Archive for the ‘نگاه’ Category

پس چه کسی دارد جنایت می کند؟ ف. تابان

مه 18, 2010

بررسی سیر قهقرایی اصلاح طلبی دولتی – اسلامی و یک نمونه ی دنباله روانه: فرخ نگهدار
• پرسش اینجاست چرا آقای نگهدار در زمانی که دست آقای خامنه ای بیشتر از هر وقت به خون آزادیخواهان ایران آغشته است، می خواهد برای او اعتبار بخرد و ثابت کند که او هم انسانی است مثل انسان های دیگر؟ بدون رقیق کردن و ختثی کردن نفرت عمیقی که امروز جامعه ی ما از آیت اله علی خامنه ای به عنون سردمدار سرکوب مردم، کشتار آن ها، شکنجه و تجاوز به آزادیخواهان در زندان دارد، مگر می توان زمینه ی مناسبی برای دفاع از ادامه ی ولایت او و طرح شعار بی سروته «تغییر رفتار» وی در برابر خواست برکناری او از قدرت را فراهم آورد؟ …

به خاطره فرزاد کمانگر، که به جای لایروبی باطلاق
به فکر دریا بود
(more…)

خیابان در مشت ماست ! میترا یوسفی

فوریه 12, 2010

• بیست و دوم بهمن نشان داد که جنبش مردم ایران برای آنکه بتواند منسجم روی پای خود بایستد و خواسته های خود را مطرح کند نیازمند ارتباط ارگانیک با سایر جنبش های اجتماعی ست. این حضورهای توده وار و بی برنامه در خیابانها می تواند در کوتاه مدت موثر باشد اما در دراز مدت، با توجه به راهی که این جنبش در پیش دارد و فضای امنیتی موجود، منجر به سرخوردگی و یأس می گردد …
………………………………………………………………………………………
بیست و دوم بهمن به باور من بر گلوگاه شکافی دست گذاشت که قریب هشت ماه است که سهوآ یا عمدآ نادیده گرفته می شود. ایستگاه های صلواتی و صورت رنجدیده ی مردمانی که در تکاپوی دریافت اقلامی کم و بیش اند ، صورتی تراژیک اما واقعی به رویدادهای بیست و دوم بهمن بخشیده است.خیابان همان خیابان است با این تفاوت که دولت کودتا همه ی امکانات اش را بسیج می کند و با صرف بودجه ی میلیاردی مردمان در مقابل هم می نشاند …مردمانی که با هم بیگانه اند ..بر سر هم فریاد مرگ بر منافق سر می دهند …و نا باورانه بازنده ی بلامنازع این نبرد خود مردم اند..
روزهاست که در فضای مجازی که ترکیبی نامتجانس از تمام احزاب ، گروهها و نحله های فکری را در خود جای داده، صحبت از جنبش مردم ایران است. همان جنبشی که به باور برخی سبز و برخی سرخ می نماید… همان جنبشی که برخی خواهان رادیکالیزه شدن اش هستند و برخی دیگر بر جنبه ی رفرمیستی آن تاکید می کنند…
روزهاست که کنش مردم ایران در خیابان های شهر زیر ذره بین رسانه های جهانی ثبت می شود و انکارشدگان همه ی این سالها که بار تبعید را به دوش می کشند با صورت هایی نوین در عرصه اجتماع حاضر شده اند و در شهر و کشور میزبان فریاد دادخواهی سر می دهند…
روزهاست که جنبش جوانان خارج از کشور به پویش خود ادامه می دهد و روایتگر مبارزات مردم است… در فضای مجازی و حقیقی حضور دارد و روح تازه ای به پیکره ی مبارزات ایرانیان خارج از کشور دمیده…
روزهاست که می نویسیم و می خوانیم و خوانده می شویم. روزهاست که چشم به راه آن سرزمین ایم… روزهاست که لا به لای خبرها، رفیقان مان، یاران مان را می جوییم و نمی یابیم. روزهاست که هزینه های مدام بر بدنه ی نحیف جنبش تحمیل می شود.
اما بیست و دوم بهمن نقطه ی عطف است… بیست و دوم بهمن برای همه آنها که خود را جزئی از جنبش مردم ایران می دانند، حاوی درسهایی مهم است که باید به آنها توجه کنیم…
بیست و دوم بهمن نشان داد که جنبش مردم ایران برای آنکه بتواند منسجم روی پای خود بایستد و خواسته های خود را مطرح کند نیازمند ارتباط ارگانیک با سایر جنبش های اجتماعی ست. این حضورهای توده وار و بی برنامه در خیابانها می تواند در کوتاه مدت موثر باشد اما در دراز مدت، با توجه به راهی که این جنبش در پیش دارد و فضای امنیتی موجود، منجر به سرخوردگی و یأس می گردد.
بیست و دوم بهمن نشان داد که سر سپردن به گفتمان غالب و تاکتیک های پیشنهادی این گفتمان برای مبارزه و حضور در خیابان، بی آنکه به نقد این تاکتیک ها پرداخته شود و این گفتمان به بوته نقد سپرده شود، تنها و تنها منجر به فرصت سوزی می شود. و تحقق خواستهای جنبش را به تعویق می اندازد.
بیست و دوم بهمن صحنه قدرت نمایی دولت کودتایی به مردمی بود که شقه شقه شده اند و رودرروی هم قرار گرفته اند، این رویارویی حتمآ پیش شرط های اقتصادی دارد که تاکنون به آن نپرداخته و یا کم پرداخته ایم. و بارها و بارها در این هشت ماه بر جنبه های نامعین این جنبش مانند بی طبقه بودنش تاکید کرده ایم، بدون آنکه ناهمگن بودن این توده بی شکل و شکاف هایش را به رسمیت شناخته و تحلیل کنیم…
بیست و دوم بهمن به باور من روز مهمی بود برای آنکه بعد از هشت ماه، متولد بیست و دوم خرداد که در نتیجه ی سالها نبرد خستگی ناپذیر این مردم، پا به عرصه ی نمادین گذاشته، را به نقد بکشیم و نگاهی دوباره به همه ی فراز و نشیب های این روزها بیفکنیم… و باور کنیم که این جنبش می تواند و باید بر احساس و هیجان های مقطعی اش چیره شود، روی پاهایش بایستد، گفتمان اش را به دور دست ترین نقاط برساند، هم پیمانان اش را تمیز دهد و فریاد کند خواسته هایش را.
باور کنیم که خیابان در مشت ماست … مایی که مردمیم .. مایی که پیروزیم تا در صحنه ایم… به درازای تاریخ.
منبع : اخبار روز

جای آلترناتیوچپ وکارگری درمبارزات مردم ایران خالی است ! یوسف لنگرودی

فوریه 3, 2010

جنبشی که در طول بیش ازهشت ماه گذشته، در برابررژیم اسلامی، قهرمانانه قد برافراشته و با ادامه خود، موجودی رژیم را با تردید های جدی روبروساخته، همچنان از عدم وجود یک آلترناتیوکارگری و چپ رنج می برد.بسیاری از فعالان سیاسی و مردم آگاه از خود می پرسند پس کجایند آنانی که حالا بیش از گذشته به همراهی فعال شان نیاز است؟ این پرسشی است که امروزه مطرح می کنند و حق هم دارند که مطرح کنند. اما آنها پاسخ درست و روشنی دریافت نمی کنند و می بینند که جنبش چپ علیرغم فدارکاری ها و شرکت درمبارزات مردمی، هنوز بسیار ناتوان است ونقش موثری در مبارزات شان ندارد. چپ ها که سی سال وقت داشتند خود را از پراکندگی مزمن ودردآور رها سازند و گامهای اساسی به سوی اتحاد بزرگ میان مبارزان سوسیالیست بردارند، هنوز هم نتوانسته اند قدم مهمی در این راه بردارند. بیم آن می رود، اگر اوضاع به همین منوال پیش رود، درفردای پس از سقوط رژیم، تا حد یک حاشیه نشین وناظر اوضاع باقی بمانند و توان مداخله بر تحولات را نداشته باشند.
نیروهای چپ وکمونیست ها باید بدانند و یقینا هم می دانند که چنین جنبش های بزرگ و شکوه مندی هرروزه اتفاق نمی افتد و معمولا حداقل دو الی سه دهه زمان نیاز است تا دوباره تکرارشوند.مردم انتظاردارند و کاملا به جا هم انتظار دارند که طیف های مختلف چپ به این وضعیت غیر قابل قبول پایان دهند و بر سر حد اقل هایی به توافق برسند. بی اعتنایی فلج کننده بیشتر آنان دراین زمینه تا به حال هم به زیان خودشان وهم به ضررمبارزات مردم ایران تمام شده است. مردم حق دارند که بگویند: مبارزه برای سوسیالیسم پیش کش تان! ای شما یی که نمی توانید حضور متحدانه ونیرومندی در مبارزات ضد استبدادی که در لحظه کنونی به مرحله سرنوشت سازی نزدیک می شود،داشته باشید! جنبش چپ و بخش پیشرو کارگران ایران – لااقل در هفتاد سال گذشته – به رغم همه خطاها واشتباهات کوچک و بزرگی که مرتکب شدند، بارها درصف مقدم مبارزات مردم قرارداشته و دراین راه متحمل لطمات زیادی شدند و بخشی از بهترین فرزندان این سرزمین در راه رهایی کارگران، زحمتکشان و پاه برهنگان، و در مبارزه علیه استبداد و نظام سرمایه داری به خاک خون افتادند. از این رو آن بخش از گروهای چپ که خود را میراث دارآرمان مبارزان و جان باختگان راه سوسیالسم میدانند، باید در راه ایجاد اتحاد میان مبارزان سوسیالیست گام بردارند وسر انجام آن را تحقق بخشند. یکی از راههای مبارزه برای سوسیالیسم، همین امروز از مسیرشکل گیری یک قطب نیرومند چپ کارگری برای شرکت موثردر مبارزات مردم و سازماندهی مبارزات سیاسی و مطالبات اقتصادی شان وایجاد تشکل های مستقل توده ای کارگران و زحمتکشان می گذرد. بویژه آنکه وضعیت اقتصادی کشورزمینه مناسبی را برای ظهور مبارزات یکپارچه و سراسری طبقه کارگر ایران فراهم آورده که در صورت وقوع آن، جبهه نیرومندی علیه استبداد گشوده خواهد شد . جبهه ای که مهار آن برای رژیم آسان نخواهد بود و درادامه خود همگام با جنبش سیاسی توده ای که در خیابان های ایران جریان دارد می تواند رژیم ولا یت فقیه را به زانو در آورد.
اما مهم ترین موانع در راه شکل گیری یک آلترناتیوچپ و نیرومند در ایران- صرفنظر از وجود یک دیکتاتوری بسیار خشن- :
اولا- گروههاو سازمان های چپ از نفوذ توده ای برخوردار نیستند و درست به همین دلیل از سوی مردم ، برای پایان دادن به پراکندگی، تحت فشارقرار نمی گیرند و به این جهت به کسی پاسخگو نیستند و هر کدام ساز خودشان را می زنند.
دوما – برخی از گروه ها ی چپ در عمل درک چندان روشنی از رابطه میان تاکتیک و اصول ندارند و تصور می کنند که هر نوع سازش و توافق، حتی میان خودشان، به منزله زیر پا نهادن اصول است.
اگر نیروهای چپ و کمونیست تصور میکنند که هریک به تنهایی قادرخواهند بود امرقدرت گیری کارگران و زحمتکشان را به د ست طبقه کارگرسازمان داده و به سرانجام برسانند، بهتر است ازاین نوع خیال بافی های بیهوده دست بردارند و بدانند حداقل صد سال دیگرباید در انتظار بمانند وپشت اتاق های دربسته خروارخروارکاغذ برعلیه دشمنان طبقاتی شا ن سیاه کنند. بنابراین، ضروری است که همه کسانی که به فردایی روشن و سوسیالسم ودمکراسی معتقدند از همین امروز دست به کار شده و با به دور انداختن همه پیش داوری ها وهمه اشتباهات گذشته، به مسئولیت خود دربرابرآنچه که مدعی آنند، عمل نمایند و مقدمات همکاری صمیمانه میان سازمان ها وگروههای چپ راتدارک ببینند. زیرا که فردا دیر خواهد بود.

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیرجواهری لنگرودی

ژانویه 20, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !
amirjavaheri@yahoo.com
۲۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۳۰دی۱۳۸۸
درخارج و بخشا دردرون کشور بار دیگر، بحث دمکراسی و اینکه خشونت ا َخ است، به یکی ازمباحث داغ روزبدل شده است و جا دارد برای روشنگری بیشتر در این باب، بازهم نوشته شود. یادمان است بعد از پیروزی حکومت اسلامی خیلی ها ریش می گذاشتند تا ضریب مصونیت خود را بالا ببرند، انگاری امروزه روز هم خیلی ها، دمکرات شده اند و با این ادعا می خواهند؛ داد خود را از جانبداران واقعی دمکراسی طلبی و آزادی خواهی بستانند.
پرسش اساسی این است، چه کس و کسانی برحکومت تا بن دندان مسلح اسلامی، خشونت روا می دارند؟ و اینکه آیا حق مردمان ایران است که به دفاع ازخود برخیزند و اجتماع کنند یا اینکه به صرف جانبداری ازشیوه مسالمت جوییمان، می خواهیم این حق را ازمردمی که بعد ازسی سال به پا شده اند، بگیریم و دیگر بار آنان را به خانه شان فراخوانیم تا به شیوه خشک شدن خود بخودی وتدریجی نظام، برصحت تئوری های صدبارامتحان پس داده خویش، پای بکوبیم؟
سعدی شیرازی چه نیکو سروده بود :
ترحم برپلنگ تیز دندان / ستمکاری بود برگوسفندان
دیروز تا امروز ادعای پایبندی به دمکراسی چنان همه جا گیرشده است که دیگرهیچ غیردمکراتی رانمی توان نشان گرفت. تعجبم صد چندان می گردد، مادامی که همه دمکرات شده اند، معلوم نبوده و نیست که دیگرمبارزه برای دمکراسی علیه کیست و چه موردی دارد که دربزرگواری آن، این حد داد سخن برانیم؟!
دمکراسی آنچنان حربه بیدادی شده است که حتی وقتی به وارثان خمینی هم می گویی؛ مردم ما سرنگونتان می کنند یا سرنگونتان خواهیم کرد، فریاد برمی آورند یا ضجه می کشند که این درتناقض با دمکراسی است. آرام و مسالمت آمیز راه برید و خشونت را برای راهبری سرنگونی جا گیر نکنید وشعارسرنگونی سرندهید. حتی وقتی به وارثان خمینی یا سلطنت هم می گوییم؛ نمی گذاریم که شما ها برگردید و بی عمامه و تاج برسر، برتخت نشینید، فغان برمی دارند که این خلاف دمکراسی است.
خوب که نگاه می کنی می بینی؛ دمکراسی اگربرای مردم فلک زده ما ازنان شب هم واجب ترشده است، برای عده ای بمثابه نمدی شده تا ازآن برای خود کلاه بدوزند و عده ای هم برای سرگشاد همین مردم محتاج، به صف شده اند تا آنرا نمد مالی کنند. هم اینان امروزه روزشروع کرده اند تا هرجنس بنجل و روی دست مانده و هر ایده زهرآگینی را که تا دیروز، جرات تظاهر به آن درکسی وجود نداشت، طبق طبق به بازار آورند و می کوشند به نام محصولات لوکس و جدید دمکراسی خواهی به مردم مشتاق دمکراسی قالب کنند. دراین میان روشنفکرانی که تا دیروز به دنبال مد چپ بوده و امروز سینه چاک سوسیال دمکراسی غرب شده و حقوق بشر،»گاندی «وار، راه رفتن و پاس داشتن»جامعه مدنی» را شاولون خود ساخته و به مانند خروس بادنما به راست چرخیده اند. بیش ازهرکس بویژه بعد ازکسادی بازارسوسیالیسم موجود دیروزی، خود به دستفروشی اجناس لیبرالها دربسته بندی «دمکراسی» خواهی درگیومه روی آورده اند تا نان به نرخ روزخورند وکلاس آموزشی دمکراسی خواهی نیز راه انداخته اند.
همه ما آن کارت بازان و گردالو چرخانان حرفه ای را که درمیدان های پررفت وآمد، بساط پهن می کنند تا برای مردم دوره شده بساط خود، خال سیاه را پیدا کنند، بارها دیده ایم. درشمال ایران بویژه روستائیان خسته ازکار، مشتریان دایمی این بساط ها اند. وقتی همه دارایی خود رابرسرکارت سیاه کشیدن می نهند، تازه می فهمیدند که گردالوبازها، چه کلاه گشادی برسرشان گذاشته اند و همه داری جیب شان را برباد داده اند. انگاری سفسطه این روشنفکران خیلی خیلی نواندیش شده ما هم بی کم وکاست شبیه همین بساط های جیب خالی کن سیاه بازی گردالوباز است. مهمترین مغلطه این جماعت تازه لیبرال شده و مدعی «دمکراسی» خواهی، آویختن بساط این ادعا دربازار مکاره شان است که گویا سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ایران، مغایربا دمکراسی است. چرا مغایراست؟ چون سرنگونی و براندازی ،واژگونی و برافتادن حکومت را، همواره مستلزم بکارگیری خشونت و قهر می شناسند و کاربرد قهر و خشونت رامغایر دمکراسی می شناسند. حتی گاهی فراتر هم می روند و اعلام می دارند؛ وقتی قدرت را با توسل به زور و قهربدست آوردید، شما نیز ناگزیرید با توسل به زور و قهر،نگه اش دارید، پس بهترآنکه به زور متوسل نشوید تا استبداد برپا نکنید. نتیجه این بیان مشعشعانه به همین جا ختم نمی شود،بلکه فریاد برمی دارند؛ استبداد محصول انقلاب است و لازمه دمکرات بودن مخالف انقلاب بودن است. فراتر نیز بر زبان می رانند؛ آنکس که برای سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ،دست به اسلحه می برد و هرنوع قهری را جایز می شمارند، آن را جایگزین رای و اراده مردم می کنند و طبیعتا وقتی هم قدرت را گرفتند، بی اعتنا به رای و اراده مردم و با تکیه به قهر و اسلحه، حکومت خواهند کرد. پس حکومتی دمکراتیک خواهد بود که رژیم کنونی را ازطریق انتخابات عمومی و آزاد، یعنی با رای مردم کنار زده باشد و نه با بی اعتنایی به رای مردم وجایگزینی آن با قهر و انقلاب. همه شاه بیت این دوستان طرفدارحقوق مدنی و مفسرین خود ویژه حقوق بشری، سوسیال دمکرات های وطنی ما – که صدای شان را مرتب می شنویم – درهمین دو کلمه خلاصه می گردد: قهراَخ است و انتخابات اصلح!
ما نیزبا صدای بلند اعلام می دارم: هیچ کدام مان عاشق خشونت و سرکشی و اعمال قهرنیستیم. چپ های سوسیالیست و باورمند بر اراده مردم و توده فقر و جانبدار رساندن نان برسفره آنان، خود عاشق زندگی و آرامش خیالند. اما خوب است که طرفداران انتخابات آزاد هم، بر وهم خویش فائق آیند، که سران رژیمی که سی سال برحیات جامعه ما با زور و زندان، آدم کشی و جنایت براریکه قدرتند و تا به امروز همچون اسلاف ساواک پرور خویش عمل کرده اند،تجربه نشان داده و ما نیزبدرستی دریافته ایم که زمینه یک انتخابات آزاد را فراهم نخواهند آورد و به رای و اراده مردم دراین انتخابات و هر انتخاباتی گردن نخواهند گذاشت. همه کارگزاران این رژیم تا به امروز نشان داده اند؛ به آسانی جا را برای یک حکومت دمکراتیک خالی نخواهند کرد. ازاینرونگاه و»منطق» جانبداران دمکراسی، اگربتوان به آن نام منطق نهاد؛ نه تنها ضدیت ذاتی و بی نهایت خشن، سرکردگان رژیم اسلامی را نادیده می گیرند، بلکه حتی آن را تا آن اندازه مستعد تسلیم به دمکراسی به حساب می آورند که گویا تنها فشاری درحد تظاهرات مسالمت آمیز سکوت و لب فروبسته مردمان ایران کافی است تا این رژیم هم با همان مسالمت، شرایط دمکراتیک یک انتخابات آزاد عمومی را فراهم سازد و در پایان کار هم به دمکراتیک ترین شیوه نتیجه رای مردم را بپذیرد و به اراده شان گردن نهد! ازهمین روست که می گویند و بر زبان می رانند : » آبشخور رادیکالیسم …اماسوی دیگری هم دارد وآن؛ نشاندن آرمان و دلخواه بجای واقعیت درسیاست اپوزیسیون است …» همو می نویسد :» همچنین این پرسش که آیا بکارگیری قهر و خشونت، در مقابله با قهرحکومتی ما را به سرانجامی که می‌خواهیم،خواهد رساند؟ » (آقای جمشید طاهری پور)* من می پرسم چه کسی و کسانی قهر وخشونت می ورزند؟
آیا دربرابر قهرحکومتی ها، این جوانان (دختران و پسران) جوانند که قهرمی ورزند یا اینان صرفا دفاع می کنند وسرکوب گران لباس شخصی چاقو بدست، بسیجیان قمه کش و زنجیربدست، واسپری فلفلی در آستین و مشت، درمعیت موتورسواران عربده کش با پرتاب گازهای اشک آور، ماشین های رنگ پاش و آب پاش، زره پوش های که تازه ترین مدل آن را از چین برای به عقب نشینی واداشتن، نبرد های خیابانی، وارد ساخته اند،اسباب و وسایل سرکوب عریان ازجانب حکومت گران را نمایندگی نمی کنند؟
دریک کلام این اپوزیسیون نیست که خشونت روا می دارد تا آرمانخواهی خود رابه اثبات برساند- تازه اگرچنین کند، حق اش است – بلکه این پوزیسیون تا بن دندان مسلح است که عرصه را برهرنوع پیشروی مردمان جامعه ما تنگ وتنگ ترمی سازد و گلوله های سربی را جایگزین ساچمه های مشقی کرده است. آیاجانباختن ندا آقا سلطان، محصول وجودی همان تظاهرات میلیونی سکوت نبوده که دنیا نیز شاهدش بوده یا اعمال قهر، آرمانخواهی ورادیکالیسم امثال ندا ها بوده است؟ مادرانی که هرهفته شنبه ها درپارک لاله جمع می شوند تا با مسالمت آمیز ترین شکل و بدون کمترین سروصدا، داد خواهی کنند، مستحق این حد سرکوبی اند که مادرهفتاد ساله را نیز به زیرکتک و ضرب وشتم خود گیرند تا راه را برهر گونه تجمع آنان ببندند؟ خوب است قدری منصف باشیم، درپوشش رادیکالیسم، بد است با امثال «اکبرگنجی» ها و بدتر از آنها، و در دشمنی با آرمانخواهی چپ، و راه بستن بر پیشروی مبارزات مردمان ایران در برابر حکومت گران خود کامه، همصدا شویم.
ادامه دارد….

*http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=26111

درمبارزه علیه خشونت ! یوسف لنگرودی

ژانویه 13, 2010

۱۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۲۱دی۱۳۸۸
خشونت اگر به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح باشد، بی تردید برای بررسی وعلل وراههای مبارزه با آن باید به کسانی رجوع شود که دراین امر تخصص دارند و تعلیم دیده اند. مانند یک روانشناس که به مشکلات روحی وروانی افراد می پردازد و یا پزشکی که درامورمربوط به بیمار تخصص دارد .خشونت پدیده ای است که درهمه جوامع وجود دارد ومی توان آنراهمزاد بشردانست اما درجامعه ما تنها با خشونت اجتماعی روبرو نیستیم بلکه با خشونتی مواجه ایم که ازبالا و بطورسیستماتیک سازماندهی شده واستبداد با تمام قدرت آن را درسطح جامعه پیش می برد.
حکومت با براه انداختن سرکوبهای وحشیانه، استقبال ازجنگ ونام بردن ازآن بعنوان»برکت الهی» اعدام های علنی وبرپایی سنگساردرانظارعمومی و… و بردن آن درمحیط مدارس وسیستم آموزشی کشور، خانه های مردم وکودکان وبطور کلی درتمام عرصه های زندگی، درعمل دامن زدن به آن را بشدت تشویق می کند و درتمامی این سه دهه نیز لحظه ای ازآن غافل نبوده است. ازاینرو برای پایان دادن به این معضل، قبل ازهر چیزلازم است، رژیم ولایت فقیه ازاریکه قدرت به زیرکشانده شود واجازه ندهیم که استبداد دیگری جایگزین آن شود زیرا که خشونت در تمامی دیکتاتوری ها وجود دارد وجزجدایی ناپذیر آنان است.اماآنچه که این موضوع را دررژیم جمهوری اسلامی ازسایردیکتاتوری ها جدا می سازد، وحشیگری های بی حد ومرز دربکارگیری آن است. با این همه، این مشکل را نمی توان تنها با موجودیت رژیم های استبدادی توضیح داد. نگاهی کوتاه به تاریخ کشورما،نشان می دهد که متاسفانه خشونت درجامعه ما غالبا یک فضیلت بشمارمی آمده وتوده مردم نیز به دفعات درمناقشات اجتماعی، مذهبی و سیاسی خویش بسادگی آن را بکار میگرفتند.
جامعه ای که گرفتارپیشداوری است وعقب نگاه داشته شده، خشونت تنها درحد مردم ویا استبداد وارتجاع باقی نمی ماند وحتی نیروهای مترقی نیزاگردرک درستی ازآزادی ودمکراسی نداشته باشند، بسادگی می توانند خشونت را چه قبل ازقدرت وچه پس ازآن نیزاعمال نمایند وبدلایل بی اساس وواهی هم ،علل بکارگیری ان را توجیه کنند.
کم نبودند احزاب وگروههای سیاسی وفرقه هایی که درحل مناقشات واختلافات خود متاسفانه دست به قهر بردند ودراین راه باعث قربانی شدن وصدمه دیدن تعدادی ازافراد شدند ویا کم نبودند نیروهای چپ و مترقی دربرخی ازکشورهاکه پس ازدست یافتن به قدرت،با درک نادرست ازرابطه میان سوسیالیسم ودمکراسی ،آزادی رازیرپا گذاشتند ودراین راه عملا خشونت وسرکوب را فضیلت دانستند و جنایت آفریدند .همه می دانند که بکارگری چنین شیوه هایی درپاره ای از انقلابات چه عواقب زیانباری دربرداشته وافراط درآن درنهایت امر،نفی ویا دست کم محدودیت آزادی سیاسی کارگران وزحمتکشان رابه همراه داشته است.
میخواهیم این را بگوییم؛ جامعه هرچه غیردمکراتیک ترباشد ومردم آن ازاراده لازم برای تصمیم گیری درسرنوشت خود محروم باشند، خشونت بسادگی می تواند ازهرسوسربرآورد ه،مردم را نشانه رود.
اما درجنبش اخیرمردم ایران دربرخی ازعرصه ها نشانه هایی دیده می شود که بی سابقه و دلگرم کننده است. یکی ازاین نشانه ها، دوری جستن مردم از خشونت وعدم بکارگری آن علیه کسانی است که حتی برابر آنان به کشتارو سرکوب دست می زنند. درحوادث ماههای اخیر، رژیم هرقدرتلاش می کندتابا تشدید قهرعلیه مردم، آنان را وا دارد تا دست به اقدام متقابل بزنند، مردم ایران هوشیارانه ازبکارگیری روش های قهرآمیزوخشونت باردوری می جویند وسعی می کنند تا دردام رژیم گرفتارنشوند.
البته عدم بکارگیری خشونت توسط مردم تنها به این دلیل نیست که آنها توازن قوا را فعلا به نفع خود نمی بینند وبه این دلیل نمی خواهند، خود رادرگیریک نبرد نابرابرکنند، بلکه اساسا به این دلیل است که آنها دیگر آن رافضیلت نمی دانندودرحال طرد آن مخصوصا درصحنه سیاسی کشورهستند. بنظرمی آید جنبش ضد استبدادی مرد م ایران که با درک تازه ای از حصول به آزادی وحقوق دکراتیک رسیده، اکنون درکنارآن، خشونت لجام گسیخته را نیزدارد طرد می کند . آنها به برکت حکومت ددمنش ولایت فقیه،چنان ازسرکوب به تنگ آمده اند که حالا ازآن ابراز انزجاروتنفر می کنند.
بنظرمی رسد که دیگرآن زمانی که بتوان مردم رابا یک فتوا به نام مبارزه با کفارویا بد حجابی ویا مبارزه با ضد انقلاب، به خیابان کشاند، بسرآمده ومردم حتی آنجاییکه مزدوران سرکوبگررژیم را درگوشه ای بچنگ می آورند، با بزرگی ومتانت ازصدمه رساندن به آنان خودداری می کنند و رهایشان می سازند.
درماجرای حوادث تاسوعا و عاشورا، رژیم تلاش بسیاری کرده تا با کشتن تعدادی ازمردم وبکارگیری قهری بازهم عریان‌تر، فضا راهرچه بیشترمتشنج کند و به هدف خود دراین زمینه نزدیک شود تامردم را نابهنگام وزود رس درگیرمبارزه قهرآمیز با خویش نماید . خوداین امرباعث نگرانی بسیاری ازفعالان اجتماعی – سیاسی ومردم گردیده است. مسلم است که رژیم می خواهد تا باواداشتن مردم به اعمال متقابل قهر آمیز، خودرامظلوم نشان داده وازموضع حق به جانب، یورش همه جانبه دیگری راعلیه مردم سازمان دهد تا با دست بازتری بتواند، آنان را سرکوب نماید.اساس نگرانی نیزازهمین جا ناشی می شود. زیرارژیم می خواهد با بالابردن هزینه جنبش،سرانجام مردم را خسته ومستاصل کند وآنانرا به عقب نشینی وادارد. حال که چنین است، دراین مورد چه روشی ، می توان درپیش گرفت؟ تنها راه مقابله بااین ترفند این است که مردم ضمن گسترش مبارزات خودعلیه رژیم درخیابان، براحساسات خودغلبه کنند، بیشترین تلاشها را به خرج دهند تا به دام رژیم درشعله ورساختن خشونت کشانیده نشوند.
این جنبش نباید خودرادرهمین حال تنها محدود به حضوردرخیابان سازد بلکه بایدراههای دیگری را برای مقابله با رژیم وادامه جنبش اعتراضی خود پیدا کند وآن را گسترش دهد. جالب است که فرصت طلبان وسازش کاران که همیشه ازجنبش های بزرگ مردمی واهمه دارند وخطر انقلاب وقیام مردم را درآن می بینند ( وبرخی ازهمین حالا نگرانی خود رااز حضورچپ ورنگ سرخ درمبارزات مردم، ابرازمی کنند) بنام دوری جستن از خشونت، مردم را دعوت می کنند که قبل ازهرچیزخیابان راترک کنند ودر چهارچوب خانه هایشان مبارزه علیه رژیم راپیش ببرند ویا حتی برای اطمینان بیشترازعدم بروزخشونت وانقلاب، درزیرزمین های خانه شان به تظاهرات بپردازند. این جریانات ازهرچه انقلاب است بیزارند، تنها به رفرم واصلاحات اعتقاد دارندو معتقدند که دمکراسی را نمی توان با شورش و قیام بدست آورد. این ها فراموش می کنند ویاخود را به نفهمی می زنند که دربسیاری ازموارد، دیکتاتوری ها تنها ازطریق انقلاب وقهر،سرانجام ازقدرت بزیرکشیده شده اند.
آیاآنهانمی دانند که «بزرگترین دمکراسی جهان «، یعنی ایالات متحده آمریکا، برای رهایی ازاستعمار انگلیس،راهی جزانقلاب وجنگ مسلحانه نداشت وآیا نمیدانند که درجریان جنگ های داخلی برعلیه برده داری آنچه که منجربه پیروزی شمال بر جنوب گردیده وطی آن بیش ازیک میلیون کشته به جای گذاشت، بدون توسل به قهر و بکار گیری سلاح نمی توانست ره به جایی ببرد ؟ مگر انقلاب برای استقلال و جنگ داخلی برای آزادی وپایان دادن به برده داری مردم آمریکا استبداد بوجود آورد ؟ اگربزرگترین دمکراسی جهان توانسته، آزادی و مبارزه علیه استعماروزدودن برده داری را ازلوله توپ وتفنگ بدست آورد، پس چرا دیگران برای دست آوردن آزادی، به همان راه نروند؟اصلا چرا راه دوربرویم، آنهایی که فقط به موعظه ورفرم معتقدندو فکرمی کنند قیام و انقلاب،عین استبداد است ، درمورد مبارزات قهرآمیزمردم جهان علیه نازیسم هیتلری و ومتحدان آن چه دارند که بگویند؟ فقط یک رفرمیسم بیماروعقب مانده ذهنی می تواند مبارزات خونین ومسلحانه وقهرمانانه مردم یهودعلیه نازیسم وفاشیسم را خطری برعلیه سلامت جامعه تلقی کند- که متا سفانه از قرارمعلوم ازاین ذهنهای عقب مانده در کشور ما کم نیستند – یا برخی معتقدند که درجهان امروز، دوره انقلاب وقهربسرآمده وبا اتکاء به «دمکراسی جهانی «مخصوصا درسه دهه اخیر، با رفرم واصلاحات می توان به دیکتاتوری ها پایان داد.آنها طوری نسبت به این مسائل صحبت می کنند که گویی نه درباره معضلات این سیاره که درباره سیاره مریخ صحبت می کنند.
همه می دانند که دراین سی سال اخیر نه تنهاازجنگ و ستیزدرجهان کاسته نشده، بلکه منطقه خاورمیانه بویژه دستخوش منازعات و جنگ های خونین بسیاری بوده که غالب آنها نیزتوسط همین قدرتهای بزرگ جهانی حامی » دمکراسی» بوجود آمده اند. آتش جنگها وخشونتهایی که بیشتر شان اطراف مرزهای کشورما روی داده اند وهم اکنون درهرشبانه وروز،صد ها کشته وزخمی به جای می گذارند که اکثریت شان هم ازمردم غیرنظامی بویژه زنان وکودکان بیگناه اند.
مردم ایران بسیارمایلند تارژیم اسلامی بدون خشونت وبکاررفتن قهروانقلاب، بزیرکشیده شود ومارکسیستها، بیش ازهمه چنین آرزویی دارند. اما همه می دانند که شکل نبرد را همیشه حاکمان تا بن دندان مسلح وسرکوبگرتعیین می کنند. تردیدی نیست که درهمه جا شکل مبارزه نمی تواند،یکسان باشد. در کشوری عمدتا با نافرمانی عمومی ، و در کشوری دیگربا براه انداختن تظاهرات واعتصابات عمومی وبرخی مناطق به روش گاندی و درجایی دیگربا توسل به اسلحه، زوروانقلاب قهرآمیزودربعضی نقاط نیزبا تلفیق همه آنها می توان به استبداد، اشغال وتجاوزپاسخ داد.هرکدام ازشکل های این مبازات غالبا توسط قدرت حاکم به مردم یک جامعه تحمیل می شود ونه بر عکس.
آرزوی مان این است تا جایی که امکان دارد ازبوجود آمدن فضای رعب وکشتارجلوگیری شود ومردم با صبرومتانت خود، مانع ازشکل گیری فزاینده آن شوند.اما رژیمی که حتی حاضربه پذیرش رفرم های ناچیزواصلاحات سطحی نیز نمی باشد، وبا خشونت هرچه تمامتر به آنان پاسخ می گوید، طبیعی است که مردم تا ابد نمی توانند، گردن خود به زیرتیغ جلادان بسپارند. روزی خواهد رسید کاسه صبرشان لبریزشود وبا حکومت وعواملش مقابله به مثل نمایندوبه ناگزیرراه قیام مسلحانه راعلیه آنان برگزینند.
موعظه گران رفرمیست ومدعیان اصلاح طلب ، بهتراست بجای سرزنش مردم درمبارزات آنان برای حصول به ازادی، حکومت های سرکوبگررا مورد نکوهش قراردهند تاازخشونت وسرکوبگری عریان مردم دست بردارند. راه پایان دادن به استبداد ورسیدن به دمکراسی ازخیابان صاف و ساده نمی گذرد ، بلکه مسیرناهموارآن راعمدتا صاحبان قدرت تعیین می نمایند .این حق مردم است که درمقابل زور و استبداد سد ومانع ایجاد کنند تا جلوی پیشرویشان را بگیرند ،این حق عین دفاع از اصل آزادی وحقوق برابرشهروندی است که در میثاق های جهانی – و ازجمله میثاق جهانی حقوق بشر- محترم شمرده شده است .
این نوشته را با پرسش سردبیر هفته نامه تایم از نلسون ماندلا درباره شیوه مبارزه برعلیه خشونت وآپارتاید به پایان می‌برم وبویژه توجه آقایان گنجی وفرخ نگهداروهمه همفکرانشان رابه آن جلب می‌کنم که مخصوصا دراین روز‌های پر التهاب- که درحکومت مردگان درخیابان‌های ایران برای شکار انسان، سنگ را بسته اندوسگ رارها کرده اند- نسبت به هرچه شورش وانقلاب برعلیه رژیم ولایت فقیه حساسیت نشان می‌دهند و وقوع آن را نامیمون می‌شمارند، لااقل دربرابرانسانی که همه راه‌های مبارزه را‌ آزموده وخود به تنهایی نماد وسنبل مقاومت یک ملت است، به حرف ‌هایی که می‌زنند قدری تامل کنند:
ریچاد استنکل می‌نویسد: هیچ چیز سیاه وسفید نیست.دراولین سری از مصاحبه هایم با ماندلا، همیشه سوال‌هایی ازاین دست ازاو پرسیدم:»چرا تصمیم گرفتید مبارزه مسلحانه رامتوقف کنید؟ ‌به این خاطر که می‌دیدید زورتان نمی‌رسد؟ یامی‌خواستید با پیشبرد جنبش عدم خشونت افکار عمومی جهان را به سمت خودتان بکشانید؟» واو همیشه باآن نگاه کنجکاو ومشهورش پاسخ هایی می‌داد»چرا هر دوی اینها نباشد؟» پس من سوالات زیرکانه تری می‌پرسیدم، اما پاسخ ماندلا همیشه روشن بود: دنیا هیچگاه»یا این یا آن» نیست.تصمیمات پیچیده‌اند وهمیشه عوامل دیگری وجود دارند. مغزانسان همیشه به توضیحات ساده گرایش دارد، اماواقعیت چیزدیگریست.هیچ چیز به آن سادگی که به نظر می‌آیدنیست.
ترجمه : کاوه شجاعی ، مجله شهروند امروز – شماره ۵۵ – سال ۱۳۸۷

در بی معنایی بخشش نقدی بر بیانیه ۵ ماده ای مهدی کروبی،شادی صدر

ژانویه 12, 2010

«…. پیش از هر چیز، باید هر روز جلو آینه، چشم در چشم خود بدوزیم و بگوییم: خواست گذشت و عفو از مادری که هنوز حتی نمی داند فرزندش کجا دفن شده یا چگونه کشته شده، در واقع سرکوبی دوباره است. سرکوب و خشونت، تنها باتومی نیست که به تن می نشیند؛ این را فراموش نکنیم! …»

بیانیه اخیر مهدی کروبی، یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب انتخابات دهم ریاست جمهوری، که پنج راه را برای برون رفت از «بحران دامنگیر فعلی» پیش پای جمهوری اسلامی می گذارد، بلافاصله آخرین بیانیه میرحسین موسوی، دیگر کاندیدای اصلاح طلب را تداعی می کند که در آن هم پنج راه حل برای حل بحران پیشنهاد شده بود. در این مجال کوتاه، قصد ندارم این پنج بند را با آن پنج بند مقایسه کنم، یا تحلیل خود را درباره این دو بیانیه تبیین کنم. بلکه تنها بر بند اول بیانیه کروبی تمرکز خواهم کرد که به موضوع نقض شدید و وسیع حقوق اعتراض کنندگان که شکنجه، تجاوز و قتل، از مصادیق بارز آن بوده است می پردازد و برای برون رفت از آن، راهکار ارائه می کند.
خواست رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر و مشخص شدن عاملان و آمران آن، که پس از آشکار شدن قتلها، شکنجه ها و تجاوزها، به یکی از خواستهای محوری جنبش جدید مردمی بدل شد، در بیانیه موسوی یکسره نادیده گرفته شده است. کروبی، اما نخستین بند بیانیه 5 بندی خود را به این موضوع اختصاص می دهد. او اولین راهکار را «اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم» می داند و با همان ادبیات و در درون همان چارچوب گفتمانی که علم الهدی، امام جمعه مشهد، سران فتنه را «محارب» می خواند و می گوید در صورتی که توبه نکنند، مردم با آنها برخورد می کنند (1)، از سرکوب کنندگان مردم می خواهد که توبه کنند و توبه سرکوب کنندگان را اولین راه بازگشت آرامش به کشور می داند. او می نویسد: «آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختن و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.» (2) با این همه، با وجود اینکه کروبی، به موضوع «ظلم» به مردم اشاره می کند اما هم به تحلیل وی و هم به خصوص به راهکاری که ارائه می دهد نقدهای جدی وارد است که سعی می کنم در ادامه به برخی از آنها بپردازم:
1. قطعا آقای کروبی بسیار بهتر از من می داند که «توبه»، یک عمل مذهبی است که مربوط به رابطه انسان با خدا می شود که در طی آن «بنده» با پشیمانی به سوی پرودگارش بازمی گردد (3)، حال آن که سرکوب کنندگان مردم پیش از هر چیز، باید به مردمی که سرکوبشان کرده اند پاسخ دهند. علاوه بر این، بر فرض هم که سرکوب کننده یا سرکوب کنندگانی پیدا شدند و اعتراف کردند که مثلا بیشمار نفر را با باتوم کتک زده اند، 5 نفر را با دست خود شکنجه کرده اند، در قتل یک نفر دست داشته اند و شاهد یا آمر یا عامل تجاوز بوده اند و حالا، بعد از همه این اعمال، که با هر تعریف حقوقی جرم است، توبه کرده اند و از مردم انتظار بخشش دارند. اول اینکه اساسا چه ضمانت اجرایی وجود دارد که عمل توبه به طور کامل و دقیق انجام شده باشد؟ دوم اینکه چه ضمانت اجرایی برای نشکستن توبه وجود دارد؟ از آن مهمتر، در شرایط امروز، چه تفاوتی بین بخشیدن یا نبخشیدن وجود دارد؛ وقتی که در فقدان ساز و کارهای مستقل برقراری عدالت، کلیه نهادهای سرکوب، با عوامل و آمران نقض حقوق مردم، همچنان بر سر کار و در جایگاهی هستند که هیچ احتیاجی به بخشش و هیچ نگرانی از عدم بخشش از سوی قربانیان ندارند. در واقع، بخشش تنها زمانی معنا پیدا می کند که عدم بخشش معنا داشته باشد. در فقدان ضمانت اجرا، بخوانید بی معنایی توبه و بخشش، سئوال دیگری نیز باقی می ماند: آقای کروبی از کجا تا این حد مطمئن است که «مردم ایران» توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید؟ آیا از تک تک قربانیان خشونت و شکنجه و حبس و تجاوز و بازماندگان کشته شدگان در خیابان و زندانها سئوال کرده اند و این حکم کلی، پشتوانه یک تحقیق قضایی جامع را دارد، یا تنها و تنها، از جایگاه سیاسی یک «ولی فقیه»، که مالک جان، مال و ناموس «رعیت» است، خواست مردم را بی پرسش از آنها نمایندگی می کند؟ آیا فی المثل مادر ندا یا مادر سهراب، قاتلان و آمران قتل فرزندانشان را، تنها در صورت اعتراف و توبه خواهند بخشید؟ یا اگر آنها ببخشند، آیا برای قربانیان تجاوز جنسی در زندان ها، اعتراف و توبه متجاوزانی که آنها حتی نامشان را نمی دانند یا گاهی صورتشان را هم ندیده اند، مجوز کافی است برای اینکه آنها، آزاد و امن، در خیابان هایی راه بروند که برای بیشمار دیگران ناامنش کرده اند؟
2. کروبی در مقدمه بیانیه اش می نویسد: «البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی و مطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند.» اما هم ایشان که معتقد به برپایی محاکمه برای حرمت شکنان عاشوراست، وقتی نوبت به به مردمی که قربانی سرکوب شده اند، می نویسد: «نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود» و به همین سادگی، «انتقام» به عنوان یک روش به جامانده از جوامع قبیله ای برای برقراری عدالت مجازات را جایگزین مجازات، به عنوان یک نهاد مدرن پذیرفته شده در همه نظامهای حقوق بشری می کند، بی آن که حداقل حق سرکوب شدگان برای رسیدن به عدالت را، حتی در چارچوب همین قوانین فعلی، به رسمیت بشناسد. سئوال اینجاست: آیا از نظر آقای کروبی فرقی بین اینکه کسی، در یک دعوا، دیگری را کتک بزند و مجروح کند با آن که در تظاهرات، عده ای را مجروح کند وجود دارد؟ آیا بین قاتلی که با چاقو، طلبکارش را می کشد و سرکوبگری که با شلیک گلوله، تظاهر کنندگان را از پای در می آورد تفاوتی هست؟ اگر هر دو این اعمال، از نظر حقوقی «ضرب و جرح» و «قتل» محسوب می شوند، چطور دسته اول، یعنی مجرمان عادی، به زندان و دیه و قصاص محکوم می شوند اما پای سرکوبگران که به میان می آید، مجازات، که برای مجرمان عادی ممدوح است، تبدیل به انتقام گیری که مکروه است می شود؟ و تازه از نظر من بین این دو دسته از مرتکبان جرم یک فرق اساسی است و آن اینکه اگر دسته اول، انسانهایی عادی هستند که با انگیزه های معمولی و بیشتر مواقع از سر اتفاق یا حتی گاهی هم از سر ناچاری مرتکب جرم می شوند ولی بی رحمانه و بدون هیچ همدلی مورد قضاوت و مجازات قرار می گیرند، دسته دوم، مجرمان حرفه ای هستند که آگاهانه و به طور سیستماتیک به نقض ابتدایی ترین حقوق انسانها مبادرت می ورزند و بابت آن از منافع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برخوردار می شوند و از این حیث، اتفاقا مجازات آنها باید شدید تر از دسته اول باشد. زدن برچسب «انتقامجویی» و «زیاده خواهی» بر خواسته اجرای عدالت، خلط مبحثی است که عواقبی خطرناک خواهد داشت. عواقبی که وقتی یادداشت تقی رحمانی، فعال سیاسی ملی-مذهبی، خطاب به مادران عزا که خواسته شان» مجازات آمران وعاملان کشتار وشکنجه فرزندان شان» است منتشر شد، زیاد مورد توجه قرار نگرفت. او از مادران عزا می خواهد «به جای خانواده های جانباختگان، مادران صلح» شوند و می نویسد: «ای مادران درد و انتظار ما نیاز به خلق فضای جدید داریم که جز با تحمل و مدارا و باور اینکه چرخه خشونت را باید متوقف کنیم به آن فضا نمی رسیم. باور کنید همانگونه که تاکنون بوده و خواهد بود در صورت اصرار بر انتقام باز فرزندان و نوه هایمان مرغان عروسی و عزا خواهند بود.» ودر جایی دیگر می گوید: «مطمئن باشید که وجدان انسانها در جامعه نیمه باز بدون انتقام دادگاههای خود را برپا خواهد کرد.» (4) و به این ترتیب، با خشونت آمیز خواندن عدالتخواهی و خواست محاکمه عادلانه، آن را سرکوب می کند و مادران عزا را به «گذشت»، به عنوان راهکاری برای پایان دادن به خشونت تشویق می کند. و حالا، بار دیگر، سرکوب این خواست مردمی، از طریق کلام و نوشته، در بیانیه کروبی خودنمایی می کند.
3. به نظر می رسد که بسیاری از فعالان سیاسی و جامعه مدنی، از جمله کروبی و تقی رحمانی، وقتی از انتقامجویی و تکرار خشونت حرف می زنند، هنوز هم نظم کیفری مسلط را در ذهن دارند که بر مبنای قصاص بنا شده است. یعنی نظامی که جان را در برابر جان و چشم را در برابر چشم می ستاند و ریشه در اصل انتقامجویی فرد از فرد یا قبیله از قبیله دارد. به این معنا، خواست عدالت و محاکمه و مجازات عاملان و آمران نقض حقوق بشر، در چارچوب این نظم مسلط، به اعدام، شکنجه و قطع عضو عاملان و آمران بازتعریف می شود. در این تعریف وارونه، اجرای خواست عدالت، منجر به تکرار قتل، شکنجه و خشونت، و به همین دلیل مذموم تلقی می شود. در حالی که نگاهی به تجربیات مشابه در کشورهای دیگر نشان می دهد که گذر از روند دادخواهی در مورد نقض مستمر و سیستماتیک حقوق بشر، یکی از پیش شرط های تحقق دموکراسی و تنها راه اطمینان از اینکه چرخه خشونت قطع شده بوده است. گفت و گوی اجتماعی پیرامون دادخواهی و عدالت، تشکیل کمیسیون های حقیقت یاب برای ایجاد فهم جمعی از واقعیت کشتار، واقعیت تجاوز، واقعیت شکنجه و آثار همه اینها بر قربانی، خانواده و جامعه اش، و نیز برپایی دادگاههای علنی و عمومی با معیارهای دادرسی منصفانه روندهایی است امتحان شده که می تواند جامعه ای را به سوی آشتی و عدم خشونت رهنمون سازد. بدون طی این روندها، «گذشت»، «عفو» و «آشتی»، تنها یک معنا خواهد داشت و آن هم «لاپوشانی» و «ماستمالی» است. و بدتر اینکه، این نوع از گذشت یا عفو، هیچگاه به آشتی نخواهد انجامید زیرا به سرکوب گران این اطمینان خاطر را خواهد داد که هر قدر هم حقوق مردم را نقض کنند و به خشونت ادامه دهند، مصون از تعقیب و مجازات باقی خواهند ماند. آفریقای جنوبی، یکی از بهترین و زنده ترین مثالهای روند آشتی ملی است. کشوری که با آن همه درد و رنج ناشی از کشته شدن، شکنجه شدن، رانده شدن و محروم شدن بیشمار انسان در دوران آپارتاید نژادی، توانست روند آشتی و عفو ملی را طی کند و چرخه خشونت را در یک نقطه تاریخی قطع کند. پس از سقوط رژیم آپارتاید، کمیسیونهای حقیقت یاب در سراسر کشور تشکیل شدند. آمران و عاملان نقض حقوق سیاهپوستان دو انتخاب داشتند: یا داوطلبانه در حضور اعضای کمیسیونهای حقیقت یاب، درباره نقش خود و همکارانشان در جنایات علیه بشریت شهادت می دادند و مورد عفو قرار می گرفتند، یا ناگزیر بودند به عنوان متهم در دادگاه حاضر شوند و محکوم و مجازات شوند. بسیاری، راه اول را انتخاب کردند. جزییات شهادتها از تلویزیون و رادیو پخش می شد و تمامی افراد جامعه در جریان قرار می گرفتند: ناقضان حقوق بشر، برای اولین بار، لخت و بی دفاع، درمقابل مردم ایستاده بودند و این، بی هیچ خشونتی، به مراتب بدتر از مجازات حبس و تبعید بود. حقیقت، از لابلای گفته های شاهدان، قربانیان و مرتکبان بیرون می آمد و در سطح جامعه، علنی می شد، جزیی از تاریخ و حافظه جمعی می شد، قضاوت اجتماعی شکل می گرفت و دیگر از یادها نمی رفت. (5)
ما، اگرچه «نان گندم نخورده ایم»، اما می توانیم آن را «دست مردم» ببینیم. و این درست، وظیفه همه فعالان جامعه مدنی است که با الهام از تجربیات موفق و نیز شکستهای کشورهای دیگر، نگذارند تفاسیر من درآوردی و وارونه از عدم خشونت، جنبش مردمی را عقیم سازد. بالعکس، همه ما باید تا جایی که می توانیم تلاش کنیم که جامعه را برای شنیدن حقایق، هرچند تلخ، بازسازی حافظه تاریخی جمعی، هرچند سخت، و طی روند اطمینان از اینکه نقض سیستماتیک حقوق بشر دیگر اتفاق نخواهد افتاد، هرچند طولانی، آماده کنیم. پیش از هر چیز، باید هر روز جلو آینه، چشم در چشم خود بدوزیم و بگوییم: خواست گذشت و عفو از مادری که هنوز حتی نمی داند فرزندش کجا دفن شده یا چگونه کشته شده، در واقع سرکوبی دوباره است. سرکوب و خشونت، تنها باتومی نیست که به تن می نشیند؛ این را فراموش نکنیم!

1. مشروح/ آیت الله علم‌الهدی در اجتماع میلیون ها نفری عاشورائیان تهران: سران فتنه توبه نکنند، مردم بعنوان محارب با آنها برخورد می کنند، خبرگزاری فارس، 9/10/88، در این نشانی اینترنتی:
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810091487
2. عنوان : راهکارهای مهدی کروبی جهت خروج از بحران، در نامه ای به مردم، 21/10/88، سحام نیوز، در این نشانی اینترنتی:
http://sahamnews.org/?p=226
3. علامه طباطبایی توبه را چنین تعریف می کند: » توبه در لغت، به معنای برگشت است و توبه از بنده، برگشت اوست به سوی پروردگارش با پشیمانی و بازگشت از سرپیچی، و از جانب خداوند نیز به معنای توفیق وی به توبه یا آمرزش گناه او.»، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص379.
4. مادران درد و انتظار؛ تقی رحمانی، خبرنامه امیرکبیر، 25/8/88، در این نشانی اینترنتی:
http://www.autnews.de/node/4176
5. برای اطلاع درباره جزییات روند آشتی ملی در آفریقای جنوبی، رجوع کنید به کتاب «علیه فراموشی: بررسی تجربه کمیسیونهای حقیقت و دادخواهی»، منیره برادران، نشر باران، سوئد، چاپ اول، 2005

نگاهی به بیانیه اخیر میرحسین موسوی و شروط او برای حل بحران در ایران احمد نوین

ژانویه 4, 2010

امروز میرحسین موسوی کاندید احراز پسُت ریاست جمهوری در ایران بیانیه جدیدی منتشر کرد. مایلم توجه شما را به نکاتی در این بیانیه جلب نمایم. بيانيه‌ی ميرحسين موسوی به مناسبت وقايع عاشورای تهران چه میگوید. بیانیه موسوی میگوید که :

*- » نه جناب حجت الاسلام و المسلمين کروبی اطلاعيه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمين خاتمی اطلاعيه صادر کردند و نه بنده و دوستانم . با اين وصف يک بار ديگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسيع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعيه و بيانيه نمی مانند.».

* – » اگر شعارها و حرکات جاهايی به سمت افراط غير قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زير انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تيراندازی ها و آدم زير کردن ها و ترورهاست .» ، » خشونت های غيرقابل باور چون زير کردن راهپيمانان، تيراندازی نيروهای لباس شخصی فاجعه ای را آفريد که اثرات آن به اين زودی از صحنه سياسی کشورمان رخت برنخواهد بست. »

* – » فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد.».

* – » گوساله و بزغاله خواندن بخش عظيمی از جامعه و خش و خاشاک ناميدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسينی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سيما در جامعه رخ داده است. اين چه سخنرانی است که از تريبون دولتی مردم را به جنگ با يکديگر دعوت می کند.»

* – » تا وجود يک بحران جدی در کشور به رسميت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پيدا نخواهد شد.».

* – » ما می گوئيم و حاضريم در مباحثات نشان دهيم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و ساير اقشار ملت در يک فساد بزرگ در حال غرق شدن است .»

* – » سند چشم انداز ملی بيست ساله که به تاييد همه ارکان نظام رسيده است امروز به يک ورق پاره بی ارزش تبديل شده است.»

* – » بدترين نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بيگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانيم .»

************

اما میرحسین موسوی راه حل برون رفت نظام از بحران کنونی را در اجرای شروط ذیل میداند :

1 – اعلام مسئوليت پذيری مستقيم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائيه …….. و دولت مستقيما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ايجاد کرده است . ……..

2 – تدوين قانون شفاف و اعتماد برانگيز برای انتخاباتها …….. . اين قانون بايد شرکت همه ملت را عليرغم تفاوت در آراء و انديشه ها تضمين کند و جلوی دخالت های سليقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اوليه انقلاب می تواند به عنوان الگويی مورد توجه قرار گيرند.

3 – آزادی زندانيان سياسی و احياء حيثيت و آبروی آنها …….

4 – آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده……. آيا زمان آن نرسيده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نيروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفايی خلاقيت سياسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانيم ؟

5 – برسميت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکيل احزاب و تشکل ها………… اين پيشنهادات بدون نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسی و از موضع حکمت و تدبير و خيرخواهی می تواند اجرايی شود .

بواقع بنظر میرسد که بیانیه میرحسین موسوی میگوید :

الف : در این مرحله ، برای اجرای این پیشنهادات، نیازی نیست که نمایندگان دو طرف – رهبران اصلاح طلب نظام و نمایندگان حاکمیت – بر سر میز مذاکره بنشینند. لذا ابتدا پیشنهاد میکند که شروطی که او ارائه داده است، بمرور اجرا شود، تا اصلاح طلب های نظام به حسن نیت طرف دیگر متقاعد شوند.

ب : شروطی که میرحسین موسوی ارائه میدهد،در مواردی تقریباً شبیه شروط جبهه ملی به شاه، برای حل بحران سال 1357 بود. شروطی که توسط شاه پذیرفته نشد، تا آنکه شاه، کوتاه مدت، قبل فرار از ایران، در توافق با شاپوربختيار پذیرفت. «نوشدارو بعد از مرگ سهراب».

سئوالی که اکنون مطرح میشود این است که :

الف : آیا دولت احمدی نژاد به این خواست » دولت مستقيما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ايجاد کرده است.». گردن خواهد گذاشت؟ ( بند 1 )

پذیرش این شرط بمثابه پذیرش فساد خانمان برانداز موجود در نظام و جامعه از سال 1384 تا امروز و بعلاوه جنایاتی است كه لااقل از22 خرداد امسال تا کنون، بوقوع پیوسته است و نتیجتاً پذیرش احتمال تشکیل محکمه رسیدگی به جرائم دولت و در راًس آن شخص محمود احمدی نژاد و آمادگی برای پذیرش محکومیت های احتمالی در آینده است.

ب : پذیرش بند 2 به معنای تعهد حاکمیت به برقراری انتخابات آزاد، بدون دخالت جناح های رنگانگ رژیم. به معنای دیگر برگزاری انتخابات با نظارت ناظرین بین المللی. در این بند موضوع بحث انگیز دیگری نیز مطرح شده است «مجالس اوليه انقلاب می تواند به عنوان الگويی مورد توجه قرار گيرند.» . که میتواند تجدید نظر در قوانینی که بعد از انتصاب علی خامنه ای به ولایت فقیه به تصویب رسیده است، تلقی شود.

ج : » آزادی زندانيان سياسی و احياء حيثيت و آبروی آنها.» . ( بند 3 ).

خواست آزادی زندانيان سياسی، قاعدتا، بی نیاز از تفسیر است. امری که بنظر نمیرسد در توان دولت محمود احمدی نژاد و دستگاه ولایت باشد. بخش دوم این خواست:» احياء حيثيت و آبروی آنها» به معنای محاکمه کسانی است آمر و عامل ضایعاتی هستند که به شهروندانی تحمیل شده است که تحت نام زندانی سیاسی؛ سرکوب ها، شکنجه ها، تجاوزات و به تاراج رفتن زندگی شان، از جانب آمران و عاملین این جنایات، به آنها تحمیل شده است.

د : » آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده.».( بند 4 ). روشن است که این خواست نیز امکان ندارد که در دستور کار دولت کودتا و دستگاه ولایت قرار گیرد. در رژیم محمد رضا شاه نیز، زمانی که مردم عملاً آن رژیم را بطور کمال به زانو درآوردند، آزادی مطبوعات امكان پذير شد. بواقع این خواست را مردم با تکیه به اقتدار خودشان میتوانند عملی نمایند. دولت کودتا و دستگاه ولایت بنابر ماهیت استبدادی شان قادر به گردن گذاردن به این شرط نیستند. بویژه که شرط » اجازه نشر مجدد روزنامه های توقيف شده.» بمعنای پدیداری وضعیتی است که بسیار مقتدرانه تر از دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی است. این خواست در نظام ولایت فقیه ، حتی زمانی که ریاست قوه مجریه بدست اصلاح طلبان بود نیز، امکان تحقق نیافت.

ه – » برسميت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکيل احزاب و تشکل ها.». ( بند 5 ). احتیاج به توضیح نیست که اجرای واقعی این خواست ها ( و نه اجرای صوری و من درآوردی رژیم جمهوری اسلامی )، در توان هیچ یک از جناح های رنگارنگ رژیم نیست، چه رسد به دولت پادگانی محمود احمدی نژاد و دستگاه ولایت فقیه.

کوتاه سخن. نکته ظریفی که در بیانیه میرحسین موسوی جلب نظر مینماید این است که او از جانبی میگوید که » شبکه های وسيع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعيه و بيانيه نمی مانند.».

موسوی به واقع » متواضعانه» و بطور غیر مستقیم اعلام میکند که رهبر جنبش وسیع و سراسری اعتراضی اخیر مردم ایران نیست و این جنبشی خود جوش است. لذا بدون اینکه منتظر فراخوان رهبران اصلاح طلب نظام باشند، به خیابانها و میادین شهرها میآیند و رژیم را به چالش میطلبند.

اما، با صدور بیانیه ای و با ارائه شروطی به دولت و دستگاه ولایت، به مثابه رهبری جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران رُخ مینماید.

امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که رهبران اصلاح طلب نظام نیز در گریز از توقعات و هوا و هوس های رهبر نظام، که منافع آنان را نیز مورد هجوم گسترده تری قرار داده است ، بواقع به مردم «پناهنده» شده ودر جهت منافع جناح خویش بدنبال توده های خشمگین، آزادیخواه و برابری طلب روان هستند. مردم نیز با استفاده از تعقل و با توجه به شرایط کنونی و با سپر کردن این » رهبران»، به مبارزه با دستگاه ولایت و دولت پادگانی احمدی نژاد ، ادامه میدهند. امری که هوش و درایت مردم در استفاده بهینه از شکاف در بالا را نشان میدهد.

اما در مراجعه به متن بیانیه امروز میرحسین موسوی و مطالب فوق الذکر میتوان نتیجه گرفت که شروط پیشنهادی میرحسین موسوی از جانب دولت و دستگاه ولایت غیر قابل اجرا هستند. با توجه به این امر میتوان دریافت که شکاف های مابین جناح های درون نظام همچنان در حال گسترش است.

اجرای شروط این بیانیه به معنای کنار رفتن دولت محمود احمدی نژاد و آغاز دورانی است که اختیارات ولی فقیه در حّد حکومت سلطنتی مشروطه، تقلیل خواهد یافت. امری که – با توجه به ورود گسترده مردم و رادیکالیسم مبازات کنونی آنها – پذیرش آن از طرف دستگاه ولایت به مثابه پذیرش فرو پاشی نظام است. لذا پیش بینی تشدید اختلافات جناح های رژیم و گسترش شکاف در بالا، امری محتمل است.

در رابطه با ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری و دیگر تشکل های مردمی و همچنین استفاده بهینه از شکاف های موجود در بالا و توجه به اهمیت آغاز اعتصابات مطالباتی و سراسری مردم و تلاش در ایجاد سنگرهای توده ای وضرورت هماهنگی مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم و ایجاد شکاف در عرصه نظامی و گسترش این شکاف که در خدمت تمرد عناصر دستگاه سرکوب در سرپیچی از فرامین فرماندهان شان ( که در این اواخر نیز دیده شده است) ، در انتشارات سازمان ما بکرات مورد توجه قرار گرفته است، لذا، برای جلوگیری از طولانی تر شدن موضوع این نوشته ، به همینجا بسنده میشود. آینده از آن توده ها است.

اول ژانویه 2010 برابر 11 دی ماه 1388

نگاه :مرحله کنونی جنبش اعتراضی و پلاتفرم پنج ماده ای موسوی !کامران صفائی

ژانویه 4, 2010

منبع : روشنگری ، کامران صفايی

بيانيه پنج ماده ای مير حسين موسوی از زمان انتشار به اين سو با واکنش های گوناگونی روبرو شده است. امری که با توجه به مرحله کنونی جنبش اعتراضی و جايگاه سياسی موسوی و طيف حاميان وی طبيعی است. در رابطه با اين بيانيه بر سه نکته مهم بايد تاکيد کرد:

اولا: اين بيانيه با وجود پنج روز از انتشارش, به شکاف يا تجزيه ای که منجر به سد شدن ادامه مسير اعتراضات مسالمت آميز مردم شود, يا حتی با اعلام صريح پياده شدن بخشی از معترضين از قطار اعتراضات همراه شود منجر نشده است. در عوض به شکلی تقريبا بلافصل به شکاف ميان اردوی نيروهای موسوم به اصولگرايان دامن زده و «وحدت اراده» در درون آنها را تا حدودی درهم ريخته است. کافی است واکنش طيف افراطيون حامی کودتا نظير روزنامه های کيهان, خبرگزاری ايرنا, فارس, گله ای از امام جمعه های «خرخره جو» و امنيتی هايی مثل روح الله حسينيان را با واکنش های افرادی مثل عسگراولادی, لاريجانی, محسن رضايی را با هم قياس کرد. يک طيف می گويد از بيانيه پنج ماده ای برای وحدت دوباره جناح های نظام و جلوگيری از فروپاشی کليت آن بايد استفاده کرد, طيف ديگرش تی چنين فکری را «خيانت» و «نوشيدن جام زهر» از سوی خامنه ای می داند.

ثانيا: در تحليل از اين بيانيه در طيف نيروهای بيرون از رژيم گروهی آن را سازشکارانه و نشانه تسليم طلبی و به آخر رسيدن ظرفيت همراهی موسوی و حاميان او با جنبش عمومی ضد ديکتاتوری, جمعی ديگر تنها نوعی اتمام حجت با ديکتاتوری, دسته ای يک تلاش داهيانه برای عبور بی درد و مسالمت آميز از نظام کنونی بدون ايجاد خلا رهبری سياسی که ضمنا نگرانی دولت های بزرگ غربی را هم از عواقب فروپاشی حکومت در ايران برطرف می کند و بالاخره گروهی نيز با هدف انداختن توپ به زمين کودتاچيان و برهم زدن بساط آنها و گوه گذاشتن بر شکاف هايشان تفسير کرده اند. تقريبا در بخش عمده اين تفسيرها رابطه بيانيه پنج ماده ای موسوی با شرايط و مختصات کنونی جنبش اعتراضی بسيار کمرنگ است. البته اين کمرنگی علت روشنی دارد. بخش عمده اين تحليل ها از سوی نيروهايی مطرح می شود که موج سواری و بهره برداری از فشار پائين به سود قدرت گيری خود از طريق چانه زنی در بالا, جوهر نگرش سياسی شان است. اين نيروها به خون جوانان طور ديگری جز اين که وسيله معامله اين يا آن «شخصيت» با متجاوزان جنسی کهريزک را فراهم کند نمی توانند نگاه کنند. در حالی که نه اعتقادات و صفات شخصی و يا حتی گرايش موسوی به سازش يا ادامه همسويی اش با جنبش اعتراضی و نه حتی مفاد مورد اشاره او در بيانيه اش که مختصات اصلی شرايط کنونی جنبش اعتراضی است که پايه ارزيابی و داوری در باره اين بيانيه و انواع مشابه آن که احتمالا آنها هم يکی يکی از اين پس «سبز» می شوند, بايد قرار داده شود. اين دومين نکته مهم در رابطه با بيانيه موسوی است که مهم است از قلم نيافتد.

ثالثا: بيانيه موسوی در شرايطی انتشار يافته است که فراز و فرودهای جنبش اعتراضی در 7 ماه پس از انتخابات رياست جمهوری, اکنون به مرحله حساس چرخش توازن نيروها به ضرر حکومت رسيده است. مردم و جوانان با اتکا به شبکه های اجتماعی خود در اين چرخش سهم اساسی داشته اند. اين وضعيت, ديکتاتور و دنباله روانش را به فکر سرکوب شديدتر اعتراضات مردم و پاشاندن شبکه های اجتماعی سازمانده اعتراضات مردمی سوق داده است که دستگيری های وسيع پس از عاشورا مويد آن است. در اين وضعيت مهم ترين و اصلی ترين کانون های تمرکز برای پيشروی جنبش اعتراضی مردم ايران چيست؟ روشن است که اين کانون های تمرکز عبارت است از کاستن از شدت سرکوب, مجال دادن به گسترش و فراگيری باز هم بيشتر جنبش اعتراضی مردم ( مثلا رفع نابرابری های موجود و همسطح شدن و ارتقا شکل و دامنه اعتراضات شهرستان ها با تهران), ترميم ضربات و بازسازی ارتباطات از هم گسسته در زير سرکوب شديد, جلوگيری از وحدت اراده در ميان نيروهای حکومت برای کشتارهای وسيع, پائين آوردن هزينه شرکت در اعتراضات از طريق فعال سازی ريل اعتراضات مطالباتی لايه های مزد و حقوق بگيران و بخش های هنوز نظاره گر و مردد, حرکت به سمت افزايش تدريجی دامنه اعتراضات توده ای پايداری که مجال خودسامان يابی و ايجاد شبکه های نوين ارتباطی فراهم می سازد (اعتصابات و تحصن ها و بويژه اعتصاب در واحدهای خدماتی که می تواند به اختلال در کارکرد دستگاههای دولتی بيانجامد از اين دست است)؛ و بالاخره تشويق و تبليغ هر چه گسترده تر لزوم تمرد و سرپيچی ماموران از کشتار مردم و تمرکز بر واگرايی در صفوف نيروهای مسلح به قصد کند کردن تيغ سرکوب.
جنبش اعتراضی پس از عاشورا نياز دارد تا مجموع پيشروی های تاکنونی خود را ثبت نمايد و به قصد خيز تازه برای پيشروی پا سفت کند. اين ها اصلی ترين فقرات تمرکز اين جنبش در وضع کنونی است. بيانيه پنج ماده ای موسوی اختلالی اساسی و بنيادی در تمرکز بر اين محورها ايجاد نکرده است. اين بيانيه توازن قوا را به ضرر تداوم جنبش اعتراضی و به سود ديکتاتوری برهم نزده است.

نگاهی گذرا به برخی از مشخصات جنبش اعتراضی مردم ایران !یوسف لنگرودی

دسامبر 31, 2009

جنبش توده ای علیرغم پیشروهای خود دربرابررژیم اسلامی، مخصوصا درروزهای اخیر،توانایی وتنفرخودرا درجریان روزهای تاسوعا وعاشورا ازکل رژیم به نمایش گذاشت. هنوزدرسربالایی قزارگرفته وحکومت هنوزازامکانات زیادی برای ادامه حاکمیت خود برخوردارا ست . به نظرمی رسد؛ ستون اصلی جنبش اخیر،طبقه متوسط ودانشجویان ولایه های مختلف شهری اند. این جنبش هنوزنتوانسته لایه های تهیدست وپا برهنه گان را که توانایی ویرانگرآن، علیه رژیم سلطنتی به روشنی مشاهد شده بود، به میدان آورد وبا آن فاصله دارد. این درحالی استکه رژیم با تلاش زیاد هنوزبخش هایی ازاین لایه ها را که درفقروتنگدستی وعقب ماندگی دست وپا می زند با پول خرج کردن به خدمت خود می گیرد وازآن بعنوان چماق سرکوب علیه همین جنبش توده ای نهایت استفاده را می کند. مهم ترازموارد بالا، فقدان اعتصابات عمومی کارگران دربخش های مهم صنعتی ، مخصوصا دربخش های استرتژیک صنعت نفت است .همچنین کمبوداین حربه اعتصاب را درمحیط های کارمندی وبخش خدمات شهری نیزمی توان مشاهده کرد. رژیم اسلامی با تجربه ای که ازانقلاب سال۵۷ واعتصابات کمرشکن کارگران صنعت نفت دارد، درتمامی این سالها دست به اقدام گسترده پاکسازی سرکوبگرانه ای برای مهاروخفه کردن مبارزات کارگران دربخش های کلیدی زده است. رژیم علیرغم بحران همه جانبه اقتصادی،هنوزازامکانات مالی بالایی برخورداراست وچرخ اقتصادی کشوربدون هیچ تهدید مهمی با اتکاء به دلارهای نفتی دارد می چرخد. گذشته ازموارد بالا، رژیم همچنان ازارگان های سرکوب قابل اتکایی برخورداراست که هنوزمستحکم وقوی بنظرمی رسند وبدون بحران وانشقاق درآن ارگانهای سرکوب،حکومت گران لااقل امروزاین امکان راخواهند داشت که جنبش توده ای رادرجای خودش بنشاند ولااقل با تهدیدات ان،هنوزازموضع قدرت وسرکوب، باپیشروی مردم معترض مقابله کنند. ازهمین روبه نظرمی رسد؛ بدون شکاف وبحران درارگانهای سرکوب رژیم، تسلیح عمومی جنبش آزادیخواهانه به مرحله عمل نخواهد رسید واگربرسد، احتمال به موفقیت رسیدن آن ضعیف خواهد بود. به این موارد یک نکته بسیارمهم را باید یاد آورشد. کشورما یک کشورچند ملیتی است . بدون وارد شدن آنها درمتن مبارزه علیه رژیم، این جنبش ازشانس موفقیت زیادی بر خوردارنخواهد بود ونخواهند توانست توانا گردد . همه مواردی را که دربالا برشمردیم، برای موفقیت این جنبش لازم و برخی شان تعیین کننده اند. این جنبش باید بتواند دربیشتراین جبهه ها، رژیم را به مبارزه بطلبند وسرانجام آن را به زانودرآورد. درغیراینصورت ممکن است درهمین سطح – حال یا کمی قوی ترویا کمی صعیف تر- باقی ماندو دراین صورت اگرتوسط رژیم درهم کوبیده نشود، یک حالت فلج کننده وبن بست، بین رژیم ومردم بوجود خواهد آمد که با توجه به امکانات هنورقدرتمند رژیم، خطرآن وجود دارد که دردرازمدت این جنبش ازنفس ییفتد ونتواند ازیک جنبش وشورش اعتراضی به یک قیام عمومی و نهایت انقلاب مردمی که رژیم اسلامی را براندازد، تبدیل شود.
31 دسامبر09

ازمرگ آیت الله منتظری متاسفم ونه عزادار! یوسف لنگرودی – گوتنبرگ

دسامبر 28, 2009

یادداشت کوتاه آقای شالگونی درخصوص درگذشت منتظری واکنش هایی به همراه داشته و مخصوصا ازجانب برخی از چپ های کشورمان مورد انتقاد شدیدی قرارگرفته است. اساس انتقادشان هم این است که در این یادداشت، صف مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم و مذهب و قاطعیت کمونیستی در هم ریخته شده و چنین چیزی قابل پذیرش نیست.
دراین رابطه لازم است تاکید کنم؛ که نگرانی هریک از این افراد در این خصوص کاملا بیمایه است و منطقی با خود ندارد. به آنان توصیه می کنم که بدون پیشداوری، ابتداء یکبار دیگر به دقت آن یادداشت کوتاه را بخوانند، هرچند آن متن چنان از وضوح و شفافیت برخوردار است که برای فهم آن نیازی به بازخوانی و صرف انرژی دیگرباره نمی باشد، اما خوب است چنین کنند تا دریابند که دراین باره عجولانه و یکسره اشتباه قضاوت می کنند. و اگر هم بخواهیم قدری عادلانه در مورد آقای شالگونی و روش او در برخورد با مذهب اندیشه کرده باشیم، باید به این مطلب اشاره کنم که نامبرده درطول تاریخ کشورمان و مخصوصا درمیان تئوریسین های مارکسیست ایرانی، کسی به اندازه او به تحقیق و مبارزه همه جانبه بر علیه مذهب دست نزده و اگر روشنگری های او در این خصوص بدرستی درک شود و در کارزار مبارزه برای سوسیالیسم و دمکراسی مورد توجه قرارگیرد، صفوف مبارزه طبقاتی کارگران و همه زنان و مردان زحمتکش کشورمان رابرعلیه سرمایه داری و ارتجاع مذهبی هرچه بیشتر نیرومندتر خواهد نمود.*

آنانی که تصورمی کنند با ناسزاگویی دائمی به مذهب، بویژه مذهب اسلام از همه کمونیست ترند، باید بدانند که به بیراه می روند و تنها شکل گیری متحد و نیرومند جبهبه کارگران و همه لگد مال شده گان را تضعیف می کنند. اما درمورد شخص منتظری آقای شالگونی هرگز دچار توهم و خوش خیالی نبوده و از او بعنوان یکی از بنیانگذاران نظام قرون وسطایی جهموری اسلامی و از نظریه پردازان اصلی ولایت فقیه نام می برد و حتی روشن می کند حقوق بشری که مورد نظرشخص منتظری بوده نه یک حقوق بشرمدرن و دمکراتیک بلکه ازآن نوعی ایست که نگاه به عقب دارد و دارای باری ارتجاعی است. به نظرمن؛ نه رها کردن قدرت توسط منتظری ونه فاصله گرفتن او از رژیم سرکوبگر ولایت فقیه درجریان کشتارهای سال ۶۷ و نه مقابله دائمی و تعطیل ناپذیر او درهمه این سالها در برابر رژیم و بالاتر از همه حتی حفظ حساسیت ها ی انسانی که او برای آن بهای سنگینی پرداخته نیز باعث آن نخواهد شد که پرچم داران آزادی و سوسیالیسم درمرگ او به عزاداری بنشینند.

درهمه این سالهای پُرازآتش وخون، شمارزیادی ازمبارزان راه آزادی، چه با نام و نشان و چه بی نام نشان، به خاک و خون افتاده اند که باید درسوگ مرگ آنان به عزا نشست؛ برای آنانی باید ازته دل به عزا نشست که سیاوش وار زیسته اند و جان بر سر آزادی نهاده اند.

آقای منتظری حتی درچهارچوب روحانیون موسوم به «الهیات رهایبخش» که درپاره ای ازجنبش های دمکراتیک درکنارمردم آزادیخواه علیه دیکتاتوری و تسلط امپریالیسم، بخصوص درآمریکای لاتین، مبارزه کرده اند، نمی گنجد. صرف مبارزه با استبداد دلیلی برحقانیت کسی نمی تواند باشد. همانطوری که خمینی درمبارزه با استبداد سلطنتی، همیشه مظهرارتجاع بوده است. البته دراینجا به هیچ وجه قصد مقایسه قراردادن منتظری و خمینی نیست. بهرحال به نظرمی رسد که با مرگ آیت الله منتظری یک منتقد با نفوذ و خستگی ناپذیر، علیه حکومت ولایت فقیه درمقابل این رژیم حذف گردید و این جمهوری اسلامی را که دراوج بحران و درهم ریختگی به سرمی برد، درتهاجمات اش علیه مردم گستاخ ترخواهد کرد. و قبل ازهرچیزدرست به همین دلیل و سپس به خاطرآنکه منتظری مخصوصا دراین سالها ازگذشته سیاه خود فاصله گرفته بود وهمچنین به خاطر لطمات سنگینی که به خانواده و بستگانش به دلیل انتقاد از رژیم برای او بوجود آمده و سالهای زیاد را درمحدودیت فراوان و حبس خانگی بسربرده است، من بعنوان یک کمونیست ازمرگ او متاسفم و تصور می کنم که مبارزان دمکرات نیز، ازمرگ او متاسف خواهند بود و خانواده وبستگانش رادربرابرحملات انتقام جویانه و درنده خویی رژیم تنها نخواهند گذارد و از حق آزادی بیان آنان و حق شهروندی شان با اشتیاق دفاع خواهند نمود .
*البته همه می دانند که؛ محمد رضا شالگونی با کار و تلاش فراوان در زمینه های دیگری نظیر: «دمکراسی ومسائل ملی درایران»، «پیرامون بحران سوسیالیزم موجود»، » نقش چپ درمبارزه بااسلام گرایی»، رویارویی سوسیالیسم ومذهب ازکجابرمی خیزد؟ «همچنین دفاع خستگی ناپذیر از آزادی های بی قید و شرط سیاسی، بررسی موقعیت و وضعیت جهانی سرمایه داری، بحث های نو و اثرگذاری را، درسطح فعالان جنبش کمونیستی ایران باقی گذاشت و به سهم خود توانایی ها و نقاط ضعف این جنبش را آشکارساخته است.