Archive for the ‘مقالات’ Category

سال 2011، سال بحران، سال شورش! بهروز نظری

ژانویه 3, 2012

سال ۲۰۱۱ میلادی، نخستین سال دهه اول قرن جدید را پشت سر گذاشتیم. تعمیق بحران اقتصادی، مداخلات امپریالیستی، و دست اندازی به حق زندگی‌ و حق حیات کارگران و زحمتکشان نشان داد که دهه دوم قرن جدید نه‌ یک سرآغاز جدید که ادامه نظم نخ نما، متجاوز و وحشیانه موجود بود. اما اگر یک درصد حاکم سال ۲۰۱۱ را با همان نیّت و اهداف شناخته شده خود برای چپاول منابع ملی‌ و جهانی‌ آغاز کرد، کارگران و زحمتکشان در بسیاری از نقاط جهان سال ۲۰۱۱ را به سالی‌ فراموش نشدنی‌ تبدیل کردند. سال گذشته، سال مقاومت، سال شورش و سال انقلاب بود.

از سال ۲۰۰۷ بدینسو بحران مالی‌ جهانی‌ مراحل مختلفی‌ را طی کرده است. سال ۲۰۱۱ سالی‌ بود که با نزدیک تر شدن احتمال فروپاشی «منطقه یورو» صندوق بین‌المللی پول هشدار داد که اقتصاد جهانی‌ وارد مرحله جدید و خطرناکی شده است. سال ۲۰۱۱ سالی‌ بود که دولت‌های سرمایه با امتناع از اتخاذ سیاست‌های اشتغال زا و با حمله به حق کار و معیشت کارگران از یکطرف و تهاجم به خدمات اجتماعی از طرف دیگر بیش از پیش تلاش کردند تا هزینه بحران را به گرده کارگران بیاندازند. بحران اقتصادی اما دیگر محدود به کشور‌های ضعیف منطقه یورو همچون یونان، ایرلند، پرتقال و اسپانیا نیست. تداوم بحران اقتصادی در کشور‌های مرکزی سرمایه داری نشان داد که برخلاف پیش بینی‌‌های این دولت‌ها بحران نه تنها مهار نشده بلکه وارد مرحله ویرانگر تری شده است. بحران کنونی از دو جهت دیگر نیز قابل تامل است. اولا، سال ۲۰۱۱ در عین حال بیش از هر زمان دیگری خصلت طبقاتی دولت و درهم تنیدگی آن با منافع سرمایه را در معرض دید همگان قرار داد. چپاول منابع ملی‌، حمله به حق کار، آموزش، بهداشت، و آینده کارگران و زحمتکشان، و همچنین دفاع آشکار دولت‌ها از منافع سرمایه نشان داد که در شرایط کنونی‌ دولت‌ها دیگر قادر نیستند چهره واقعی خود را بپوشانند و خود را داوران بی‌طرف و بی‌ منفعت جا بزنند. ثانیا، سال گذشته بویژه نشان داد که شکاف بین مردم و نمایندگان به اصطلاح منتخب آنان در راهروهای قدرت و صحن مجالس قانون گذاری تا چه اندازه عمیق است. در سال ۲۰۱۱ در بسیاری از کشور‌های اروپایی، از جمله یونان و ایتالیا، مدیران نهاد‌های مالی‌ هدایت سیاسی این کشور‌ها را بدست گرفتند. با انتقال هدایت عمومی اقتصاد و سیاست در بسیاری از کشور‌ها به دست نهاد‌های غیر منتخب و غیردمکراتیک خصومت آشکار سرمایه با دمکراسی بیش از پیش عیان شده است. در کنار این، حمله به حقوق دمکراتیک مردم، حق تجمع و اعتراض، حق اعتصاب و مقاومت، و حمله وحشیانه پلیس و نهاد‌های امنیتی به اعتراضات و تجمعات علیه سیاست‌های ریاضت اقتصادی نشان دادند که هماهنگ با تشدید پروسه خصوصی کردن منابع ملی‌، خصلت امنیتی دولت‌های سرمایه داری برجسته تر شده است. در یک کلام «لیبرالیزه» کردن بیشتر اقتصاد بدون اتخاذ سیاست‌های «غیر لیبرالی» ممکن نیست.

ویرانگری نظام سرمایه داری خود را در عرصه زیست محیطی‌ نیز نشان داد. فاجعه‌های زیست محیطی‌ و بویژه سونامی در ژاپن از مهمترین حوادث سال ۲۰۱۱ بودند. اکنون روشن تر از پیش می توان دید که قدرت های بزرگ سرمایه داری نه تنها حاضر نیستند برای مقابله با تشدید بحران زیست محیطی، کار مهمی انجام بدهند، بلکه می کوشند حتی صورت مسأله را نیز پاک کنند. فاجعه سونامی در ژاپن مانع از این نشد که دولت‌های دیگر از اعلام خبر ساختن نیروگاه‌های هسته ای‌ جدید و یا گسترش و نوسازی نیروگاه‌های موجود خودداری کنند. پیشرفت فوق العاده ناچیزی که در زمینه کاهش سرعت تخریب محیط زیست در ۴۰ سال گذشته حاصل شده، تبدیل شدن قراداد کیوتو به یک پوسته خالی‌، و رسوایی نشست جهانی‌ تغییرات اقلیمی سازمان ملل در دوربان نشان میدهند که یک جنبش دفاع از محیط زیست بدون صف آرایی علیه نظام سرمایه داری نمیتواند کارساز باشد.

سال گذشته همچنین سال تداوم مداخلات امپریالیستی بود. مداخله در لیبی‌ به دو دلیل، کنترل تحولات منطقه و منابع نفتی این کشور و پاک کردن خاطره فاجعه اشغال افغانستان و عراق صورت گرفت. تشدید تهدید علیه سوریه و ایران نشان میدهند که بحران اقتصادی عمیق جهانی‌ اشتهای جنگی و جنگ طلبی کشور‌های امپریالیستی را کم نکرده است. در سال گذشته ایالات متحده بن لادن را اعدام کرد و با دور زدن دولت دست نشانده خود در افغانستان به مذاکره با طالبان پرداخت. خروج بخش دیگری از نیروهای نظامی ایالات متحده از عراق و اعلام «پیروزی» نظامی آمریکا در عراق تلاش دیگری بود برای وارونه جلوه دادن ۱۰ سال جنگ در افغانستان و سیاست محاصره و اشغال عراق در دو دهه گذشته. ۱۳ سال محاصره عراق در بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ میلادی به مرگ نیم میلیون کودک عراقی و زمینگیر کردن اقتصاد این کشور منجر شد. اشغال نظامی عراق از ۲۰۰۳ تا امسال، حاصلی جز قتل عام بیش از یک میلیون عراقی، یتیم شدن میلیون‌ها نفر کودک در این کشور، تخریب زیرساخت‌های اقتصادی، بیکاری، فقر، بیماری، تشدید اختلافات قومی و مذهبی‌ و بازگردادن عراق به پنجاه سال پیش، ببار نیاورده است. اعلام «پیروزی» در عراق و افغانستان تلاشی بود برای پوشاندن ابعاد شکست مداخلات امپریالیستی.

سال ۲۰۱۱ سال تداوم بحران، تعرض به معیشت و حقوق دمکراتیک کارگران و زحمتکشان، و تداوم بحران و اختلاف در میان بالایی‌‌ها بود. سال ۲۰۱۱ اما بیش از هر چیز دیگری به خاطر مقاومت از پایین به یاد خواهد ماند. اگر دهه نخستین سده جاری با حمله تروریستی به آمریکا در سپتامبر ۲۰۰۱، با «جنگ علیه ترور»، با اشغال افغانستان و عراق، با حمله به آزادی‌های سیاسی و مدنی در غرب، و تبدیل شدن «امنیت» به اولویت اصلی‌ دولت‌های غربی و دولت‌های دیگر آغاز شد و شکل گرفت، دهه دوم قرن حاضر نسیم فرح بخش انقلابات عرب، جنبش اشغال بانک ها، اعتصاب عمومی در یونان و انگلیس، و رشد اعتراضات کارگران، دهقانان و دانشجویان در سراسر جهان را، با خود آورد.

سال ۲۰۱۱ با سقوط دیکتاتوری بن علی‌ در تونس آغاز شد. شعله‌های انقلاب در مدتی‌ کوتاه به مصر و دیگر کشور‌های عربی گسترش پیدا کرد. در مدتی‌ کوتاه سه رئیس جمهور مادام العمر در جهان عرب (بن علی‌، مبارک و قذافی) سقوط کردند، چهارمین رئیس جمهور، علی‌ عبدالله صالح در یمن، در ماه نوامبر قراداد انتقال قدرت را امضأ کرد، و رئیس جمهور دیگر منطقه، بشار اسد، با چنگ و دندان برای حفظ موجودیت خود می‌جنگد. کشور‌های سلطنتی منطقه نیز از موج انقلاب در امان نیستند. در بحرین مبارزه همچنان ادامه دارد، موج سرکوب در کشور‌های دیگر عربی تشدید شده و بسیاری از کشور‌ها از جمله مراکش هراسان از انقلاب وعده اصلاحات داده و میدهند.

انقلابات عرب و بویژه تجربه اشغال میدان تحریر در مصر الهام بخش جنبش‌های اجتماعی در دیگر نقاط جهان از جمله اسپانیا شدند. تجربه روز‌های خشم مصر در اسپانیا به کار گرفته شد، و اشغال میادین و مراکز عمومی با جنبش اشغال وال استریت به یک تاکتیک جهانی‌ تبدیل شد. موج اعتصابات و اعتراضات در ایالات متحده و تعمیم آن در دیگر کشور‌های جهان، و همچنین تظاهرات‌های عظیم کارگری و دانشجویی در نقاط مختلف اروپا نشان دادند که همبستگی‌ طبقاتی تنها منحصر به طبقات حاکم نیست. جنبش ۹۹ درصدی‌ها در عین حال نشان داد که موج مقاومت به سرعت به کشور‌های مرکزی سرمایه داری نیز گسترش پیدا کرده است. اگر راهپیمایی‌های عظیم قرن نوزده برای کسب حق رای صورت می‌گرفتند، راهپیمایی‌ها و تجمعات عظیم کارگران و دانشجویان در کشور‌های مرکزی در سال ۲۰۱۱ بیانگر بحران عمیق نمایندگی و شکاف عظیم میان منافع کارگران و زحمتکشان و منافع به اصطلاح نمایندگان منتخب آنان در نهاد‌های تصمیم گیری بود. جنبش‌های اعتراضی سال گذشته از ورشکستگی و فساد آنچه که دمکراسی پارلمانی خوانده میشود پرده برداشتند.
12 دیماه 1390

پس چه کسی دارد جنایت می کند؟ ف. تابان

مه 18, 2010

بررسی سیر قهقرایی اصلاح طلبی دولتی – اسلامی و یک نمونه ی دنباله روانه: فرخ نگهدار
• پرسش اینجاست چرا آقای نگهدار در زمانی که دست آقای خامنه ای بیشتر از هر وقت به خون آزادیخواهان ایران آغشته است، می خواهد برای او اعتبار بخرد و ثابت کند که او هم انسانی است مثل انسان های دیگر؟ بدون رقیق کردن و ختثی کردن نفرت عمیقی که امروز جامعه ی ما از آیت اله علی خامنه ای به عنون سردمدار سرکوب مردم، کشتار آن ها، شکنجه و تجاوز به آزادیخواهان در زندان دارد، مگر می توان زمینه ی مناسبی برای دفاع از ادامه ی ولایت او و طرح شعار بی سروته «تغییر رفتار» وی در برابر خواست برکناری او از قدرت را فراهم آورد؟ …

به خاطره فرزاد کمانگر، که به جای لایروبی باطلاق
به فکر دریا بود
(more…)

عبدالمالک ریگی، ماجرائی که ادامه دارد !

فوریه 24, 2010

نیروهای امنیتی رژیم اسلامی در بامداد سوم اسفندماه ۱۳۸۸، عبدالمالک ریگی رهبر جندالله را ظاهرأ در جریان یک هواپیماربایی ددستگیر کردند. اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد، با این آدم ربائی آشکار، وزارت اطلاعات و نیروهای ویژه سپاه پاسداران نشان دادند که دست کمی از میت ترکیه و موساد اسرائیل ندارند و به همان اندازه می توانند قوانین بین المللی را زیر پا بگذارند. هنوز ابعاد این آدم ربائی روشن نشده و میزان همکاری سازمان های اطلاعاتی و امنیتی دیگر کشور ها و بویژه پاکستان در این ماجرا معلوم نیست. زیرا در گزارشات دیگری آمده است که دولت پاکستان یک هفته پیش، عبدالمالک را دستگیر کرده و به جمهوری اسلامی تحویل داده بود. با این حال از شواهد و قرائن تاکنونی می توان حدس زد که دستگیری عبدالمالک ریگی به احتمال زیاد حلقه ای از سلسله توافق های امنیتی در منطقه است و حلقه های بعدی آن به تدریج آشکار خواهد شد.
دولت جمهوری اسلامی تلاش کرده است که این هواپیماربائی و آدم ربائی را یک پیروزی بزرگ امنیتی و اطلاعاتی جلوه دهد و کار جندالله و نیروهای مسلح در بلوچستان را پایان یافته تلقی کند. تا دیروز جمهوری اسلامی اعلام می کرد که این گروه عددی نیست و حالا دستیگری رهبر گروه را یک پیروزی بزرگ تلقی کرده و یک به یک مقامات رژیم به رهبرشان پیام تبریک می فرستند. به نظر می رسد بزرگ کردن این دستگیری، تلاشی حساب شده برای سرپوش گذاشتن بر انتشار فیلم حمله به کوی دانشگاه تهران باشد که ابعاد جنایت مزدوران رژیم در ۲۵ خرداد را به جهانیان نشان داده و یک رسوائی بزرگ را برای رژیم بوجود آورده است.. اما در زیر گرد و غبار تبلیغاتی رژیم، این سئوال محوری مطرح است که بر متن چه زمینه ای گروهی به نام جندالله شکل می گیرد و در میان بخش محدودی از جوانان بلوچ از محبوبیت برخوردار می شود. جندالله و افرادی هم چون عبدالمالک ریگی محصول سیاست های دولت جمهوری اسلامی هستند. چنین جریاناتی، عصیان جوانانی است که علیه سیاست های بشدت جنایتکارانه رژیم اسلامی شوریده اند. این عصیان گاه کور، که به تعصبات بنیادگریانه ی سنی مذهبان هم آلوده است، و ممکن است مورد سوءاستفاده نیروهای سلطه گر و یا هژمونی طلب در منطقه نیز قرار گیرد، اعتراضی آشکار علیه سیاست های بشدت سرکوبگرانه در بلوچستان است. وقتی مردم را در بی حقی کامل قرار می دهند و به خواست های ملی و انسانی شان بی توجهی کامل می کنند، تنها تخم نفرت را می کارند. وقتی به اعتقادات مردم توهین می کنند و باعلم به سنی بودن اکثریت مردم منطقه، شیعیان متعصب را بر آن ها حاکم می کنند و حتی به روحانیون شان اجازه فعالیت و تبلیغ و ترویج اعتقاداتشان را نمی دهند، بر آتش کینه ی مردم می افزایند. وقتی اجازه نمی دهند در سرزمین آبا و اجدادی شان حاکم بر سرنوشت خودشان باشند و زبان مادری شان را بیاموزند و به نشر آثارشان بپردازند یا برنامه های رادیو و تلویزیونی به زبان ملی شان داشته باشند، بذر خشم می کارند. وقتی مرزهایشان را با سیم های خاردار و حامل برق مسدود می کنند و ارتباط با خویشاوندانشان در آن سوی مرز را غیرممکن می سازند، به عصان شان دامن می زنند. وقتی به بهانه های گوناگون جوانان و مردان شان را دستگیر و در شکنجه گاه هایشان شلاق کش می کنند و در دادگاه های دربسته احکام اعدام صادر کرده وبه چوبه های دار می آویزند، آتش انتقام را شعله ور می سازند. و این هاست زمینه هایی که عبدالمالک ها را پرورش می دهد . اگر امروز عبدالمالک دستگیر می شود فردا عبدالمالک دیگری اسلحه بدست خواهد گرفت و همین راه را ادامه خواهد داد. از این رو شوق و شعف مقامات حکومتی در پی دستگیری عبدالمالک ریگی، شادمانی ای میان تهی و زودگذر است.
روشن است که بررسی بسترهای شکل گیری چنین جریاناتی دلیلی بر درستی این راه و این عصیان گاه کور و متعصابه مذهبی نیست. اقدامات جدا از توده و یا دست یازیدن به اقدامات تروریستی نمی تواند در راه احقاق حقوق ملی مردم بلوچ و رفع ستم ملی مؤثر باشد. این چنین اقداماتی بهانه بدست جنایت کاران اسلامی حاکم می دهد تا سیاست های سرکوبگرانه شان را توجیه کنند و بر فضای امنیتی و پلیسی بیافزایند. راه مبارزه برای رسیدن به خواست های ملی، همراهی و پیونند مبارزات مسالمت آمیز توده های مردم در مناطق ملی با جنبش ضداستبدادی سراسری است که هم اکنون ارکان حکومت اسلامی را بشدت لرزانده است. حتی اگر کسی سودای جدائی و استقلال در سر دارد، باید بداند که برای رسیدن به چنین خواستی، تنها در یک ایران دمکراتیک می توان با مراجعه به آراء مردم و قانع کردنشان در چنین راستائی گام برداشت. هر دولت غیردمکراتیکی که بر ایران حاکم باشد، با چنین خواست هایی با نیروی سلاح خواهد جنگید. در توازن قوای کنونی، و ویژه گی های منطقه ای، امید به جدائی به اتکای سلاح، توهمی خونین خواهد بود.
اگر بکارگیری شیوه های تروریستی و گاه متکی به اهداف نیروهای سلطه جو، کمکی به خواست های ملی و دمکراتیک مردم نمی کند، این امر دلیلی نمی شود که بر جنایات جمهوری اسلامی چشم فروبسته شود. استبداد دینی حاکم بر ایران، اکنون با دستگیری رهبر «جندالله» بر موج دستگیری هایش در بلوچستان خواهد افزود. بسیاری از جوانان و مردان این دیار دستگیر خواهند شد و این دستگیری ها را به «اعترافات» عبدالمالک ریگی نسبت خواهند داد. «اعترافاتی» که زیر وحشیانه ترین شکنجه ها بدست خواهد آمد. از این روست که برای مقابله با این سیاست جنایتکارانه باید با تمام قوا تلاش کرد. باید که از حق انسانی و شهروندی عبدالمالک ریگی و همرزمانش دفاع کرد. باید به ربودن و شکنجه ی او اعتراض کرد. باید از نهادهای حقوق بشری در سراسر جهان خواست از حق انسانی او دفاع کرده و به شکنجه ی او اعتراض کنند. باید دفاع از زندانیان سیاسی، عقیدتی و ملی بلوچستان را به مسئله روز تبدیل کرد و آن را با دفاع از زندانیان سیاسی سراسر ایران پیوند زد. نباید اجازه داد در زیر گرد و غبار مبارزه با تروریسم که رژیم اسلامی به راه انداخته و سلطه گران بین المللی نیز با این کُر همآهنگ شده اند، حقوق بشر و حق شهروندی دستیگر شده گان پایمال شود.

خیابان در مشت ماست ! میترا یوسفی

فوریه 12, 2010

• بیست و دوم بهمن نشان داد که جنبش مردم ایران برای آنکه بتواند منسجم روی پای خود بایستد و خواسته های خود را مطرح کند نیازمند ارتباط ارگانیک با سایر جنبش های اجتماعی ست. این حضورهای توده وار و بی برنامه در خیابانها می تواند در کوتاه مدت موثر باشد اما در دراز مدت، با توجه به راهی که این جنبش در پیش دارد و فضای امنیتی موجود، منجر به سرخوردگی و یأس می گردد …
………………………………………………………………………………………
بیست و دوم بهمن به باور من بر گلوگاه شکافی دست گذاشت که قریب هشت ماه است که سهوآ یا عمدآ نادیده گرفته می شود. ایستگاه های صلواتی و صورت رنجدیده ی مردمانی که در تکاپوی دریافت اقلامی کم و بیش اند ، صورتی تراژیک اما واقعی به رویدادهای بیست و دوم بهمن بخشیده است.خیابان همان خیابان است با این تفاوت که دولت کودتا همه ی امکانات اش را بسیج می کند و با صرف بودجه ی میلیاردی مردمان در مقابل هم می نشاند …مردمانی که با هم بیگانه اند ..بر سر هم فریاد مرگ بر منافق سر می دهند …و نا باورانه بازنده ی بلامنازع این نبرد خود مردم اند..
روزهاست که در فضای مجازی که ترکیبی نامتجانس از تمام احزاب ، گروهها و نحله های فکری را در خود جای داده، صحبت از جنبش مردم ایران است. همان جنبشی که به باور برخی سبز و برخی سرخ می نماید… همان جنبشی که برخی خواهان رادیکالیزه شدن اش هستند و برخی دیگر بر جنبه ی رفرمیستی آن تاکید می کنند…
روزهاست که کنش مردم ایران در خیابان های شهر زیر ذره بین رسانه های جهانی ثبت می شود و انکارشدگان همه ی این سالها که بار تبعید را به دوش می کشند با صورت هایی نوین در عرصه اجتماع حاضر شده اند و در شهر و کشور میزبان فریاد دادخواهی سر می دهند…
روزهاست که جنبش جوانان خارج از کشور به پویش خود ادامه می دهد و روایتگر مبارزات مردم است… در فضای مجازی و حقیقی حضور دارد و روح تازه ای به پیکره ی مبارزات ایرانیان خارج از کشور دمیده…
روزهاست که می نویسیم و می خوانیم و خوانده می شویم. روزهاست که چشم به راه آن سرزمین ایم… روزهاست که لا به لای خبرها، رفیقان مان، یاران مان را می جوییم و نمی یابیم. روزهاست که هزینه های مدام بر بدنه ی نحیف جنبش تحمیل می شود.
اما بیست و دوم بهمن نقطه ی عطف است… بیست و دوم بهمن برای همه آنها که خود را جزئی از جنبش مردم ایران می دانند، حاوی درسهایی مهم است که باید به آنها توجه کنیم…
بیست و دوم بهمن نشان داد که جنبش مردم ایران برای آنکه بتواند منسجم روی پای خود بایستد و خواسته های خود را مطرح کند نیازمند ارتباط ارگانیک با سایر جنبش های اجتماعی ست. این حضورهای توده وار و بی برنامه در خیابانها می تواند در کوتاه مدت موثر باشد اما در دراز مدت، با توجه به راهی که این جنبش در پیش دارد و فضای امنیتی موجود، منجر به سرخوردگی و یأس می گردد.
بیست و دوم بهمن نشان داد که سر سپردن به گفتمان غالب و تاکتیک های پیشنهادی این گفتمان برای مبارزه و حضور در خیابان، بی آنکه به نقد این تاکتیک ها پرداخته شود و این گفتمان به بوته نقد سپرده شود، تنها و تنها منجر به فرصت سوزی می شود. و تحقق خواستهای جنبش را به تعویق می اندازد.
بیست و دوم بهمن صحنه قدرت نمایی دولت کودتایی به مردمی بود که شقه شقه شده اند و رودرروی هم قرار گرفته اند، این رویارویی حتمآ پیش شرط های اقتصادی دارد که تاکنون به آن نپرداخته و یا کم پرداخته ایم. و بارها و بارها در این هشت ماه بر جنبه های نامعین این جنبش مانند بی طبقه بودنش تاکید کرده ایم، بدون آنکه ناهمگن بودن این توده بی شکل و شکاف هایش را به رسمیت شناخته و تحلیل کنیم…
بیست و دوم بهمن به باور من روز مهمی بود برای آنکه بعد از هشت ماه، متولد بیست و دوم خرداد که در نتیجه ی سالها نبرد خستگی ناپذیر این مردم، پا به عرصه ی نمادین گذاشته، را به نقد بکشیم و نگاهی دوباره به همه ی فراز و نشیب های این روزها بیفکنیم… و باور کنیم که این جنبش می تواند و باید بر احساس و هیجان های مقطعی اش چیره شود، روی پاهایش بایستد، گفتمان اش را به دور دست ترین نقاط برساند، هم پیمانان اش را تمیز دهد و فریاد کند خواسته هایش را.
باور کنیم که خیابان در مشت ماست … مایی که مردمیم .. مایی که پیروزیم تا در صحنه ایم… به درازای تاریخ.
منبع : اخبار روز

جای آلترناتیوچپ وکارگری درمبارزات مردم ایران خالی است ! یوسف لنگرودی

فوریه 3, 2010

جنبشی که در طول بیش ازهشت ماه گذشته، در برابررژیم اسلامی، قهرمانانه قد برافراشته و با ادامه خود، موجودی رژیم را با تردید های جدی روبروساخته، همچنان از عدم وجود یک آلترناتیوکارگری و چپ رنج می برد.بسیاری از فعالان سیاسی و مردم آگاه از خود می پرسند پس کجایند آنانی که حالا بیش از گذشته به همراهی فعال شان نیاز است؟ این پرسشی است که امروزه مطرح می کنند و حق هم دارند که مطرح کنند. اما آنها پاسخ درست و روشنی دریافت نمی کنند و می بینند که جنبش چپ علیرغم فدارکاری ها و شرکت درمبارزات مردمی، هنوز بسیار ناتوان است ونقش موثری در مبارزات شان ندارد. چپ ها که سی سال وقت داشتند خود را از پراکندگی مزمن ودردآور رها سازند و گامهای اساسی به سوی اتحاد بزرگ میان مبارزان سوسیالیست بردارند، هنوز هم نتوانسته اند قدم مهمی در این راه بردارند. بیم آن می رود، اگر اوضاع به همین منوال پیش رود، درفردای پس از سقوط رژیم، تا حد یک حاشیه نشین وناظر اوضاع باقی بمانند و توان مداخله بر تحولات را نداشته باشند.
نیروهای چپ وکمونیست ها باید بدانند و یقینا هم می دانند که چنین جنبش های بزرگ و شکوه مندی هرروزه اتفاق نمی افتد و معمولا حداقل دو الی سه دهه زمان نیاز است تا دوباره تکرارشوند.مردم انتظاردارند و کاملا به جا هم انتظار دارند که طیف های مختلف چپ به این وضعیت غیر قابل قبول پایان دهند و بر سر حد اقل هایی به توافق برسند. بی اعتنایی فلج کننده بیشتر آنان دراین زمینه تا به حال هم به زیان خودشان وهم به ضررمبارزات مردم ایران تمام شده است. مردم حق دارند که بگویند: مبارزه برای سوسیالیسم پیش کش تان! ای شما یی که نمی توانید حضور متحدانه ونیرومندی در مبارزات ضد استبدادی که در لحظه کنونی به مرحله سرنوشت سازی نزدیک می شود،داشته باشید! جنبش چپ و بخش پیشرو کارگران ایران – لااقل در هفتاد سال گذشته – به رغم همه خطاها واشتباهات کوچک و بزرگی که مرتکب شدند، بارها درصف مقدم مبارزات مردم قرارداشته و دراین راه متحمل لطمات زیادی شدند و بخشی از بهترین فرزندان این سرزمین در راه رهایی کارگران، زحمتکشان و پاه برهنگان، و در مبارزه علیه استبداد و نظام سرمایه داری به خاک خون افتادند. از این رو آن بخش از گروهای چپ که خود را میراث دارآرمان مبارزان و جان باختگان راه سوسیالسم میدانند، باید در راه ایجاد اتحاد میان مبارزان سوسیالیست گام بردارند وسر انجام آن را تحقق بخشند. یکی از راههای مبارزه برای سوسیالیسم، همین امروز از مسیرشکل گیری یک قطب نیرومند چپ کارگری برای شرکت موثردر مبارزات مردم و سازماندهی مبارزات سیاسی و مطالبات اقتصادی شان وایجاد تشکل های مستقل توده ای کارگران و زحمتکشان می گذرد. بویژه آنکه وضعیت اقتصادی کشورزمینه مناسبی را برای ظهور مبارزات یکپارچه و سراسری طبقه کارگر ایران فراهم آورده که در صورت وقوع آن، جبهه نیرومندی علیه استبداد گشوده خواهد شد . جبهه ای که مهار آن برای رژیم آسان نخواهد بود و درادامه خود همگام با جنبش سیاسی توده ای که در خیابان های ایران جریان دارد می تواند رژیم ولا یت فقیه را به زانو در آورد.
اما مهم ترین موانع در راه شکل گیری یک آلترناتیوچپ و نیرومند در ایران- صرفنظر از وجود یک دیکتاتوری بسیار خشن- :
اولا- گروههاو سازمان های چپ از نفوذ توده ای برخوردار نیستند و درست به همین دلیل از سوی مردم ، برای پایان دادن به پراکندگی، تحت فشارقرار نمی گیرند و به این جهت به کسی پاسخگو نیستند و هر کدام ساز خودشان را می زنند.
دوما – برخی از گروه ها ی چپ در عمل درک چندان روشنی از رابطه میان تاکتیک و اصول ندارند و تصور می کنند که هر نوع سازش و توافق، حتی میان خودشان، به منزله زیر پا نهادن اصول است.
اگر نیروهای چپ و کمونیست تصور میکنند که هریک به تنهایی قادرخواهند بود امرقدرت گیری کارگران و زحمتکشان را به د ست طبقه کارگرسازمان داده و به سرانجام برسانند، بهتر است ازاین نوع خیال بافی های بیهوده دست بردارند و بدانند حداقل صد سال دیگرباید در انتظار بمانند وپشت اتاق های دربسته خروارخروارکاغذ برعلیه دشمنان طبقاتی شا ن سیاه کنند. بنابراین، ضروری است که همه کسانی که به فردایی روشن و سوسیالسم ودمکراسی معتقدند از همین امروز دست به کار شده و با به دور انداختن همه پیش داوری ها وهمه اشتباهات گذشته، به مسئولیت خود دربرابرآنچه که مدعی آنند، عمل نمایند و مقدمات همکاری صمیمانه میان سازمان ها وگروههای چپ راتدارک ببینند. زیرا که فردا دیر خواهد بود.

محمد رضا شالگونی : آینده به دوام و دامنه همین جنبش بستگی دارد

فوریه 3, 2010

ملاحظاتی در باره جنبش ضد دیکتاتوری مردم ایران (۴)

دوام جنبش ضد استبدادی مردم ایران در هشت ماه گذشته و ژرفش شعارهای آن ، به تناقضاتی دامن زده است که باید آنها را تناقضات رشد جنبش نامید. وجود این تناقضات مخصوصاً بعد از تظاهرات روز عاشورا چنان ابعادی پیدا کرده است که چشم بستن به آنها می تواند گام های بعدی جنبش را به مخاطره بیندازد. به نظر من ، تناقضاتی که در حال حاضر از همه چشم گیرتر شده اند ، اینها هستند:

۱ – جنبشی که با اعتراض به تقلب انتخاباتی شروع شد ، اکنون به یک جنبش ضد استبدادی آشکار تبدیل شده و «مرگ بر دیکتاتور» ، «مرگ بر خامنه ای» و تا حدی «مرگ بر اصل ولایت فقیه» به صورت شعار محوری آن درآمده است. این ژرفش شتابان شعارها نشان دهندۀ ظرفیت انفجاری جنبش مردمی است ؛ خشم انباشت شده واقعاً توده ای که از هر منفذی بیرون می زند. اما آیا دامنه توده ای جنبش نیز در هشت ماه گذشته با همین شتاب گسترش یافته است؟ متأسفانه پاسخ منفی است. بی تردید ، خصلت توده ای جنبش حفظ و در مواردی حتی گسترده تر شده است ، اما نه با آهنگ ژرفش شعارهای آن.

۲ – گفتمان اصلاح طلبی اعتبار خود را در متن جنبش ضد دیکتاتوری از دست داده و به حاشیه رانده شده است ، تا جایی که حتی بخشی از طرفداران جنبش سبز از «انقلاب سبز» صحبت می کنند و حتی رهبران شناخته شده اصلاح طلبان نیز دفاع از قانون اساسی رژیم و مخصوصاً اصل ولایت فقیه را دشوار می یابند. با این همه ، هنوز اصلاح طلبان ( دست کم در داخل کشور ، یعنی میدان اصلی مبارزه ) با نفوذ ترین جریان جنبش نقداً موجود ضد دیکتاتوری محسوب می شوند.

۳ – جنبش ضد دیکتاتوری در داخل کشور هم چنان از پوشش اصلاح طلبان استفاده می کند و همه تظاهرات سیاسی تاکنونی در روزها و فرصت هایی صورت گرفته که استفاده از زیر ساخت های ارتباطی و سازمانی اصلاح طلبان آسان بوده است. اما این در حالی است که دستگاه ولایت ، رهبران اصلی اصلاح طلبان را به شدت زیر فشار قرار داده که از مخالفان ولایت فقیه فاصله بگیرند و شعارهای به اصطلاح «ساختار شکنانه» را با صراحت محکوم کنند. به بیان مشخص تر ، در حالی که تظاهرات خیابانی ، یعنی شکل اصلی قدرت نمایی تاکنونی جنبش ضد دیکتاتوری ، هنوز زیر پوشش اصلاح طلبان ادامه دارد ، همراهی اصلاح طلبان با جنبش مدام دشوارتر می گردد.

۴ – در حالی که دوام تحسین انگیز تظاهرات سیاسی در هشت ماه گذشته خشم انباشت شدۀ واقعاً توده ای مردم را نشان می دهد ، جنبش مطالباتی مردم و به ویژه کارگران و زحمتکشان هنوز با شتابِ جنبش سیاسی گسترش پیدا نمی کند. و این ، تمرکز فشار دستگاه های سرکوب رژیم بر روی سازمان دهندگان حرکت های سیاسی را آسان تر می سازد.

۵ – در حالی که هر تظاهرات سیاسی چشم گیر لرزه در ارکان دیکتاتوری می اندازد و فضای سیاسی سراسر کشور را داغ تر می کند ، محدود ماندن اعتراضات سیاسی در شکل تظاهرات سیاسی ، هزینه مشارکت در حرکت های سیاسی را چنان بالا می برد که از توان اکثریت مردم فراتر است.

۶ – هرچند برگزاری تظاهرات اعتراضی در فرصت های معینی در تقویم رسمی جمهوری اسلامی تاکنون پوشش مساعدی برای توده ای شدن این حرکت ها به وجود آورده ، ولی محدود ماندن اعتراضات به این فرصت ها ، با توجه به فاصله زمانی آنها ، در آینده نزدیک می تواند به مانع کُند کننده ای بر سر راه گسترش توده ای جنبش تبدیل شود.

۷ – فشار دستگاه ولایت بر رهبران اصلاح طلب برای اعلام وفاداری به ولی فقیه و محکوم کردن جنبش ضد دیکتاتوری ، آنها را به مانورها و مبهم گویی هایی واداشته و این به نوبۀ خود اعتراضات بسیاری از جریان های مخالف رژیم را برانگیخته و انتشار بیانیه ها و پلاتفرم های بسیاری را در یک ماه گذشته دامن زده است. برانگیخته شدن این بحث ها و اعتراضات از یک سو نشان دهنده رادیکال تر شدن جنبش و رنگارنگی جریان های فعال در آن است ، و از سوی دیگر خطر تجزیه زودرس آن را نشان می دهد.

با اندکی تأمل در هر یک از این تناقضات می توان دریافت که همه آنها در نتیجه دوام و رشد جنبش به وجود آمده اند و حل شان نیز از طریق دوام و رشد بیشتر همین جنبش امکان پذیر است. بنابراین هر تلاشی برای حل آنها در مسیرهای زیر می تواند موفق باشد:

یک – آینده و سرنوشت همه مخالفان دیکتاتوری حاکم و حتی موجودیت کشور در افق مشهود و قابل پیش بینی به دوام و دامنه همین جنبش بستگی دارد. بنابراین مبارزه برای ادامه جنبش و گسترش دامنه آن وظیفه حیاتی همه ماست. و تلاش برای از بین بردن ضعف ها و تناقضات آن باید به نحوی باشد که موجودیت اش را به خطر نیندازد. کشتی نشستگانی که کشتی زیر پای شان را سوراخ می کنند ، چه پیشنهاد مفیدی می توانند در باره تعیین مسیر کشتی داشته باشند؟

دو – حل بسیاری از تناقضات کنونی به کاهش نفوذ اصلاح طلبان در صفوف توده ای جنبش ضد دیکتاتوری بستگی دارد. در حقیقت ، تناقض کلیدی جنبش این است که در ضدیت آشکار با اصل ولایت فقیه قرار گرفته ، ولی نفوذ اصلاح طلبان بر گردۀ آن سنگینی می کند. و مسأله مهم این است که نفوذ سنگین اصلاح طلبان ، دیگر به نفوذ ایدئولوژیک آنها در صفوف جنبش بستگی ندارد ، بلکه از امکانات ارتباطی و سازمانی آنها ناشی می شود که پوشش دفاعی برای جنبش به وجود می آورد. به عبارت دیگر ، نفوذ اصلاح طلبان تابعی است از توان سرکوب دستگاه ولایت: مردم به این دلیل نیاز به اصلاح طلبان را احساس می کنند که هنوز قدرتِ کافی برای رویارویی مستقیم با نیروهای سرکوب را ندارند. در نتیجه ، کاهش نفوذ اصلاح طلبان باید عمدتاً از طریق افزایش شبکه های ارتباطی و سازمانی جریان های «ساختار شکن» صورت بگیرد و نه صرفاً از طریق نقد گفتمان اصلاح طلبی. صریح تر بگویم: با حذف اصلاح طلبان از صفوف جنبش ضد دیکتاتوری ، این جنبش نیرومندتر نخواهد شد ، ضعیف تر و حتی شکننده تر خواهد شد. تناقض کلیدی جنبش بیش از آن که محصول نفوذ اصلاح طلبان باشد ، نتیجه ضعف ارتباطی و سازمانی ساختار شکنان است. آیا از اصلاح طلبان انتظار داریم برای ما انقلاب بکنند؟!

سه – گسترش دامنه جنبش فقط از طریق تظاهرات سیاسی ناممکن است. برای توده ای تر شدن شتابان جنبش به اشکال دیگر اعتراض نیاز داریم ؛ اشکال کم هزینه تری که مجال مشارکت برای اکثریت مردم را فراهم بیاورد. اشکال مختلف نافرمانی مدنی ، بی آن که ضرورتاً حالت تظاهرات سیاسی متمرکز پیدا کنند ، می توانند شبکه های ارتباطی و سازمانی واقعاً توده ای به وجود بیاورند ، توده های بسیار وسیعی را به میدان اقدامات مستقل سیاسی بکشانند ، نیروهای سرکوب را فرسوده سازند و فشار دستگاه های سرکوب بر تظاهرات سیاسی و خیابانی را کاهش بدهند. در مقابله با رژیمی که بدون مداخله در حوزه های گوناگون زندگی روزمرۀ مردم نمی تواند به موجودیتش ادامه بدهد ، رژیمی که بایدها و نبایدهای اش آن را در رویارویی و اصطکاک دائمی با زندگی عرفی اکثریت قاطع جمعیت قرار می دهد ، نافرمانی مدنی می تواند شکل مبارزه و سازمان یابی توده ای مؤثری باشد. جوهر نافرمانی مدنی زیر پا گذاشتن علنی بایدها و نبایدهای قدرت سیاسی است و هر گروه و دسته ای از مردم می توانند متناسب با شرایط و توانایی های خود و به ابتکار خود ، به اشکال گوناگون چنین مبارزه ای را پیش ببرند. این مبارزه حتی می تواند به صورت یک مبارزه گریلایی مسالمت آمیز ، بدون رویارویی متمرکز با نیروهای سرکوب ، و بدون انتظار کشیدن برای فرصت های خاصی در تقویم رسمی نظام ، از طریق ضربه و گریز دائمی پیش برود و با زیر پا گذاشتن منظم بایدها و نبایدهای رژیم ، تمام دستگاه های آن را به هم بریزد و فرسوده سازد.

چهار – جنبش سیاسی به تنهایی نمی تواند دیکتاتوری را درهم بشکند و حتماً باید با جنبش مطالباتی کارگران و زحمتکشان تکمیل و تقویت شود. هم زمان شدن بحران عمومی اقتصاد و تشدید بیکاری و تورم و فلاکت توده ای با بحران سیاسی ، اکنون فضایی برای گسترش مبارزات کارگران و زحمتکشان و تهیدستان به وجود آورده که در سه دهه گذشته سابقه نداشته است. تردیدی نباید داشت که طرح رژیم برای حذف یارانه ها می تواند این فضا را قابل اشتعال تر سازد. طبقه کارگر ایران نباید این فضا را از دست بدهد. در چنین فضایی است که بخش های مختلف کارگران و زحمتکشان می توانند با هم مرتبط شوند ، هویت طبقاتی و سرنوشت مشترک شان را کشف کنند و در مقیاس توده ای خود را برای اقدامات مستقل تاریخی سازمان بدهند. و در چنین فضایی است که چپ ایران می تواند آزادی را با برابری گره بزند و با طبقۀ «امید و سرنوشت» اش پیوند بخورد.

پنج – جریان های مختلف و حتی متضادی در جنبش کنونی شرکت دارند که فصل مشترک شان در آن چیزی است که نمی خواهند. به عبارت دیگر ، مخالفت با دیکتاتوری حاکم است که همه آنها را به شرکت در این جنبش یا پشتیبانی از آن می کشاند و تا زمانی که ولایت فقیه پابرجاست ، آنها ناگزیرند در هم سویی با هم باشند. فرار از این هم سویی خواه ناخواه فرار از مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم است. اما هم سویی به معنای ائتلاف نیست. اگر هم سویی بر مبنای آن چه نمی خواهیم شکل می گیرد ، ائتلاف بر مبنای آن چه می خواهیم امکان پذیر است. تردیدی نیست که آن چه می خواهیم از همین حالا و در متن همین مبارزه علیه آن چه نمی خواهیم شکل می گیرد و باید شکل بگیرد. به عبارت دیگر ، نباید بگذاریم اشتباه انقلاب ۵۷ تکرار شود: ما به «وحدت کلمه» ( شعار معروف و شوم خمینی در آن هنگام ) نیاز نداریم. دست یابی به آزادی ، دموکراسی و پلورالیسم سیاسی از طریق «وحدت کلمه» ناممکن است. در یک ماه گذشته شاهد انتشار بیانیه ها و پلاتفرم های رنگارنگ و رقیب بوده ایم. باید از این رقابت ها و اختلافات استقبال کرد. اما البته نباید گذاشت جنگ بیانیه ها ، جنگ علیه دیکتاتوری را از هم بپاشاند. زیرا اولین شرط عملی شدن همه این بیانیه ها درهم شکستن دیکتاتوری حاکم است.

محمدرضا شالگونی – ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ( ۲ فوریه ۲۰۱۰ )

آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید ! یوسف لنگرودی

ژانویه 27, 2010

آقای مهاجرانی در مصا حبه ای با سایت» جرس» – متعلق به اصلاح طلبان- ضمن معرفی خود به عنوان عضوی از»اتاق فکر» جنبش سبز در خارج از کشور، به پاره ای از سئوالات پاسخ گفته که نه می شود به همه آنهادراینجا پرداخت ونه می توان از شنیدن چنین پاسخ هائی از سوی کسی که در زمانی در قلعه قرون وسطائی رژیم ولایت فقیه دررأس یکی از نهادهای تفتیش عقاید یعنی وزارت ارشاد قرار داشته و در دوره های مختلف حیات این رژیم، یکی از پاسد اران ، مد یران، وزرا و کادرهای اصلی آن به حساب می آمده، چندان شگفت زده شد. متأسفانه به نظر می رسد افرادی چون او کارشان از آن گذشته که بتوان آنان را متقاعد ساخت تا به خود آیند و از رفتارهای فاجعه باری که در گذ شته مرتکب شده اند, درس گرفته و در راه منافع مردم، کشوروآزادی گام بردارند. آنهادر بهترین حالت شا ید تنها تحت فشار شدید جنبش های توده ای و بحران عمیق میان جناح های حکومتی و حفظ منافع خود شان است که ناخواسته به سوی مسیر مبارزات مردمی پرتاپ می شوند. اما اودرپاسخ به این سئوال که»برخی به شما اشکال گرفته اند که دوباره نزاع دینی عرفی یا مذهبی و سکولار یا دیندارولائیک، راه انداخته اید…»
چنین پاسخ می دهد:
«اما مانمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باورهستند و روی سخن اصلی ما با آنان است . کسانی که گرایش غیردینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعی
نیستیم.»
واقعا جالب است، رژیم ولا یت فقیه رأی مردم رادرانتخابات ریاست جمهوری دزدیده و حالاکسانی پیدامی شوند که قصد دارند مضمون جنبش ضد استبدادی مردم را به سرقت برده وآن را در مسیر انحرافی قرار داده و جنبشی که علنا علیه نظام اسلامی بر پا خاسته و دیکتاتوری مذهبی را به توپ بسته است, می خواهند رهبری اش را به دست گرفته وبه جنبش دینی تبد یل کنند ! یک ضرب المثل فارسی میگوید:»طرف را به د ه راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدارا می گرفت «.
در واکنش به این اظهارات آقای مهاجرانی باید گفت که وی بعنوان یک فرد,بی ترد ید حق دارد به اتفاق همفکران خود هر اندازه که بخواهد درباره اعتقادات دینی خود تحقیق و تبلیغ کندهمانطور که بی دینان و ضد دینان حق دارند آزادانه به انتشارعقاید خود بپردازند.تا اینجا هیچ ایرادی وارد نیست.اماهنگامیکه کسی بخواهد مردم و مبارزات آزاد ی خواهانه شانرا براساس عقاید د ینی و یا ضددینی ویا مذ هبی شان، د چار تفرقه و چند دستگی کند، اینجا دیگر نمی توان به سادگی از کنار آن گذ شت و باید با این تلا ش های مخرب و ارتجاعی و ایدئولوژیکی به مقابله پردا خت .محض اطلاع آقای مهاجرانی باید گفت : گذشت آن زمانی که با سوء استفاده از احساسات مذ هبی مردم، آنان را به جان یکدیگرمی انداختند ویا برعلیه نیروهای مخالف و مخصو صاآزادی خواهان به خیابان می کشاندند وبا توسل به آن پایه ها ی استبدادراتحکیم می بخشیدند. آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید : مردم در خیابانها، دانشگاه ها و پشت بامها شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر دیکتاتوررا سر میدهند.آنان دیگراز نظام جمهوری اسلا می، مخصوصأاز نهادهای تفتیش عقاید آن بیزارند. مردم ایران که در گذشته و دقیقادر مراسم ویژه مذهبی به گونه ای تفرقه انگیز مورد سوء استفاده روحانیت حاکم قرار می گرفتند، امروزه آنها هم درمقد س ترین اعیاد مذهبی شان, استبداد مذهبی را نشانه می گیرند و نسبت به آن ابراز انزجار می کنند.همین مراسم تاسوعا وعاشورا، خود نمایش با شکوهی است علیه استبداد مذهبی که در تاریخ کشورمان بی سابقه بوده است. این مردم که با دست خالی علیه یک رژیم زخمی و درنده خو مبارزه می کنند, دارای مذاهب وعقاید مختلف اند. درمیان آنان مسلمان، مسیحی، یهودی، بی دین، کمونیست سکولاروغیره وجوددارند که در حال حاضر فقط به یک چیز فکر میکنند وآن مبارزه برعلیه رژیم تاریک اندیش و سرکوبگراسلا می وحصول به حقوق وآزادیهای دمکراتیک برای همه شهروندان کشور صرفنظرازعقایدشان است.از اینرو به آنهایی که هنوزهم درباره مردم بی دین و بادین سخن به میان می آورند، باید گفت که بازارشان لااقل درکشوری مثل ایران کساد شده ومطاع شان خریدار جندانی ندارد. تاآنجایی که به جنبش کمونیستی برمی گردد، این جنبش د یگر به سادگی به دام بازیهای اید ئولوژیک کشیده نخواهد شد و تا آن حد بالغ شده که بداند کی، کجاوچگونه باخرافات وعقایدارتجاعی/ مذهبی وغیر مذهبی مبارزه و مقابله کند. گذشت آن زمانی که قواعد بازی رارژیم اسلامی ودیگر مرتجعین تعیین می کردند و چپ کم تجربه را( که می باید در میان مردم و سنگرها ی مبارزاتی شان حضورمی داشت و سازمان دهنده مطالبات سیاسی واقتصادی شان صرف نظرازعقایدشان می بود)تحریک میکردند تاازرسالت واقعی و فوری خود دوری جسته و درگیریک نبردایدئولوژیک زودرس، بی حاصل و فرسایشی با مذهب و مذهبیون شود. چپ آگاه و مسئول, نه تنها دیگر به چنین جدل های بیهوده کشیده نخواهد شد بلکه اجازه نخواهد داد مرتجعین، فریب کاران و بی خردان جهت به تباهی بردن مبارزات مردم و سرکوب وتحقیرشان، به چنین روش های مذبوحانه ای توسل جویند

اعلام پایان یکی ازبی شرمانه ترین عملیات نجات تاریخ ! یوسف لنگرودی

ژانویه 26, 2010

بنـــا برگزارش خبرگزاری ها، روزجمعه22 ژانویه دولت هائیتی – پس ازگذشت ده روز از وقوع زلزله – پایان عملیات جستجو برای یافتن زیرآوارماندگـــــــان را رسما اعلام کرد وخانم » الیزابت بیرس » سخنگوی ســـــــــازمان ملل اعلا م نموده که از زمان آغاز زلزله تا کنون 132 نفرنجات پیدا کرده اند. عملیات نجاتی که وی ازآن به عنوان «پیچیده ترین» عملیات نجــــــات تاریخ سازمان ملل یاد کرده است .با توجه به عظمت فا جعه که «پورتو پرانس» پایتخت را تقریبا ویران کرده و بیش ازیکصد وپنجاه هزارنفرکشته، دهها هزارزخمی وبیش ازیک میلیون نفر آواره برجـــــــای گذاشته، آیا نجات تنها132 نفریک رسوایی بی شـــرمانه نیست؟ کشورهائیتی درطول تاریخ خود بارهاازسوی قدرت های بزرگ ومخصوصا آمـــــــــــریکا، فرانسه واسپانیا ( که این آخری تنها پنجاه سال پس ازورود کریستف کلمب به آن جــــــــزیره، مسئول مستقیم مرگ حدود یک میلیون نفرمردم بومی موسوم به «آواک» براثربردگی بی رحــمانه وکار طاقت فرسا وبیماری وگرسنگی در معادن طلا و نقره بوده) پیوسته مورد چپاول و سرکوب قرار داشته وبه خـاک سیاه نشانده شده است. تا جایی که امروزازآن به عنوان کشور آفـــــــریقایی دریای کارائیب نام برده می شود. این کشورکه این بارباچنین مصیبت مهیبی روبــــروشده است، با بی اعتناعی قدرت های بزرگ مواجه گردیده وتقریبا به حال خود رها شده.ایالات متحده که فاصله چندانی با هائیتی ندارد، تنها 300 نفرازکادر پزشکی و امدادی خود را به آن کشوراعزام کرده واز اعزام نیروی ده هزارنفری نیز خبری نیست. درطول یک هفته اول فقط 2200 نظامی به هائیتی فــرستاده شدکه پیش ازآنکه به عملیات نجات یاری برسانند، با حضور پرتعداد درفــــــرودگاه پایتخت وکنترل آن (البته با موافقت دولت به شدت ضعیف ونا کارآمدهائیتی) مانع از فرودهواپیماهای حامل کمک و امداد گران و پزشکان به کشور گردیدند و چنین پروازهایی مجبور شدند درکشورهمسایه یعنی دومینیکن فرود بیایند وبه این ترتیب، باعث کندی عملیات نجات گردیدند.علاوه براین امریکا با معرفی جورج بوش و کلینتون به عنوان نمایندگان خــود جهت کمک به هائیتی، نشان داد که این بار نیز تنـها به دنبال عوامفریبی است وهمه می دانند، زمانی که این دو تصدی مقـــــام ریاست جمهوری را برعهده داشتند، با در پیش گرفتن سیاست های اسارتبارسیاسی، اقتصادی و نظامی علیه مردم هائیتی و حا کــــــــــمیت آن کشور، آنان را هرچه بیشتربه خاک سیاه نشاندند.دراین میان فرانسه نیز که فریبکاری را درزمان ریاست جمــهوری سارکوزی به بالاترین حد خود رسانده، بیش ازآنکه نـــگران قربانیان فاجــعه باشد، باآمریکا برسرکنترل فروگاه پایتخت و نفوذ بیشتردرهائیتی دست به رقابت زده، تنها ازاعزام 100 پلیس خـــبرداد ودریک نمایش مضحک بشردوستانه تنها30 کــودک راکه والدین شان راازدست داده اند، درمیان هیاهوی تبلیغاتی به فرانسه منتقل کرد واین درحالی است که کودکان بزرگترین قربانیان این مصیبت بوده اند ودهـــــها هزارتن ازآنان درپایتخت، بی ســــــــرپنا ه وآواره اند وبه کمک های فوری وامنیتی نیازمندند که حتی بنا به برخی ازگزارش ها، باندهای تبهکارازاین موقعیت سوءاستفاده کرده ودست بــــــــه دزدیدن کودکان وخرید و فروش شان می زنند.کشوری که پایتخت آن چنان با خاک یکسان شده که بنا بــــرارزیابی کارشناسان صندوق بین المللی پول به 25سال زمان و صرف میلیاردها دلارنیاز دارد تا به وضعیت قبل اززلـــزله برگردد، حتی ازقدرت های ثروتمند وبــــزرگی چون ژاپن، چین، روسیه و اتحادیه اروپا نیزحمایت موثری دریافت نکرده که این خود نشان دهنده آن است که بی تفاوتی نسبت به کــرامت و زجرانسان درنزد قدرت های سرمایه داری مسلط برجهان، چنان عادی شده که اگر قبلا درموارد مشابه قـــــول کمک می دادندکه براثرگذ شت زمان آن را نیزبه دست فرامـوشی می سپردند، این بارخیال همه را راحت کرده وحتی لازم ندانستند وعـــــــده های توخالی برزبان آورند. دولت های ثروتمندی که برای حفظ منافع غارتگراته خود ویا به بـــــهانه حفاظت ازبازارآزاد و دمکراسی کذایی مورد نظرشان به نقاط مختلف جهان، دهها هزارنیروی نظامی اعزام می دارند ومیلیاردها دلاربرای این لشـــــــکرکشی ها هزینه می کنند، دربرابر فاجعه هولناک هائیتی تقریبا بی اعتنا ازکنارآن گذ شتند. درحـــــــالی که با امکاناتی که این قـــــــــدرتها دارند وفقط با به کارگیری بخش کوچکی ازتوانایی هایشان درعملیات نجات، بسیاری ازمرگ رهایی می یا فتند ونه تنها 132 نفر. آیا بی توجهی قـــدرت های بزرگ به مصیبت غم انگیزهائیتی، مرحله جدیدی ازبی اعتنایی هر چه بیشتر نسبت به سرنوشت اکثریت بشریت و دهن کجی آشکار به کــــــــــرامت انسانی نیست؟ به نظرمی رسدکه چنین است واگرغیرازاین می بود جـــای شگفتی داشت. آینده به وضوح بیشتری در این باره داوری خواهد کرد و نشان خواهد دادکه آنها چه جهنمی را برای بشریت تدارک دیده اند.درمقابل چشم فروبستن دول بزرگ سرمایه داری اما، وجدان بیدارمردم جهان،هزاران هنرمند بشردوست و سـازمان های مددکاروانسان دوست به کمک برادران و خواهران خود شتافتند و نشان دادند که اکثریت بزرگ جوامـــــع انسانی برای زندگی بهتروکمک به نوع انسان، دست روی دست نخواهند گذاشت واین درست آن سد عظیم ومانع بزرگی است که اجازه نخــــواهد دادسرمایه داری، جهان را آن طور که می خواهد به تباهی بکشاند.

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیر جواهری

ژانویه 26, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !(بخش دوم)

امیرجواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
۲۶ژانویه۲۰۱۰ برابر۶ بهمن۱۳۸۸

تا اینجا نشان دادیم چه کس وکسانی خشونت می کنند وچرا؟
می خواهم بگویم،برای بیان واقعیت های موجود درون جامعه ما، هوش زیادی لازم نیست که معادل های سی سال تجربه شده را درکنارهم بگذاریم. یک نگاه ساده، به نتایج همین انتخابات و دزدیده شدن آرای مردمان ایران،خود گواه هرچیزی می تواند باشد.
کافی است انسان میزان دشمنی این رژیم وسرانش با دمکراسی را درنظرداشته باشد تا میزان موهوم بودن سناریوی انتخابات آزاد ورفراندم بابودن این نظام،برایش روشن شود. اگررژیم رامی شناسیم،می توانیم دریابیم که مدافعین دمکراسی ومخالفین قهرآمیز سرنگونی رژیم، باعنوان کردن ظاهر الصلاح دمکراسی واینکه خشونت بد وعین استبداد است، تا چه حد به بقای و دوام چنین رژیم مستبد ،خشن وسفاک، آگاهانه ویا ناخودآگاه ، کمرخدمت بسته اند.
باید بگویم؛ اگرهریک ازما درمبارزه برای تحقق دمکراسی جدی هستیم،باید دریابیم دردل نظام موجود،دمکراسی را بدون توسل به قهروخشونت،نمی توان جایگزین رژیمی کرد که با قهروخشونت مانع ازبرقراری دمکراسی می شوند. اضافه کنم؛ ما قبول داریم که قیام توده ای وسرنگونی رژیم به خودی خود نمی تواند تضمین کننده دمکراسی باشد. ازهمین روست که تا به امروزهمیشه گفته ایم: این رژیم مقدم ترین مانع دربرابرآزادی و دمکراسی است. به عبارتی برای دست یابی به آزادی و دمکراسی، نابودی رژیم جمهوری اسلامی لازم است ولی کافی نیست.اماشما ها مخالفین واژگونی نظام می فرمایید؛ برای دستیابی به آزادی وتحقق دمکراسی ، لازم به بکارگیری خشونت وزوربرای سرنگونی رژیم نیست بلکه توسل به انتخابات آزاد دردرون رژیم اسلامی موجود ولابد توسط رژیم ولایت فقیه وپذیرش نتیجه آرای مردم توسط آن، بربسترتعمیم آنچه دراروپای شرقی ویا حتی درنیکاراگوئه اتفاق افتاد،معنی می یابد. این فکربا توجه به موجودیت این نظام و دوام وجودی اصل ولایت فقیه،یک قیاس مع الفارق ویک مغلطه کاری محض سیاسی ونظری است. چگونه ازرژیمی که تحمل تجدید انتخابات درچهارچوب چهارکاندیدای مورد تائید شورای نگهبان که هرچهارتای آنها نیزبه اصل جمهوری اسلامی باوردارند را نداشته و مردمی را که بقول خود شما برای پس گرفتن رای شان به خیابانها آمده بودند و بخوبی هم می دانیم که بشکل آرام و مسالمت آمیزآمده بودند، چنین سرکوب می کنند، می توان انتظارداشت که بدون هیچ گونه اعمال قهری به انتخابات یا رفراندمی تن دردهد که هدفش رودررویی باکلیت نظام باشد؟ این لیبرالهای وطنی اگربه دنبال گورباچوفی برای ایران می گردند. باید بدانند؛ که او را نه درمیان روسای جمهورجانبدارحقوق مردم،بلکه درمیان کاندیداهای ولایت فقیه باید جستجو کنند.آنچه درنیکاراگوئه انقلابی ودرهمان زمان رهبری ساندنیستها توسط دانیل اورتگا ،ویا اروپای شرقی بعد ازفروریختن دیواربرلین اتفاق افتاد،را باید ازجایگاه منافع مردم همان سامان درجهان بینی ونگرش هرکدامشان به دمکراسی و حق حاکمیت مردم درنزد همان سران حکومت نیکاراگوئه وحاکمیت های به اصلاح کمونیستی دیروزی، – هرحد هم که درعمل اجتماعی بیراهه رفته باشند- وبا آرای حکومت اسلامی وبا فلسفه وجودی اصل ولایت فقیه،برابرهم نهاد ومعدل گرفت. آنوقت درمی یابیم که اززمانی که ساندنیستها قدرت را به دست گرفتند تاشکست رهبرآنها (دانیل اورتگا) وپیروزی چامورو درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۹۰،ایالات متحده همواره با تحریم اقتصادی نیکاراگوئه وحمایت ضد انقلابیون (کنتراها) برای درهم شکستن مقاومت مردم کوشید.درشرایطی که سوسیالیسم واقعا موجود (شوروی سابق)،دست ازحمایت حکومت ساندنیستهابرداشته وسعی برجلب نظرایالات متحده آمریکا داشت،شکست ساندنیستها درزیرفشارآمریکا محتمل ترمی نمود. در بلوک شرق نیزهمان کمونیست ها با همه ورشکستگی وکاربرد استبداد حزبی وایدئولوژیک شان،عملا دربرابرخواست مردم، رای آنان وحق حاکمیت شان نایستادند وخون نریختند و دیدیم هم که چنین نکردند. ازاینروانتظارتحقق چنین امری درایران اسلامی ومقایسه جمهوری اسلامی با آنان، چه حد دورازانتظار،تعجب برانگیزوبا فلسفه سیاسی،جانبداران همه سویه دمکراسی درتناقض آشکارقرارخواهد گرفت. لذا تعمیم موقعیت نیکاراگوئه و بلوک شرق به جانبداران حاکمین خدا برروی زمین، حاکمین حاکم شده برسرنوشت» بندگان» و»بردگان»شان، تا چه اندازه با ذات وفلسفه سیاسی آنها درتضاد خواهد بود.
می خواهم بگویم؛ این نوع نگاه به دمکراسی بمانند نگاه دمکراسی طلبانه خود آمریکایی هاست .این دمکراسی درنیکاراگوئه مادامی می تواند تامین شود، که با سرنگونی دولت انقلابی ساندنیست ها،که درراس یک انقلاب مردمی تمام عیاروبا سرنگونی یک دیکتاتوری کثیف چهل ساله خاندان(سوموزا)به قدرت رسیده وازحمایت تمام مردم لگدمال شده کشورنیزبرخورداراست. ولی آمریکایی ها به دلیل طرحهای گوناگون خود درمنطقه آمریکای لاتین، برای تامین بودجه انتخاباتی کنتراها درنیکاراگوئه، میلیون ها دلارکمک نقدی وغیرنقدی دادندواما همین جماعت سینه چاک دمکراسی خواه،دررابطه با فقدان انتخابات درکویت- عربستان سعودی و… در «مطبوعات» به اصطلاح » آزاد» خود تا به امروز یک کلمه سخنی به میان نکشیده ونمی کشند.
می خواهم بگویم؛ برخلاف ادعای لیبرال های وطنی ما، باید دوسویه واقعیت هرجنبشی رادید ودرست سنجید . ازیک طرف، توسل به سرنگونی اجباری وحتی الزام قهرآمیزکردن امرمبارزه بارژیم،هیچ رابطه الزامی با پیدایش یک استبداد دیگرندارد.بلکه می تواند به یک دمکراسی حقیقی منجرشود.ازسوی دیگر،جایگزینی مسالمت امیزیک رژیم نیز،بصرف اینکه ازاعمال قهروخشونت پرهیزشده، الزاما به استقراریک رژیم دمکراتیک منجرنمی شود. همه ما انقلاب ۵۷ را خوب بخاطر داریم. خمینی وهمه ستاد عملیاتی اش، بلندگوبدست، مردم را به پرهیزازخشونت دعوت می کردند.هادی غفاری نیزبرفرازوانت بارشعارمی داد که» حضرت آقا خمینی فرمان جهاد» نداده است . آنها بودند که تاکتیک جا دادن گل میخک برلوله تفنگ سربازان و واگذاری آن به سرداران گارد جاویدان وپلنگ پوشان رژیم شاهنشاهی رادرروزهای خشونت وجنون بعد ازحادثه خونبار۱۷شهریورمیدان ژاله و۱۳آبان سردرب دانشگاه تهران برسرهرکوی وبرزنی جارمی زدند. خمینی تابه آخربا مشی پرهیزازقهر،وحشت ازمسلح شدن مردم، حتی آنگاه که مردم شعارمی دادند: » رهبران ما را مسلح کنید». کماکان به جلوگیری ازقهرمانورمی داد. بخوبی می دانیم؛ زمانی که خمینی به ایران بارگشت دیگرهیچ آلترناتیو دیگری برای بدست گرفتن قدرت وجود نداشت و بازبخوبی می دانیم؛ که تا آن زمان هنوزهیچ گونه قهری ازطرف مردم اعمال نشده بود به همین خاطراست که می گویم ومی پرسم : فرض محال را براین بگذاریم که مردمان۳۰ میلیونی آنروزما بدون توسل به شورش خشن و یا راه بردن به قیام مسلحانه توده ای که فقط و فقط با ابتکارتوده ها برشخص خمینی واعوان وانصارش تحمیل شد، اگرتنها وبوسیله همان سلسله تظاهرات قیطریه واحمد آباد(تبعید گاه دکترمصدق) وراهپیمایی مردم ازمیدان فوزیه تا میدان انقلاب وبعد ترمیدان آزادی درتهران وبخش وسیعی از ایران فرا گرفته بود،ومتعاقب آن اعتصاب نفتگران شجاع وجسور،رژیم سلطنتی را کنارمی زد، حکومت خمینی که جای حکومت پیشین را می گرفت،حکومتی دمکراتیک وآزادی طلب وبرابری خواه ازاب درمی آمد؟ زیراکه رژیم شاه و ساواکش را با قهروخشونت به زیرنکشید وپادگان ها راتصرف وخلع سلاح نکرده بود؟!
این همان سفسطه ومغلطه ای است که چپ های ورشکسته دیروزی وسوسیال دمکرات شده امروزی،برایش بافت تئوریک رنگ وروبافته پوشانده اند تا نتیجه بگبرند،هربراندازی وانقلاب که محصول خیزش،قیام،به پا جستن وحرکت مسلحانه مردم است،عین استبداد واَخ می باشد. نتیجه طبیعی انقلاب را با ذات رادیکالیزم وآرمانخواهی به بارنشسته انقلابیون نه توده به پاجسته واقعی و حق آنان می شمارند. ودراساس همه این توده میلیونی را براندازوسرنگونی خواه و واژگون طلب قلمداد می کنند،چراکه با تئوری زواردررفته آقایان برای وصول به دمکراسی به صف نشدند و نمی شوند بلکه خود راسا اقدام کرده و می کنند.
می پرسم:آیا این ادعا، تداعی گرهمان شعارسی سال پیش پدرلیبرال های ایران واولین رئیس دولت برآمده ازانقلاب (مهدی بازرگان) نیست که گفت:» سه سه بار، نه بار،غلط کردیم ،که انقلاب کردیم»؟ غافل ازاینکه انقلاب نمی کنند، انقلاب می شود وانقلاب دراین شدنش نیز،ازکسی اجازه ودستورهم نمی گیرد بلکه هربارتنها تاکتیک ها وسازو کارهاش متفاوت وچند گانه است واگرامروزحادث گردد، می تواند ازهمان جنسی نباشد که درقیام سال۵۷ اتفاق افتاد.
بازهم به پرده دیگری ازانقلاب بهمن نگاه کنیم. دربرابرادعای دوستان تازه دمکرات شده ما،تا جائیکه به رابطه رفراندوم و انتخابات ودمکراسی برمی گردد.همه ما دیدیم که اکثریت قریب به اتفاق مردمان ایران درآن ابتداء رژیم اسلامی رادربرابر رفراندوم جمهوری اسلامی آری یا نه، بنوعی انتخاب کردند. اجباری هم درمیان نبود وتاریخا هم شاهد بودیم که اقلیتی معین در آن انتخابات شرکت نکردند . پرسشم این است: آیا ازاین انتخابات ورفراندم – صرفنظرازهرحد تقلبی هم که صورت گرفته باشد- الزاما ازآن دمکراسی برون آمد وآزادی وبرابری زائیده شد؟ به دهها نمونه دیگرهم می توان اشاره کرد. مثلا الجزایر، تجربه تلخ شیلی نمونه دیگرش را می شود مثال آورد. درشیلی دوره آلنده، اساسا خونریزی وخشونت واعمال قهری درکارنبوده است، مغلطه گری وسفسطه بافی اقایان سوسیال دمکرات ما را نشان می دهد که هرشکستی را زائیده اعمال خشونت می شمرند. نگاه کنیم تا به امروزبرای دوران شیلی آلنده صد ها کتاب نوشته شده ودهها فیلم ساخته شده ونشان میدهد، رژیم مردمی ودمکراتیک آلنده ازطریق انتخابات آزاد، روی کارآمد. ولی برخلاف تئوری های دوستان ما ،درست بدان سبب که ازتوسل به قهروخشونت درسرکوب قاطعانه دشمنان دمکراسی دوری جست، جای خود را به دیکتاتوری نظامی پینوشه داد. کودتای پینوشه محصول اینهمانی عدم به کارگری سلاح و مسلح کردن مردم دربرابرکودتا گران وپیشروی نظامیان به رهبری پینوشه است.
درپایان این بخش می خواهم بازهم چند پرسش را به میان بکشم وآن اینکه :این اقایان فکل وکراوتی امروزی (محسن سازگارا- اکبرگنجی – محسن مخملباف – ابراهیم نبوی ویقه گردی همچون عطاالله مهاجرانی ….)،ریشوی های دیروزی وهمین سوسیال دمکرات های آموزش دیده وفراریان ازاردوی انقلاب،- کسانی که دوره انقلابات راپایان یافته می دانستند وامروزاینگونه ازحضورمیلیونی مردم شوک زده شده اند- آقایانی که همواره این چنین میان دمکراسی وقهر،علامت تساوی می گذارند.اگردریک انتخابات آزاد وبری ازخشونت،جای رژیم فقها وشخص خامنه ای رابگیرند ورژیم دمکراتیک ادعایی خودشان را که این همه برایش سینه هم چاک می کنند،برپا دارند. دربرابرجانبداران انقلاب توده ای ومیلیونی مردمان ایران، وفاداران آرمانخواهی ورادیکالیزم،آزادی طلبی،آنانی که هنوزمفاهیم قهروسرکوب وتسلیح توده ها وبهره گیری مردم ازسلاح درمقابل هردشمنی را،ابزارو وسیله مجازمبارزه با دشمن می شناسند، چه موضعی خواهند گرفت؟ فرض رابراین بگذاریم همین آقایان، علیرغم اینکه یک بارهم- امتحان شان راهم خیلی بد پس – داده اند، ولی اینبار،آزادی های مدنی وسیاسی را که تا این حد برایش سینه سپرمی کنند ونسل ما را شاگردان رفوزه کلاس های خود می شناسند، به جامعه اعطا کنند . دراین میان کارگران وزحمتکشان با استفاده ازهمین آزادی های حاصله، خود را علیه سرمایه داران متشکل سازند وتشکلات مستقل خود را ایجاد کنند وبه آن جنبه سراسری بخشند،برای دریافت حقوق وافزایش دستمزد،عیدی و پاداش،مسکن و تعطیلات اول ماه مه وغیره ازحربه کم کاری،اعتصاب وتحصن بهره گیرند،کارخانه ها را اشغال کنند،مدیران کارخانه را گروگان گیرند،با شعارمرگ برسرمایه داربه خیابان آیند. ما چپ های کارگری وسوسیالیست هم ازبرکت آزادی های واگذارشده مرحمتی شما،طبق معمول وبرپایه باورواعتقاد خود و به حکم وظیفه انسانی وهمبستگی با این طبقه،آتش بیاراین معرکه شده به میدان آییم. شما با کارگران وما چه می کنید؟ یا اگرهمین باند های فاشیستی ومذهبی حزب اللهی مخالف شما و دیگر باند های موجود درون جامعه ،فرصت ندادند حتی یک شب، آب خوش ازگلوی شما هاپایین رود، با آنان چه می کنید؟
می شود به پای پاسخ آقایان نشست . ولی به حکم تجربه یک چیزبرای من مشخص است و آن اینکه ؛ اگرآقایان تازه دمکرات شده ،امروزدست بردن ما به قوه قهره رابربریت،خشونت، وحشی گری عمل مان می شمارندوآنرا بازتاب آرمانخواهی های نسل ما در راستای سرنگونی رژیم ولایت فقیه وهررژِیم ضد مردمی می نشانند، وهمواره تحول تدریجی مناسبات درونی جامعه،رفرم خواهی ها را،تنها وتنها بابرخورد متمدنانه وآزادانه انتخابات تعریف می کنند. دودلیل بسیارساده می توان برای آن برشمرد. یکم اینکه ازافتادن پادگان ها واسلحه ها به دست مردم وحشت دارند. دوم اینکه مخالف تداوم مبارزه بابربریت وخشونت وتجاوزگری به حریم مردمان ایران،یعنی همین رژیم آدمکش جمهوری اسلامی ایران هستند. آقایان به بهانه عدم خشونت، خشونت نکنیم. تنها فراربه عقب درنزد شان فزونی می گیرد و تنها ازهمین روست که مدام شعارپشت شعارمی دهند که خشونت بد وعین سرکوب است. پس زنده باد دمکراسی. چنانچه همین دو مورد بالا را یکی نماییم . می شود گفت : آقایان درتعریف خود ازدمکراسی، دمکرات هم نیستند، ضد دموکرات اند. چه خوب که دربرابرپیشروی مبارزات مردم دررودررویی با نظام جوروجنایت رژیم اسلامی ایران، مواظب نامه اعمال خودهم باشند. چرا که اینبارخشم مردمان ایران، فروخوردنی وفراموش شدنی نیست. درادامه بازهم به منظرنظر آقایان از دمکراسی خواهم پرداخت….

بخش اول مقاله را می توان درلینک زیرخواند :

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیرجواهری لنگرودی

ژانویه 20, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !
amirjavaheri@yahoo.com
۲۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۳۰دی۱۳۸۸
درخارج و بخشا دردرون کشور بار دیگر، بحث دمکراسی و اینکه خشونت ا َخ است، به یکی ازمباحث داغ روزبدل شده است و جا دارد برای روشنگری بیشتر در این باب، بازهم نوشته شود. یادمان است بعد از پیروزی حکومت اسلامی خیلی ها ریش می گذاشتند تا ضریب مصونیت خود را بالا ببرند، انگاری امروزه روز هم خیلی ها، دمکرات شده اند و با این ادعا می خواهند؛ داد خود را از جانبداران واقعی دمکراسی طلبی و آزادی خواهی بستانند.
پرسش اساسی این است، چه کس و کسانی برحکومت تا بن دندان مسلح اسلامی، خشونت روا می دارند؟ و اینکه آیا حق مردمان ایران است که به دفاع ازخود برخیزند و اجتماع کنند یا اینکه به صرف جانبداری ازشیوه مسالمت جوییمان، می خواهیم این حق را ازمردمی که بعد ازسی سال به پا شده اند، بگیریم و دیگر بار آنان را به خانه شان فراخوانیم تا به شیوه خشک شدن خود بخودی وتدریجی نظام، برصحت تئوری های صدبارامتحان پس داده خویش، پای بکوبیم؟
سعدی شیرازی چه نیکو سروده بود :
ترحم برپلنگ تیز دندان / ستمکاری بود برگوسفندان
دیروز تا امروز ادعای پایبندی به دمکراسی چنان همه جا گیرشده است که دیگرهیچ غیردمکراتی رانمی توان نشان گرفت. تعجبم صد چندان می گردد، مادامی که همه دمکرات شده اند، معلوم نبوده و نیست که دیگرمبارزه برای دمکراسی علیه کیست و چه موردی دارد که دربزرگواری آن، این حد داد سخن برانیم؟!
دمکراسی آنچنان حربه بیدادی شده است که حتی وقتی به وارثان خمینی هم می گویی؛ مردم ما سرنگونتان می کنند یا سرنگونتان خواهیم کرد، فریاد برمی آورند یا ضجه می کشند که این درتناقض با دمکراسی است. آرام و مسالمت آمیز راه برید و خشونت را برای راهبری سرنگونی جا گیر نکنید وشعارسرنگونی سرندهید. حتی وقتی به وارثان خمینی یا سلطنت هم می گوییم؛ نمی گذاریم که شما ها برگردید و بی عمامه و تاج برسر، برتخت نشینید، فغان برمی دارند که این خلاف دمکراسی است.
خوب که نگاه می کنی می بینی؛ دمکراسی اگربرای مردم فلک زده ما ازنان شب هم واجب ترشده است، برای عده ای بمثابه نمدی شده تا ازآن برای خود کلاه بدوزند و عده ای هم برای سرگشاد همین مردم محتاج، به صف شده اند تا آنرا نمد مالی کنند. هم اینان امروزه روزشروع کرده اند تا هرجنس بنجل و روی دست مانده و هر ایده زهرآگینی را که تا دیروز، جرات تظاهر به آن درکسی وجود نداشت، طبق طبق به بازار آورند و می کوشند به نام محصولات لوکس و جدید دمکراسی خواهی به مردم مشتاق دمکراسی قالب کنند. دراین میان روشنفکرانی که تا دیروز به دنبال مد چپ بوده و امروز سینه چاک سوسیال دمکراسی غرب شده و حقوق بشر،»گاندی «وار، راه رفتن و پاس داشتن»جامعه مدنی» را شاولون خود ساخته و به مانند خروس بادنما به راست چرخیده اند. بیش ازهرکس بویژه بعد ازکسادی بازارسوسیالیسم موجود دیروزی، خود به دستفروشی اجناس لیبرالها دربسته بندی «دمکراسی» خواهی درگیومه روی آورده اند تا نان به نرخ روزخورند وکلاس آموزشی دمکراسی خواهی نیز راه انداخته اند.
همه ما آن کارت بازان و گردالو چرخانان حرفه ای را که درمیدان های پررفت وآمد، بساط پهن می کنند تا برای مردم دوره شده بساط خود، خال سیاه را پیدا کنند، بارها دیده ایم. درشمال ایران بویژه روستائیان خسته ازکار، مشتریان دایمی این بساط ها اند. وقتی همه دارایی خود رابرسرکارت سیاه کشیدن می نهند، تازه می فهمیدند که گردالوبازها، چه کلاه گشادی برسرشان گذاشته اند و همه داری جیب شان را برباد داده اند. انگاری سفسطه این روشنفکران خیلی خیلی نواندیش شده ما هم بی کم وکاست شبیه همین بساط های جیب خالی کن سیاه بازی گردالوباز است. مهمترین مغلطه این جماعت تازه لیبرال شده و مدعی «دمکراسی» خواهی، آویختن بساط این ادعا دربازار مکاره شان است که گویا سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ایران، مغایربا دمکراسی است. چرا مغایراست؟ چون سرنگونی و براندازی ،واژگونی و برافتادن حکومت را، همواره مستلزم بکارگیری خشونت و قهر می شناسند و کاربرد قهر و خشونت رامغایر دمکراسی می شناسند. حتی گاهی فراتر هم می روند و اعلام می دارند؛ وقتی قدرت را با توسل به زور و قهربدست آوردید، شما نیز ناگزیرید با توسل به زور و قهر،نگه اش دارید، پس بهترآنکه به زور متوسل نشوید تا استبداد برپا نکنید. نتیجه این بیان مشعشعانه به همین جا ختم نمی شود،بلکه فریاد برمی دارند؛ استبداد محصول انقلاب است و لازمه دمکرات بودن مخالف انقلاب بودن است. فراتر نیز بر زبان می رانند؛ آنکس که برای سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ،دست به اسلحه می برد و هرنوع قهری را جایز می شمارند، آن را جایگزین رای و اراده مردم می کنند و طبیعتا وقتی هم قدرت را گرفتند، بی اعتنا به رای و اراده مردم و با تکیه به قهر و اسلحه، حکومت خواهند کرد. پس حکومتی دمکراتیک خواهد بود که رژیم کنونی را ازطریق انتخابات عمومی و آزاد، یعنی با رای مردم کنار زده باشد و نه با بی اعتنایی به رای مردم وجایگزینی آن با قهر و انقلاب. همه شاه بیت این دوستان طرفدارحقوق مدنی و مفسرین خود ویژه حقوق بشری، سوسیال دمکرات های وطنی ما – که صدای شان را مرتب می شنویم – درهمین دو کلمه خلاصه می گردد: قهراَخ است و انتخابات اصلح!
ما نیزبا صدای بلند اعلام می دارم: هیچ کدام مان عاشق خشونت و سرکشی و اعمال قهرنیستیم. چپ های سوسیالیست و باورمند بر اراده مردم و توده فقر و جانبدار رساندن نان برسفره آنان، خود عاشق زندگی و آرامش خیالند. اما خوب است که طرفداران انتخابات آزاد هم، بر وهم خویش فائق آیند، که سران رژیمی که سی سال برحیات جامعه ما با زور و زندان، آدم کشی و جنایت براریکه قدرتند و تا به امروز همچون اسلاف ساواک پرور خویش عمل کرده اند،تجربه نشان داده و ما نیزبدرستی دریافته ایم که زمینه یک انتخابات آزاد را فراهم نخواهند آورد و به رای و اراده مردم دراین انتخابات و هر انتخاباتی گردن نخواهند گذاشت. همه کارگزاران این رژیم تا به امروز نشان داده اند؛ به آسانی جا را برای یک حکومت دمکراتیک خالی نخواهند کرد. ازاینرونگاه و»منطق» جانبداران دمکراسی، اگربتوان به آن نام منطق نهاد؛ نه تنها ضدیت ذاتی و بی نهایت خشن، سرکردگان رژیم اسلامی را نادیده می گیرند، بلکه حتی آن را تا آن اندازه مستعد تسلیم به دمکراسی به حساب می آورند که گویا تنها فشاری درحد تظاهرات مسالمت آمیز سکوت و لب فروبسته مردمان ایران کافی است تا این رژیم هم با همان مسالمت، شرایط دمکراتیک یک انتخابات آزاد عمومی را فراهم سازد و در پایان کار هم به دمکراتیک ترین شیوه نتیجه رای مردم را بپذیرد و به اراده شان گردن نهد! ازهمین روست که می گویند و بر زبان می رانند : » آبشخور رادیکالیسم …اماسوی دیگری هم دارد وآن؛ نشاندن آرمان و دلخواه بجای واقعیت درسیاست اپوزیسیون است …» همو می نویسد :» همچنین این پرسش که آیا بکارگیری قهر و خشونت، در مقابله با قهرحکومتی ما را به سرانجامی که می‌خواهیم،خواهد رساند؟ » (آقای جمشید طاهری پور)* من می پرسم چه کسی و کسانی قهر وخشونت می ورزند؟
آیا دربرابر قهرحکومتی ها، این جوانان (دختران و پسران) جوانند که قهرمی ورزند یا اینان صرفا دفاع می کنند وسرکوب گران لباس شخصی چاقو بدست، بسیجیان قمه کش و زنجیربدست، واسپری فلفلی در آستین و مشت، درمعیت موتورسواران عربده کش با پرتاب گازهای اشک آور، ماشین های رنگ پاش و آب پاش، زره پوش های که تازه ترین مدل آن را از چین برای به عقب نشینی واداشتن، نبرد های خیابانی، وارد ساخته اند،اسباب و وسایل سرکوب عریان ازجانب حکومت گران را نمایندگی نمی کنند؟
دریک کلام این اپوزیسیون نیست که خشونت روا می دارد تا آرمانخواهی خود رابه اثبات برساند- تازه اگرچنین کند، حق اش است – بلکه این پوزیسیون تا بن دندان مسلح است که عرصه را برهرنوع پیشروی مردمان جامعه ما تنگ وتنگ ترمی سازد و گلوله های سربی را جایگزین ساچمه های مشقی کرده است. آیاجانباختن ندا آقا سلطان، محصول وجودی همان تظاهرات میلیونی سکوت نبوده که دنیا نیز شاهدش بوده یا اعمال قهر، آرمانخواهی ورادیکالیسم امثال ندا ها بوده است؟ مادرانی که هرهفته شنبه ها درپارک لاله جمع می شوند تا با مسالمت آمیز ترین شکل و بدون کمترین سروصدا، داد خواهی کنند، مستحق این حد سرکوبی اند که مادرهفتاد ساله را نیز به زیرکتک و ضرب وشتم خود گیرند تا راه را برهر گونه تجمع آنان ببندند؟ خوب است قدری منصف باشیم، درپوشش رادیکالیسم، بد است با امثال «اکبرگنجی» ها و بدتر از آنها، و در دشمنی با آرمانخواهی چپ، و راه بستن بر پیشروی مبارزات مردمان ایران در برابر حکومت گران خود کامه، همصدا شویم.
ادامه دارد….

*http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=26111