو هستیم. باید همه آنان، همانطور که درلیست زیرمی آید، درپیکره هماهنگی وسازمانیابی این مرحله ازمبارزه که هر کدام آنان هزینه سنگینی نیزتا به امروز پرداخته اند، بتوانند هر یک خود به پایه اساسی اعتراضات سراسری مبدل گردند. آنچه که درفاصله ۱۳آبان به اینسو انجام پذیرفت اگرطی روزهای آینده، به زنجیره پیوند متحد قدرتمند این تحرکات پیشروی ما به حرکت درآید، بیش ازهرچیزماشین سرکوب حکومتیان کند می گردد و قدرت مدافعه و مقاومت مبارزین دردرون جنبش خیابانی فزونی می یابد. امری که دانشجویان طی پیام های خود نیز تا حدی بدان اشاره داشته اند.

تنه ااز همین رو و برپایه گزارشات تاحال منتشرشده، بویژه طی هفته های اخیر، ما شاهد لیستی از احضارها و دستگیری وسیع دانشجویان دراشل سراسری هستیم. ازجمله در: دانشگاههای امیرکبیر، شیراز، ایلام، دانشگاه آزاد تبریز، دانشگاه رازی کرمانشاه، ارومیه، مهاباد، بابل، دانشجویان دانشگاه مازندران، دانشگاه بين المللى قزوين، چهارمحال و بختیاری، دانشجويان دانشکده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد، علم و صنعت تهران، دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه تهران، دانشگاه صنعت آب وبرق، دانشگاه خواجه نصیر تهران، دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند، دانشجويان واحد ماهشهرپلی تکنيک، دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشگاه آزاد اهواز، دانشگاه صنعت نفت آبادان، دانشگاه آزاد نجف آباد، دانشگاه شهرکرد، دانشگاه صنعتی شاهرود، علامه طباطبایی، دانشگاه گیلان.
چهره های فعال دانشجویی درلیست نامبرده بالا که، اسناد ومدارک آن موجود و بخشا منتشر نیز شده است، تا به امروز بشکل فردی و دسته جمعی احضار،دستگیر و به زندان برده شدند تا رژیم به خیال خام خود بتوانند با زهرچشم گرفتن ازفعالین جنبش دانشجویی دختر و پسر و مرعوب کردن آن ها و هم چنین به عقب نشینی واداشتن دانشجویان ازحضوریکایک فعالین درصحنه اعتراضات سراسری ۱۶ آذر ۸۸ جلو گیری کند. وباخالی دیدن میدان نبرد، بخواهد سرکوب خشن تری را درسطح سراسری جامعه ایران اعمال کنند. از یک سو علیرغم این موج وسیع دستگیری ها، فرمانده ناجا در پاسخ به سئوال گزارشگر خبرگزاری کار ایرا ن -ايلنا، درتاریخ ۳ آذر ۸۸، دررابطه با اقدامات پليس به مناسبت ۱۶ آذر۸۸ گفت: «هنوزبرنامه خاصى كه قرارباشد اتفاق بيفتد اطلاعى نداريم اماهرتجمعى بايد به صورت فراخوان و قانونى اتفاق افتد اگرغيرقانونى باشد پليس با آن برخورد قاطع می كند…» وى درمورد افزايش حضورنيروهاى پليس درسطح خيابانها در روز۱۶آذرادامه داد: «بستگى دارد كه درآن روزچه اتفاقى بيفتد و درحال حاضرتصورى ازاتفاق آن روزنداريم بنابراين نمی توانم پيشبينى برنامه پليس را ارائه دهم.» ازسوی دیگر، این سخن- همانگونه که در بالا آوردم – درشرایطی عنوان می گردد که دادستان کل کشور، محسنی اژه ای اعلام داشته است: » قوه قضائيه مصمم است تابا تکرارهرگونه ناآرامی تازه توسط معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران به صورت قاطع و بازدارنده برخورد کند…»درمقابل این قداره کشی بازهم این سئوال مطرح است؛چه سلسله عوامل درهم تنیده ای به همگامی وپیکارپیش برنده جنبش دانشجویی درآستانه ۱۶ آذرامسال و بعد ازآن تا سالگرد انقلاب ،بیش ازپیش به این جنبش یاری می رساند؟

این نکته که رژیم باهمه ابزارسرکوبگریش، قادرنشده تا به امروزجلوی گسترش اعتراضات دانشجویی را بگیرد و دانشجویان باهمه هزینه های گزافی که پرداخته اند، همچنان درصحنه مبارزه اند، خود نشانگراین واقعیت است که حکومتیان، ازیک سوچه میزان دربین دانشگاهها و توده دانشجویان و گرایشات مختلف درون آنان منزوی هستند و از سوی دیگرهمین امرنشانگر ظرفیت بالای اعتراض درجنبش دانشجویی رامعنی می بخشد ونیزنشان میدهد که طی سال های اخیرجنبش دانشجویی ظرفیت توده ای بیواسطه تری یافته است. تجربه تا به امروزمبارزه و هزینه های زندان، شکنجه، اخراج ازدانشگاه ها، ممنوعیت ازترم تحصیلی، ستاره دارشدن و قتل دانشجویان وغیره… این سطح تجربه عینی مبارزه را به یکایک دانشجویان سوسیالیست و ترقیخواه آموخته است که تنها با تلفیق دو سطح ازمبارزه مخفی وعلنی و سازماندهی هسته های مبارزاتی با درجاتی چند گانه و با ظرفیت های مختلف، می تواند این مبارزه دشواررا به پیش برد. این آن نکته ایست که پلیس سیاسی امروز بیش ازگذشته با تمام قوا نسبت به پیشروی این جنبش، چنگ و دندان نشان میدهد تا به هرطریقی جلوی سازمانگری سراسری این مبارزه را سد کند و نگذارد مراسم ۱۶ آذربه خیابان ها کشیده شود.دانشجویان بایدبرای درهم شکستن چنین مانعی، تنها با تکیه به گسترده ترین سطح اتحاد عمل موقت و پایدار و همسو شدن باعنصر توده ای این مبارزه و هماهنگی و پیوند دانشجویان بشکل توامان بر روشن ترین خواستهای طیف های مختلف دانشجویی و جامعه انگشت گذارند. باید مضمون این مرحله مبارزه را درسطح توده ای ترین شعارها با خود همراه گرداند و آن خواست آزادی فوری وبی قید و شرط همه دستگیرشدگان جنبش ضد استبدادی و پایان دادن به احضارها و پرونده سازی ها است. دانشگاه هاباید ازوجود نیروهای گارد و لباس شخصی و نیروی سهمیه چماقدار پاک شود. باید اساتید مورد پذیرش دانشجویان به محیط تدریس بازگردندو غیره …برای مقابله جویی حساب شده، لازم است که توده دانشجو ضمن هماهنگی با دانشگاههای گوناگون درتهران بزرگ وکوی دانشگاه، هماهنگ سازی این حرکتها با اقدامات سراسری دربیش از ۲۰۰ شهرستان دانشگاهی، بادرنظرگرفتن تقویت دوسطح رهبری مخفی و علنی و همگامی با جنبش اعتراضی زنان، مادران عزا و مادران اعدامی و خاوران، مادران ناپدیدشدگان، جوانان ومبارزان خیابانی دوره اخیر، خانواده های قتل های زنجیره ای سیاسی روشنفکران و فعالین سیاسی و نویسنده گان، معلمان، پرستاران،کارگران و زحمتکشان، جلب حمایت یکایک آنان، گام های اساسی رابردارند. این مبارزه درشرایط نابرابر امر تقابل توده دانشجو با پلیس سیاسی، تنهابا چنین همگامی، نقشه مندی ، سازمانگری، همراهی با دیگرجنبش های اجتماعی و دریک کلام پیوستن دو سطح ازمبارزات عمومی سیاسی ضد استبدادی با شورش گرسنگان وتهیدستان جامعه ایران و در همگامی با هم و آنان سنجید. این آمیزش نقطه امید آفرینی چشمان منتظر میلیون ها انسان ایرانی رنج و کار، و طالب آزادی وبرابری دردرون ایران و در سراسرگیتی است. دانشجویان دانشگاه های سراسرایران در۱۶ آدرامسال می باید با کشاندن خود ازدانشگاه به صحنه پیکارخیابانی، آفرینشگر این تجانس باشد . چنین باد!

ماه آذر در راه و16 آذر در پیش، به استقبالش رویم .

نوامبر 21, 2009

امیرجواهری لنگرودی
Amirjavaheri@yahoo.com
روزقدس و 13 آبان هم آمد وگذشت. چشم اندازدیگرمان پاسداشت روخدادهای تاریخی آذرماه و رویداد های آن است. جاده پُردست اندازتا اینجا هموارشده ومی توان باهمه توان به استقبال آذرماه رفت . تا همین جا وخاصه در 13 آبان حضورمیلیونی مردم درخیابان ها، نه تنها درکلان شهرتهران بلکه تا حدی درشبکه سراسری استان ها وشهرهای چندی ازجمله : اصفهان – شیراز- تبریز- مشهد – کرمانشاه- قزوین- اهواز- کردستان- سیستان – خرم اباد- رشت- لاهیجان – گرگان – زاهدان- ارومیه- بروجرد- ایلام- شوشتر- همدان- بندرعباس – آبادان- ودیگرشهرها … بشکلی توامان دختران وپسران، زنان و مردان، جوان وپیر، دانش آموزودانشج,، استاد ومعلم، پرستاروکارمند، بازاری مخالف نظام، کارگران وتهیدستان ایران با شوقی وافربه میدان آمده ونشان دادند که هنوزشورانقلابی دریکایک به میدان آمده گان زنده است وهیچکدام شان نیزازتصمیم خود به برکناری حکومت کودتاچیان منصرف نگشته اند.
این رامی توان ازلبه تیزشعارهایی دریافت که درسیزده آبان میلیون ها تن ازمردمان ایران برزبان ها آورده وهرکدام آنان با همه توان، شعار» مرگ بردیکتاتور» را ازحلقوم خود جاری ساختند. طنین شعار : » ننگ ما ننگ ما / رهبرالدنگ ما » وهمچنین درهم آمیزی شعارهای :» خامنه ايی قاتله / ولايتش باطله » یا » اینکه میگن،عادله/ قاتله، قاتله» و با تیزترکردن شعارخویش برنفی ولایت برزبان می آورند: » تجاوز،جنایت/ مرگ بر ولایت»همه وهمه فشارخود رابقولی متوجه » عمود خیمه نظام» ودستگاه ولایت وشخص خامنه ای نموده و اورا نشانه گیری کردند. هیجکس کوتاه نمی آمد. همه می دانستند چه می خواهند. اگردرسال 57 بعد ازفرارشاه مصمم به پائین کشیدن مجسمه های شاه شدند. درروزسیزده آبان بود که پرده بلند تصویری » رهبر» رابه پایین کشیده وبه زیرپایشان انداخته ورژه شادمانانه رفتند وکف زدند وهوارکشیدند ودیگربار» مرگ بردیکتاتور» سردادند. این همه راجهانیان نیزازطریق یوتوپ و شبکه های تلویزیونی درسراسرجهان دیدند. دراین روزمردمان ایران با سردادن شعار: » ای رهبرآزاده / خمینی چشم براته» خواهان این شدند که جسم زنده رهبرموجود (خامنه) ای را به رهبرمرده (خمینی) تحویل دهند واورا بسوی گورستان های ایران روانه سازند. علیرغم اعمال سانسورافسارگسیخته، امروزه دیگرمشکلی درانتقال اخباروگزارشات نداریم ومی توانیم به جرأت بگوییم که سانسورحکومتی درهم شکسته شده است. بطوری که علیرغم بستن راه های ارتباطی اینترنتی واعمال انواع شیوه های سانسورگسترده، درعرض چند ساعت بیش ازدهها ودهها فیلم خبری ازتظاهرات روزقدس و 13 آبان 1388 مخابره شد. همین را می توان جزء دستاوردهایِ تا کنونیِ مبارزاتِ مردمی به حساب آورد. امروزدرست درپهنه پیکارسراسری ورودررو با کلیت نظام استبدادی حاکم و جنگ با آن، به طرف ماه آذرمی رویم.
آذرماه هرسال درایران را، ماه آتش و رودررویی دربرابردیکتاتوری نیزمی گویند. بی شک امسال یاد آوری و قضاوت دربرابروقوع حوادث بی شماری که دراین ماه حادث گردید، برای آزادیخواهان ایرانی مضمونی دیگرمی یابد. ازنظرتاریخی،  ژرفای این رخدادها ازآنچنان اهمیتی برخورداراست که روزمره گی حوادث را تا حد زیادی تحت الشعاع خود قرارمی دهد. ازجمله این رخدادها می توان:
ازجنبش ملی و دمکراتیک آدربایجان درتبریزطی سال های 25و1324وجایگاه رهبری جعفر پیشه وری دراین جنبش وشکست آن وکشتاربیشمارمردم خطه آذربایجان طی آن سال یادکرد. همچنین جنبش دمکراتیک کردستان به رهبری قاضی محمد درمهاباد که همپای جنبش آذربایجان،  درخطه کردستان جای ویژه خود را بازی می کند. درهمین رابطه می توان از 26 آذرهرسال ، روز پیشمرگه حزب دمکرات کردستان ایران یاد کرد. ازسال 1332، روز16 آذرهرسال (روزدانشجو) قربانی قساوت دیکتاتوری شاه وهدیه اوبه نیکسون معاون رئیس جمهوری وقت آمریکا ( آیزنهاور) که بعد ازکودتا به ایران آمد تا برآرامش گورستانی کشورمان، ایران،  درسفرش نظاره کند وشاه ایران نیزبا پهن کردن فرش قرمزبه زیرپای نیکسون، ورودش را به دانشگاه تهران، خوش آمد گوید. دانشجویان دانشگاه با شعارمتحدانه ( اتحاد – مبارزه – پیروزی ) سنگری جسورانه برای دفاع ازمنافع مردمان ایران را به پا داشتند و فرزندان اش همچون:  بزرگ نیا،  قندچی و رضوی، با خون خود و خواست آزادی وعدالت، در آن سال دانشگاه را به سنگرآزادی وتجلی ایستادگی و مقاومت دربرابردیکتاتوری ها بدل ساختند.
ازاینرو 16آذرهر سال ازآن سال تا به امروزتجلی اراده واحد دانشجویان ترقیخواه درظرفیت جانبداری ازنماینده گان احزاب،  سازمان ها،  گروه ها وگرایشات گوناگون با گرامیداشت 16 آذر بمثابه یادمان سنت چپ به اعتراض برمیخیزند تا یاد آن جان های ازدست رفته را گرامی بدارند. همینطورهرسال روز(10دسامبر) سالگرد صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر، 18 دسامبرسالگرد تصویب کنوانسیون رفع کلیه تبعیض ها  علیه زنان، درمجمع عمومی سازمان ملل، و سرانجام وقوع قتل های سیاسی موسوم به قتل های زنجیره ای درآذر1377 که با کشتارفجیح و ضد انسانی پروانه اسکندری و داریوش فروهردرمنزلشان، ربودن مجید شریف نویسنده، مترجم و فعال سیاسی دگراندیش، پس آنگاه محمد مختاری که ربوده شد وجسدش را در تاریخ 20 آذردرپزشکی قانونی شناسایی کردند. محمد جعفر پوینده نیزدر تاریخ 18 آذربه قصد شرکت درجلسه  ناشران ازمنزل خارج شده و دیگربازنگشت. جسد وی درروز 19 دی دربادامک شهریار توسط اهالی پیدا شد و چند روزبعد توسط خانواده اش درپزشکی قانونی شناسایی شد.
ربودن مختاری وپوینده و قتل آنان با انگیزه ایجاد هراس ودلهره دردلهای یاران آنها وبه تعطیلی کشاندن کانون نویسنده گان ایران شکل گرفت. ربودن پیروزدوانی وقتل دیگران نیز، هریک به دلیل رعب ووحشت رژیم ازوجود تک تک آنان وتعمیم هراس ونوعی دلهره دردل دیگرمخالفین خود بوده است.
آنچه را که طی تمامی سال های سیاه حکومت خود کامگان برپهنه جغرافیای ایران می توان نشانه کرد، جدا ازکشتارماه آذر، ترورو کشتار دکترکاظم سامی،  احمد میرعلایی، ابراهیم زال زاده، علی اکبر سعیدی سیرجانی، دکترشمس الدین امیرعلایی،  دکترغفارحسینی، دکتراحمد تفضلی،  کشیش مهدی دباج، کشیش هاپیک هوسپیان مهر، حمید حاجی زاده و فرزندش کارون،  سیامک سنجری، فاطمه قائم مقامی،  دکتر معصومه مصدق،  دکترمحمد تقی زهتابی، دکتر جواد سرخوش،  افشین شعبانیان قهرمان دوی ماراتن در 22 دی 1380 دررامسر به قتل رسید و بیشمارانی چند در کنارسلسله اعدام های گسترده کردستان،  ترکمن صحرا، صیادان انزلی،  کشتار دانشگاه،  اعدام های سال 60 و اعدام های وسیع سال 1367 وهمچنین ترورهای پرشماردرخارج ازمرزها، همه وهمه نشانه بروزترس و زبونی نظام ازحضورمادی یکایک این مبارزان، صرفنظرازباورو اعتقادات یکایک آنان بوده است .
درآذرامسال چون سال های پیش فرزندان فروهرها ( پرستو – آرش ) همه آزادخواهان درون وبرون کشوررا فراخوانده اند که به یاد آریم که یازده سال پیش چگونه مادروپدرآنها را شبانه، دزدانه و رندانه سلاخی کردند و دررفتند. علیرغم پیگیری تا به امروزفرزندان فروهرها درکنارخانواده مختاری و پوینده، وکیل خانواده های این قربانیان (آقای ناصرزرافشان) باپرونده سازی همین حکومتگران، یعنی قاتلین فرزندان مردم ایران، به 5 سال زندان محکوم گردید وبه زندان هم کشانده شد، اما هیچ یک ازآمران وعاملان واقعی این سلسله جنایات وعوامل اصلی کشتار به پای میز محاکمه کشانده نشده اند .
درآذرماه امسال در برابرموج بالنده جنبش عمومی ضد استبدادی فراگیرکه تا این لحظه هزینه گزافی را به بهای ازدست دادن فرزندان بیشماری از مردم ایران  با خود داشته است تنها و تنها همین یاد آوری ها، درکناردیگررویدادهای برشمرده درآذرماه خاصه جنبش اعتراضی سراسری دانشجویان در 16 آذر امسال، گرامیداشت 2 آذرجنبش ملی ودمراتیک آذربایجان، هرانسان آزادیخواه ومخالف دیکتاتوری وخفقان وطرفدار برابری ودمکراسی در ایران را به عکس العمل مسئولانه وا می دارد. جا دارد ما نیزپرچم دادخواهی همه فرزندان کشورمان را باسازماندهی اعتراضات واقدامات همه جانبه دربرابرموجودیت کلیت این نظام ضد انسانی دردرون وبرون کشوربرای امر دادخواهی همه جانباختگان راه آزادی، و رهایی بی قید وشرط همه زندانیان سیاسی، و محکومیت و نفی اعدام برافراشته نگه داریم.