Archive for the ‘گفتگو ها’ Category

سوسیالیسم بدون زندان ، هوارد زین ، ترجمه آزاده ارفع

فوریه 1, 2010

سوال: فلسفه شما چیست؟

پاسخ : تصور می کنم به آن چیزی که اعتقاد دارم می توان سوسیالیزم دموکراتیک گفت. زیرا بر آنم که ما به جامعه ای نیاز داریم که در آن انگیزه نظام اقتصادی نه سوددهی انحصارات بلکه باید سعادت و رفاه انسان ها باشد- تامین بهداشت، اشتغال،رفاه کودکان و… . جامعه ای که بر اساس برابری وسیع ثروت بنا می شود، جامعه ای صلح دوست که منابع خود را صرف کمک به مردم کشور خود و دیگر کشورها مینماید. من به جهانی باور دارم که در آن جنگ وسیله ای برای حل مسائل و مشکلات نیست. من معتقدم که باید مرز های ملی از بین برود. من به ویزا ، پاسپورت و سهمیه مهاجرت اعتقادی ندارم. من فکر میکنم که ما نیاز به حرکت به سوی جامعه ای جهانی داریم. آنها کلمه جهانی شدن را به کار می برند اما به معنای خیلی محدود تر از آنچه که من می گویم….قصد آنها آزادی برای انحصارات است که بتوانند در ورای مرزها حرکت کنند. ولی آنچه که ما احتیاج داریم آزادی مردم برای حرکت در فراسوی مرزهاست. زمانی که من در باره سوسیالیسم بدون زندان صحبت میکنم قصدم آن است که باید بیشترین مداخله اجتماعی در اقتصاد انجام شود اما بدون نقض آزادی های مدنی . نویسنده هالیودی در این باره خیلی مختصر و ساده خواهد گفت که این «سوسیالیسم بدون زندان» است.

سوال: شما چگونه آنارشیسم ، سوسیالیسم و کمونیسم را به هم می آمیزید؟

من دوست دارم که بهترین عناصر از هرکدام از آنها را انتخاب کنم. از کمونیسم—جامعه ایی که در آن آزادی برای فرد وجودخواهد داشت و منابع جهان به شکل منطقی مورد استفاده قرار خواهد گرفت—باید در اینجا کمونیسم را از آنچه که در اتحاد شوروی و کشورهای بوروکراتیک و تمامیت گرا که خودشان را مارکسیست و کمونیست می دانستند متمایز کرده و کمونیسم را به همان مفهومی که مارکس و انگلس در نظر داشتند بکار برد. این آن چیزی است که باید از کمونیسم گرفت . از سوسیالیزم من چیزی را برداشت خواهم کرد که در مورد آن هم اکنون توضیح دادم و آن استفاده از دولت ، دولتی که بطور دموکراتیک انتخاب شده، در جهت تقسیم برابر ثروت ملی و کمک به مردم میباشد. آنچه که از آنارشیسم گزین خواهم کرد عبارت است از سوء ظن نسبت به اتوریته(اقتدار)، سوء ظن نسبت به تمام حکومت ها و آمادگی برای انتقاد و شورش است آن هم علیه هر حکومتی . حکومت ها ممکن است کارشان را در آغار با بشردوستی شروع کنند ولی به راحتی میتوانند متحجر شده و به دیکتاتوری مبدل شوند. هدف آنارشیسم جامعه ای غیر متمرکز است که در آن افراد از ظلم و ستم دولتی و از قدرت انحصارات و کلیسا رها شده باشند. بنابراین فکر میکنم که در هر سه آنها عناصری وجود دارند که مفیدند.

سوال: آیا این شیوه تفکر واقع بینانه است ؟

خوب ، مظمئناا» اگر بخواهیم دنبال هدفی باشیم که سریعا قابل دسترس باشد این شیوه تفکر چندان واقع بینانه نخواهد بود ولی من فکر میکنم که این نوع اندیشیدن را باید به عنوان هدف در نظر گرفت. اندیشه ای فلسفی و نه تخیلی که به تئوری ساده و بی خاصیت تنزل می یابد. فلسفی به مفهومی که باید آن را به طور درازمدت دید. بنابراین اگرچه این یک احتمال و یا یک امکان بلاواسطه نیست اما به نظر من مهم است که ما تصوری از یک جامعه خوب داشته باشیم . در آن صورت قادر خواهیم بود در باره اوضاع و احوال به درستی قضاوت کرده و پی ببریم که چه سیاست هائی امروزه علیه این هدف عمل می کنند.

سوال: میخواهید از شما چگونه یاد شود؟

اگر قرار است که اصولا» از من یادی بر جای بماند برای شیوه تفکرم خواهد بود. من معرف شیوه دیگری از تفکر در باره جهان ، جنگ، حقوق بشرو برابری بوده و برای جلب هر چه بیشتر مردم به این تفکرتلاش کرده ام. من تلاش کرده ایم تا مردم هرچه بیشتری پی ببرند ، که قدرتی که اکنون در دست آنهائی است که صاحب پول و اسلحه اند ، در نهایت به خودشان تعلق دارد و این که آنها می توانند این قدرت را بکار ببرند و در مقاطعی از تاریخ آن را بکار برده اند؛ مردم سیاه در جنوب از آن استفاده کرده اند، مردم در جنبش زنان از آن استفاده کرده اند، درجنبش ضد جنگ از آن استفاده شده و مردم در کشورهای دیگر برای سرنگون کردن دیکتاتورها آن را به کار برده اند. می خواهم اگر قرار است از من یادی شود بعنوان کسی باشد که به مردم احساس امید و قدرت عطا کرده، چیزی که آنها قبلا نداشته اند

پريسا نصر آبادي:اتحاد مجموعه جنبش های اجتماعی و مردم بر علیه اعدام

نوامبر 26, 2009

رادیو ندا: پريسا نصر ابادي از فعالين سوسياليست دانشگاه تهران پيرامون چرائي گسترش موج سركوب و اعدام ها از سوي رژيم در ايران گفت: روشن است كه جنبش اعتراضي مردم كه پس از كودتاي انتخاباتي 22 خرداد شروع و كماكان در جريان است از پتانسيل هاي زيادي برخوردار است. اين جنبش محصول 30 سال رنج و فقر و فلاكت، فقدان آزادي هاي سياسي و اجتماعي، و مجموعه مصيبت ها و رنج ها طي اين 30 سال حاكميت نظام سركوبگر اسلامي است. و طبيعي است كه رژيم بيم دارد اين جنبش كه روز بروز راديكاليزه ميشود پيشروي كند. ومي بينيم كه بر خلاف نيرو هاي اصلاح طلب كه ماهيت واقعي شان را در ناپيگير بودن نشان ميدهند و انديشه سازش را در ذهنشان مي پرورانند، مردم روز بروز خواست ها و مطالباتشان جدي تر و راديكاليزه ميشود و زنجيره اعتراضات از يك جنبش به جنبش ديگر مي پيوندد و منتقل ميشود.

او در ادامه اظهار داشت: بعد از اينكه از تظاهراتهاي مردم در خيابانها اندكي فرو كاسته شد شاهد آن بوديم كه همه در انتظار بازشدن دانشگاهها بودند تا جنبش دانشجوئي اين باراين مسئوليت را بدوش بگيرد ومبارزات مردم را در دانشگاهها ادامه بدهد. و ديديم كه بخوبي اين اتفاق افتاد و ما هر روز شاهد اعتراضات گسترده دردانشگاههاي آزاد و سراسري كشور هستيم. و ما 16 آذر را درپيش داريم تا شاهد آن باشيم كه اين بار جنبش دانشجوئي بعد ار 30 سال از ظرف دانشگاه فراتر ميرود و از نرده هاي سبز عبور ميكند و به خيابانها ميرود و در كنار مردم قرار ميگيرد.
این فعال دانشجویی خاطر نشان كرد : طبيعي است كه جنبش هر چه بيشتر پيش برود و هر چه راديكالتر بشود، رژيم بيمناك تر ميشود و به اعدام فعالين سياسي در زندان اقدام بكند. او با بيان اينكه رژيم احسان فتاحيان را اعدام كرد ولي با اعتراضات مردم در شهرهاي مختلف كردستان مجبور شد حكم اعدام شير كو معارفي را به تعويق بيندازد؛ ياد آور شد: اكنون تعداد ديگري از زندانيان سياسي در زندانها در خطر اعدام بسر ميبرند و اين واقعاً ميطلبد كه مجموعه جنبش هاي اجتماعي و تمام مردم متحدانه در قبال مسئله اعدام با هم متحد بشوند و در مقابل رژيم يك جنبش منسجم و كاملا ً به هم گره خورده سازمان بدهند تا مانع از اين بشوند كه بهترين جوانان اين سرزمين كه جان بر كف وارد عرصه مبارزه شده اند و اكنون در زندان هاي رژيم هستند اعدام شوند. بايد از اينها دفاع بكنيم و نگذاريم كه رژيم بيشتر از اين پيشروي كند و احسان هاي ديگري را از ما بگيرد.
http://www.radioneda.de/2009/11/22/Parisa_N.ram

http://www.radioneda.de/2009/11/22/Parisa_N.mp3

جو سرکوب جامعه مدنی پایدارنمی ماند

نوامبر 18, 2009

شیوانظرآهاری، از فعالان حوزه زنان وعضو کمیته گزارشگران حقوق بشر در مصاحبه با روز،ضمن تشریح وضعیت فعالیت نهادهای مدنی تاکید می کند که علیرغم سرکوب و زندانی کردن فعالان اجتماعی و سیاسی و روزنامه نگاران چنین جوی پایدار نخواهد ماند و فعالان جامعه مدنی به فعالیت خود ادامه خواهند داد. نظراهاری که بعد از انتخابات بیش از ۱۰۰ روز رادر زندان گذراند،سابقه دوبار دستگیری دیگر نیز دارد تا معلوم شود مجازات فعالیت مدنی در جمهوری اسلامی تا چه اندازه سنگین است. این گفت و گو در پی می آید.


با توجه به اتقافات بعد از انتخابات ودستگیری بسیاری از فعالین اجتماعی، چه فضایی بر سازمان های جامعه مدنی ایران حاکم است؟ آیا توانسته اند به فعالیت های روزانه خود برگردند؟

من فکر میکنم که علی رغم فشارهای شدیدٰ، دستگیری ها و بسته شدن فضای جامعه برای هرگونه فعالیتی، بخصوص در دو سه ماه بعد از انتخابات، جامعه مدنی ایرانٰ منفعل نشده است و فعالیت هایش ادامه دارد.

حتی بعد از بیش از یکصد روز زندان چنین اعتقادی دارید؟

این موضوع بعد از آزادی برایم عینی شد. در زندان که بودم، بخصوص یکی دوماه اول که در بی خبری مطلق می گذشت، گمان می کردم این سرکوب شدید،همه فعالیتها را مختل کرده است. فکر می کردم احتمالا هر کسی که بیرون مانده، ناچارا فراری شده و بنابراین هیچ کس جرات نمیکند کاری انجام دهد یا حرفی بزند. اما حالا می بینم که نه، برغم همه این فشارها، جامعه مدنی ایران توانسته خودش را حفظ کند و اتفاقا تاثیر خود را بر وقایع و اعتراضات بعد از انتخابات هم گذاشته است.

در واقع فکر میکنم، اینهمه دستگیری، تاثیر معکوسی روی جامعه و فعالان اجتماعی- مدنی گذاشته و دیگر احتمال زندانی شدنٰ ترمزی برای فعالیت های مدنی نیست. یعنی آنقدر فضای جامعه تغییر کرده که همه فعالان اجتماعی آماده پرداخت هزینه در راه مطالباتشان هستند. چرا که می بینند، دوستانشان به همین دلیل، در زندان هستند و اینجاست که برخلاف تصور نهادهای امنیتی، زندانی کردن بیش از حد افراد، موجب شده که زندان کارکردش را از دست بدهد. فعالان اجتماعی مثل گذشته کارشان را می کنند و این فضای سنگین قطعا تاثیری در کارهای آنها ندارد.

از نظر شما بدبینی سازمان های امنیتی ـ پلیسی به نقش سازمان های جامعه مدنی مربوط به فضای انتخابات و هفته های بعداز آن بود واوضاع به حالت عادی برگشته است؟

ببینید من فکر می کنم این بدبینی ها هیچ ربطی به اتفاقات بعد از انتخابات ندارد؛به طور کلی چند سالی هست که از نهادهای امنیتی مدام می شنویم که سازمان ها و ان جی اوها و یا فعالان مدنی قصد انقلاب مخملین دارند. موضوع مربوط به این چند ماهه نیست. ذهن همه ما با این توهمات دستگاه امنیتی آشناست. من اسمش را گذاشته ام» توهم امنیتی»، در بازجوییها هم روی این مساله تاکید می کردم که این دیدگاه تنها ناشی از توهمات توطئه است که ۳۰ سال است از سوی نهادهای امنیتی به مردم تحویل داده می شود. من فکر میکنم بخش اعظمی از دستگاه امنیتی ایران واقعا چنین فکر می کند که هر سازمان و یا فرد مستقلی که تحت عنوان جامعه مدنی نام گذاریش می کنیم، لاجرم به جایی وابسته است و اهداف خاصی را دنبال می کند. این پروژه چند سالی است در دستگاه امنیتی دنبال می شود و بعد از انتخابات هم توانستند سناریویی بنویسند تا بگویند حالا دیدید ما درست می گفتیم. این بدبینی از آنجا شروع می شود که حاکمیت هرگز نمیخواهد باور کند که مردم اعتراض دارند. هرگز نمیخواهد مردم را ببیند و فضایی برای بیان خواسته هایشان بوجود آورد و لاجرم هر اعتراضی را اینگونه تعبیر می کند.

درچنین فضایی چطور می توان با دولت تعامل کردو از امکانات این حوزه برای حل مسائل جامعه استفاده برد؟یا اینکه سازمان های جامعه مدنی، بخصوص آنها که بر روی احقاق حقوق و مسائلی از این دست متمرکز هستند باید قید دولت وحمایت های آنها را بزنند؛ اگرتا کنون نزده اند؟

ببینید اصولا چیزی که در جامعه ایران به عنوان جامعه مدنی میشناسیم با آنچه در خارج از مرزهای ایران وجود دارد متفاوت است؛ اینجا جامعه مدنی اساسا از سوی حکومت و یا دولت به رسمیت شناخته نمی شود. سازمانهای غیردولتی به تعداد محدود وجود دارند و آن هم بیشتر در زمینه های خاص. بنابراین اساسا تعامل چندانی میان دولت و این سازمان ها وجود نداشته که بخواهد از بین برود. بسیاری از سازمانهایی که ما اکنون می شناسیم و یا فعالانی که از آنها به عنوان فعال مدنی یاد می کنیم، لزوما عضو سازمان غیردولتی خاصی نیستند. چون چنین فضایی نه امروز، که در سالهای گذشته هم وجود نداشته است. حتی در دوران اصلاحات هم، شمار این سازمانها بسیار محدود بود و بعد از آن هم بسیاری از آنها تعطیل شدند. بنابراین رابطه ای وجود نداشته که بخواهد از بین برود. همین حالا مثلا سازمانهایی که در مورد کودکان کار فعالیت می کنند،هیچگونه تعامل و یا کمکی را از جانب دولت و یا سازمانهای دولتی دریافت نمی کنندو بیشتر در ستیز هستند تا تعامل،چون وجودشان تحمل نمی شود. چون آنها بسیاری از مشکلات اجتماعی را بازتاب می دهند؛ از آنها حرف می زنند و سیستم حاکم این را نمی پذیرد. در کنار این مساله، همان بدبینی ها هم نسبت به عملکرد سازمان های غیردولتی هم وجود دارد. یعنی نه تنها کمکی نمی شود، بلکه سازمانهای رسمی و دارای مجوز همیشه باید پاسخگوی سوال نهادهای امنیتی در مورد فعالیت ها، ارتباطشان و یا اعضایشان باشند. پس جامعه مدنی ایران، هرگز منتظر کمکی از سوی دولت نبوده که حالا بخواهد قیدش را بزند. آنها در طول تمام این سالها، عادت کرده اند که چشم به حمایتهای دولتی یا حتی تعامل نداشته باشند و در فضایی که از جانب حاکمیت به رسمیت شناخته نمی شود، فعالیت کنند.

خطرات امنیتی چطور؟ آیا این باعث ریزش نیروهای فعال درحوزه کاری شما نشده است؟ چون به هرحال همه جای دنیای فعالیت های مسالمت آمیزمدنی جزو کم هزینه ترین فعالیت های اجتماعی است درحالی که در ایران این هزینه ها بسیار بالاست؛ چرا که دولت خود را به جای همکار، رقیب جامعه مدنی وحتی درستیز با جامعه مدنی می داند.

خوب این قضیه غیرقابل کتمان است؛ در واقع ما در تمام این سالها با این مساله به عنوان یک مشکل جدی مواجه بوده ایم، بخصوص که بسیاری از تشکلها و سازمانهایی که می شناسیم و آنها را در دایره جامعه مدنی قرار می دهیم، از نظر سیستم و یا نهادهای امنیتی غیرقانونی تلقی می شوند. بنابراین افرادی که بخواهند در این جمع ها فعالیت کنند، همواره زیر تیغ دستگاههای امنیتی قرار دارند. البته در مورد تشکلهای رسمی و غیرقانونی هم چندان تفاوتی نمی کند. اما این مساله وجود دارد. اصولا همانطور که شما هم اشاره کردید در همه جای دنیا فعالان اجتماعی به خاطر تلاششان درجهت بهبود شرایط جامعه مورد تقدیر قرار میگیرند اما در اینجا کاملا برعکس است. این موضوع موجب می شود که شمار افراد علاقه مند به فعالیت در این حوزه ها کمتر شود و از طرف دیگر فشار بر روی همان افراد معدود فعال هم بیشتر شود. هم فشار کاری، هم فشارهای امنیتی. بنابراین این موضوع غیرقابل کتمان است. اما به هر حال، این مبارزه ای است که برای بهبود اوضاع شروع شده است. یکی از ابعاد این مبارزه هم، همین است که تلاش کنیم تا نهادهای امنیتی، فعالیت هایمان را باور کنند. ما باید خودمان را به سیستم بقبولانیم و برای این موضوع دادن هزینه هایی مثل زندان، اجتناب ناپذیر است.


به نظرشما آیا ممکن است شرایط طی هفته ها و ماه های آینده بهبود پیدا کند یا حداقل به وضعیت پیش از انتخابات برگردد؟


بله. من کاملا خوشبینم. شاید این تصور در حاکمیت وجود داشت که با این حجم از بگیر و ببندها، صدور احکام سنگین و.. می شود صدای همه را خاموش کرد،اما حالا می بینیم که بسیاری از افراد وارد عرصه های فعالیت شده و جای افراد زندانی را پر کرده اند. بنابراین من معتقدم این جو بسته و این فضای سرکوب، زیاد تداوم نخواهد داشت. حکومت مجبور است برای برون رفت از وضعیت فعلی تدابیری اتخاد کند و با این جو اعتراضی جامعه، ناچار است بالاخره کوتاه بیایدو فضا را باز کند. من حتی فکر می کنم فضا بازتر از امروز خواهد شد و این جنبشی که راه افتاده و نامش را » جنبش سبز» گذاشته ایم، توان این را دارد که مطالباتش را در فضایی مسالمت آمیز مطرح کند و در نهایت به آن دست یابد. باید به آینده این جنبشخوش بین باشیم. همه ما ۵ سال سخت را پشت سر گذاشته ایم. در شرایط سرکوب و خفقان فعالیت کرده ایم و حالا باید امیدوار باشیم که این جنبش که اتفاقا از بطن جامعه و مردم برآمده، بتواند فضا را تغییر دهد.