Archive for the ‘یوسف لنگرودی’ Category

جای آلترناتیوچپ وکارگری درمبارزات مردم ایران خالی است ! یوسف لنگرودی

فوریه 3, 2010

جنبشی که در طول بیش ازهشت ماه گذشته، در برابررژیم اسلامی، قهرمانانه قد برافراشته و با ادامه خود، موجودی رژیم را با تردید های جدی روبروساخته، همچنان از عدم وجود یک آلترناتیوکارگری و چپ رنج می برد.بسیاری از فعالان سیاسی و مردم آگاه از خود می پرسند پس کجایند آنانی که حالا بیش از گذشته به همراهی فعال شان نیاز است؟ این پرسشی است که امروزه مطرح می کنند و حق هم دارند که مطرح کنند. اما آنها پاسخ درست و روشنی دریافت نمی کنند و می بینند که جنبش چپ علیرغم فدارکاری ها و شرکت درمبارزات مردمی، هنوز بسیار ناتوان است ونقش موثری در مبارزات شان ندارد. چپ ها که سی سال وقت داشتند خود را از پراکندگی مزمن ودردآور رها سازند و گامهای اساسی به سوی اتحاد بزرگ میان مبارزان سوسیالیست بردارند، هنوز هم نتوانسته اند قدم مهمی در این راه بردارند. بیم آن می رود، اگر اوضاع به همین منوال پیش رود، درفردای پس از سقوط رژیم، تا حد یک حاشیه نشین وناظر اوضاع باقی بمانند و توان مداخله بر تحولات را نداشته باشند.
نیروهای چپ وکمونیست ها باید بدانند و یقینا هم می دانند که چنین جنبش های بزرگ و شکوه مندی هرروزه اتفاق نمی افتد و معمولا حداقل دو الی سه دهه زمان نیاز است تا دوباره تکرارشوند.مردم انتظاردارند و کاملا به جا هم انتظار دارند که طیف های مختلف چپ به این وضعیت غیر قابل قبول پایان دهند و بر سر حد اقل هایی به توافق برسند. بی اعتنایی فلج کننده بیشتر آنان دراین زمینه تا به حال هم به زیان خودشان وهم به ضررمبارزات مردم ایران تمام شده است. مردم حق دارند که بگویند: مبارزه برای سوسیالیسم پیش کش تان! ای شما یی که نمی توانید حضور متحدانه ونیرومندی در مبارزات ضد استبدادی که در لحظه کنونی به مرحله سرنوشت سازی نزدیک می شود،داشته باشید! جنبش چپ و بخش پیشرو کارگران ایران – لااقل در هفتاد سال گذشته – به رغم همه خطاها واشتباهات کوچک و بزرگی که مرتکب شدند، بارها درصف مقدم مبارزات مردم قرارداشته و دراین راه متحمل لطمات زیادی شدند و بخشی از بهترین فرزندان این سرزمین در راه رهایی کارگران، زحمتکشان و پاه برهنگان، و در مبارزه علیه استبداد و نظام سرمایه داری به خاک خون افتادند. از این رو آن بخش از گروهای چپ که خود را میراث دارآرمان مبارزان و جان باختگان راه سوسیالسم میدانند، باید در راه ایجاد اتحاد میان مبارزان سوسیالیست گام بردارند وسر انجام آن را تحقق بخشند. یکی از راههای مبارزه برای سوسیالیسم، همین امروز از مسیرشکل گیری یک قطب نیرومند چپ کارگری برای شرکت موثردر مبارزات مردم و سازماندهی مبارزات سیاسی و مطالبات اقتصادی شان وایجاد تشکل های مستقل توده ای کارگران و زحمتکشان می گذرد. بویژه آنکه وضعیت اقتصادی کشورزمینه مناسبی را برای ظهور مبارزات یکپارچه و سراسری طبقه کارگر ایران فراهم آورده که در صورت وقوع آن، جبهه نیرومندی علیه استبداد گشوده خواهد شد . جبهه ای که مهار آن برای رژیم آسان نخواهد بود و درادامه خود همگام با جنبش سیاسی توده ای که در خیابان های ایران جریان دارد می تواند رژیم ولا یت فقیه را به زانو در آورد.
اما مهم ترین موانع در راه شکل گیری یک آلترناتیوچپ و نیرومند در ایران- صرفنظر از وجود یک دیکتاتوری بسیار خشن- :
اولا- گروههاو سازمان های چپ از نفوذ توده ای برخوردار نیستند و درست به همین دلیل از سوی مردم ، برای پایان دادن به پراکندگی، تحت فشارقرار نمی گیرند و به این جهت به کسی پاسخگو نیستند و هر کدام ساز خودشان را می زنند.
دوما – برخی از گروه ها ی چپ در عمل درک چندان روشنی از رابطه میان تاکتیک و اصول ندارند و تصور می کنند که هر نوع سازش و توافق، حتی میان خودشان، به منزله زیر پا نهادن اصول است.
اگر نیروهای چپ و کمونیست تصور میکنند که هریک به تنهایی قادرخواهند بود امرقدرت گیری کارگران و زحمتکشان را به د ست طبقه کارگرسازمان داده و به سرانجام برسانند، بهتر است ازاین نوع خیال بافی های بیهوده دست بردارند و بدانند حداقل صد سال دیگرباید در انتظار بمانند وپشت اتاق های دربسته خروارخروارکاغذ برعلیه دشمنان طبقاتی شا ن سیاه کنند. بنابراین، ضروری است که همه کسانی که به فردایی روشن و سوسیالسم ودمکراسی معتقدند از همین امروز دست به کار شده و با به دور انداختن همه پیش داوری ها وهمه اشتباهات گذشته، به مسئولیت خود دربرابرآنچه که مدعی آنند، عمل نمایند و مقدمات همکاری صمیمانه میان سازمان ها وگروههای چپ راتدارک ببینند. زیرا که فردا دیر خواهد بود.

آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید ! یوسف لنگرودی

ژانویه 27, 2010

آقای مهاجرانی در مصا حبه ای با سایت» جرس» – متعلق به اصلاح طلبان- ضمن معرفی خود به عنوان عضوی از»اتاق فکر» جنبش سبز در خارج از کشور، به پاره ای از سئوالات پاسخ گفته که نه می شود به همه آنهادراینجا پرداخت ونه می توان از شنیدن چنین پاسخ هائی از سوی کسی که در زمانی در قلعه قرون وسطائی رژیم ولایت فقیه دررأس یکی از نهادهای تفتیش عقاید یعنی وزارت ارشاد قرار داشته و در دوره های مختلف حیات این رژیم، یکی از پاسد اران ، مد یران، وزرا و کادرهای اصلی آن به حساب می آمده، چندان شگفت زده شد. متأسفانه به نظر می رسد افرادی چون او کارشان از آن گذشته که بتوان آنان را متقاعد ساخت تا به خود آیند و از رفتارهای فاجعه باری که در گذ شته مرتکب شده اند, درس گرفته و در راه منافع مردم، کشوروآزادی گام بردارند. آنهادر بهترین حالت شا ید تنها تحت فشار شدید جنبش های توده ای و بحران عمیق میان جناح های حکومتی و حفظ منافع خود شان است که ناخواسته به سوی مسیر مبارزات مردمی پرتاپ می شوند. اما اودرپاسخ به این سئوال که»برخی به شما اشکال گرفته اند که دوباره نزاع دینی عرفی یا مذهبی و سکولار یا دیندارولائیک، راه انداخته اید…»
چنین پاسخ می دهد:
«اما مانمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باورهستند و روی سخن اصلی ما با آنان است . کسانی که گرایش غیردینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعی
نیستیم.»
واقعا جالب است، رژیم ولا یت فقیه رأی مردم رادرانتخابات ریاست جمهوری دزدیده و حالاکسانی پیدامی شوند که قصد دارند مضمون جنبش ضد استبدادی مردم را به سرقت برده وآن را در مسیر انحرافی قرار داده و جنبشی که علنا علیه نظام اسلامی بر پا خاسته و دیکتاتوری مذهبی را به توپ بسته است, می خواهند رهبری اش را به دست گرفته وبه جنبش دینی تبد یل کنند ! یک ضرب المثل فارسی میگوید:»طرف را به د ه راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدارا می گرفت «.
در واکنش به این اظهارات آقای مهاجرانی باید گفت که وی بعنوان یک فرد,بی ترد ید حق دارد به اتفاق همفکران خود هر اندازه که بخواهد درباره اعتقادات دینی خود تحقیق و تبلیغ کندهمانطور که بی دینان و ضد دینان حق دارند آزادانه به انتشارعقاید خود بپردازند.تا اینجا هیچ ایرادی وارد نیست.اماهنگامیکه کسی بخواهد مردم و مبارزات آزاد ی خواهانه شانرا براساس عقاید د ینی و یا ضددینی ویا مذ هبی شان، د چار تفرقه و چند دستگی کند، اینجا دیگر نمی توان به سادگی از کنار آن گذ شت و باید با این تلا ش های مخرب و ارتجاعی و ایدئولوژیکی به مقابله پردا خت .محض اطلاع آقای مهاجرانی باید گفت : گذشت آن زمانی که با سوء استفاده از احساسات مذ هبی مردم، آنان را به جان یکدیگرمی انداختند ویا برعلیه نیروهای مخالف و مخصو صاآزادی خواهان به خیابان می کشاندند وبا توسل به آن پایه ها ی استبدادراتحکیم می بخشیدند. آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید : مردم در خیابانها، دانشگاه ها و پشت بامها شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر دیکتاتوررا سر میدهند.آنان دیگراز نظام جمهوری اسلا می، مخصوصأاز نهادهای تفتیش عقاید آن بیزارند. مردم ایران که در گذشته و دقیقادر مراسم ویژه مذهبی به گونه ای تفرقه انگیز مورد سوء استفاده روحانیت حاکم قرار می گرفتند، امروزه آنها هم درمقد س ترین اعیاد مذهبی شان, استبداد مذهبی را نشانه می گیرند و نسبت به آن ابراز انزجار می کنند.همین مراسم تاسوعا وعاشورا، خود نمایش با شکوهی است علیه استبداد مذهبی که در تاریخ کشورمان بی سابقه بوده است. این مردم که با دست خالی علیه یک رژیم زخمی و درنده خو مبارزه می کنند, دارای مذاهب وعقاید مختلف اند. درمیان آنان مسلمان، مسیحی، یهودی، بی دین، کمونیست سکولاروغیره وجوددارند که در حال حاضر فقط به یک چیز فکر میکنند وآن مبارزه برعلیه رژیم تاریک اندیش و سرکوبگراسلا می وحصول به حقوق وآزادیهای دمکراتیک برای همه شهروندان کشور صرفنظرازعقایدشان است.از اینرو به آنهایی که هنوزهم درباره مردم بی دین و بادین سخن به میان می آورند، باید گفت که بازارشان لااقل درکشوری مثل ایران کساد شده ومطاع شان خریدار جندانی ندارد. تاآنجایی که به جنبش کمونیستی برمی گردد، این جنبش د یگر به سادگی به دام بازیهای اید ئولوژیک کشیده نخواهد شد و تا آن حد بالغ شده که بداند کی، کجاوچگونه باخرافات وعقایدارتجاعی/ مذهبی وغیر مذهبی مبارزه و مقابله کند. گذشت آن زمانی که قواعد بازی رارژیم اسلامی ودیگر مرتجعین تعیین می کردند و چپ کم تجربه را( که می باید در میان مردم و سنگرها ی مبارزاتی شان حضورمی داشت و سازمان دهنده مطالبات سیاسی واقتصادی شان صرف نظرازعقایدشان می بود)تحریک میکردند تاازرسالت واقعی و فوری خود دوری جسته و درگیریک نبردایدئولوژیک زودرس، بی حاصل و فرسایشی با مذهب و مذهبیون شود. چپ آگاه و مسئول, نه تنها دیگر به چنین جدل های بیهوده کشیده نخواهد شد بلکه اجازه نخواهد داد مرتجعین، فریب کاران و بی خردان جهت به تباهی بردن مبارزات مردم و سرکوب وتحقیرشان، به چنین روش های مذبوحانه ای توسل جویند

اعلام پایان یکی ازبی شرمانه ترین عملیات نجات تاریخ ! یوسف لنگرودی

ژانویه 26, 2010

بنـــا برگزارش خبرگزاری ها، روزجمعه22 ژانویه دولت هائیتی – پس ازگذشت ده روز از وقوع زلزله – پایان عملیات جستجو برای یافتن زیرآوارماندگـــــــان را رسما اعلام کرد وخانم » الیزابت بیرس » سخنگوی ســـــــــازمان ملل اعلا م نموده که از زمان آغاز زلزله تا کنون 132 نفرنجات پیدا کرده اند. عملیات نجاتی که وی ازآن به عنوان «پیچیده ترین» عملیات نجــــــات تاریخ سازمان ملل یاد کرده است .با توجه به عظمت فا جعه که «پورتو پرانس» پایتخت را تقریبا ویران کرده و بیش ازیکصد وپنجاه هزارنفرکشته، دهها هزارزخمی وبیش ازیک میلیون نفر آواره برجـــــــای گذاشته، آیا نجات تنها132 نفریک رسوایی بی شـــرمانه نیست؟ کشورهائیتی درطول تاریخ خود بارهاازسوی قدرت های بزرگ ومخصوصا آمـــــــــــریکا، فرانسه واسپانیا ( که این آخری تنها پنجاه سال پس ازورود کریستف کلمب به آن جــــــــزیره، مسئول مستقیم مرگ حدود یک میلیون نفرمردم بومی موسوم به «آواک» براثربردگی بی رحــمانه وکار طاقت فرسا وبیماری وگرسنگی در معادن طلا و نقره بوده) پیوسته مورد چپاول و سرکوب قرار داشته وبه خـاک سیاه نشانده شده است. تا جایی که امروزازآن به عنوان کشور آفـــــــریقایی دریای کارائیب نام برده می شود. این کشورکه این بارباچنین مصیبت مهیبی روبــــروشده است، با بی اعتناعی قدرت های بزرگ مواجه گردیده وتقریبا به حال خود رها شده.ایالات متحده که فاصله چندانی با هائیتی ندارد، تنها 300 نفرازکادر پزشکی و امدادی خود را به آن کشوراعزام کرده واز اعزام نیروی ده هزارنفری نیز خبری نیست. درطول یک هفته اول فقط 2200 نظامی به هائیتی فــرستاده شدکه پیش ازآنکه به عملیات نجات یاری برسانند، با حضور پرتعداد درفــــــرودگاه پایتخت وکنترل آن (البته با موافقت دولت به شدت ضعیف ونا کارآمدهائیتی) مانع از فرودهواپیماهای حامل کمک و امداد گران و پزشکان به کشور گردیدند و چنین پروازهایی مجبور شدند درکشورهمسایه یعنی دومینیکن فرود بیایند وبه این ترتیب، باعث کندی عملیات نجات گردیدند.علاوه براین امریکا با معرفی جورج بوش و کلینتون به عنوان نمایندگان خــود جهت کمک به هائیتی، نشان داد که این بار نیز تنـها به دنبال عوامفریبی است وهمه می دانند، زمانی که این دو تصدی مقـــــام ریاست جمهوری را برعهده داشتند، با در پیش گرفتن سیاست های اسارتبارسیاسی، اقتصادی و نظامی علیه مردم هائیتی و حا کــــــــــمیت آن کشور، آنان را هرچه بیشتربه خاک سیاه نشاندند.دراین میان فرانسه نیز که فریبکاری را درزمان ریاست جمــهوری سارکوزی به بالاترین حد خود رسانده، بیش ازآنکه نـــگران قربانیان فاجــعه باشد، باآمریکا برسرکنترل فروگاه پایتخت و نفوذ بیشتردرهائیتی دست به رقابت زده، تنها ازاعزام 100 پلیس خـــبرداد ودریک نمایش مضحک بشردوستانه تنها30 کــودک راکه والدین شان راازدست داده اند، درمیان هیاهوی تبلیغاتی به فرانسه منتقل کرد واین درحالی است که کودکان بزرگترین قربانیان این مصیبت بوده اند ودهـــــها هزارتن ازآنان درپایتخت، بی ســــــــرپنا ه وآواره اند وبه کمک های فوری وامنیتی نیازمندند که حتی بنا به برخی ازگزارش ها، باندهای تبهکارازاین موقعیت سوءاستفاده کرده ودست بــــــــه دزدیدن کودکان وخرید و فروش شان می زنند.کشوری که پایتخت آن چنان با خاک یکسان شده که بنا بــــرارزیابی کارشناسان صندوق بین المللی پول به 25سال زمان و صرف میلیاردها دلارنیاز دارد تا به وضعیت قبل اززلـــزله برگردد، حتی ازقدرت های ثروتمند وبــــزرگی چون ژاپن، چین، روسیه و اتحادیه اروپا نیزحمایت موثری دریافت نکرده که این خود نشان دهنده آن است که بی تفاوتی نسبت به کــرامت و زجرانسان درنزد قدرت های سرمایه داری مسلط برجهان، چنان عادی شده که اگر قبلا درموارد مشابه قـــــول کمک می دادندکه براثرگذ شت زمان آن را نیزبه دست فرامـوشی می سپردند، این بارخیال همه را راحت کرده وحتی لازم ندانستند وعـــــــده های توخالی برزبان آورند. دولت های ثروتمندی که برای حفظ منافع غارتگراته خود ویا به بـــــهانه حفاظت ازبازارآزاد و دمکراسی کذایی مورد نظرشان به نقاط مختلف جهان، دهها هزارنیروی نظامی اعزام می دارند ومیلیاردها دلاربرای این لشـــــــکرکشی ها هزینه می کنند، دربرابر فاجعه هولناک هائیتی تقریبا بی اعتنا ازکنارآن گذ شتند. درحـــــــالی که با امکاناتی که این قـــــــــدرتها دارند وفقط با به کارگیری بخش کوچکی ازتوانایی هایشان درعملیات نجات، بسیاری ازمرگ رهایی می یا فتند ونه تنها 132 نفر. آیا بی توجهی قـــدرت های بزرگ به مصیبت غم انگیزهائیتی، مرحله جدیدی ازبی اعتنایی هر چه بیشتر نسبت به سرنوشت اکثریت بشریت و دهن کجی آشکار به کــــــــــرامت انسانی نیست؟ به نظرمی رسدکه چنین است واگرغیرازاین می بود جـــای شگفتی داشت. آینده به وضوح بیشتری در این باره داوری خواهد کرد و نشان خواهد دادکه آنها چه جهنمی را برای بشریت تدارک دیده اند.درمقابل چشم فروبستن دول بزرگ سرمایه داری اما، وجدان بیدارمردم جهان،هزاران هنرمند بشردوست و سـازمان های مددکاروانسان دوست به کمک برادران و خواهران خود شتافتند و نشان دادند که اکثریت بزرگ جوامـــــع انسانی برای زندگی بهتروکمک به نوع انسان، دست روی دست نخواهند گذاشت واین درست آن سد عظیم ومانع بزرگی است که اجازه نخــــواهد دادسرمایه داری، جهان را آن طور که می خواهد به تباهی بکشاند.

درمبارزه علیه خشونت ! یوسف لنگرودی

ژانویه 13, 2010

۱۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۲۱دی۱۳۸۸
خشونت اگر به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح باشد، بی تردید برای بررسی وعلل وراههای مبارزه با آن باید به کسانی رجوع شود که دراین امر تخصص دارند و تعلیم دیده اند. مانند یک روانشناس که به مشکلات روحی وروانی افراد می پردازد و یا پزشکی که درامورمربوط به بیمار تخصص دارد .خشونت پدیده ای است که درهمه جوامع وجود دارد ومی توان آنراهمزاد بشردانست اما درجامعه ما تنها با خشونت اجتماعی روبرو نیستیم بلکه با خشونتی مواجه ایم که ازبالا و بطورسیستماتیک سازماندهی شده واستبداد با تمام قدرت آن را درسطح جامعه پیش می برد.
حکومت با براه انداختن سرکوبهای وحشیانه، استقبال ازجنگ ونام بردن ازآن بعنوان»برکت الهی» اعدام های علنی وبرپایی سنگساردرانظارعمومی و… و بردن آن درمحیط مدارس وسیستم آموزشی کشور، خانه های مردم وکودکان وبطور کلی درتمام عرصه های زندگی، درعمل دامن زدن به آن را بشدت تشویق می کند و درتمامی این سه دهه نیز لحظه ای ازآن غافل نبوده است. ازاینرو برای پایان دادن به این معضل، قبل ازهر چیزلازم است، رژیم ولایت فقیه ازاریکه قدرت به زیرکشانده شود واجازه ندهیم که استبداد دیگری جایگزین آن شود زیرا که خشونت در تمامی دیکتاتوری ها وجود دارد وجزجدایی ناپذیر آنان است.اماآنچه که این موضوع را دررژیم جمهوری اسلامی ازسایردیکتاتوری ها جدا می سازد، وحشیگری های بی حد ومرز دربکارگیری آن است. با این همه، این مشکل را نمی توان تنها با موجودیت رژیم های استبدادی توضیح داد. نگاهی کوتاه به تاریخ کشورما،نشان می دهد که متاسفانه خشونت درجامعه ما غالبا یک فضیلت بشمارمی آمده وتوده مردم نیز به دفعات درمناقشات اجتماعی، مذهبی و سیاسی خویش بسادگی آن را بکار میگرفتند.
جامعه ای که گرفتارپیشداوری است وعقب نگاه داشته شده، خشونت تنها درحد مردم ویا استبداد وارتجاع باقی نمی ماند وحتی نیروهای مترقی نیزاگردرک درستی ازآزادی ودمکراسی نداشته باشند، بسادگی می توانند خشونت را چه قبل ازقدرت وچه پس ازآن نیزاعمال نمایند وبدلایل بی اساس وواهی هم ،علل بکارگیری ان را توجیه کنند.
کم نبودند احزاب وگروههای سیاسی وفرقه هایی که درحل مناقشات واختلافات خود متاسفانه دست به قهر بردند ودراین راه باعث قربانی شدن وصدمه دیدن تعدادی ازافراد شدند ویا کم نبودند نیروهای چپ و مترقی دربرخی ازکشورهاکه پس ازدست یافتن به قدرت،با درک نادرست ازرابطه میان سوسیالیسم ودمکراسی ،آزادی رازیرپا گذاشتند ودراین راه عملا خشونت وسرکوب را فضیلت دانستند و جنایت آفریدند .همه می دانند که بکارگری چنین شیوه هایی درپاره ای از انقلابات چه عواقب زیانباری دربرداشته وافراط درآن درنهایت امر،نفی ویا دست کم محدودیت آزادی سیاسی کارگران وزحمتکشان رابه همراه داشته است.
میخواهیم این را بگوییم؛ جامعه هرچه غیردمکراتیک ترباشد ومردم آن ازاراده لازم برای تصمیم گیری درسرنوشت خود محروم باشند، خشونت بسادگی می تواند ازهرسوسربرآورد ه،مردم را نشانه رود.
اما درجنبش اخیرمردم ایران دربرخی ازعرصه ها نشانه هایی دیده می شود که بی سابقه و دلگرم کننده است. یکی ازاین نشانه ها، دوری جستن مردم از خشونت وعدم بکارگری آن علیه کسانی است که حتی برابر آنان به کشتارو سرکوب دست می زنند. درحوادث ماههای اخیر، رژیم هرقدرتلاش می کندتابا تشدید قهرعلیه مردم، آنان را وا دارد تا دست به اقدام متقابل بزنند، مردم ایران هوشیارانه ازبکارگیری روش های قهرآمیزوخشونت باردوری می جویند وسعی می کنند تا دردام رژیم گرفتارنشوند.
البته عدم بکارگیری خشونت توسط مردم تنها به این دلیل نیست که آنها توازن قوا را فعلا به نفع خود نمی بینند وبه این دلیل نمی خواهند، خود رادرگیریک نبرد نابرابرکنند، بلکه اساسا به این دلیل است که آنها دیگر آن رافضیلت نمی دانندودرحال طرد آن مخصوصا درصحنه سیاسی کشورهستند. بنظرمی آید جنبش ضد استبدادی مرد م ایران که با درک تازه ای از حصول به آزادی وحقوق دکراتیک رسیده، اکنون درکنارآن، خشونت لجام گسیخته را نیزدارد طرد می کند . آنها به برکت حکومت ددمنش ولایت فقیه،چنان ازسرکوب به تنگ آمده اند که حالا ازآن ابراز انزجاروتنفر می کنند.
بنظرمی رسد که دیگرآن زمانی که بتوان مردم رابا یک فتوا به نام مبارزه با کفارویا بد حجابی ویا مبارزه با ضد انقلاب، به خیابان کشاند، بسرآمده ومردم حتی آنجاییکه مزدوران سرکوبگررژیم را درگوشه ای بچنگ می آورند، با بزرگی ومتانت ازصدمه رساندن به آنان خودداری می کنند و رهایشان می سازند.
درماجرای حوادث تاسوعا و عاشورا، رژیم تلاش بسیاری کرده تا با کشتن تعدادی ازمردم وبکارگیری قهری بازهم عریان‌تر، فضا راهرچه بیشترمتشنج کند و به هدف خود دراین زمینه نزدیک شود تامردم را نابهنگام وزود رس درگیرمبارزه قهرآمیز با خویش نماید . خوداین امرباعث نگرانی بسیاری ازفعالان اجتماعی – سیاسی ومردم گردیده است. مسلم است که رژیم می خواهد تا باواداشتن مردم به اعمال متقابل قهر آمیز، خودرامظلوم نشان داده وازموضع حق به جانب، یورش همه جانبه دیگری راعلیه مردم سازمان دهد تا با دست بازتری بتواند، آنان را سرکوب نماید.اساس نگرانی نیزازهمین جا ناشی می شود. زیرارژیم می خواهد با بالابردن هزینه جنبش،سرانجام مردم را خسته ومستاصل کند وآنانرا به عقب نشینی وادارد. حال که چنین است، دراین مورد چه روشی ، می توان درپیش گرفت؟ تنها راه مقابله بااین ترفند این است که مردم ضمن گسترش مبارزات خودعلیه رژیم درخیابان، براحساسات خودغلبه کنند، بیشترین تلاشها را به خرج دهند تا به دام رژیم درشعله ورساختن خشونت کشانیده نشوند.
این جنبش نباید خودرادرهمین حال تنها محدود به حضوردرخیابان سازد بلکه بایدراههای دیگری را برای مقابله با رژیم وادامه جنبش اعتراضی خود پیدا کند وآن را گسترش دهد. جالب است که فرصت طلبان وسازش کاران که همیشه ازجنبش های بزرگ مردمی واهمه دارند وخطر انقلاب وقیام مردم را درآن می بینند ( وبرخی ازهمین حالا نگرانی خود رااز حضورچپ ورنگ سرخ درمبارزات مردم، ابرازمی کنند) بنام دوری جستن از خشونت، مردم را دعوت می کنند که قبل ازهرچیزخیابان راترک کنند ودر چهارچوب خانه هایشان مبارزه علیه رژیم راپیش ببرند ویا حتی برای اطمینان بیشترازعدم بروزخشونت وانقلاب، درزیرزمین های خانه شان به تظاهرات بپردازند. این جریانات ازهرچه انقلاب است بیزارند، تنها به رفرم واصلاحات اعتقاد دارندو معتقدند که دمکراسی را نمی توان با شورش و قیام بدست آورد. این ها فراموش می کنند ویاخود را به نفهمی می زنند که دربسیاری ازموارد، دیکتاتوری ها تنها ازطریق انقلاب وقهر،سرانجام ازقدرت بزیرکشیده شده اند.
آیاآنهانمی دانند که «بزرگترین دمکراسی جهان «، یعنی ایالات متحده آمریکا، برای رهایی ازاستعمار انگلیس،راهی جزانقلاب وجنگ مسلحانه نداشت وآیا نمیدانند که درجریان جنگ های داخلی برعلیه برده داری آنچه که منجربه پیروزی شمال بر جنوب گردیده وطی آن بیش ازیک میلیون کشته به جای گذاشت، بدون توسل به قهر و بکار گیری سلاح نمی توانست ره به جایی ببرد ؟ مگر انقلاب برای استقلال و جنگ داخلی برای آزادی وپایان دادن به برده داری مردم آمریکا استبداد بوجود آورد ؟ اگربزرگترین دمکراسی جهان توانسته، آزادی و مبارزه علیه استعماروزدودن برده داری را ازلوله توپ وتفنگ بدست آورد، پس چرا دیگران برای دست آوردن آزادی، به همان راه نروند؟اصلا چرا راه دوربرویم، آنهایی که فقط به موعظه ورفرم معتقدندو فکرمی کنند قیام و انقلاب،عین استبداد است ، درمورد مبارزات قهرآمیزمردم جهان علیه نازیسم هیتلری و ومتحدان آن چه دارند که بگویند؟ فقط یک رفرمیسم بیماروعقب مانده ذهنی می تواند مبارزات خونین ومسلحانه وقهرمانانه مردم یهودعلیه نازیسم وفاشیسم را خطری برعلیه سلامت جامعه تلقی کند- که متا سفانه از قرارمعلوم ازاین ذهنهای عقب مانده در کشور ما کم نیستند – یا برخی معتقدند که درجهان امروز، دوره انقلاب وقهربسرآمده وبا اتکاء به «دمکراسی جهانی «مخصوصا درسه دهه اخیر، با رفرم واصلاحات می توان به دیکتاتوری ها پایان داد.آنها طوری نسبت به این مسائل صحبت می کنند که گویی نه درباره معضلات این سیاره که درباره سیاره مریخ صحبت می کنند.
همه می دانند که دراین سی سال اخیر نه تنهاازجنگ و ستیزدرجهان کاسته نشده، بلکه منطقه خاورمیانه بویژه دستخوش منازعات و جنگ های خونین بسیاری بوده که غالب آنها نیزتوسط همین قدرتهای بزرگ جهانی حامی » دمکراسی» بوجود آمده اند. آتش جنگها وخشونتهایی که بیشتر شان اطراف مرزهای کشورما روی داده اند وهم اکنون درهرشبانه وروز،صد ها کشته وزخمی به جای می گذارند که اکثریت شان هم ازمردم غیرنظامی بویژه زنان وکودکان بیگناه اند.
مردم ایران بسیارمایلند تارژیم اسلامی بدون خشونت وبکاررفتن قهروانقلاب، بزیرکشیده شود ومارکسیستها، بیش ازهمه چنین آرزویی دارند. اما همه می دانند که شکل نبرد را همیشه حاکمان تا بن دندان مسلح وسرکوبگرتعیین می کنند. تردیدی نیست که درهمه جا شکل مبارزه نمی تواند،یکسان باشد. در کشوری عمدتا با نافرمانی عمومی ، و در کشوری دیگربا براه انداختن تظاهرات واعتصابات عمومی وبرخی مناطق به روش گاندی و درجایی دیگربا توسل به اسلحه، زوروانقلاب قهرآمیزودربعضی نقاط نیزبا تلفیق همه آنها می توان به استبداد، اشغال وتجاوزپاسخ داد.هرکدام ازشکل های این مبازات غالبا توسط قدرت حاکم به مردم یک جامعه تحمیل می شود ونه بر عکس.
آرزوی مان این است تا جایی که امکان دارد ازبوجود آمدن فضای رعب وکشتارجلوگیری شود ومردم با صبرومتانت خود، مانع ازشکل گیری فزاینده آن شوند.اما رژیمی که حتی حاضربه پذیرش رفرم های ناچیزواصلاحات سطحی نیز نمی باشد، وبا خشونت هرچه تمامتر به آنان پاسخ می گوید، طبیعی است که مردم تا ابد نمی توانند، گردن خود به زیرتیغ جلادان بسپارند. روزی خواهد رسید کاسه صبرشان لبریزشود وبا حکومت وعواملش مقابله به مثل نمایندوبه ناگزیرراه قیام مسلحانه راعلیه آنان برگزینند.
موعظه گران رفرمیست ومدعیان اصلاح طلب ، بهتراست بجای سرزنش مردم درمبارزات آنان برای حصول به ازادی، حکومت های سرکوبگررا مورد نکوهش قراردهند تاازخشونت وسرکوبگری عریان مردم دست بردارند. راه پایان دادن به استبداد ورسیدن به دمکراسی ازخیابان صاف و ساده نمی گذرد ، بلکه مسیرناهموارآن راعمدتا صاحبان قدرت تعیین می نمایند .این حق مردم است که درمقابل زور و استبداد سد ومانع ایجاد کنند تا جلوی پیشرویشان را بگیرند ،این حق عین دفاع از اصل آزادی وحقوق برابرشهروندی است که در میثاق های جهانی – و ازجمله میثاق جهانی حقوق بشر- محترم شمرده شده است .
این نوشته را با پرسش سردبیر هفته نامه تایم از نلسون ماندلا درباره شیوه مبارزه برعلیه خشونت وآپارتاید به پایان می‌برم وبویژه توجه آقایان گنجی وفرخ نگهداروهمه همفکرانشان رابه آن جلب می‌کنم که مخصوصا دراین روز‌های پر التهاب- که درحکومت مردگان درخیابان‌های ایران برای شکار انسان، سنگ را بسته اندوسگ رارها کرده اند- نسبت به هرچه شورش وانقلاب برعلیه رژیم ولایت فقیه حساسیت نشان می‌دهند و وقوع آن را نامیمون می‌شمارند، لااقل دربرابرانسانی که همه راه‌های مبارزه را‌ آزموده وخود به تنهایی نماد وسنبل مقاومت یک ملت است، به حرف ‌هایی که می‌زنند قدری تامل کنند:
ریچاد استنکل می‌نویسد: هیچ چیز سیاه وسفید نیست.دراولین سری از مصاحبه هایم با ماندلا، همیشه سوال‌هایی ازاین دست ازاو پرسیدم:»چرا تصمیم گرفتید مبارزه مسلحانه رامتوقف کنید؟ ‌به این خاطر که می‌دیدید زورتان نمی‌رسد؟ یامی‌خواستید با پیشبرد جنبش عدم خشونت افکار عمومی جهان را به سمت خودتان بکشانید؟» واو همیشه باآن نگاه کنجکاو ومشهورش پاسخ هایی می‌داد»چرا هر دوی اینها نباشد؟» پس من سوالات زیرکانه تری می‌پرسیدم، اما پاسخ ماندلا همیشه روشن بود: دنیا هیچگاه»یا این یا آن» نیست.تصمیمات پیچیده‌اند وهمیشه عوامل دیگری وجود دارند. مغزانسان همیشه به توضیحات ساده گرایش دارد، اماواقعیت چیزدیگریست.هیچ چیز به آن سادگی که به نظر می‌آیدنیست.
ترجمه : کاوه شجاعی ، مجله شهروند امروز – شماره ۵۵ – سال ۱۳۸۷