آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید ! یوسف لنگرودی

ژانویه 27, 2010

آقای مهاجرانی در مصا حبه ای با سایت» جرس» – متعلق به اصلاح طلبان- ضمن معرفی خود به عنوان عضوی از»اتاق فکر» جنبش سبز در خارج از کشور، به پاره ای از سئوالات پاسخ گفته که نه می شود به همه آنهادراینجا پرداخت ونه می توان از شنیدن چنین پاسخ هائی از سوی کسی که در زمانی در قلعه قرون وسطائی رژیم ولایت فقیه دررأس یکی از نهادهای تفتیش عقاید یعنی وزارت ارشاد قرار داشته و در دوره های مختلف حیات این رژیم، یکی از پاسد اران ، مد یران، وزرا و کادرهای اصلی آن به حساب می آمده، چندان شگفت زده شد. متأسفانه به نظر می رسد افرادی چون او کارشان از آن گذشته که بتوان آنان را متقاعد ساخت تا به خود آیند و از رفتارهای فاجعه باری که در گذ شته مرتکب شده اند, درس گرفته و در راه منافع مردم، کشوروآزادی گام بردارند. آنهادر بهترین حالت شا ید تنها تحت فشار شدید جنبش های توده ای و بحران عمیق میان جناح های حکومتی و حفظ منافع خود شان است که ناخواسته به سوی مسیر مبارزات مردمی پرتاپ می شوند. اما اودرپاسخ به این سئوال که»برخی به شما اشکال گرفته اند که دوباره نزاع دینی عرفی یا مذهبی و سکولار یا دیندارولائیک، راه انداخته اید…»
چنین پاسخ می دهد:
«اما مانمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باورهستند و روی سخن اصلی ما با آنان است . کسانی که گرایش غیردینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعی
نیستیم.»
واقعا جالب است، رژیم ولا یت فقیه رأی مردم رادرانتخابات ریاست جمهوری دزدیده و حالاکسانی پیدامی شوند که قصد دارند مضمون جنبش ضد استبدادی مردم را به سرقت برده وآن را در مسیر انحرافی قرار داده و جنبشی که علنا علیه نظام اسلامی بر پا خاسته و دیکتاتوری مذهبی را به توپ بسته است, می خواهند رهبری اش را به دست گرفته وبه جنبش دینی تبد یل کنند ! یک ضرب المثل فارسی میگوید:»طرف را به د ه راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدارا می گرفت «.
در واکنش به این اظهارات آقای مهاجرانی باید گفت که وی بعنوان یک فرد,بی ترد ید حق دارد به اتفاق همفکران خود هر اندازه که بخواهد درباره اعتقادات دینی خود تحقیق و تبلیغ کندهمانطور که بی دینان و ضد دینان حق دارند آزادانه به انتشارعقاید خود بپردازند.تا اینجا هیچ ایرادی وارد نیست.اماهنگامیکه کسی بخواهد مردم و مبارزات آزاد ی خواهانه شانرا براساس عقاید د ینی و یا ضددینی ویا مذ هبی شان، د چار تفرقه و چند دستگی کند، اینجا دیگر نمی توان به سادگی از کنار آن گذ شت و باید با این تلا ش های مخرب و ارتجاعی و ایدئولوژیکی به مقابله پردا خت .محض اطلاع آقای مهاجرانی باید گفت : گذشت آن زمانی که با سوء استفاده از احساسات مذ هبی مردم، آنان را به جان یکدیگرمی انداختند ویا برعلیه نیروهای مخالف و مخصو صاآزادی خواهان به خیابان می کشاندند وبا توسل به آن پایه ها ی استبدادراتحکیم می بخشیدند. آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید : مردم در خیابانها، دانشگاه ها و پشت بامها شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر دیکتاتوررا سر میدهند.آنان دیگراز نظام جمهوری اسلا می، مخصوصأاز نهادهای تفتیش عقاید آن بیزارند. مردم ایران که در گذشته و دقیقادر مراسم ویژه مذهبی به گونه ای تفرقه انگیز مورد سوء استفاده روحانیت حاکم قرار می گرفتند، امروزه آنها هم درمقد س ترین اعیاد مذهبی شان, استبداد مذهبی را نشانه می گیرند و نسبت به آن ابراز انزجار می کنند.همین مراسم تاسوعا وعاشورا، خود نمایش با شکوهی است علیه استبداد مذهبی که در تاریخ کشورمان بی سابقه بوده است. این مردم که با دست خالی علیه یک رژیم زخمی و درنده خو مبارزه می کنند, دارای مذاهب وعقاید مختلف اند. درمیان آنان مسلمان، مسیحی، یهودی، بی دین، کمونیست سکولاروغیره وجوددارند که در حال حاضر فقط به یک چیز فکر میکنند وآن مبارزه برعلیه رژیم تاریک اندیش و سرکوبگراسلا می وحصول به حقوق وآزادیهای دمکراتیک برای همه شهروندان کشور صرفنظرازعقایدشان است.از اینرو به آنهایی که هنوزهم درباره مردم بی دین و بادین سخن به میان می آورند، باید گفت که بازارشان لااقل درکشوری مثل ایران کساد شده ومطاع شان خریدار جندانی ندارد. تاآنجایی که به جنبش کمونیستی برمی گردد، این جنبش د یگر به سادگی به دام بازیهای اید ئولوژیک کشیده نخواهد شد و تا آن حد بالغ شده که بداند کی، کجاوچگونه باخرافات وعقایدارتجاعی/ مذهبی وغیر مذهبی مبارزه و مقابله کند. گذشت آن زمانی که قواعد بازی رارژیم اسلامی ودیگر مرتجعین تعیین می کردند و چپ کم تجربه را( که می باید در میان مردم و سنگرها ی مبارزاتی شان حضورمی داشت و سازمان دهنده مطالبات سیاسی واقتصادی شان صرف نظرازعقایدشان می بود)تحریک میکردند تاازرسالت واقعی و فوری خود دوری جسته و درگیریک نبردایدئولوژیک زودرس، بی حاصل و فرسایشی با مذهب و مذهبیون شود. چپ آگاه و مسئول, نه تنها دیگر به چنین جدل های بیهوده کشیده نخواهد شد بلکه اجازه نخواهد داد مرتجعین، فریب کاران و بی خردان جهت به تباهی بردن مبارزات مردم و سرکوب وتحقیرشان، به چنین روش های مذبوحانه ای توسل جویند

اعلام پایان یکی ازبی شرمانه ترین عملیات نجات تاریخ ! یوسف لنگرودی

ژانویه 26, 2010

بنـــا برگزارش خبرگزاری ها، روزجمعه22 ژانویه دولت هائیتی – پس ازگذشت ده روز از وقوع زلزله – پایان عملیات جستجو برای یافتن زیرآوارماندگـــــــان را رسما اعلام کرد وخانم » الیزابت بیرس » سخنگوی ســـــــــازمان ملل اعلا م نموده که از زمان آغاز زلزله تا کنون 132 نفرنجات پیدا کرده اند. عملیات نجاتی که وی ازآن به عنوان «پیچیده ترین» عملیات نجــــــات تاریخ سازمان ملل یاد کرده است .با توجه به عظمت فا جعه که «پورتو پرانس» پایتخت را تقریبا ویران کرده و بیش ازیکصد وپنجاه هزارنفرکشته، دهها هزارزخمی وبیش ازیک میلیون نفر آواره برجـــــــای گذاشته، آیا نجات تنها132 نفریک رسوایی بی شـــرمانه نیست؟ کشورهائیتی درطول تاریخ خود بارهاازسوی قدرت های بزرگ ومخصوصا آمـــــــــــریکا، فرانسه واسپانیا ( که این آخری تنها پنجاه سال پس ازورود کریستف کلمب به آن جــــــــزیره، مسئول مستقیم مرگ حدود یک میلیون نفرمردم بومی موسوم به «آواک» براثربردگی بی رحــمانه وکار طاقت فرسا وبیماری وگرسنگی در معادن طلا و نقره بوده) پیوسته مورد چپاول و سرکوب قرار داشته وبه خـاک سیاه نشانده شده است. تا جایی که امروزازآن به عنوان کشور آفـــــــریقایی دریای کارائیب نام برده می شود. این کشورکه این بارباچنین مصیبت مهیبی روبــــروشده است، با بی اعتناعی قدرت های بزرگ مواجه گردیده وتقریبا به حال خود رها شده.ایالات متحده که فاصله چندانی با هائیتی ندارد، تنها 300 نفرازکادر پزشکی و امدادی خود را به آن کشوراعزام کرده واز اعزام نیروی ده هزارنفری نیز خبری نیست. درطول یک هفته اول فقط 2200 نظامی به هائیتی فــرستاده شدکه پیش ازآنکه به عملیات نجات یاری برسانند، با حضور پرتعداد درفــــــرودگاه پایتخت وکنترل آن (البته با موافقت دولت به شدت ضعیف ونا کارآمدهائیتی) مانع از فرودهواپیماهای حامل کمک و امداد گران و پزشکان به کشور گردیدند و چنین پروازهایی مجبور شدند درکشورهمسایه یعنی دومینیکن فرود بیایند وبه این ترتیب، باعث کندی عملیات نجات گردیدند.علاوه براین امریکا با معرفی جورج بوش و کلینتون به عنوان نمایندگان خــود جهت کمک به هائیتی، نشان داد که این بار نیز تنـها به دنبال عوامفریبی است وهمه می دانند، زمانی که این دو تصدی مقـــــام ریاست جمهوری را برعهده داشتند، با در پیش گرفتن سیاست های اسارتبارسیاسی، اقتصادی و نظامی علیه مردم هائیتی و حا کــــــــــمیت آن کشور، آنان را هرچه بیشتربه خاک سیاه نشاندند.دراین میان فرانسه نیز که فریبکاری را درزمان ریاست جمــهوری سارکوزی به بالاترین حد خود رسانده، بیش ازآنکه نـــگران قربانیان فاجــعه باشد، باآمریکا برسرکنترل فروگاه پایتخت و نفوذ بیشتردرهائیتی دست به رقابت زده، تنها ازاعزام 100 پلیس خـــبرداد ودریک نمایش مضحک بشردوستانه تنها30 کــودک راکه والدین شان راازدست داده اند، درمیان هیاهوی تبلیغاتی به فرانسه منتقل کرد واین درحالی است که کودکان بزرگترین قربانیان این مصیبت بوده اند ودهـــــها هزارتن ازآنان درپایتخت، بی ســــــــرپنا ه وآواره اند وبه کمک های فوری وامنیتی نیازمندند که حتی بنا به برخی ازگزارش ها، باندهای تبهکارازاین موقعیت سوءاستفاده کرده ودست بــــــــه دزدیدن کودکان وخرید و فروش شان می زنند.کشوری که پایتخت آن چنان با خاک یکسان شده که بنا بــــرارزیابی کارشناسان صندوق بین المللی پول به 25سال زمان و صرف میلیاردها دلارنیاز دارد تا به وضعیت قبل اززلـــزله برگردد، حتی ازقدرت های ثروتمند وبــــزرگی چون ژاپن، چین، روسیه و اتحادیه اروپا نیزحمایت موثری دریافت نکرده که این خود نشان دهنده آن است که بی تفاوتی نسبت به کــرامت و زجرانسان درنزد قدرت های سرمایه داری مسلط برجهان، چنان عادی شده که اگر قبلا درموارد مشابه قـــــول کمک می دادندکه براثرگذ شت زمان آن را نیزبه دست فرامـوشی می سپردند، این بارخیال همه را راحت کرده وحتی لازم ندانستند وعـــــــده های توخالی برزبان آورند. دولت های ثروتمندی که برای حفظ منافع غارتگراته خود ویا به بـــــهانه حفاظت ازبازارآزاد و دمکراسی کذایی مورد نظرشان به نقاط مختلف جهان، دهها هزارنیروی نظامی اعزام می دارند ومیلیاردها دلاربرای این لشـــــــکرکشی ها هزینه می کنند، دربرابر فاجعه هولناک هائیتی تقریبا بی اعتنا ازکنارآن گذ شتند. درحـــــــالی که با امکاناتی که این قـــــــــدرتها دارند وفقط با به کارگیری بخش کوچکی ازتوانایی هایشان درعملیات نجات، بسیاری ازمرگ رهایی می یا فتند ونه تنها 132 نفر. آیا بی توجهی قـــدرت های بزرگ به مصیبت غم انگیزهائیتی، مرحله جدیدی ازبی اعتنایی هر چه بیشتر نسبت به سرنوشت اکثریت بشریت و دهن کجی آشکار به کــــــــــرامت انسانی نیست؟ به نظرمی رسدکه چنین است واگرغیرازاین می بود جـــای شگفتی داشت. آینده به وضوح بیشتری در این باره داوری خواهد کرد و نشان خواهد دادکه آنها چه جهنمی را برای بشریت تدارک دیده اند.درمقابل چشم فروبستن دول بزرگ سرمایه داری اما، وجدان بیدارمردم جهان،هزاران هنرمند بشردوست و سـازمان های مددکاروانسان دوست به کمک برادران و خواهران خود شتافتند و نشان دادند که اکثریت بزرگ جوامـــــع انسانی برای زندگی بهتروکمک به نوع انسان، دست روی دست نخواهند گذاشت واین درست آن سد عظیم ومانع بزرگی است که اجازه نخــــواهد دادسرمایه داری، جهان را آن طور که می خواهد به تباهی بکشاند.

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیر جواهری

ژانویه 26, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !(بخش دوم)

امیرجواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
۲۶ژانویه۲۰۱۰ برابر۶ بهمن۱۳۸۸

تا اینجا نشان دادیم چه کس وکسانی خشونت می کنند وچرا؟
می خواهم بگویم،برای بیان واقعیت های موجود درون جامعه ما، هوش زیادی لازم نیست که معادل های سی سال تجربه شده را درکنارهم بگذاریم. یک نگاه ساده، به نتایج همین انتخابات و دزدیده شدن آرای مردمان ایران،خود گواه هرچیزی می تواند باشد.
کافی است انسان میزان دشمنی این رژیم وسرانش با دمکراسی را درنظرداشته باشد تا میزان موهوم بودن سناریوی انتخابات آزاد ورفراندم بابودن این نظام،برایش روشن شود. اگررژیم رامی شناسیم،می توانیم دریابیم که مدافعین دمکراسی ومخالفین قهرآمیز سرنگونی رژیم، باعنوان کردن ظاهر الصلاح دمکراسی واینکه خشونت بد وعین استبداد است، تا چه حد به بقای و دوام چنین رژیم مستبد ،خشن وسفاک، آگاهانه ویا ناخودآگاه ، کمرخدمت بسته اند.
باید بگویم؛ اگرهریک ازما درمبارزه برای تحقق دمکراسی جدی هستیم،باید دریابیم دردل نظام موجود،دمکراسی را بدون توسل به قهروخشونت،نمی توان جایگزین رژیمی کرد که با قهروخشونت مانع ازبرقراری دمکراسی می شوند. اضافه کنم؛ ما قبول داریم که قیام توده ای وسرنگونی رژیم به خودی خود نمی تواند تضمین کننده دمکراسی باشد. ازهمین روست که تا به امروزهمیشه گفته ایم: این رژیم مقدم ترین مانع دربرابرآزادی و دمکراسی است. به عبارتی برای دست یابی به آزادی و دمکراسی، نابودی رژیم جمهوری اسلامی لازم است ولی کافی نیست.اماشما ها مخالفین واژگونی نظام می فرمایید؛ برای دستیابی به آزادی وتحقق دمکراسی ، لازم به بکارگیری خشونت وزوربرای سرنگونی رژیم نیست بلکه توسل به انتخابات آزاد دردرون رژیم اسلامی موجود ولابد توسط رژیم ولایت فقیه وپذیرش نتیجه آرای مردم توسط آن، بربسترتعمیم آنچه دراروپای شرقی ویا حتی درنیکاراگوئه اتفاق افتاد،معنی می یابد. این فکربا توجه به موجودیت این نظام و دوام وجودی اصل ولایت فقیه،یک قیاس مع الفارق ویک مغلطه کاری محض سیاسی ونظری است. چگونه ازرژیمی که تحمل تجدید انتخابات درچهارچوب چهارکاندیدای مورد تائید شورای نگهبان که هرچهارتای آنها نیزبه اصل جمهوری اسلامی باوردارند را نداشته و مردمی را که بقول خود شما برای پس گرفتن رای شان به خیابانها آمده بودند و بخوبی هم می دانیم که بشکل آرام و مسالمت آمیزآمده بودند، چنین سرکوب می کنند، می توان انتظارداشت که بدون هیچ گونه اعمال قهری به انتخابات یا رفراندمی تن دردهد که هدفش رودررویی باکلیت نظام باشد؟ این لیبرالهای وطنی اگربه دنبال گورباچوفی برای ایران می گردند. باید بدانند؛ که او را نه درمیان روسای جمهورجانبدارحقوق مردم،بلکه درمیان کاندیداهای ولایت فقیه باید جستجو کنند.آنچه درنیکاراگوئه انقلابی ودرهمان زمان رهبری ساندنیستها توسط دانیل اورتگا ،ویا اروپای شرقی بعد ازفروریختن دیواربرلین اتفاق افتاد،را باید ازجایگاه منافع مردم همان سامان درجهان بینی ونگرش هرکدامشان به دمکراسی و حق حاکمیت مردم درنزد همان سران حکومت نیکاراگوئه وحاکمیت های به اصلاح کمونیستی دیروزی، – هرحد هم که درعمل اجتماعی بیراهه رفته باشند- وبا آرای حکومت اسلامی وبا فلسفه وجودی اصل ولایت فقیه،برابرهم نهاد ومعدل گرفت. آنوقت درمی یابیم که اززمانی که ساندنیستها قدرت را به دست گرفتند تاشکست رهبرآنها (دانیل اورتگا) وپیروزی چامورو درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۹۰،ایالات متحده همواره با تحریم اقتصادی نیکاراگوئه وحمایت ضد انقلابیون (کنتراها) برای درهم شکستن مقاومت مردم کوشید.درشرایطی که سوسیالیسم واقعا موجود (شوروی سابق)،دست ازحمایت حکومت ساندنیستهابرداشته وسعی برجلب نظرایالات متحده آمریکا داشت،شکست ساندنیستها درزیرفشارآمریکا محتمل ترمی نمود. در بلوک شرق نیزهمان کمونیست ها با همه ورشکستگی وکاربرد استبداد حزبی وایدئولوژیک شان،عملا دربرابرخواست مردم، رای آنان وحق حاکمیت شان نایستادند وخون نریختند و دیدیم هم که چنین نکردند. ازاینروانتظارتحقق چنین امری درایران اسلامی ومقایسه جمهوری اسلامی با آنان، چه حد دورازانتظار،تعجب برانگیزوبا فلسفه سیاسی،جانبداران همه سویه دمکراسی درتناقض آشکارقرارخواهد گرفت. لذا تعمیم موقعیت نیکاراگوئه و بلوک شرق به جانبداران حاکمین خدا برروی زمین، حاکمین حاکم شده برسرنوشت» بندگان» و»بردگان»شان، تا چه اندازه با ذات وفلسفه سیاسی آنها درتضاد خواهد بود.
می خواهم بگویم؛ این نوع نگاه به دمکراسی بمانند نگاه دمکراسی طلبانه خود آمریکایی هاست .این دمکراسی درنیکاراگوئه مادامی می تواند تامین شود، که با سرنگونی دولت انقلابی ساندنیست ها،که درراس یک انقلاب مردمی تمام عیاروبا سرنگونی یک دیکتاتوری کثیف چهل ساله خاندان(سوموزا)به قدرت رسیده وازحمایت تمام مردم لگدمال شده کشورنیزبرخورداراست. ولی آمریکایی ها به دلیل طرحهای گوناگون خود درمنطقه آمریکای لاتین، برای تامین بودجه انتخاباتی کنتراها درنیکاراگوئه، میلیون ها دلارکمک نقدی وغیرنقدی دادندواما همین جماعت سینه چاک دمکراسی خواه،دررابطه با فقدان انتخابات درکویت- عربستان سعودی و… در «مطبوعات» به اصطلاح » آزاد» خود تا به امروز یک کلمه سخنی به میان نکشیده ونمی کشند.
می خواهم بگویم؛ برخلاف ادعای لیبرال های وطنی ما، باید دوسویه واقعیت هرجنبشی رادید ودرست سنجید . ازیک طرف، توسل به سرنگونی اجباری وحتی الزام قهرآمیزکردن امرمبارزه بارژیم،هیچ رابطه الزامی با پیدایش یک استبداد دیگرندارد.بلکه می تواند به یک دمکراسی حقیقی منجرشود.ازسوی دیگر،جایگزینی مسالمت امیزیک رژیم نیز،بصرف اینکه ازاعمال قهروخشونت پرهیزشده، الزاما به استقراریک رژیم دمکراتیک منجرنمی شود. همه ما انقلاب ۵۷ را خوب بخاطر داریم. خمینی وهمه ستاد عملیاتی اش، بلندگوبدست، مردم را به پرهیزازخشونت دعوت می کردند.هادی غفاری نیزبرفرازوانت بارشعارمی داد که» حضرت آقا خمینی فرمان جهاد» نداده است . آنها بودند که تاکتیک جا دادن گل میخک برلوله تفنگ سربازان و واگذاری آن به سرداران گارد جاویدان وپلنگ پوشان رژیم شاهنشاهی رادرروزهای خشونت وجنون بعد ازحادثه خونبار۱۷شهریورمیدان ژاله و۱۳آبان سردرب دانشگاه تهران برسرهرکوی وبرزنی جارمی زدند. خمینی تابه آخربا مشی پرهیزازقهر،وحشت ازمسلح شدن مردم، حتی آنگاه که مردم شعارمی دادند: » رهبران ما را مسلح کنید». کماکان به جلوگیری ازقهرمانورمی داد. بخوبی می دانیم؛ زمانی که خمینی به ایران بارگشت دیگرهیچ آلترناتیو دیگری برای بدست گرفتن قدرت وجود نداشت و بازبخوبی می دانیم؛ که تا آن زمان هنوزهیچ گونه قهری ازطرف مردم اعمال نشده بود به همین خاطراست که می گویم ومی پرسم : فرض محال را براین بگذاریم که مردمان۳۰ میلیونی آنروزما بدون توسل به شورش خشن و یا راه بردن به قیام مسلحانه توده ای که فقط و فقط با ابتکارتوده ها برشخص خمینی واعوان وانصارش تحمیل شد، اگرتنها وبوسیله همان سلسله تظاهرات قیطریه واحمد آباد(تبعید گاه دکترمصدق) وراهپیمایی مردم ازمیدان فوزیه تا میدان انقلاب وبعد ترمیدان آزادی درتهران وبخش وسیعی از ایران فرا گرفته بود،ومتعاقب آن اعتصاب نفتگران شجاع وجسور،رژیم سلطنتی را کنارمی زد، حکومت خمینی که جای حکومت پیشین را می گرفت،حکومتی دمکراتیک وآزادی طلب وبرابری خواه ازاب درمی آمد؟ زیراکه رژیم شاه و ساواکش را با قهروخشونت به زیرنکشید وپادگان ها راتصرف وخلع سلاح نکرده بود؟!
این همان سفسطه ومغلطه ای است که چپ های ورشکسته دیروزی وسوسیال دمکرات شده امروزی،برایش بافت تئوریک رنگ وروبافته پوشانده اند تا نتیجه بگبرند،هربراندازی وانقلاب که محصول خیزش،قیام،به پا جستن وحرکت مسلحانه مردم است،عین استبداد واَخ می باشد. نتیجه طبیعی انقلاب را با ذات رادیکالیزم وآرمانخواهی به بارنشسته انقلابیون نه توده به پاجسته واقعی و حق آنان می شمارند. ودراساس همه این توده میلیونی را براندازوسرنگونی خواه و واژگون طلب قلمداد می کنند،چراکه با تئوری زواردررفته آقایان برای وصول به دمکراسی به صف نشدند و نمی شوند بلکه خود راسا اقدام کرده و می کنند.
می پرسم:آیا این ادعا، تداعی گرهمان شعارسی سال پیش پدرلیبرال های ایران واولین رئیس دولت برآمده ازانقلاب (مهدی بازرگان) نیست که گفت:» سه سه بار، نه بار،غلط کردیم ،که انقلاب کردیم»؟ غافل ازاینکه انقلاب نمی کنند، انقلاب می شود وانقلاب دراین شدنش نیز،ازکسی اجازه ودستورهم نمی گیرد بلکه هربارتنها تاکتیک ها وسازو کارهاش متفاوت وچند گانه است واگرامروزحادث گردد، می تواند ازهمان جنسی نباشد که درقیام سال۵۷ اتفاق افتاد.
بازهم به پرده دیگری ازانقلاب بهمن نگاه کنیم. دربرابرادعای دوستان تازه دمکرات شده ما،تا جائیکه به رابطه رفراندوم و انتخابات ودمکراسی برمی گردد.همه ما دیدیم که اکثریت قریب به اتفاق مردمان ایران درآن ابتداء رژیم اسلامی رادربرابر رفراندوم جمهوری اسلامی آری یا نه، بنوعی انتخاب کردند. اجباری هم درمیان نبود وتاریخا هم شاهد بودیم که اقلیتی معین در آن انتخابات شرکت نکردند . پرسشم این است: آیا ازاین انتخابات ورفراندم – صرفنظرازهرحد تقلبی هم که صورت گرفته باشد- الزاما ازآن دمکراسی برون آمد وآزادی وبرابری زائیده شد؟ به دهها نمونه دیگرهم می توان اشاره کرد. مثلا الجزایر، تجربه تلخ شیلی نمونه دیگرش را می شود مثال آورد. درشیلی دوره آلنده، اساسا خونریزی وخشونت واعمال قهری درکارنبوده است، مغلطه گری وسفسطه بافی اقایان سوسیال دمکرات ما را نشان می دهد که هرشکستی را زائیده اعمال خشونت می شمرند. نگاه کنیم تا به امروزبرای دوران شیلی آلنده صد ها کتاب نوشته شده ودهها فیلم ساخته شده ونشان میدهد، رژیم مردمی ودمکراتیک آلنده ازطریق انتخابات آزاد، روی کارآمد. ولی برخلاف تئوری های دوستان ما ،درست بدان سبب که ازتوسل به قهروخشونت درسرکوب قاطعانه دشمنان دمکراسی دوری جست، جای خود را به دیکتاتوری نظامی پینوشه داد. کودتای پینوشه محصول اینهمانی عدم به کارگری سلاح و مسلح کردن مردم دربرابرکودتا گران وپیشروی نظامیان به رهبری پینوشه است.
درپایان این بخش می خواهم بازهم چند پرسش را به میان بکشم وآن اینکه :این اقایان فکل وکراوتی امروزی (محسن سازگارا- اکبرگنجی – محسن مخملباف – ابراهیم نبوی ویقه گردی همچون عطاالله مهاجرانی ….)،ریشوی های دیروزی وهمین سوسیال دمکرات های آموزش دیده وفراریان ازاردوی انقلاب،- کسانی که دوره انقلابات راپایان یافته می دانستند وامروزاینگونه ازحضورمیلیونی مردم شوک زده شده اند- آقایانی که همواره این چنین میان دمکراسی وقهر،علامت تساوی می گذارند.اگردریک انتخابات آزاد وبری ازخشونت،جای رژیم فقها وشخص خامنه ای رابگیرند ورژیم دمکراتیک ادعایی خودشان را که این همه برایش سینه هم چاک می کنند،برپا دارند. دربرابرجانبداران انقلاب توده ای ومیلیونی مردمان ایران، وفاداران آرمانخواهی ورادیکالیزم،آزادی طلبی،آنانی که هنوزمفاهیم قهروسرکوب وتسلیح توده ها وبهره گیری مردم ازسلاح درمقابل هردشمنی را،ابزارو وسیله مجازمبارزه با دشمن می شناسند، چه موضعی خواهند گرفت؟ فرض رابراین بگذاریم همین آقایان، علیرغم اینکه یک بارهم- امتحان شان راهم خیلی بد پس – داده اند، ولی اینبار،آزادی های مدنی وسیاسی را که تا این حد برایش سینه سپرمی کنند ونسل ما را شاگردان رفوزه کلاس های خود می شناسند، به جامعه اعطا کنند . دراین میان کارگران وزحمتکشان با استفاده ازهمین آزادی های حاصله، خود را علیه سرمایه داران متشکل سازند وتشکلات مستقل خود را ایجاد کنند وبه آن جنبه سراسری بخشند،برای دریافت حقوق وافزایش دستمزد،عیدی و پاداش،مسکن و تعطیلات اول ماه مه وغیره ازحربه کم کاری،اعتصاب وتحصن بهره گیرند،کارخانه ها را اشغال کنند،مدیران کارخانه را گروگان گیرند،با شعارمرگ برسرمایه داربه خیابان آیند. ما چپ های کارگری وسوسیالیست هم ازبرکت آزادی های واگذارشده مرحمتی شما،طبق معمول وبرپایه باورواعتقاد خود و به حکم وظیفه انسانی وهمبستگی با این طبقه،آتش بیاراین معرکه شده به میدان آییم. شما با کارگران وما چه می کنید؟ یا اگرهمین باند های فاشیستی ومذهبی حزب اللهی مخالف شما و دیگر باند های موجود درون جامعه ،فرصت ندادند حتی یک شب، آب خوش ازگلوی شما هاپایین رود، با آنان چه می کنید؟
می شود به پای پاسخ آقایان نشست . ولی به حکم تجربه یک چیزبرای من مشخص است و آن اینکه ؛ اگرآقایان تازه دمکرات شده ،امروزدست بردن ما به قوه قهره رابربریت،خشونت، وحشی گری عمل مان می شمارندوآنرا بازتاب آرمانخواهی های نسل ما در راستای سرنگونی رژیم ولایت فقیه وهررژِیم ضد مردمی می نشانند، وهمواره تحول تدریجی مناسبات درونی جامعه،رفرم خواهی ها را،تنها وتنها بابرخورد متمدنانه وآزادانه انتخابات تعریف می کنند. دودلیل بسیارساده می توان برای آن برشمرد. یکم اینکه ازافتادن پادگان ها واسلحه ها به دست مردم وحشت دارند. دوم اینکه مخالف تداوم مبارزه بابربریت وخشونت وتجاوزگری به حریم مردمان ایران،یعنی همین رژیم آدمکش جمهوری اسلامی ایران هستند. آقایان به بهانه عدم خشونت، خشونت نکنیم. تنها فراربه عقب درنزد شان فزونی می گیرد و تنها ازهمین روست که مدام شعارپشت شعارمی دهند که خشونت بد وعین سرکوب است. پس زنده باد دمکراسی. چنانچه همین دو مورد بالا را یکی نماییم . می شود گفت : آقایان درتعریف خود ازدمکراسی، دمکرات هم نیستند، ضد دموکرات اند. چه خوب که دربرابرپیشروی مبارزات مردم دررودررویی با نظام جوروجنایت رژیم اسلامی ایران، مواظب نامه اعمال خودهم باشند. چرا که اینبارخشم مردمان ایران، فروخوردنی وفراموش شدنی نیست. درادامه بازهم به منظرنظر آقایان از دمکراسی خواهم پرداخت….

بخش اول مقاله را می توان درلینک زیرخواند :

دو ری بندان سال روز تأسیس جمهوری خودمختار کردستان مبارک باد

ژانویه 22, 2010

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

دو ری بندان سال روز تأسیس جمهوری خودمختار کردستان مبارک باد

۶۴ مین سال روز تاسیس جمهوری دمکراتیک و خودمختار کردستان در مهاباد به رهبری قاضی محمد را به خلق قهرمان کرد ،خلق های تحت ستم ایران و همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان تبریک می گوئیم.

۶۴ سال پیش با مبارزات فرقه دمکرات کردستان ایران به رهبری قاضی محمد در دوم بهمن ماه، جمهوری کردستان به عنوان دولت خودمختار محلی اعلام موجودیت کرد. دولت خودمختار کردستان هم چون دولت خودمختار آذربایجان در مدت کوتاهی توانست به بخشی از آرمان های سرکوب شده ی خلق کرد جامه ی عمل بپوشاند و توده ی عظیم مردم را به حمایت و همبستگی با خود بکشاند. امری که هم چون خاری در چشم خوانین، فئودال ها و دولت مرکزی، خشم ارتجاع سلطنتی و حامیان امپریالیستی اش را بر انگیخت.

قاضی محمد در مصاحبه با خبرنگار فرانسوی در ۱۳۲۵ گفت:

» کردها فوق العاده خرسند خواهند شد که دولت مرکزی ایران اصول صحیح دمکراسی را رعایت کند و زبان کردی و حکومت خود مختار کردستان را برای کردها به رسمیت بشناسد. ما خواهان یک چنین راه حلی برای رفع اختلافات می باشیم ولی دولت مرکزی ایران نمی خواهد این راه حل را قبول کند. ما خواهان اجرای انتخابات آزاد در نزدیکترین فرصت ها می باشیم، به شرط اینکه این انتخابات با آزادی کامل و بدون فشار ارتش بعمل آید»

اما این خواست های برحق مردم کرد با گوش های کَرِ ارتجاع سلطنتی و حامیان امپریالیستی اش روبرو شد. در آذرماه ۱۳۲۵ ارتش شاهنشاهی به بهانه ی تامین امنیتِ برگزاری انتخابات به کردستان و آذربایجان لشکرکشی کرد و دولت های خودمختار این مناطق را در هم شکست. قاضی محمد با شهامت و در دفاع از خواست های مردمش در کنار خلق کرد باقی ماند، دستگیر شد و چند ماه بعد به شهادت رسید. به همراه او هزاران نفر از فعالین و مبارزان جنبش ملی خلق کرد نیز دستگیر شده به شکنجه گاه ها اعزام گشته و تیرباران شدند.

اما با شهادت قاضی محمد و هزاران مبارز خلق کرد، مبارزه ملی در کردستان متوقف نشد. این مبارزه در تمامی سال های حاکمیت سلطنتی ادامه یافت. سلطنتی که در نتیجه ی کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه ی دولت ملی دکتر مصدق، اولین دولت بر آمده از انتخابات آزاد مردم در خاورمیانه ، بیش از پیش به بصورت یک رژیم وابسته به امپریالیسم آمریکا در آمد. پس از سرنگونی رژیم سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی نیز این مبارزه ملی تداوم یافته است. در ۳۰ سال حاکمیت ولایت فقیه، سرکوب خلق کرد بی مهابا ادامه داشته،تیرباران ها و ترور ها حتی یک روز متوقف نشده است. ترورهایی که رهبران حزب دمکرات کردستان هم چون دکتر عبدالرحمن قاسملو و دکتر صادق

شرفکندی را به شهادت رساند و بسیاری از کادرها و فعالین احزاب و سازمان های کردستان را به خاک و خون نشانده است. هم اکنون نیز ۲۰ نفر از فعالین سیاسی و مدنی کرد با احکام اعدام در زندان های جمهوری اسلامی به سر می برند. اما علیرغم این سرکوب بی رحمانه، مبارزه ی مردم کرد هیچ گاه از تداوم باز نیایستاده است. این مبارزه همواره می تواند و باید به پشتیابی بیدریغ ملت کرد و همبستگی ملت های سراسر ایران متکی باشد و چشم امید به نیروهای بیگانه نداشته باشد. روشن است که حق تعیین سرنوشت ملت های تحت ستم با چکمه های نیروهای بیگانه و در کوله پشتی های آن ها به ارمغان آورده نخواهد شد. هر نوع امید به نیروهای بیگانه، می تواند هم چون سمّی برای این جنبش نجیبانه عمل کند.

در کشور چند ملیتی ایران، مبارزه برای احقاق حقوق ملت های تحت ستم و مبارزه برای رهائی از استبداد، دو جز در هم تنیده مبارزه ی ضداستبدادی است. از این روست که مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خلق ها و تلاش برای اتحاد داوطلبانه ی خلق ها در چهارچوب ایرانی فدرال، دمکراتیک و آزاد می تواند پایه گذار حکومتی مردمی باشد. روشن است کسی می تواند خود را آزادی خواه و دمکرات و برابری طلب بداند که حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت و انتخاب نظام سیاسی و حق تعیین سرنوشت خلق های ایران را دو جزء به هم پیوسته از گوهر واحد و تجزیه ناپذیر آزادی ودمکراسی بداند.

اگر مبارزه ی ملت های تحت ستم خود را از جنبش سراسری ضد استبدادی کنار بکشد و یا اگر مبارزه ی سراسری ضد دیکتاتوری خواست های برحق خلق های تحت ستم را نادیده بگیرد، پیکار رهائی مردم ایران شکست خواهد خورد. جدائی این دو ستون بزرگ پیکار رهائی تنها می تواند تیغ سرکوب استبداد را بُراتر سازد.

سازمان ما یک بار دیگر سالروز تاسیس دولت خودمختار کردستان را به ملت کرد و به همه خلق های ایران و به همه آزادیخواهان و برابری طلبان تبریک گفته و بر عزم خود برای تداوم مبارزه ی همه جانبه برای آزادی، برابری و همبستگی انسانی تاکیدی مجدد می کند.

سازمان ما در این رزم پرشور، دست های همه ی مبارزان و آزادی خواهانی را که در راه پیوند مبارزه برای حق تعیین سرنوشت مردم ایران و مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خلق های تحت ستم ایران می رزمند، را به گرمی می فشارد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

۲ بهمن ۱۳۸۸ـ ۲۲ ژانویه ۲۰۱۰

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیرجواهری لنگرودی

ژانویه 20, 2010

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !
amirjavaheri@yahoo.com
۲۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۳۰دی۱۳۸۸
درخارج و بخشا دردرون کشور بار دیگر، بحث دمکراسی و اینکه خشونت ا َخ است، به یکی ازمباحث داغ روزبدل شده است و جا دارد برای روشنگری بیشتر در این باب، بازهم نوشته شود. یادمان است بعد از پیروزی حکومت اسلامی خیلی ها ریش می گذاشتند تا ضریب مصونیت خود را بالا ببرند، انگاری امروزه روز هم خیلی ها، دمکرات شده اند و با این ادعا می خواهند؛ داد خود را از جانبداران واقعی دمکراسی طلبی و آزادی خواهی بستانند.
پرسش اساسی این است، چه کس و کسانی برحکومت تا بن دندان مسلح اسلامی، خشونت روا می دارند؟ و اینکه آیا حق مردمان ایران است که به دفاع ازخود برخیزند و اجتماع کنند یا اینکه به صرف جانبداری ازشیوه مسالمت جوییمان، می خواهیم این حق را ازمردمی که بعد ازسی سال به پا شده اند، بگیریم و دیگر بار آنان را به خانه شان فراخوانیم تا به شیوه خشک شدن خود بخودی وتدریجی نظام، برصحت تئوری های صدبارامتحان پس داده خویش، پای بکوبیم؟
سعدی شیرازی چه نیکو سروده بود :
ترحم برپلنگ تیز دندان / ستمکاری بود برگوسفندان
دیروز تا امروز ادعای پایبندی به دمکراسی چنان همه جا گیرشده است که دیگرهیچ غیردمکراتی رانمی توان نشان گرفت. تعجبم صد چندان می گردد، مادامی که همه دمکرات شده اند، معلوم نبوده و نیست که دیگرمبارزه برای دمکراسی علیه کیست و چه موردی دارد که دربزرگواری آن، این حد داد سخن برانیم؟!
دمکراسی آنچنان حربه بیدادی شده است که حتی وقتی به وارثان خمینی هم می گویی؛ مردم ما سرنگونتان می کنند یا سرنگونتان خواهیم کرد، فریاد برمی آورند یا ضجه می کشند که این درتناقض با دمکراسی است. آرام و مسالمت آمیز راه برید و خشونت را برای راهبری سرنگونی جا گیر نکنید وشعارسرنگونی سرندهید. حتی وقتی به وارثان خمینی یا سلطنت هم می گوییم؛ نمی گذاریم که شما ها برگردید و بی عمامه و تاج برسر، برتخت نشینید، فغان برمی دارند که این خلاف دمکراسی است.
خوب که نگاه می کنی می بینی؛ دمکراسی اگربرای مردم فلک زده ما ازنان شب هم واجب ترشده است، برای عده ای بمثابه نمدی شده تا ازآن برای خود کلاه بدوزند و عده ای هم برای سرگشاد همین مردم محتاج، به صف شده اند تا آنرا نمد مالی کنند. هم اینان امروزه روزشروع کرده اند تا هرجنس بنجل و روی دست مانده و هر ایده زهرآگینی را که تا دیروز، جرات تظاهر به آن درکسی وجود نداشت، طبق طبق به بازار آورند و می کوشند به نام محصولات لوکس و جدید دمکراسی خواهی به مردم مشتاق دمکراسی قالب کنند. دراین میان روشنفکرانی که تا دیروز به دنبال مد چپ بوده و امروز سینه چاک سوسیال دمکراسی غرب شده و حقوق بشر،»گاندی «وار، راه رفتن و پاس داشتن»جامعه مدنی» را شاولون خود ساخته و به مانند خروس بادنما به راست چرخیده اند. بیش ازهرکس بویژه بعد ازکسادی بازارسوسیالیسم موجود دیروزی، خود به دستفروشی اجناس لیبرالها دربسته بندی «دمکراسی» خواهی درگیومه روی آورده اند تا نان به نرخ روزخورند وکلاس آموزشی دمکراسی خواهی نیز راه انداخته اند.
همه ما آن کارت بازان و گردالو چرخانان حرفه ای را که درمیدان های پررفت وآمد، بساط پهن می کنند تا برای مردم دوره شده بساط خود، خال سیاه را پیدا کنند، بارها دیده ایم. درشمال ایران بویژه روستائیان خسته ازکار، مشتریان دایمی این بساط ها اند. وقتی همه دارایی خود رابرسرکارت سیاه کشیدن می نهند، تازه می فهمیدند که گردالوبازها، چه کلاه گشادی برسرشان گذاشته اند و همه داری جیب شان را برباد داده اند. انگاری سفسطه این روشنفکران خیلی خیلی نواندیش شده ما هم بی کم وکاست شبیه همین بساط های جیب خالی کن سیاه بازی گردالوباز است. مهمترین مغلطه این جماعت تازه لیبرال شده و مدعی «دمکراسی» خواهی، آویختن بساط این ادعا دربازار مکاره شان است که گویا سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ایران، مغایربا دمکراسی است. چرا مغایراست؟ چون سرنگونی و براندازی ،واژگونی و برافتادن حکومت را، همواره مستلزم بکارگیری خشونت و قهر می شناسند و کاربرد قهر و خشونت رامغایر دمکراسی می شناسند. حتی گاهی فراتر هم می روند و اعلام می دارند؛ وقتی قدرت را با توسل به زور و قهربدست آوردید، شما نیز ناگزیرید با توسل به زور و قهر،نگه اش دارید، پس بهترآنکه به زور متوسل نشوید تا استبداد برپا نکنید. نتیجه این بیان مشعشعانه به همین جا ختم نمی شود،بلکه فریاد برمی دارند؛ استبداد محصول انقلاب است و لازمه دمکرات بودن مخالف انقلاب بودن است. فراتر نیز بر زبان می رانند؛ آنکس که برای سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ،دست به اسلحه می برد و هرنوع قهری را جایز می شمارند، آن را جایگزین رای و اراده مردم می کنند و طبیعتا وقتی هم قدرت را گرفتند، بی اعتنا به رای و اراده مردم و با تکیه به قهر و اسلحه، حکومت خواهند کرد. پس حکومتی دمکراتیک خواهد بود که رژیم کنونی را ازطریق انتخابات عمومی و آزاد، یعنی با رای مردم کنار زده باشد و نه با بی اعتنایی به رای مردم وجایگزینی آن با قهر و انقلاب. همه شاه بیت این دوستان طرفدارحقوق مدنی و مفسرین خود ویژه حقوق بشری، سوسیال دمکرات های وطنی ما – که صدای شان را مرتب می شنویم – درهمین دو کلمه خلاصه می گردد: قهراَخ است و انتخابات اصلح!
ما نیزبا صدای بلند اعلام می دارم: هیچ کدام مان عاشق خشونت و سرکشی و اعمال قهرنیستیم. چپ های سوسیالیست و باورمند بر اراده مردم و توده فقر و جانبدار رساندن نان برسفره آنان، خود عاشق زندگی و آرامش خیالند. اما خوب است که طرفداران انتخابات آزاد هم، بر وهم خویش فائق آیند، که سران رژیمی که سی سال برحیات جامعه ما با زور و زندان، آدم کشی و جنایت براریکه قدرتند و تا به امروز همچون اسلاف ساواک پرور خویش عمل کرده اند،تجربه نشان داده و ما نیزبدرستی دریافته ایم که زمینه یک انتخابات آزاد را فراهم نخواهند آورد و به رای و اراده مردم دراین انتخابات و هر انتخاباتی گردن نخواهند گذاشت. همه کارگزاران این رژیم تا به امروز نشان داده اند؛ به آسانی جا را برای یک حکومت دمکراتیک خالی نخواهند کرد. ازاینرونگاه و»منطق» جانبداران دمکراسی، اگربتوان به آن نام منطق نهاد؛ نه تنها ضدیت ذاتی و بی نهایت خشن، سرکردگان رژیم اسلامی را نادیده می گیرند، بلکه حتی آن را تا آن اندازه مستعد تسلیم به دمکراسی به حساب می آورند که گویا تنها فشاری درحد تظاهرات مسالمت آمیز سکوت و لب فروبسته مردمان ایران کافی است تا این رژیم هم با همان مسالمت، شرایط دمکراتیک یک انتخابات آزاد عمومی را فراهم سازد و در پایان کار هم به دمکراتیک ترین شیوه نتیجه رای مردم را بپذیرد و به اراده شان گردن نهد! ازهمین روست که می گویند و بر زبان می رانند : » آبشخور رادیکالیسم …اماسوی دیگری هم دارد وآن؛ نشاندن آرمان و دلخواه بجای واقعیت درسیاست اپوزیسیون است …» همو می نویسد :» همچنین این پرسش که آیا بکارگیری قهر و خشونت، در مقابله با قهرحکومتی ما را به سرانجامی که می‌خواهیم،خواهد رساند؟ » (آقای جمشید طاهری پور)* من می پرسم چه کسی و کسانی قهر وخشونت می ورزند؟
آیا دربرابر قهرحکومتی ها، این جوانان (دختران و پسران) جوانند که قهرمی ورزند یا اینان صرفا دفاع می کنند وسرکوب گران لباس شخصی چاقو بدست، بسیجیان قمه کش و زنجیربدست، واسپری فلفلی در آستین و مشت، درمعیت موتورسواران عربده کش با پرتاب گازهای اشک آور، ماشین های رنگ پاش و آب پاش، زره پوش های که تازه ترین مدل آن را از چین برای به عقب نشینی واداشتن، نبرد های خیابانی، وارد ساخته اند،اسباب و وسایل سرکوب عریان ازجانب حکومت گران را نمایندگی نمی کنند؟
دریک کلام این اپوزیسیون نیست که خشونت روا می دارد تا آرمانخواهی خود رابه اثبات برساند- تازه اگرچنین کند، حق اش است – بلکه این پوزیسیون تا بن دندان مسلح است که عرصه را برهرنوع پیشروی مردمان جامعه ما تنگ وتنگ ترمی سازد و گلوله های سربی را جایگزین ساچمه های مشقی کرده است. آیاجانباختن ندا آقا سلطان، محصول وجودی همان تظاهرات میلیونی سکوت نبوده که دنیا نیز شاهدش بوده یا اعمال قهر، آرمانخواهی ورادیکالیسم امثال ندا ها بوده است؟ مادرانی که هرهفته شنبه ها درپارک لاله جمع می شوند تا با مسالمت آمیز ترین شکل و بدون کمترین سروصدا، داد خواهی کنند، مستحق این حد سرکوبی اند که مادرهفتاد ساله را نیز به زیرکتک و ضرب وشتم خود گیرند تا راه را برهر گونه تجمع آنان ببندند؟ خوب است قدری منصف باشیم، درپوشش رادیکالیسم، بد است با امثال «اکبرگنجی» ها و بدتر از آنها، و در دشمنی با آرمانخواهی چپ، و راه بستن بر پیشروی مبارزات مردمان ایران در برابر حکومت گران خود کامه، همصدا شویم.
ادامه دارد….

*http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=26111

فاجعه هایئتی ، قهر طبیعت یا جنایت انسان؟

ژانویه 19, 2010

زمین لرزه هفت ریشتری وحشتناکی که عصر روز سه شنبه ۱۲ ژانویه ، پورتوپرنس ، پایتخت هایئتی را ویران کرد و احتمال دارد کشته هایش حتی به دویست هزار نفر برسد ، اکنون به وسیله ای برای عوام فریبی قدرت هایی تبدیل شده که مردم هایئتی را تاکنون به روز سیاه نشانده اند. بی تردید زمین لرزه ای در این مقیاس در هر شهر بزرگ نتایج فاجعه باری به وجود می آورد ، اما مصیبت هایئتی بیش از آن که نتیجه قهر طبیعت باشد ، محصول یک فاجعه اجتماعی است که چند قدرت امپریالیستی ( که البته خود را مدافعان جهانی «دموکراسی» می نامند ) در ایجاد آن نقش تعیین کننده ای داشته اند. کافی است به چند نکته توجه کنید:
۱ – امکانات انسان در مقابل قهر طبیعت مسلماً نامحدود نیست ، اما می دانیم که قهر طبیعت همه جا یک سان عمل نمی کند. در اشاره به این نکته است که لویی آلتوسر ( مارکسیست معروف فرانسوی ) می گوید: عوامل جغرافیایی نیز از طریق عوامل تاریخی عمل می کنند. به تجربه می دانیم که زمین لرزه در کشورهای پیشرفته همان قدر کشنده نیست که در کشورهای فقیر. مثلاً ژاپن و ایران هر دو روی خط زمین لرزه قرار دارند ، اما در پنجاه سال گذشته کشتار زمین لرزه در این دو کشور قابل مقایسه نبوده است. یا در همین هایئتی در سپتامبر ۲٠٠۸ در نتیجه توفان نیرومندی که بخشی از کشورهای کارائیب را در هم نوردید ، سیل ویرانگری راه افتاد که بیش از هزار نفر را کشت و چندین هزار نفر را بی خانمان کرد. در حالی که تلفات انسانی همان توفان در کوبا که در هشتاد کیلومتری هایئتی قرار دارد ، از چهار نفر فراتر نرفت. جنگل زدایی شتابان ، فرسودگی خاک و رانش زمین هر توفان دریایی را در هایئتی به مقدمه یک فاجعه انسانی بزرگ تبدیل می کند. و همه اینها محصول اجرای سیاست های نئولیبرالی در این کشور است. ابعاد هولناک ویران گری زمین لرزه کنونی نیز بدون توجه به نتایج همین سیاست ها غیر قابل توضیح است. بنا به گفته شهردار پورتوپرنس ۶٠ در صد ساختمان های این شهر چنان بی حساب و کتاب ساخته شده اند که حتی در شرایط عادی نیز از حد اقل ایمنی برخوردار نیستند. زیرا اکثریت عظیم جمعیت این شهر در نتیجه نابودی کشاورزی هایئتی به اینجا هجوم آورده اند. سیاست های نئولیبرالی ویرانگر تحمیل شده از طرف امریکا و نهادهای مالی بین المللی بوده که پورتوپرنس را از یک شهر کوچک ۵٠ هزار نفری در دهه ۱۹۵٠ به شهر ۲ میلیونی فلاکت زده کنونی تبدیل کرده و رعایت هر نوع مقررات ایمنی در خانه سازی را ناممکن کرده است. هایئتی کشوری است که حدود ۷٠ درصد جمعیت آن در کشاورزی اشتغال دارند ، اما قادر نیست حتی مواد غذایی اولیه خود را تأمین کند. در آمد حدود ۷۵ در صد جمعیت آن کمتر از ۲ دلار در روز است و درآمد ۵۶ در صد جمعیت آن کمتر از ۱ دلار در روز. هایئتی فقیرترین کشور قاره امریکاست و فلاکت زده ترین زاغه نشینان امریکای لاتین در همین پورتوپرنس اقامت دارند. نابرابری های طبقاتی در هایئتی بیداد می کند: ۱ درصد جمعیت هایئتی صاحب بیش از نیمی از ثروت این کشور است. در چنین شرایطی آیا می توان برای مقابله با زمین لرزه و سیل و توفان تدبیری اندیشید؟ مایک دیویس در کتاب ارزشمند «سیاره زاغه ها» یادآوری می کند که زمین لرزه معمولاً با دقت عجیبی نقشه های محلات فقیر نشین شهری را ترسیم می کند. او می گوید خطر ویرانی های ناشی از زمین لرزه در زاغه ها ، خانه های فقیر نشین شهری و مناطق فقیر روستایی چنان بالاست که کِنِت هِویت (Kenneth Hewitt) برای توصیف زمین لرزه های قرن بیستم ، اصطلاح «طبقه لرزه» (classquake) را ابداع کرده است.
۲ – هایئتی در ناف دریای کارائیب ، یعنی یکی از زیباترین مناطق جهان قرار دارد و نخستین و تنها انقلاب پیروز بردگان تاریخ به مردم این سرزمین تعلق دارد. اما از زمان استقلال خود در سال ۱۸٠۴ همیشه هدف سیاست های نژاد پرستانه ، امپریالیستی و غارت گرانه قدرت های بزرگ ، مخصوصاً امریکا و فرانسه بوده است. آنها از اولین روزهای استقلال هایئتی ، این کشور کوچک انقلابی را که در آن هنگام تنها دژ ضدیت با برده داری و استعمار در قاره جدید محسوب می شد ، زیر محاصره اقتصادی بی رحمانه ای قرار دادند. هایئتی برای شکستن آن محاصره خفه کننده ، در سال ۱۸۲۵ ناگزیر شد به تاوان آزادی بردگان ( که بورژوازی «متمدن» فرانسه آنها را دارایی برده داران و آزادی شان را تجاوز به حریم مقدس مالکیت خصوصی تلقی می کرد ) غرامت بپردازد. مصیبتی که مردم این کشور را بیش از ۱۲٠ سال اسیر زنجیر بدهکاری ساخت و به نخستین ملت بدهکار جهان تبدیل کرد. از اوایل قرن بیستم ، امپریالیسم امریکا آن را زیر نفوذ خود درآورد و برای درهم شکستن مقاومت مردم این کشور ، حدود دو دهه ( از ١٩١۵ تا ١٩٣۴ ) مستقیماً آن را اشغال کرد. در همان دوره بود که طرح اقتصادی ظالمانه ای را بر مردم هایئتی تحمیل کرد که می توان آن را نسخه قدیمی تر و خشن تر «برنامه تعدیل ساختاری» صندوق بین المللی پول در دهه های اخیر نامید. همین طرح اقتصادی بود که دهقانان هایئتی را به خاک سیاه نشاند و اقتصاد این کشور را به زایده امپریالیسم امریکا تبدیل کرد. در همین دوره بود که ارتش دست نشانده امریکا یعنی ستون فقرات سیستم سرکوب و دیکتاتوری های بعدی هایئتی ایجاد شد. بعد از آن ، همه دیکتاتورهای خون خوار و فاسد هایئتی با حمایت امپریالیسم امریکا بر این کشور حکومت کردند. نگرانی امریکا در باره هایئتی از زمانی شروع شد که دیکتاتوری دوالیه ها در سال ١٩٨٦ با شورش زحمتکشان و زاغه نشینان این کشور سرنگون گردید و کشتارهای خونین ارتش تحت حمایت امریکا نتوانست دیکتاتوری پایدار دیگری را بر مردم هایئتی تحمیل کند و در نتیجه ، ژان برتران آریستید که در هدایت جنبش مردم نقش مهمی داشت ، از طریق یک انتخابات آزاد در دسامبر ١٩٩٠ به ریاست جمهوری رسید. تاریخ دو دهه اخیر هایئتی در یک کلام ، تاریخ تلاش امپریالیسم امریکاست برای خفه کردن جنبش زحمتکشان این کشور در جهت دست یابی به دموکراسی و حاکمیت ملی شان و مخصوصاً از بین بردن جنبش طرفداران آریستید. البته با وجود همه کودتاها و سرکوب های طراحی شده از طرف امریکا ، مقاومت زحمتکشان هایئتی همچنان ادامه یافته و علی رغم این که آمریکا حتی اقامت آریستید در کشورهای همسایه هایئتی را تحمل نمی کند و حزب لاوالاس ( حزب طرفداران آریستید ) را از شرکت در انتخابات محروم کرده ، لاوالاس هنوز هم مهم ترین نیروی سیاسی مردمی این کشور محسوب می شود.
۳ – امریکا که بیش از هر زمین لرزه و سیل و توفانی در دویست سال گذشته برای مردم هایئتی مصیبت درست کرده ، اکنون به عنوان ناجی این مردم وارد میدان شده و ( به قول اوباما ) می خواهد کمک رسانی جهانی به زلزله زدگان هایئتی را رهبری کند. در نخستین گام این کمک رسانی ، اوباما تصمیم گرفته ۳۵٠٠ سرباز ، ۲۵٠٠ تفنگ دار دریایی و فقط ۳٠٠ امدادگر پزشکی به هایئتی ارسال کند و مبلغ کمک های وعده شده فقط ۱٠٠ میلیون دلار است! آیا این نشان نمی دهد که اولویت دولت امریکا بیش از آن که نجات مصیبت دیده ها باشد ، مقابله با شورش احتمالی آنهاست؟ و بدتر از آن ، بیل کلینتون و جرج بوش به ریاست جمع آوری کمک برای مصیبت دیدگان هایئتی وباز سازی آن منصوب شده اند. این ک اوباما به آن می ماند که پشه مالاریا را مأمور مبارزه با بیماری مالاریا بکنند. بوش پدر و پسر این افتخار را دارند که در زمان ریاست جمهوری خود هر کدام یک فقره کودتای خونین ( در سال های ۱۹۹۱ و ۲٠٠۴ ) در هایئتی سازمان داده اند. برای آشنایی با سابقه درخشان جرج بوش در حوزه کمک به مصیبت دیدگان کافی است نقش او در کمک رسانی به قربانیان توفان کاترینا و بازسازی شهر لویزیانا بعد از ویرانی های آن در خودِ امریکا در زمان ریاست جمهوری وی را به یاد بیاوریم! کسانی که سیاهان تهیدست لویزیانا را در اوج توفان در خانه های آب گرفته شان رها کردند و آنها را بعد از توفان به بهانه بازسازی شهر از خانه های شان بیرون انداختند ، آیا با سیاهان نگون بخت تر هایئتی رفتار بهتری خواهند داشت؟! و اما بیل کلینتون که خود را دوست و پدر خوانده مردم هایئتی می داند ، و در چند روز گذشته چندبار به هایئتی سرزده است ، در زمان ریاست جمهوری خود به این شرط حاضر شد آریستید را به کشورش برگرداند که او به طرح تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول برای «نجات» اقتصادی هایئتی گردن بگذارد و بعد از تمام شدن دوره ریاست جمهوری اش از کاندیداتوی دور دوم صرف نظر کند. از برکت سیاست های بوش پدر و پسر و کلینتون ، کشاورزی و دامداری و به طور کلی اقتصاد هایئتی امروز بسیار درهم شکسته تر از دو دهه پیش است. مثلاً حدود ۳٠ سال پیش هایئتی در تولید برنج خودکفا بود و یکی از تولید کنندگان مهم نیشکر منطقه کارائیب محسوب می شد ، در حالی که اکنون تقریباً همه برنج مصرفی و بخش بزرگی از شکر مورد نیاز خود را از خارج وارد می کند. تصادفی نیست که نائومی کلاین ( نویسنده کتاب ارزشمند «آیین شوک» ) نگران این است که زمین لرزۀ هایئتی را به فرصتی برای اجرای «سرمایه داری فاجعه» در این کشور تبدیل کنند و وضع مردم از آنچه هست نیز بدتر بشود. این نگرانی بی پایه نیست. در حالی که جرج بوش و بیل کلینتون به رهبری ناجیان هایئتی منصوب شده اند ، دولت امریکا به آریستید ( یعنی یکی از محبوب ترین رهبران تاریخ هایئتی ) اجازه بازگشت به کشورش یا حتی کشورهای هم جوار آن را نمی دهد! و از این فراتر ، ناجیان هایئتی حتی به دولت هایئتی و رُنه پره وال ، رئیس جمهور منتخب آن نیز اجازه مداخله در کارها را نمی دهند. یعنی از همین حالا ، زمین لرزه فرصتی به وجود آورده که حتی استقلال ظاهری هایئتی نیز رسماً نادیده گرفته شود. و گزارش ها نشان می دهد که اولین اولویت این ناجیان هایئتی در دو- سه روز اول ، به جای این که نجات زیر آوار ماندگان و کمک رسانی به بازماندگان باشد، سازماندهی خروج اورپائیان و امریکائیان از هایئتی بوده است. دراین میان جریان های راست امریکا با تفرعن تمام در باره کمک های سخاوتمندانه امریکا به مردم هایئتی سخن می گویند و در جست وجوی علل عقب ماندگی مردم هایئتی بحث می کنند. و جالب این که پت رابرتسن (Pat Robertson) یکی از بنیان گذاران «ائتلاف مسیحی » و شاید بانفوذ ترین مبلغ راست مذهبی امریکا ، اعلام کرده که مردم هایئتی مردمی نفرین شده اند ، زیرا بنیان گذاران این کشور برای رهایی از برده داران فرانسوی ، با شیطان پیمان بستند! فراموش نباید کرد که این مسیحی با وجدان یکی از متحدان و حامیان اصلی جرج بوش محسوب می شد.
محمدرضا شالگونی – ۱۸ ژانویه ۲٠۱٠

از همین نویسنده

” تغییر رژیم ” : مورد هاییتی محمدرضا شالگونی – مارس ۲٠٠۵ ( اسفند ۱۳۸۳ )

زلزله در هاییتی ! صادق افروز

ژانویه 18, 2010

زلزله بسیار شدیدی به قدرت 7.3 ریشتر ، پورت آپرینس پایتخت هاییتی را به شدت درهم کوبید . پس از این زلزله بیش از 30 پس لرزه با درجاتی حدود 4.5 ریشتر بر شدت خرابی ها افزوده است .تعداد تلفات را در حدود 100 هزار نفر حدس می زنند . صحنه هایی که از خیابان های این شهر توسط خبرنگاران به خارج فرستاده می شود بسیار اسف انگیز است .اجساد در خیابان ها رها شده اند ، و کودکان در جستجوی آب و غذا به هر دری می زنند . تعفن ناشی از اجساد رها شده در خیابان ها آنقدر آزار دهنده است که مردمی که جایی و وسیله ای برای به خاک سپردن مردگان ندارند به ناچار مردگان را در خیابان ها به آتش می کشند .

زلزله ، خانه هایی را که فاقد مقاومت در مقابل زلزله بودند به همراه بیمارستان ها ، هتل ها و مدارس در هم کوبیده است . حتی ساختمان های دولتی و کاخ ریاست جمهوری هم در برابر این زلزله تاب نیاورده اند . به گفته رنه پری وال رئس جمهور هاییتی ساختمان پارلمان ویران شده و اداره مالیات هم از بین رفته است .بیمارستان های بر جا مانده به علت ازدهام بیش از توانایی پذیرش بیماران جدید را ندارند .دولت بسیار ضعیف پری وال قادر به مواجهه با چنین بحرانی نبود . سازمان ملل هم علیرغم داشتن 9000 سرباز در این کشور از حل این بحران ناتوان است .

هاییتی در همسایگی جمهوری دومینیکن قرار دارد و به همراه این کشور یک جزیره را تشکیل می دهد .کوبا و ایالات متحده آمریکا نیز با هاییتی مرز آبی دارند و ساحل هایشان از هم چندان دور نیست .

رسانه هایی که اخبار مربوط به هاییتی را به جهان مخابره می کنند همه اذعان دارند که خانه ها و ساختمان های پورت آپرینس بسیار ضعیف ساخته شده و توان مقابله با زلزله ای به این قدرت را به هیچ وجه نداشتند . آنها همچنین این واقعیت را مورد اشاره قرار می دهند که دولت رنه پری وال بسیار ضعیف است . ولی هیچکدام از این رسانه ها از آنجاییکه در خدمت منافع کمپانی های بزرگ هستند به دلائل این همه ضعف و نقصان نمی پردازند .چرا 60 در صد خانه ایمنی لازم را نداشتند ؟ چرا هیچ مقرراتی در مورد خانه سازی در شهری که روی خط زلزله قرار داشته به مورد اجرا گذاشته نشده است؟ چرا و چگونه جمعیت شهری که در دهه 1950 تنها 50 هزار نفر جمعیت داشته ناگهان به 2.5 میلیون نفر رسیده است؟ چرا و چگونه کشاورزی در این جزیره علیرغم آب و هوای مناسب از بین رفته آست ؟ و چرا روستائیان این چنین به شهر ها هجوم آورده اند ؟ برای یافتن پاسخ به این سوالات چاره ای جز مروری بر سیاست امپریالیزم آمریکا در این جزیره نداریم . آمریکا و سازمان ملل و دیگر قدرت های جهانی به اقلیتی فاسد و تبهکار در این کشور کمک کرده اند تا در قدرت باشند و سیاست های نئولیبرالی مورد علاقه آن ها را پیاده کنند . پیاده شدن این سیاست منجر به فقر و فاقه شدید مردم شده ، جنگل ها را نابود کرده ، راه های ارتباطی را نه تنها گسترش نداده بلکه از آن هم که بوده خراب تر کرده و دولت را به موجودی بی خاصیت تبدیل کرده است .

پیاده شدن سیاست نئولیبرالی امپریالیزم آمریکا در هاییتی تاثیرات خرابی زلزله در این کشور را چند برابر کرده است . در دوران جنگ سرد ، آمریکا از دیکتاتور این کشور ، پاپا دوک دوالیه حمایت می کرد .بدنبال دوالیه پدر ، پسرش جانشین او شد . این پدر و پسر از سال 1957 تا 1986 بر این کشور حکومت کردند . در این سال ها آمریکا از این خانواده که سیاستی ضد کمونیستی را در فاصله بسیار نزدیک با کوبا پیش می بردند حمایت می کرد .در این سال ها اقتصاد هاییتی یک اقتصاد بسته و عقب افتاده بود و اکثر اهالی به کشاورزی سنتی مشغول بودند . تحت نظر واشنگتن دوالیه پسر ، در های اقتصاد هاییتی را به روی سرمایه های آمریکایی در دهه 70 و 80 باز کرد . سیل ورود کالاهای کشاورزی آمریکا ، کشاورزی بومی هاییتی را نابود کرد . در نتیجه صد ها هزار نفر از کشاورزان خانه خراب شده به پورت آپرینس پایتخت کشور هجوم آوردند . این مهاجرین با حقوق های بسیار ناچیز در کارخانه ها و کارگاه های آمریکایی که در منطقه ای مخصوص ساخته شده بود مشغول به کار شدند .

در دهه 80 مردم هاییتی برای سرنگونی دوالیه بپا خواستند و ژان برتراند ارستید را به عنوان رئیس جمهور خود انتخاب کردند . ارستید در پلاتفرم انتخاباتی اش ، وعده اصلاحات ارضی ،سرمایه گذاری در امر جاده سازی و گسترش راه های ارتباطی و افزایش دستمزد ها را می داد .

آمریکا نمی توانست رژیم جدید را که تهدیدی جدی برای ادامه اجرای سیاست های نئولیبرالی بود تحمل کند . برای پایان دادن به این وضعیت آمریکا از کودتایی که ارستید را در سال 2004 به زیر کشید علنا حمایت کرد . این کودتا در شرایطی انجام شد که ارستید تحت فشار آمریکا بسیاری از وعده های انتخاباتی خود را فراموش کرده و حاضر به سازش بود .ولی آمریکا حتی آن نیمچه اصلاحات ارستید را هم نمی توانست تحمل کند . آمریکا خواهان رژیمی بود که در برابر تمامی خواسته ها زانو بزند . تقاضای کمک مالی 21 میلیارد دلاری ارستید از سوی آمریکا رد شد و سرانجام در سال 2004 در کودتایی که به کمک الیت این کشور و جوخه های مرگ صورت گرفت حکومت ارستید سرنگون شد . سربازان سازمان ملل که در ظاهر برای حفظ امنیت به این جزیره ارسال شده بودند در واقع این کشور را اشغال کردند و دولت سرسپرده جرارد لتوریتو را به جای ارستید بر سر کار گذاشتند . این دولت مدتی کوتاه در قدرت بود .لتوریتو و اطرافیانش تا توانستند بخش بزرگی از کمک مالی 4 میلیاردی را به جیب خود زدند .دولت لتوریتو اصلاحاتی را که ارستید به اجرا گذاشته بود معلق کرد و فقر و فاقه با ابعاد گسترده تری شتاب گرفت .

در سال 2006 مردم هاییتی به یار دیرینه ارستید یعنی رنه پری وال که در حال حاضر رئیس جمهور کشور است رای دادند . اما پری وال شخص ضعیف النفسی بود و با طرح های نئولیبرالی آمریکا از در سازش در آمد . ارستید در انتقاد از انتخابات 2006 آنرا انتصابات نامید و روی کار آمدن پری وال را خنجری بر پشت مردم نامید .

در ضعف دولت پری وال همین بس که آمریکا ، سازمان ملل و دیگر قدرت های امپریالیستی دولت پری وال نادیده گرفته کمک های مالی خود را به طرف ان ، جی ، او ها (1) سرازیر می کنند .در حال حاضر تعدا این ان ، جی ، او ها نسبت به جمعیت کشور بیشترین در جهان است . تصمیم گیرنده واقعی در کشور همین ان ، جی ، او ها هستند که سیاست های نئولیبرالی را پیاده می کنند .

در رابطه بسیار نزدیک با نیروهای ویژه سازمان ملل (که اکثرشان برزیلی هستند ) اوباما تقریبا همان سیاست های روسای جمهوری قبلی را ادامه داده است .سیاست رونق دادن به صنعت توریسم ،نساجی و لباس دوزی به همراه تضعیف نقش دولت در اقتصاد از طریق خصوصی سازی و از بین بردن مقررات و محدودیت های محیط زیستی و آیین نامه های مربوط به وضعیت کارگران و کارمندان از جمله این سیاست ها هستند .اجرای این سیاست ها دولتی بسیار ضعیف را موجب شده که در شرایط بسیار بحرانی زلزله قادر به هیچگونه کمک رسانی به مردم نیست . مردم صلح دوست جهان که از دیدن صحنه های دلخراش وضعیت زنده ماندگان این زلزله متاثر شده اند همگی در جستجوی راهی برای ارسال کمک های خود می باشند . ولی در ارسال این کمک ها باید دقت کرد که این کمک ها در جهت منافع امپریالیست ها بکار گرفته نشود . در شرایط بسیار دهشتناک کنونی ، حزب لاوالاس و رهبر تبعیدی اش ارستید باید این امکان را داشته باشند که مردم را در بازسازی خرابی ها سازمان دهی کنند . ارستید که در حال حاضر در آفریقای جنوبی در تبعید بسر می برد اعلام داشته برای کمک به مردم به زادگاهش بازخواهد داشت .اتحادیه های کارگری نیز باید از این آزادی بهره مند شوند که بدون ترس و واهمه از جوخه های مرگ به همراه احزاب سیاسی مترقی به مردم یاری برسانند .

درمبارزه علیه خشونت ! یوسف لنگرودی

ژانویه 13, 2010

۱۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۲۱دی۱۳۸۸
خشونت اگر به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح باشد، بی تردید برای بررسی وعلل وراههای مبارزه با آن باید به کسانی رجوع شود که دراین امر تخصص دارند و تعلیم دیده اند. مانند یک روانشناس که به مشکلات روحی وروانی افراد می پردازد و یا پزشکی که درامورمربوط به بیمار تخصص دارد .خشونت پدیده ای است که درهمه جوامع وجود دارد ومی توان آنراهمزاد بشردانست اما درجامعه ما تنها با خشونت اجتماعی روبرو نیستیم بلکه با خشونتی مواجه ایم که ازبالا و بطورسیستماتیک سازماندهی شده واستبداد با تمام قدرت آن را درسطح جامعه پیش می برد.
حکومت با براه انداختن سرکوبهای وحشیانه، استقبال ازجنگ ونام بردن ازآن بعنوان»برکت الهی» اعدام های علنی وبرپایی سنگساردرانظارعمومی و… و بردن آن درمحیط مدارس وسیستم آموزشی کشور، خانه های مردم وکودکان وبطور کلی درتمام عرصه های زندگی، درعمل دامن زدن به آن را بشدت تشویق می کند و درتمامی این سه دهه نیز لحظه ای ازآن غافل نبوده است. ازاینرو برای پایان دادن به این معضل، قبل ازهر چیزلازم است، رژیم ولایت فقیه ازاریکه قدرت به زیرکشانده شود واجازه ندهیم که استبداد دیگری جایگزین آن شود زیرا که خشونت در تمامی دیکتاتوری ها وجود دارد وجزجدایی ناپذیر آنان است.اماآنچه که این موضوع را دررژیم جمهوری اسلامی ازسایردیکتاتوری ها جدا می سازد، وحشیگری های بی حد ومرز دربکارگیری آن است. با این همه، این مشکل را نمی توان تنها با موجودیت رژیم های استبدادی توضیح داد. نگاهی کوتاه به تاریخ کشورما،نشان می دهد که متاسفانه خشونت درجامعه ما غالبا یک فضیلت بشمارمی آمده وتوده مردم نیز به دفعات درمناقشات اجتماعی، مذهبی و سیاسی خویش بسادگی آن را بکار میگرفتند.
جامعه ای که گرفتارپیشداوری است وعقب نگاه داشته شده، خشونت تنها درحد مردم ویا استبداد وارتجاع باقی نمی ماند وحتی نیروهای مترقی نیزاگردرک درستی ازآزادی ودمکراسی نداشته باشند، بسادگی می توانند خشونت را چه قبل ازقدرت وچه پس ازآن نیزاعمال نمایند وبدلایل بی اساس وواهی هم ،علل بکارگیری ان را توجیه کنند.
کم نبودند احزاب وگروههای سیاسی وفرقه هایی که درحل مناقشات واختلافات خود متاسفانه دست به قهر بردند ودراین راه باعث قربانی شدن وصدمه دیدن تعدادی ازافراد شدند ویا کم نبودند نیروهای چپ و مترقی دربرخی ازکشورهاکه پس ازدست یافتن به قدرت،با درک نادرست ازرابطه میان سوسیالیسم ودمکراسی ،آزادی رازیرپا گذاشتند ودراین راه عملا خشونت وسرکوب را فضیلت دانستند و جنایت آفریدند .همه می دانند که بکارگری چنین شیوه هایی درپاره ای از انقلابات چه عواقب زیانباری دربرداشته وافراط درآن درنهایت امر،نفی ویا دست کم محدودیت آزادی سیاسی کارگران وزحمتکشان رابه همراه داشته است.
میخواهیم این را بگوییم؛ جامعه هرچه غیردمکراتیک ترباشد ومردم آن ازاراده لازم برای تصمیم گیری درسرنوشت خود محروم باشند، خشونت بسادگی می تواند ازهرسوسربرآورد ه،مردم را نشانه رود.
اما درجنبش اخیرمردم ایران دربرخی ازعرصه ها نشانه هایی دیده می شود که بی سابقه و دلگرم کننده است. یکی ازاین نشانه ها، دوری جستن مردم از خشونت وعدم بکارگری آن علیه کسانی است که حتی برابر آنان به کشتارو سرکوب دست می زنند. درحوادث ماههای اخیر، رژیم هرقدرتلاش می کندتابا تشدید قهرعلیه مردم، آنان را وا دارد تا دست به اقدام متقابل بزنند، مردم ایران هوشیارانه ازبکارگیری روش های قهرآمیزوخشونت باردوری می جویند وسعی می کنند تا دردام رژیم گرفتارنشوند.
البته عدم بکارگیری خشونت توسط مردم تنها به این دلیل نیست که آنها توازن قوا را فعلا به نفع خود نمی بینند وبه این دلیل نمی خواهند، خود رادرگیریک نبرد نابرابرکنند، بلکه اساسا به این دلیل است که آنها دیگر آن رافضیلت نمی دانندودرحال طرد آن مخصوصا درصحنه سیاسی کشورهستند. بنظرمی آید جنبش ضد استبدادی مرد م ایران که با درک تازه ای از حصول به آزادی وحقوق دکراتیک رسیده، اکنون درکنارآن، خشونت لجام گسیخته را نیزدارد طرد می کند . آنها به برکت حکومت ددمنش ولایت فقیه،چنان ازسرکوب به تنگ آمده اند که حالا ازآن ابراز انزجاروتنفر می کنند.
بنظرمی رسد که دیگرآن زمانی که بتوان مردم رابا یک فتوا به نام مبارزه با کفارویا بد حجابی ویا مبارزه با ضد انقلاب، به خیابان کشاند، بسرآمده ومردم حتی آنجاییکه مزدوران سرکوبگررژیم را درگوشه ای بچنگ می آورند، با بزرگی ومتانت ازصدمه رساندن به آنان خودداری می کنند و رهایشان می سازند.
درماجرای حوادث تاسوعا و عاشورا، رژیم تلاش بسیاری کرده تا با کشتن تعدادی ازمردم وبکارگیری قهری بازهم عریان‌تر، فضا راهرچه بیشترمتشنج کند و به هدف خود دراین زمینه نزدیک شود تامردم را نابهنگام وزود رس درگیرمبارزه قهرآمیز با خویش نماید . خوداین امرباعث نگرانی بسیاری ازفعالان اجتماعی – سیاسی ومردم گردیده است. مسلم است که رژیم می خواهد تا باواداشتن مردم به اعمال متقابل قهر آمیز، خودرامظلوم نشان داده وازموضع حق به جانب، یورش همه جانبه دیگری راعلیه مردم سازمان دهد تا با دست بازتری بتواند، آنان را سرکوب نماید.اساس نگرانی نیزازهمین جا ناشی می شود. زیرارژیم می خواهد با بالابردن هزینه جنبش،سرانجام مردم را خسته ومستاصل کند وآنانرا به عقب نشینی وادارد. حال که چنین است، دراین مورد چه روشی ، می توان درپیش گرفت؟ تنها راه مقابله بااین ترفند این است که مردم ضمن گسترش مبارزات خودعلیه رژیم درخیابان، براحساسات خودغلبه کنند، بیشترین تلاشها را به خرج دهند تا به دام رژیم درشعله ورساختن خشونت کشانیده نشوند.
این جنبش نباید خودرادرهمین حال تنها محدود به حضوردرخیابان سازد بلکه بایدراههای دیگری را برای مقابله با رژیم وادامه جنبش اعتراضی خود پیدا کند وآن را گسترش دهد. جالب است که فرصت طلبان وسازش کاران که همیشه ازجنبش های بزرگ مردمی واهمه دارند وخطر انقلاب وقیام مردم را درآن می بینند ( وبرخی ازهمین حالا نگرانی خود رااز حضورچپ ورنگ سرخ درمبارزات مردم، ابرازمی کنند) بنام دوری جستن از خشونت، مردم را دعوت می کنند که قبل ازهرچیزخیابان راترک کنند ودر چهارچوب خانه هایشان مبارزه علیه رژیم راپیش ببرند ویا حتی برای اطمینان بیشترازعدم بروزخشونت وانقلاب، درزیرزمین های خانه شان به تظاهرات بپردازند. این جریانات ازهرچه انقلاب است بیزارند، تنها به رفرم واصلاحات اعتقاد دارندو معتقدند که دمکراسی را نمی توان با شورش و قیام بدست آورد. این ها فراموش می کنند ویاخود را به نفهمی می زنند که دربسیاری ازموارد، دیکتاتوری ها تنها ازطریق انقلاب وقهر،سرانجام ازقدرت بزیرکشیده شده اند.
آیاآنهانمی دانند که «بزرگترین دمکراسی جهان «، یعنی ایالات متحده آمریکا، برای رهایی ازاستعمار انگلیس،راهی جزانقلاب وجنگ مسلحانه نداشت وآیا نمیدانند که درجریان جنگ های داخلی برعلیه برده داری آنچه که منجربه پیروزی شمال بر جنوب گردیده وطی آن بیش ازیک میلیون کشته به جای گذاشت، بدون توسل به قهر و بکار گیری سلاح نمی توانست ره به جایی ببرد ؟ مگر انقلاب برای استقلال و جنگ داخلی برای آزادی وپایان دادن به برده داری مردم آمریکا استبداد بوجود آورد ؟ اگربزرگترین دمکراسی جهان توانسته، آزادی و مبارزه علیه استعماروزدودن برده داری را ازلوله توپ وتفنگ بدست آورد، پس چرا دیگران برای دست آوردن آزادی، به همان راه نروند؟اصلا چرا راه دوربرویم، آنهایی که فقط به موعظه ورفرم معتقدندو فکرمی کنند قیام و انقلاب،عین استبداد است ، درمورد مبارزات قهرآمیزمردم جهان علیه نازیسم هیتلری و ومتحدان آن چه دارند که بگویند؟ فقط یک رفرمیسم بیماروعقب مانده ذهنی می تواند مبارزات خونین ومسلحانه وقهرمانانه مردم یهودعلیه نازیسم وفاشیسم را خطری برعلیه سلامت جامعه تلقی کند- که متا سفانه از قرارمعلوم ازاین ذهنهای عقب مانده در کشور ما کم نیستند – یا برخی معتقدند که درجهان امروز، دوره انقلاب وقهربسرآمده وبا اتکاء به «دمکراسی جهانی «مخصوصا درسه دهه اخیر، با رفرم واصلاحات می توان به دیکتاتوری ها پایان داد.آنها طوری نسبت به این مسائل صحبت می کنند که گویی نه درباره معضلات این سیاره که درباره سیاره مریخ صحبت می کنند.
همه می دانند که دراین سی سال اخیر نه تنهاازجنگ و ستیزدرجهان کاسته نشده، بلکه منطقه خاورمیانه بویژه دستخوش منازعات و جنگ های خونین بسیاری بوده که غالب آنها نیزتوسط همین قدرتهای بزرگ جهانی حامی » دمکراسی» بوجود آمده اند. آتش جنگها وخشونتهایی که بیشتر شان اطراف مرزهای کشورما روی داده اند وهم اکنون درهرشبانه وروز،صد ها کشته وزخمی به جای می گذارند که اکثریت شان هم ازمردم غیرنظامی بویژه زنان وکودکان بیگناه اند.
مردم ایران بسیارمایلند تارژیم اسلامی بدون خشونت وبکاررفتن قهروانقلاب، بزیرکشیده شود ومارکسیستها، بیش ازهمه چنین آرزویی دارند. اما همه می دانند که شکل نبرد را همیشه حاکمان تا بن دندان مسلح وسرکوبگرتعیین می کنند. تردیدی نیست که درهمه جا شکل مبارزه نمی تواند،یکسان باشد. در کشوری عمدتا با نافرمانی عمومی ، و در کشوری دیگربا براه انداختن تظاهرات واعتصابات عمومی وبرخی مناطق به روش گاندی و درجایی دیگربا توسل به اسلحه، زوروانقلاب قهرآمیزودربعضی نقاط نیزبا تلفیق همه آنها می توان به استبداد، اشغال وتجاوزپاسخ داد.هرکدام ازشکل های این مبازات غالبا توسط قدرت حاکم به مردم یک جامعه تحمیل می شود ونه بر عکس.
آرزوی مان این است تا جایی که امکان دارد ازبوجود آمدن فضای رعب وکشتارجلوگیری شود ومردم با صبرومتانت خود، مانع ازشکل گیری فزاینده آن شوند.اما رژیمی که حتی حاضربه پذیرش رفرم های ناچیزواصلاحات سطحی نیز نمی باشد، وبا خشونت هرچه تمامتر به آنان پاسخ می گوید، طبیعی است که مردم تا ابد نمی توانند، گردن خود به زیرتیغ جلادان بسپارند. روزی خواهد رسید کاسه صبرشان لبریزشود وبا حکومت وعواملش مقابله به مثل نمایندوبه ناگزیرراه قیام مسلحانه راعلیه آنان برگزینند.
موعظه گران رفرمیست ومدعیان اصلاح طلب ، بهتراست بجای سرزنش مردم درمبارزات آنان برای حصول به ازادی، حکومت های سرکوبگررا مورد نکوهش قراردهند تاازخشونت وسرکوبگری عریان مردم دست بردارند. راه پایان دادن به استبداد ورسیدن به دمکراسی ازخیابان صاف و ساده نمی گذرد ، بلکه مسیرناهموارآن راعمدتا صاحبان قدرت تعیین می نمایند .این حق مردم است که درمقابل زور و استبداد سد ومانع ایجاد کنند تا جلوی پیشرویشان را بگیرند ،این حق عین دفاع از اصل آزادی وحقوق برابرشهروندی است که در میثاق های جهانی – و ازجمله میثاق جهانی حقوق بشر- محترم شمرده شده است .
این نوشته را با پرسش سردبیر هفته نامه تایم از نلسون ماندلا درباره شیوه مبارزه برعلیه خشونت وآپارتاید به پایان می‌برم وبویژه توجه آقایان گنجی وفرخ نگهداروهمه همفکرانشان رابه آن جلب می‌کنم که مخصوصا دراین روز‌های پر التهاب- که درحکومت مردگان درخیابان‌های ایران برای شکار انسان، سنگ را بسته اندوسگ رارها کرده اند- نسبت به هرچه شورش وانقلاب برعلیه رژیم ولایت فقیه حساسیت نشان می‌دهند و وقوع آن را نامیمون می‌شمارند، لااقل دربرابرانسانی که همه راه‌های مبارزه را‌ آزموده وخود به تنهایی نماد وسنبل مقاومت یک ملت است، به حرف ‌هایی که می‌زنند قدری تامل کنند:
ریچاد استنکل می‌نویسد: هیچ چیز سیاه وسفید نیست.دراولین سری از مصاحبه هایم با ماندلا، همیشه سوال‌هایی ازاین دست ازاو پرسیدم:»چرا تصمیم گرفتید مبارزه مسلحانه رامتوقف کنید؟ ‌به این خاطر که می‌دیدید زورتان نمی‌رسد؟ یامی‌خواستید با پیشبرد جنبش عدم خشونت افکار عمومی جهان را به سمت خودتان بکشانید؟» واو همیشه باآن نگاه کنجکاو ومشهورش پاسخ هایی می‌داد»چرا هر دوی اینها نباشد؟» پس من سوالات زیرکانه تری می‌پرسیدم، اما پاسخ ماندلا همیشه روشن بود: دنیا هیچگاه»یا این یا آن» نیست.تصمیمات پیچیده‌اند وهمیشه عوامل دیگری وجود دارند. مغزانسان همیشه به توضیحات ساده گرایش دارد، اماواقعیت چیزدیگریست.هیچ چیز به آن سادگی که به نظر می‌آیدنیست.
ترجمه : کاوه شجاعی ، مجله شهروند امروز – شماره ۵۵ – سال ۱۳۸۷

علی مطهری در نامه ای سرگشاده خطاب به صادق لاریجانی :مصونیت قضایی مرتضوی را لغو کنید

ژانویه 13, 2010

متن نامه علی مطهری به صادق لاریجانی
آیت‌الله صادق لاریجانی دامت برکاته
ریاست محترم قوه قضائیه
با اهداء سلام و آرزوی توفیق برای جناب عالی، همان گونه که استحضار دارید آقای سعید مرتضوی، قاضی دادگستری و دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران به موجب گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی دوره هفتم از قوه قضائیه در خرداد ماه سال 1387 و همچنین گزارش اخیر کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی، متهم به ارتکاب جرایمی گردیده است که طبق قانون باید در یک مرجع قضایی ذی‌صلاح و خارج از نوبت رسیدگی شود.
با توجه به اینکه نامبرده با حفظ سمت قضایی خود متأسفانه از سوی ریاست محترم جمهوری، علی رغم اطلاع از اتهامات ایشان به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب گردیده است و رسیدگی به اتهامات منتسب به مشارالیه مندرج در دو گزارش فوق الذکر مستلزم تعلیق ایشان از سمت قضایی و لغو مصونیت قضایی وی می‌باشد، مستدعی است دستور فرمایید اقدامات لازم قانونی در این باره به دقت و سرعت معمول گردد و نتیجه به هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی اعلام شود.
ضمنا در گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی آمده بود که غیر از بازداشتگاه تعطیل شده کهریزک، بازداشتگاه‌های دیگری نیز وجود دارد که خارج از نظارت و مدیریت سازمان زندانهاست. خواهشمند است در این زمینه نیز دستور اقدام مقتضی صادر فرمایید. قبلا از حسن توجه و لطف جناب عالی سپاسگزارم.
با تقدیم احترام
علی مطهری

اسامی ده تن از دانشجویان بازداشت شده دانشگاه علم و صنعت

ژانویه 13, 2010

دانشجویان دانشگاه علم وصنعت در روزهای هشتم و نهم دیماه در تظاهرات های گسترده ای نسبت به کشتار مردم در روز عاشورا و ادامه بازداشت کامران آسا، برادر شهید کیانوش آسا، اعتراض کردند.این دانشجویان در روزهای عاشورا و در روزهای سه شنبه و چهارشنبه 8 و 9 دیماه در و در پی برگزاری تظاهراتی گسترده در این دانشگاه بازداشت شدند.
اسامی برخی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت که از روز عاشورا تاکنون بازداشت شده‌اند عبارتند از:
1- نیما عمرانی – ورودی 85 کارشناسی مهندسی کامپیوتر
2- مجید عسگری – ورودی 87 کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر
3- مصطفی ریسمان باف – ورودی 87 کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر
4- طهمورث صفری – ورودی 86 کارشناسی مهندسی فیزیک
5- شهاب محمّدی – ورودی 84 کارشناسی مهندسی فیزیک
6- ابراهیم نوحی – ورودی 83 کارشناسی مهندسی معماری
7- علی صدّیقی – ورودی 84 کارشناسی مهندسی مواد
8- پویا حمداللهی – دانشجوی مجازی کارشناسی ورودی 88 آی.تی
9- پویا دریایی – دانشجوی مجازی کارشناسی ورودی 88 آی.تی
10- هادی نجفی – ورودی 86 کارشناسی مهندسی راه آهن