Archive for the ‘نامه’ Category

علی مطهری در نامه ای سرگشاده خطاب به صادق لاریجانی :مصونیت قضایی مرتضوی را لغو کنید

ژانویه 13, 2010

متن نامه علی مطهری به صادق لاریجانی
آیت‌الله صادق لاریجانی دامت برکاته
ریاست محترم قوه قضائیه
با اهداء سلام و آرزوی توفیق برای جناب عالی، همان گونه که استحضار دارید آقای سعید مرتضوی، قاضی دادگستری و دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران به موجب گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی دوره هفتم از قوه قضائیه در خرداد ماه سال 1387 و همچنین گزارش اخیر کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی، متهم به ارتکاب جرایمی گردیده است که طبق قانون باید در یک مرجع قضایی ذی‌صلاح و خارج از نوبت رسیدگی شود.
با توجه به اینکه نامبرده با حفظ سمت قضایی خود متأسفانه از سوی ریاست محترم جمهوری، علی رغم اطلاع از اتهامات ایشان به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب گردیده است و رسیدگی به اتهامات منتسب به مشارالیه مندرج در دو گزارش فوق الذکر مستلزم تعلیق ایشان از سمت قضایی و لغو مصونیت قضایی وی می‌باشد، مستدعی است دستور فرمایید اقدامات لازم قانونی در این باره به دقت و سرعت معمول گردد و نتیجه به هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی اعلام شود.
ضمنا در گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی آمده بود که غیر از بازداشتگاه تعطیل شده کهریزک، بازداشتگاه‌های دیگری نیز وجود دارد که خارج از نظارت و مدیریت سازمان زندانهاست. خواهشمند است در این زمینه نیز دستور اقدام مقتضی صادر فرمایید. قبلا از حسن توجه و لطف جناب عالی سپاسگزارم.
با تقدیم احترام
علی مطهری

دومين نامه ي فرزاد کمانگر پس از اعدام احسان فتاحيان

نوامبر 20, 2009

«نه» به خشونت «نه» به اعدام
صلح ، خواب کودک است
صلح ، خواب مادر
گفتگوي عاشقان در سايه سار درختان
صلح همين است
صلح لحظه اي است که ديگر
توقف اتومبيلي در خيابان
هراس بر نمي انگيزد
و زمانيست که کوبيدن بر در
نشانه ديدار يک دوست «1»
آغاز ، رويا و افسانه اي شيرين است ، چون با زندگي شروع مي شود.
«و انسان را آفريد به نظاره اش نشست و براي آفرينش اين موجود به خود آفرين گفت » « 2 »
«در عزل کلمه بود ، کلمه با خدا بود ، کلمه خود خدا بود پس کلمه انسان شد » «3»
انسان موجودي الهي و مقدس شد چرا که از روح لايزالي در آن دميده شده بود و حق حيات در زندگي يافت ; « هر کس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخص خويش برخوردار باشد» «4»
و اين سو تر خدايگان زر و زور چوبه دار بر افراشتند تا خالص طناب و مرگ شوند و گام به گام تا به امروز زندگي و مرگ ، روشني و تاريکي ، فرياد و سکوت و رهايي و اسارت همزاد و هم گام همه صفحات تاريخ را ورق زدند .
و باز در هزاره سوم مرگ و اعدام ادامه دارد ، اعدام يک سناريوست و اين سناريو بازيگر نقش اول مي خواهد ، بازيگرش «انسان » است ، اشرف مخلوقات ، شاهکار آفرينش از جنس من و شما و عده اي که خود را مالک جان او مي دانند و سناريو را نوشته اند ، آگاهانه دور ميزي مي نشينند ، خيلي ساده به سيگارشان پوک ميزنند ، چايشان را مي نوشند و آگاهانه کاغذي را امضا ميکنند تا حق حيات را از انساني سلب کنند، به همين سادگي .

تصميم گرفته مي شود جوانکي نحيف ، سفيد ، سياه ، زرد ، شرقي …. را کشان کشان به سوي چوبه دار مي برند ، گويي جاي کسي را تنگ کرده باشد . آگاهانه طنابي بر گردنش مي آويزند و دست و پا زدن او را آگاهانه مي نگرند به همين زشتي و سادگي .
چه تهوع آور است لبخندي که بر لبانشان مي نشيند .
چه ترسناک است سکوت بهتي را که پس از شنيدن خبر اعدام يا کشته شدن يک انسان ميشنويم و باز هم سکوت ميکنيم و چه زشت و نفرت انگيز است قرني که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادري نگران مي ربايد .
از آغاز خشونت ، خشونت آفريده است و مرگ ، مرگ آفريده است . و گفتگو صلح و دوستي و برادري به ارمغان آوريده است .
از ابتدا در سرزميني که باروت بوي غالب است ، بوي بنفشه مشام کسي را نوازش نداده ، آسماني که در آن نسير گلوله شنيده مي شود عرصه پرواز کبوتر نخواهد شد . سنگي که سنگر مي شود ، هيچ گاه پايه و ستون خانه اي نخواهد شد به همين سادگي .
گلوله خشونت مي آفريند و خشونت مرگ و تک صدايي و زندان را بر جامعه تحميل مي کند

اعدام و خشونت آغازي براي زايش مجدد خشونتي ديگر است به همين سادگي .

کاش اين هفته ، اين چند ماه ، اين چند سال همه اش يک خواب باشد .

کاش اعدام يک خواب يک کابوس گذرا باشد .

به همين سادگي ، کاش يک خواب باشد ، يک خواب ، به همين سادگي .
پا ورقي —————————
1- شعري از يانيس ريتسوس
2- آيه اي از قران
3- آيه اي از انجيل
4- بند سوم اعلاميه جهاني حقوق بشر