بیانیه ی هیئت اجرائی سازمان :۲۲ بهمن را به روز قدرت نمائی مردمی تبدیل کنیم!

فوریه 9, 2010 با جنبش خرداد

بیانیه ی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

به مناسبت سالگرد انقلاب بهمن

۳۱ سال از انقلاب عظیمی که دیکتاتوری پهلوی را در هم کوبید، می گذرد. در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اکثریت عظیم و لگدمال شده ی مردم ایران، پس از یک سال مبارزه ی پرشور و شجاعانه ، “تمدن بزرگ” شاهنشاهی، مجهزترین دستگاه سرکوب در خاورمیانه و متحد اصلی آمریکا در منطقه را به زیر کشیدند. انقلاب بزرگی که طومار استبداد پنجاه و هفت ساله خاندان پهلوی را در هم پیچید و نشان داد شاه “سایه خدا” نیست، با شکست در اوج پیروزی، راه را برای به قدرت رسیدن استبداد دیگری که خود را “نماینده خدا” در زمین می داند، گشود.

استبدادی که به دنبال انقلاب بهمن با سوار شدن بر گرده ی زحمتکشان ایران به قدرت رسید، نه یک استبداد متعارف، بلکه استبداد دینی است که در کنار خشن ترین سرکوب های سیاسی، گسترده ترین سرکوب های فرهنگی را سازمان داده و می دهد. ورشکستگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی جمهوری اسلامی بدان جا رسیده که در تلاش برای حفظ موجودیت اش ناچار است که تنها با تکیه بر زور عریان و فزاینده و اعمال هر چه پیگیرتر و خشن تر نوعی توتالتیاریسم سیاسی و فرهنگی به حیاتش ادامه دهد. اما درست همین سیاست ، که برای مقابله با فشار خردکننده اعتراضات مردم صورت می گیرد، دولت اسلامی را در تقابل با اکثریت عظیم مردم ایران قرارداده است.

کم نیستند کسانی که شکست انقلاب بهمن را نتیجه منطقی حضور مردم عادی لگدمال شده در صحنه ی سیاسی کشور می دانند. برخلاف نظر مخالفان رنگارنگ انقلاب و بر خلاف نظر مدافعان رژیم سلطنتی خاندان پهلوی که مداخله پابرهنگان و مردمِ اعماق را بزرگترین فاجعه ای میدانند که در سال۱۳۵۷ اتفاق افتاد، زیبائی انقلاب بهمن ۵۷ محصول و مدیون حضور همین مردمان عادی بود، و امروز هم، درست درخشش چشمگیر زیبائی همین توده هاست که چهره زشت و کثیف جمهوری اسلامی را رسوا کرده است. همین حضور مردم اعماق، پابرهنه ها و اکثریت عظیم لگدمال شده گان ایران برای آزادی و عدالت اجتماعی است که جمهوری اسلامی را سراسیمه و آشفته کرده است. دقیقأ همین حضور زیبای جنبش مردمی است که برای دستگاه ولی فقیه راهِ عقب نشینی باقی نگذاشته و دستگاه ولایت را وادار کرده است که با نهادن تیغ بر گلوی جوانان ایران، چهره زشت و کریه خود را در معرض دید جهانیان قرار دهد و با ارعاب و زور، بخواهد مردمی را که به آن نه گفته اند به بیعت در ۲۲ بهمن وادار کند. اما:

۲۲بهمن امسال در شرایطی فرا می رسد که رشد و گسترش جنبش ضداستبدادی مردم در ۸ماه گذشته، ارکان دستگاه ولایت فقیه را لرزانده است. دوام، عمق یابی مداوم، و توده ای ترشدن این جنبش به تعمیق هرچه بیشتر بحران مزمن جمهوری اسلامی منجر شده و آن را با بزرگترین بحران هویت و موجودیتش روبرو ساخته است.

۲۲ بهمن امسال در زمانی فرا می رسد که شمار فزون تری از زنان و مردانی که سال هاست در رویاروئی با حکومت ظلمت، نکبت و بیداد، و در یک نبرد نابرابر، تجارب انبوهی آموخته اند، آشکارا و شجاعانه علیه دستگاه ولایت فقیه به پا خاسته اند.

۲۲ بهمن امسال در شرایطی فرا می رسد که حضور شجاعانه مردم در میدان مبارزه در هشت ماه گذشته آن چنان ارکان دستگاه ولایت را لرزانده که هر حرکت این دستگاه برای خاموش کردن شعله ها ی خشم جنبش مردمی نه تنها شکست خورده، بلکه بیش از پیش ضعف ولی فقیه و حامیانش را به نمایش گذاشته است.

۲۲ بهمن امسال در شرایطی فرا می رسد که با وجود توسل به وحشیانه ترین اشکال سرکوب، از جمله شکنجه، تجاوز، تحقیر، و گسترش ترور و اعدام در ایران، کودتاگران کاملأ می دانند که از هیچ مشروعیت اخلاقی و سیاسی برخوردار نیستند. در واقع توسل به سرکوب هر چه بیشتر، بهترین شاهد ورشکستگی همه جانبه این هاست. این ورشکستگی سیاسی و اخلاقی هم زمان خود را در تلاش برای نادیده گرفتن مردم و صورت مسئله ی بحران اقتصادی – اجتماعی و سیاسی ای که قبل از کودتا نیز گلوی این نظام را در چنگال قدرتمند خویش می فشرده است، نشان می دهد..

اکنون که دستگاه ولایت در انزوای فلج کننده ای گرفتار آمده، و جنبش گسترده ی ضد دیکتاتوری آن را به محاصره درآورده است، شما مردم میتوانید روز ۲۲ بهمن امسال را با حضورگسترده ، سراسری و متحد و فریاد رسای “مرگ بر دیکتاتور” به نقطه عطف دیگری در این راهپیمائی بزرگ تبدیل نمائید. دستگاه ولایت و تمامی نهادها و ارگان های تعمیق و سرکوبش برای سازماندهی تظاهرات فرمایشی بیعت گونه تلاش می کنند، اما شما مردم میتوانید با حضور مستقل و متحد همه نیروهای ضداستبدادی، این تلاش سازمان یافته ی نیروهای سرکوب را نقش برآب سازید.

حضور گسترده ی زنان و مردان، پیر و جوان، کارگر و زحمتکش و معلم، دانش آموز و دانشجو، فارس و کرد، ترک و ترکمن، عرب و بلوچ، وقتی بصورت میلیونی انجام گیرد، هیچ قدرتی نمی تواند اثرات خورد کننده آن در رابطه با درهم شکستن قدرقدرتی نظام در ذهن اکثریت عظیم شهروندان را خنثی نماید.

شرکت گسترده شما مردم آزایخواه در۲۲ بهمن امسال، ارکان دستگاه استبداد ولایی را یک بار دیگر خواهد لرزاند و زمینه ی در هم شکستن آن را فراهم خواهد آورد. انقلاب عظیم ۵۷ قدمی به سوی پروژه ی ناتمام راهپیمائی بزرگ مردم ایران در راه دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و همبستگی مردمی بود. ۲۲ بهمن امسال را به نقطه عطفی در جهت تکمیل این پروژه ی ناتمام تبدیل کنیم.

از آن جا که مبارزه ضد دیکتاتوری کنونی را تنها آغازی در مسیر این راهپیمائی سترگ می دانیم، لازم است به مناسبت فرارسیدن ۲۲ بهمن بر برخی از نکات در این راستا تاکیدی مجدد کنیم:

۱ – دوام و گسترش دامنه ی جنبش و مخصوصاً ضرورت حیاتی فعال شدن هر چه بیشتر کارگران و زحمتکشان که اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند و بدون آن ها نه فقط انقلاب ، بلکه هیچ دگرگونی ساختاری در خور توجه ممکن نیست، از اهمیت اساسی برخوردار است.

۲ – اتخاذ تاکتیک هایی که در مراحل مختلف پیشروی جنبش، دوام و گسترش دامنه آن را تضمین می کنند و نمی گذارند هزینه سرانه مشارکت در جنبش سیاسی چنان بالا برود که فقط دست از جان شسته ها توان پرداخت آن را داشته باشند، از اهمیت ویژه ای برخوردارند.

۳ – باید این حقیقت را مورد تاکید قرار دهیم که هر چه جنبش توده ای بیشتر دوام بیاورد ، امکان سازمان یابی مستقل کارگران و زحمتکشان و شکل گیری آگاهی سیاسی و طبقاتی آن ها و بنابراین وزن و نقش آن ها در تعیین مسیر حوادث بیشتر می شود و احتمال سوء استفاده از مبارزات آن ها برای موج سواران کاهش می یابد.

۴ – تأکید بر اصل حاکمیت مردم ایران و نفی هر نوع وابستگی به قدرت های خارجی و مخالفت قطعی با هر نوع مداخله قدرت های خارجی در تعیین سرنوشت مردم ایران از اهمیت اساسی برخوردار است.

۵ –بدون تأکید بر ضرورت جدایی دین از دولت ؛ برابری حقوقی و اجتماعی زنان و مردان در همه حوزه ها ؛ تأکید بر برابری ملیت های ایران و دفاع از حق آن ها درتعیین سرنوشت شان و دفاع از برابر حقوقی کامل همه اقلیت های فرهنگی و زبانی و معتقدان به مذاهب مختلف و غیر معتقدان به هر نوع مذهب ، نمی توان از شکل گیری دمکراسی در ایران آینده سخنی به میان آورد.

۶ – بدون تأکید بر اهمیت حیاتی آزادی های بنیادی همه و مطلقاً همه ایرانیان و دفاع قاطع از اصل برابری در آزادی و تأکید بر ضرورت دموکراسی فعال و مشارکتی که از طریق حق مداخله برابر همه و مطلقاً همه ایرانیان و گره خوردن برابری های اقتصادی – اجتماعی با برابری های سیاسی – حقوقی قابل وصول است، نمی توان به سوی دمکراسی پایدار و پیگیر حرکت کرد.

۷ – بدون تأکید بر ضرورت حیاتی سازمان یابی طبقاتی و سوسیالیستی کارگران و زحمتکشان که بدون آن آزادی ، دموکراسی و برابری رویایی دست نیافتنی باقی خواهد ماند، نمی توان به آمال های دیرینه ی توده های کار و زحمت جامه عمل پوشاند.

۸– بدون تأکید بر ضرورت همبستگی بین المللی کارگران و زحمتکشان همه ملت ها و همه کشورها، نمی توان از پشتیبانی ارتش کار و زحمت در سراسر کشور برخوردار شد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

۱۹ بهمن ۱۳۸۸ـ ۸ ژانویه۲۰۱۰

جای آلترناتیوچپ وکارگری درمبارزات مردم ایران خالی است ! یوسف لنگرودی

فوریه 3, 2010 با جنبش خرداد

جنبشی که در طول بیش ازهشت ماه گذشته، در برابررژیم اسلامی، قهرمانانه قد برافراشته و با ادامه خود، موجودی رژیم را با تردید های جدی روبروساخته، همچنان از عدم وجود یک آلترناتیوکارگری و چپ رنج می برد.بسیاری از فعالان سیاسی و مردم آگاه از خود می پرسند پس کجایند آنانی که حالا بیش از گذشته به همراهی فعال شان نیاز است؟ این پرسشی است که امروزه مطرح می کنند و حق هم دارند که مطرح کنند. اما آنها پاسخ درست و روشنی دریافت نمی کنند و می بینند که جنبش چپ علیرغم فدارکاری ها و شرکت درمبارزات مردمی، هنوز بسیار ناتوان است ونقش موثری در مبارزات شان ندارد. چپ ها که سی سال وقت داشتند خود را از پراکندگی مزمن ودردآور رها سازند و گامهای اساسی به سوی اتحاد بزرگ میان مبارزان سوسیالیست بردارند، هنوز هم نتوانسته اند قدم مهمی در این راه بردارند. بیم آن می رود، اگر اوضاع به همین منوال پیش رود، درفردای پس از سقوط رژیم، تا حد یک حاشیه نشین وناظر اوضاع باقی بمانند و توان مداخله بر تحولات را نداشته باشند.
نیروهای چپ وکمونیست ها باید بدانند و یقینا هم می دانند که چنین جنبش های بزرگ و شکوه مندی هرروزه اتفاق نمی افتد و معمولا حداقل دو الی سه دهه زمان نیاز است تا دوباره تکرارشوند.مردم انتظاردارند و کاملا به جا هم انتظار دارند که طیف های مختلف چپ به این وضعیت غیر قابل قبول پایان دهند و بر سر حد اقل هایی به توافق برسند. بی اعتنایی فلج کننده بیشتر آنان دراین زمینه تا به حال هم به زیان خودشان وهم به ضررمبارزات مردم ایران تمام شده است. مردم حق دارند که بگویند: مبارزه برای سوسیالیسم پیش کش تان! ای شما یی که نمی توانید حضور متحدانه ونیرومندی در مبارزات ضد استبدادی که در لحظه کنونی به مرحله سرنوشت سازی نزدیک می شود،داشته باشید! جنبش چپ و بخش پیشرو کارگران ایران – لااقل در هفتاد سال گذشته – به رغم همه خطاها واشتباهات کوچک و بزرگی که مرتکب شدند، بارها درصف مقدم مبارزات مردم قرارداشته و دراین راه متحمل لطمات زیادی شدند و بخشی از بهترین فرزندان این سرزمین در راه رهایی کارگران، زحمتکشان و پاه برهنگان، و در مبارزه علیه استبداد و نظام سرمایه داری به خاک خون افتادند. از این رو آن بخش از گروهای چپ که خود را میراث دارآرمان مبارزان و جان باختگان راه سوسیالسم میدانند، باید در راه ایجاد اتحاد میان مبارزان سوسیالیست گام بردارند وسر انجام آن را تحقق بخشند. یکی از راههای مبارزه برای سوسیالیسم، همین امروز از مسیرشکل گیری یک قطب نیرومند چپ کارگری برای شرکت موثردر مبارزات مردم و سازماندهی مبارزات سیاسی و مطالبات اقتصادی شان وایجاد تشکل های مستقل توده ای کارگران و زحمتکشان می گذرد. بویژه آنکه وضعیت اقتصادی کشورزمینه مناسبی را برای ظهور مبارزات یکپارچه و سراسری طبقه کارگر ایران فراهم آورده که در صورت وقوع آن، جبهه نیرومندی علیه استبداد گشوده خواهد شد . جبهه ای که مهار آن برای رژیم آسان نخواهد بود و درادامه خود همگام با جنبش سیاسی توده ای که در خیابان های ایران جریان دارد می تواند رژیم ولا یت فقیه را به زانو در آورد.
اما مهم ترین موانع در راه شکل گیری یک آلترناتیوچپ و نیرومند در ایران- صرفنظر از وجود یک دیکتاتوری بسیار خشن- :
اولا- گروههاو سازمان های چپ از نفوذ توده ای برخوردار نیستند و درست به همین دلیل از سوی مردم ، برای پایان دادن به پراکندگی، تحت فشارقرار نمی گیرند و به این جهت به کسی پاسخگو نیستند و هر کدام ساز خودشان را می زنند.
دوما – برخی از گروه ها ی چپ در عمل درک چندان روشنی از رابطه میان تاکتیک و اصول ندارند و تصور می کنند که هر نوع سازش و توافق، حتی میان خودشان، به منزله زیر پا نهادن اصول است.
اگر نیروهای چپ و کمونیست تصور میکنند که هریک به تنهایی قادرخواهند بود امرقدرت گیری کارگران و زحمتکشان را به د ست طبقه کارگرسازمان داده و به سرانجام برسانند، بهتر است ازاین نوع خیال بافی های بیهوده دست بردارند و بدانند حداقل صد سال دیگرباید در انتظار بمانند وپشت اتاق های دربسته خروارخروارکاغذ برعلیه دشمنان طبقاتی شا ن سیاه کنند. بنابراین، ضروری است که همه کسانی که به فردایی روشن و سوسیالسم ودمکراسی معتقدند از همین امروز دست به کار شده و با به دور انداختن همه پیش داوری ها وهمه اشتباهات گذشته، به مسئولیت خود دربرابرآنچه که مدعی آنند، عمل نمایند و مقدمات همکاری صمیمانه میان سازمان ها وگروههای چپ راتدارک ببینند. زیرا که فردا دیر خواهد بود.

محمد رضا شالگونی : آینده به دوام و دامنه همین جنبش بستگی دارد

فوریه 3, 2010 با جنبش خرداد

ملاحظاتی در باره جنبش ضد دیکتاتوری مردم ایران (۴)

دوام جنبش ضد استبدادی مردم ایران در هشت ماه گذشته و ژرفش شعارهای آن ، به تناقضاتی دامن زده است که باید آنها را تناقضات رشد جنبش نامید. وجود این تناقضات مخصوصاً بعد از تظاهرات روز عاشورا چنان ابعادی پیدا کرده است که چشم بستن به آنها می تواند گام های بعدی جنبش را به مخاطره بیندازد. به نظر من ، تناقضاتی که در حال حاضر از همه چشم گیرتر شده اند ، اینها هستند:

۱ – جنبشی که با اعتراض به تقلب انتخاباتی شروع شد ، اکنون به یک جنبش ضد استبدادی آشکار تبدیل شده و “مرگ بر دیکتاتور” ، “مرگ بر خامنه ای” و تا حدی “مرگ بر اصل ولایت فقیه” به صورت شعار محوری آن درآمده است. این ژرفش شتابان شعارها نشان دهندۀ ظرفیت انفجاری جنبش مردمی است ؛ خشم انباشت شده واقعاً توده ای که از هر منفذی بیرون می زند. اما آیا دامنه توده ای جنبش نیز در هشت ماه گذشته با همین شتاب گسترش یافته است؟ متأسفانه پاسخ منفی است. بی تردید ، خصلت توده ای جنبش حفظ و در مواردی حتی گسترده تر شده است ، اما نه با آهنگ ژرفش شعارهای آن.

۲ – گفتمان اصلاح طلبی اعتبار خود را در متن جنبش ضد دیکتاتوری از دست داده و به حاشیه رانده شده است ، تا جایی که حتی بخشی از طرفداران جنبش سبز از “انقلاب سبز” صحبت می کنند و حتی رهبران شناخته شده اصلاح طلبان نیز دفاع از قانون اساسی رژیم و مخصوصاً اصل ولایت فقیه را دشوار می یابند. با این همه ، هنوز اصلاح طلبان ( دست کم در داخل کشور ، یعنی میدان اصلی مبارزه ) با نفوذ ترین جریان جنبش نقداً موجود ضد دیکتاتوری محسوب می شوند.

۳ – جنبش ضد دیکتاتوری در داخل کشور هم چنان از پوشش اصلاح طلبان استفاده می کند و همه تظاهرات سیاسی تاکنونی در روزها و فرصت هایی صورت گرفته که استفاده از زیر ساخت های ارتباطی و سازمانی اصلاح طلبان آسان بوده است. اما این در حالی است که دستگاه ولایت ، رهبران اصلی اصلاح طلبان را به شدت زیر فشار قرار داده که از مخالفان ولایت فقیه فاصله بگیرند و شعارهای به اصطلاح “ساختار شکنانه” را با صراحت محکوم کنند. به بیان مشخص تر ، در حالی که تظاهرات خیابانی ، یعنی شکل اصلی قدرت نمایی تاکنونی جنبش ضد دیکتاتوری ، هنوز زیر پوشش اصلاح طلبان ادامه دارد ، همراهی اصلاح طلبان با جنبش مدام دشوارتر می گردد.

۴ – در حالی که دوام تحسین انگیز تظاهرات سیاسی در هشت ماه گذشته خشم انباشت شدۀ واقعاً توده ای مردم را نشان می دهد ، جنبش مطالباتی مردم و به ویژه کارگران و زحمتکشان هنوز با شتابِ جنبش سیاسی گسترش پیدا نمی کند. و این ، تمرکز فشار دستگاه های سرکوب رژیم بر روی سازمان دهندگان حرکت های سیاسی را آسان تر می سازد.

۵ – در حالی که هر تظاهرات سیاسی چشم گیر لرزه در ارکان دیکتاتوری می اندازد و فضای سیاسی سراسر کشور را داغ تر می کند ، محدود ماندن اعتراضات سیاسی در شکل تظاهرات سیاسی ، هزینه مشارکت در حرکت های سیاسی را چنان بالا می برد که از توان اکثریت مردم فراتر است.

۶ – هرچند برگزاری تظاهرات اعتراضی در فرصت های معینی در تقویم رسمی جمهوری اسلامی تاکنون پوشش مساعدی برای توده ای شدن این حرکت ها به وجود آورده ، ولی محدود ماندن اعتراضات به این فرصت ها ، با توجه به فاصله زمانی آنها ، در آینده نزدیک می تواند به مانع کُند کننده ای بر سر راه گسترش توده ای جنبش تبدیل شود.

۷ – فشار دستگاه ولایت بر رهبران اصلاح طلب برای اعلام وفاداری به ولی فقیه و محکوم کردن جنبش ضد دیکتاتوری ، آنها را به مانورها و مبهم گویی هایی واداشته و این به نوبۀ خود اعتراضات بسیاری از جریان های مخالف رژیم را برانگیخته و انتشار بیانیه ها و پلاتفرم های بسیاری را در یک ماه گذشته دامن زده است. برانگیخته شدن این بحث ها و اعتراضات از یک سو نشان دهنده رادیکال تر شدن جنبش و رنگارنگی جریان های فعال در آن است ، و از سوی دیگر خطر تجزیه زودرس آن را نشان می دهد.

با اندکی تأمل در هر یک از این تناقضات می توان دریافت که همه آنها در نتیجه دوام و رشد جنبش به وجود آمده اند و حل شان نیز از طریق دوام و رشد بیشتر همین جنبش امکان پذیر است. بنابراین هر تلاشی برای حل آنها در مسیرهای زیر می تواند موفق باشد:

یک – آینده و سرنوشت همه مخالفان دیکتاتوری حاکم و حتی موجودیت کشور در افق مشهود و قابل پیش بینی به دوام و دامنه همین جنبش بستگی دارد. بنابراین مبارزه برای ادامه جنبش و گسترش دامنه آن وظیفه حیاتی همه ماست. و تلاش برای از بین بردن ضعف ها و تناقضات آن باید به نحوی باشد که موجودیت اش را به خطر نیندازد. کشتی نشستگانی که کشتی زیر پای شان را سوراخ می کنند ، چه پیشنهاد مفیدی می توانند در باره تعیین مسیر کشتی داشته باشند؟

دو – حل بسیاری از تناقضات کنونی به کاهش نفوذ اصلاح طلبان در صفوف توده ای جنبش ضد دیکتاتوری بستگی دارد. در حقیقت ، تناقض کلیدی جنبش این است که در ضدیت آشکار با اصل ولایت فقیه قرار گرفته ، ولی نفوذ اصلاح طلبان بر گردۀ آن سنگینی می کند. و مسأله مهم این است که نفوذ سنگین اصلاح طلبان ، دیگر به نفوذ ایدئولوژیک آنها در صفوف جنبش بستگی ندارد ، بلکه از امکانات ارتباطی و سازمانی آنها ناشی می شود که پوشش دفاعی برای جنبش به وجود می آورد. به عبارت دیگر ، نفوذ اصلاح طلبان تابعی است از توان سرکوب دستگاه ولایت: مردم به این دلیل نیاز به اصلاح طلبان را احساس می کنند که هنوز قدرتِ کافی برای رویارویی مستقیم با نیروهای سرکوب را ندارند. در نتیجه ، کاهش نفوذ اصلاح طلبان باید عمدتاً از طریق افزایش شبکه های ارتباطی و سازمانی جریان های “ساختار شکن” صورت بگیرد و نه صرفاً از طریق نقد گفتمان اصلاح طلبی. صریح تر بگویم: با حذف اصلاح طلبان از صفوف جنبش ضد دیکتاتوری ، این جنبش نیرومندتر نخواهد شد ، ضعیف تر و حتی شکننده تر خواهد شد. تناقض کلیدی جنبش بیش از آن که محصول نفوذ اصلاح طلبان باشد ، نتیجه ضعف ارتباطی و سازمانی ساختار شکنان است. آیا از اصلاح طلبان انتظار داریم برای ما انقلاب بکنند؟!

سه – گسترش دامنه جنبش فقط از طریق تظاهرات سیاسی ناممکن است. برای توده ای تر شدن شتابان جنبش به اشکال دیگر اعتراض نیاز داریم ؛ اشکال کم هزینه تری که مجال مشارکت برای اکثریت مردم را فراهم بیاورد. اشکال مختلف نافرمانی مدنی ، بی آن که ضرورتاً حالت تظاهرات سیاسی متمرکز پیدا کنند ، می توانند شبکه های ارتباطی و سازمانی واقعاً توده ای به وجود بیاورند ، توده های بسیار وسیعی را به میدان اقدامات مستقل سیاسی بکشانند ، نیروهای سرکوب را فرسوده سازند و فشار دستگاه های سرکوب بر تظاهرات سیاسی و خیابانی را کاهش بدهند. در مقابله با رژیمی که بدون مداخله در حوزه های گوناگون زندگی روزمرۀ مردم نمی تواند به موجودیتش ادامه بدهد ، رژیمی که بایدها و نبایدهای اش آن را در رویارویی و اصطکاک دائمی با زندگی عرفی اکثریت قاطع جمعیت قرار می دهد ، نافرمانی مدنی می تواند شکل مبارزه و سازمان یابی توده ای مؤثری باشد. جوهر نافرمانی مدنی زیر پا گذاشتن علنی بایدها و نبایدهای قدرت سیاسی است و هر گروه و دسته ای از مردم می توانند متناسب با شرایط و توانایی های خود و به ابتکار خود ، به اشکال گوناگون چنین مبارزه ای را پیش ببرند. این مبارزه حتی می تواند به صورت یک مبارزه گریلایی مسالمت آمیز ، بدون رویارویی متمرکز با نیروهای سرکوب ، و بدون انتظار کشیدن برای فرصت های خاصی در تقویم رسمی نظام ، از طریق ضربه و گریز دائمی پیش برود و با زیر پا گذاشتن منظم بایدها و نبایدهای رژیم ، تمام دستگاه های آن را به هم بریزد و فرسوده سازد.

چهار – جنبش سیاسی به تنهایی نمی تواند دیکتاتوری را درهم بشکند و حتماً باید با جنبش مطالباتی کارگران و زحمتکشان تکمیل و تقویت شود. هم زمان شدن بحران عمومی اقتصاد و تشدید بیکاری و تورم و فلاکت توده ای با بحران سیاسی ، اکنون فضایی برای گسترش مبارزات کارگران و زحمتکشان و تهیدستان به وجود آورده که در سه دهه گذشته سابقه نداشته است. تردیدی نباید داشت که طرح رژیم برای حذف یارانه ها می تواند این فضا را قابل اشتعال تر سازد. طبقه کارگر ایران نباید این فضا را از دست بدهد. در چنین فضایی است که بخش های مختلف کارگران و زحمتکشان می توانند با هم مرتبط شوند ، هویت طبقاتی و سرنوشت مشترک شان را کشف کنند و در مقیاس توده ای خود را برای اقدامات مستقل تاریخی سازمان بدهند. و در چنین فضایی است که چپ ایران می تواند آزادی را با برابری گره بزند و با طبقۀ “امید و سرنوشت” اش پیوند بخورد.

پنج – جریان های مختلف و حتی متضادی در جنبش کنونی شرکت دارند که فصل مشترک شان در آن چیزی است که نمی خواهند. به عبارت دیگر ، مخالفت با دیکتاتوری حاکم است که همه آنها را به شرکت در این جنبش یا پشتیبانی از آن می کشاند و تا زمانی که ولایت فقیه پابرجاست ، آنها ناگزیرند در هم سویی با هم باشند. فرار از این هم سویی خواه ناخواه فرار از مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم است. اما هم سویی به معنای ائتلاف نیست. اگر هم سویی بر مبنای آن چه نمی خواهیم شکل می گیرد ، ائتلاف بر مبنای آن چه می خواهیم امکان پذیر است. تردیدی نیست که آن چه می خواهیم از همین حالا و در متن همین مبارزه علیه آن چه نمی خواهیم شکل می گیرد و باید شکل بگیرد. به عبارت دیگر ، نباید بگذاریم اشتباه انقلاب ۵۷ تکرار شود: ما به “وحدت کلمه” ( شعار معروف و شوم خمینی در آن هنگام ) نیاز نداریم. دست یابی به آزادی ، دموکراسی و پلورالیسم سیاسی از طریق “وحدت کلمه” ناممکن است. در یک ماه گذشته شاهد انتشار بیانیه ها و پلاتفرم های رنگارنگ و رقیب بوده ایم. باید از این رقابت ها و اختلافات استقبال کرد. اما البته نباید گذاشت جنگ بیانیه ها ، جنگ علیه دیکتاتوری را از هم بپاشاند. زیرا اولین شرط عملی شدن همه این بیانیه ها درهم شکستن دیکتاتوری حاکم است.

محمدرضا شالگونی – ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ( ۲ فوریه ۲۰۱۰ )

سوسیالیسم بدون زندان ، هوارد زین ، ترجمه آزاده ارفع

فوریه 1, 2010 با جنبش خرداد

سوال: فلسفه شما چیست؟

پاسخ : تصور می کنم به آن چیزی که اعتقاد دارم می توان سوسیالیزم دموکراتیک گفت. زیرا بر آنم که ما به جامعه ای نیاز داریم که در آن انگیزه نظام اقتصادی نه سوددهی انحصارات بلکه باید سعادت و رفاه انسان ها باشد- تامین بهداشت، اشتغال،رفاه کودکان و… . جامعه ای که بر اساس برابری وسیع ثروت بنا می شود، جامعه ای صلح دوست که منابع خود را صرف کمک به مردم کشور خود و دیگر کشورها مینماید. من به جهانی باور دارم که در آن جنگ وسیله ای برای حل مسائل و مشکلات نیست. من معتقدم که باید مرز های ملی از بین برود. من به ویزا ، پاسپورت و سهمیه مهاجرت اعتقادی ندارم. من فکر میکنم که ما نیاز به حرکت به سوی جامعه ای جهانی داریم. آنها کلمه جهانی شدن را به کار می برند اما به معنای خیلی محدود تر از آنچه که من می گویم….قصد آنها آزادی برای انحصارات است که بتوانند در ورای مرزها حرکت کنند. ولی آنچه که ما احتیاج داریم آزادی مردم برای حرکت در فراسوی مرزهاست. زمانی که من در باره سوسیالیسم بدون زندان صحبت میکنم قصدم آن است که باید بیشترین مداخله اجتماعی در اقتصاد انجام شود اما بدون نقض آزادی های مدنی . نویسنده هالیودی در این باره خیلی مختصر و ساده خواهد گفت که این “سوسیالیسم بدون زندان” است.

سوال: شما چگونه آنارشیسم ، سوسیالیسم و کمونیسم را به هم می آمیزید؟

من دوست دارم که بهترین عناصر از هرکدام از آنها را انتخاب کنم. از کمونیسم—جامعه ایی که در آن آزادی برای فرد وجودخواهد داشت و منابع جهان به شکل منطقی مورد استفاده قرار خواهد گرفت—باید در اینجا کمونیسم را از آنچه که در اتحاد شوروی و کشورهای بوروکراتیک و تمامیت گرا که خودشان را مارکسیست و کمونیست می دانستند متمایز کرده و کمونیسم را به همان مفهومی که مارکس و انگلس در نظر داشتند بکار برد. این آن چیزی است که باید از کمونیسم گرفت . از سوسیالیزم من چیزی را برداشت خواهم کرد که در مورد آن هم اکنون توضیح دادم و آن استفاده از دولت ، دولتی که بطور دموکراتیک انتخاب شده، در جهت تقسیم برابر ثروت ملی و کمک به مردم میباشد. آنچه که از آنارشیسم گزین خواهم کرد عبارت است از سوء ظن نسبت به اتوریته(اقتدار)، سوء ظن نسبت به تمام حکومت ها و آمادگی برای انتقاد و شورش است آن هم علیه هر حکومتی . حکومت ها ممکن است کارشان را در آغار با بشردوستی شروع کنند ولی به راحتی میتوانند متحجر شده و به دیکتاتوری مبدل شوند. هدف آنارشیسم جامعه ای غیر متمرکز است که در آن افراد از ظلم و ستم دولتی و از قدرت انحصارات و کلیسا رها شده باشند. بنابراین فکر میکنم که در هر سه آنها عناصری وجود دارند که مفیدند.

سوال: آیا این شیوه تفکر واقع بینانه است ؟

خوب ، مظمئناا” اگر بخواهیم دنبال هدفی باشیم که سریعا قابل دسترس باشد این شیوه تفکر چندان واقع بینانه نخواهد بود ولی من فکر میکنم که این نوع اندیشیدن را باید به عنوان هدف در نظر گرفت. اندیشه ای فلسفی و نه تخیلی که به تئوری ساده و بی خاصیت تنزل می یابد. فلسفی به مفهومی که باید آن را به طور درازمدت دید. بنابراین اگرچه این یک احتمال و یا یک امکان بلاواسطه نیست اما به نظر من مهم است که ما تصوری از یک جامعه خوب داشته باشیم . در آن صورت قادر خواهیم بود در باره اوضاع و احوال به درستی قضاوت کرده و پی ببریم که چه سیاست هائی امروزه علیه این هدف عمل می کنند.

سوال: میخواهید از شما چگونه یاد شود؟

اگر قرار است که اصولا” از من یادی بر جای بماند برای شیوه تفکرم خواهد بود. من معرف شیوه دیگری از تفکر در باره جهان ، جنگ، حقوق بشرو برابری بوده و برای جلب هر چه بیشتر مردم به این تفکرتلاش کرده ام. من تلاش کرده ایم تا مردم هرچه بیشتری پی ببرند ، که قدرتی که اکنون در دست آنهائی است که صاحب پول و اسلحه اند ، در نهایت به خودشان تعلق دارد و این که آنها می توانند این قدرت را بکار ببرند و در مقاطعی از تاریخ آن را بکار برده اند؛ مردم سیاه در جنوب از آن استفاده کرده اند، مردم در جنبش زنان از آن استفاده کرده اند، درجنبش ضد جنگ از آن استفاده شده و مردم در کشورهای دیگر برای سرنگون کردن دیکتاتورها آن را به کار برده اند. می خواهم اگر قرار است از من یادی شود بعنوان کسی باشد که به مردم احساس امید و قدرت عطا کرده، چیزی که آنها قبلا نداشته اند

آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید ! یوسف لنگرودی

ژانویه 27, 2010 با جنبش خرداد

آقای مهاجرانی در مصا حبه ای با سایت” جرس” – متعلق به اصلاح طلبان- ضمن معرفی خود به عنوان عضوی از”اتاق فکر” جنبش سبز در خارج از کشور، به پاره ای از سئوالات پاسخ گفته که نه می شود به همه آنهادراینجا پرداخت ونه می توان از شنیدن چنین پاسخ هائی از سوی کسی که در زمانی در قلعه قرون وسطائی رژیم ولایت فقیه دررأس یکی از نهادهای تفتیش عقاید یعنی وزارت ارشاد قرار داشته و در دوره های مختلف حیات این رژیم، یکی از پاسد اران ، مد یران، وزرا و کادرهای اصلی آن به حساب می آمده، چندان شگفت زده شد. متأسفانه به نظر می رسد افرادی چون او کارشان از آن گذشته که بتوان آنان را متقاعد ساخت تا به خود آیند و از رفتارهای فاجعه باری که در گذ شته مرتکب شده اند, درس گرفته و در راه منافع مردم، کشوروآزادی گام بردارند. آنهادر بهترین حالت شا ید تنها تحت فشار شدید جنبش های توده ای و بحران عمیق میان جناح های حکومتی و حفظ منافع خود شان است که ناخواسته به سوی مسیر مبارزات مردمی پرتاپ می شوند. اما اودرپاسخ به این سئوال که”برخی به شما اشکال گرفته اند که دوباره نزاع دینی عرفی یا مذهبی و سکولار یا دیندارولائیک، راه انداخته اید…”
چنین پاسخ می دهد:
“اما مانمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باورهستند و روی سخن اصلی ما با آنان است . کسانی که گرایش غیردینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعی
نیستیم.”
واقعا جالب است، رژیم ولا یت فقیه رأی مردم رادرانتخابات ریاست جمهوری دزدیده و حالاکسانی پیدامی شوند که قصد دارند مضمون جنبش ضد استبدادی مردم را به سرقت برده وآن را در مسیر انحرافی قرار داده و جنبشی که علنا علیه نظام اسلامی بر پا خاسته و دیکتاتوری مذهبی را به توپ بسته است, می خواهند رهبری اش را به دست گرفته وبه جنبش دینی تبد یل کنند ! یک ضرب المثل فارسی میگوید:”طرف را به د ه راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدارا می گرفت “.
در واکنش به این اظهارات آقای مهاجرانی باید گفت که وی بعنوان یک فرد,بی ترد ید حق دارد به اتفاق همفکران خود هر اندازه که بخواهد درباره اعتقادات دینی خود تحقیق و تبلیغ کندهمانطور که بی دینان و ضد دینان حق دارند آزادانه به انتشارعقاید خود بپردازند.تا اینجا هیچ ایرادی وارد نیست.اماهنگامیکه کسی بخواهد مردم و مبارزات آزاد ی خواهانه شانرا براساس عقاید د ینی و یا ضددینی ویا مذ هبی شان، د چار تفرقه و چند دستگی کند، اینجا دیگر نمی توان به سادگی از کنار آن گذ شت و باید با این تلا ش های مخرب و ارتجاعی و ایدئولوژیکی به مقابله پردا خت .محض اطلاع آقای مهاجرانی باید گفت : گذشت آن زمانی که با سوء استفاده از احساسات مذ هبی مردم، آنان را به جان یکدیگرمی انداختند ویا برعلیه نیروهای مخالف و مخصو صاآزادی خواهان به خیابان می کشاندند وبا توسل به آن پایه ها ی استبدادراتحکیم می بخشیدند. آ قای مهاجرانی! چشم هایتان را خوب باز کنید : مردم در خیابانها، دانشگاه ها و پشت بامها شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر دیکتاتوررا سر میدهند.آنان دیگراز نظام جمهوری اسلا می، مخصوصأاز نهادهای تفتیش عقاید آن بیزارند. مردم ایران که در گذشته و دقیقادر مراسم ویژه مذهبی به گونه ای تفرقه انگیز مورد سوء استفاده روحانیت حاکم قرار می گرفتند، امروزه آنها هم درمقد س ترین اعیاد مذهبی شان, استبداد مذهبی را نشانه می گیرند و نسبت به آن ابراز انزجار می کنند.همین مراسم تاسوعا وعاشورا، خود نمایش با شکوهی است علیه استبداد مذهبی که در تاریخ کشورمان بی سابقه بوده است. این مردم که با دست خالی علیه یک رژیم زخمی و درنده خو مبارزه می کنند, دارای مذاهب وعقاید مختلف اند. درمیان آنان مسلمان، مسیحی، یهودی، بی دین، کمونیست سکولاروغیره وجوددارند که در حال حاضر فقط به یک چیز فکر میکنند وآن مبارزه برعلیه رژیم تاریک اندیش و سرکوبگراسلا می وحصول به حقوق وآزادیهای دمکراتیک برای همه شهروندان کشور صرفنظرازعقایدشان است.از اینرو به آنهایی که هنوزهم درباره مردم بی دین و بادین سخن به میان می آورند، باید گفت که بازارشان لااقل درکشوری مثل ایران کساد شده ومطاع شان خریدار جندانی ندارد. تاآنجایی که به جنبش کمونیستی برمی گردد، این جنبش د یگر به سادگی به دام بازیهای اید ئولوژیک کشیده نخواهد شد و تا آن حد بالغ شده که بداند کی، کجاوچگونه باخرافات وعقایدارتجاعی/ مذهبی وغیر مذهبی مبارزه و مقابله کند. گذشت آن زمانی که قواعد بازی رارژیم اسلامی ودیگر مرتجعین تعیین می کردند و چپ کم تجربه را( که می باید در میان مردم و سنگرها ی مبارزاتی شان حضورمی داشت و سازمان دهنده مطالبات سیاسی واقتصادی شان صرف نظرازعقایدشان می بود)تحریک میکردند تاازرسالت واقعی و فوری خود دوری جسته و درگیریک نبردایدئولوژیک زودرس، بی حاصل و فرسایشی با مذهب و مذهبیون شود. چپ آگاه و مسئول, نه تنها دیگر به چنین جدل های بیهوده کشیده نخواهد شد بلکه اجازه نخواهد داد مرتجعین، فریب کاران و بی خردان جهت به تباهی بردن مبارزات مردم و سرکوب وتحقیرشان، به چنین روش های مذبوحانه ای توسل جویند

اعلام پایان یکی ازبی شرمانه ترین عملیات نجات تاریخ ! یوسف لنگرودی

ژانویه 26, 2010 با جنبش خرداد

بنـــا برگزارش خبرگزاری ها، روزجمعه22 ژانویه دولت هائیتی – پس ازگذشت ده روز از وقوع زلزله – پایان عملیات جستجو برای یافتن زیرآوارماندگـــــــان را رسما اعلام کرد وخانم ” الیزابت بیرس ” سخنگوی ســـــــــازمان ملل اعلا م نموده که از زمان آغاز زلزله تا کنون 132 نفرنجات پیدا کرده اند. عملیات نجاتی که وی ازآن به عنوان “پیچیده ترین” عملیات نجــــــات تاریخ سازمان ملل یاد کرده است .با توجه به عظمت فا جعه که “پورتو پرانس” پایتخت را تقریبا ویران کرده و بیش ازیکصد وپنجاه هزارنفرکشته، دهها هزارزخمی وبیش ازیک میلیون نفر آواره برجـــــــای گذاشته، آیا نجات تنها132 نفریک رسوایی بی شـــرمانه نیست؟ کشورهائیتی درطول تاریخ خود بارهاازسوی قدرت های بزرگ ومخصوصا آمـــــــــــریکا، فرانسه واسپانیا ( که این آخری تنها پنجاه سال پس ازورود کریستف کلمب به آن جــــــــزیره، مسئول مستقیم مرگ حدود یک میلیون نفرمردم بومی موسوم به “آواک” براثربردگی بی رحــمانه وکار طاقت فرسا وبیماری وگرسنگی در معادن طلا و نقره بوده) پیوسته مورد چپاول و سرکوب قرار داشته وبه خـاک سیاه نشانده شده است. تا جایی که امروزازآن به عنوان کشور آفـــــــریقایی دریای کارائیب نام برده می شود. این کشورکه این بارباچنین مصیبت مهیبی روبــــروشده است، با بی اعتناعی قدرت های بزرگ مواجه گردیده وتقریبا به حال خود رها شده.ایالات متحده که فاصله چندانی با هائیتی ندارد، تنها 300 نفرازکادر پزشکی و امدادی خود را به آن کشوراعزام کرده واز اعزام نیروی ده هزارنفری نیز خبری نیست. درطول یک هفته اول فقط 2200 نظامی به هائیتی فــرستاده شدکه پیش ازآنکه به عملیات نجات یاری برسانند، با حضور پرتعداد درفــــــرودگاه پایتخت وکنترل آن (البته با موافقت دولت به شدت ضعیف ونا کارآمدهائیتی) مانع از فرودهواپیماهای حامل کمک و امداد گران و پزشکان به کشور گردیدند و چنین پروازهایی مجبور شدند درکشورهمسایه یعنی دومینیکن فرود بیایند وبه این ترتیب، باعث کندی عملیات نجات گردیدند.علاوه براین امریکا با معرفی جورج بوش و کلینتون به عنوان نمایندگان خــود جهت کمک به هائیتی، نشان داد که این بار نیز تنـها به دنبال عوامفریبی است وهمه می دانند، زمانی که این دو تصدی مقـــــام ریاست جمهوری را برعهده داشتند، با در پیش گرفتن سیاست های اسارتبارسیاسی، اقتصادی و نظامی علیه مردم هائیتی و حا کــــــــــمیت آن کشور، آنان را هرچه بیشتربه خاک سیاه نشاندند.دراین میان فرانسه نیز که فریبکاری را درزمان ریاست جمــهوری سارکوزی به بالاترین حد خود رسانده، بیش ازآنکه نـــگران قربانیان فاجــعه باشد، باآمریکا برسرکنترل فروگاه پایتخت و نفوذ بیشتردرهائیتی دست به رقابت زده، تنها ازاعزام 100 پلیس خـــبرداد ودریک نمایش مضحک بشردوستانه تنها30 کــودک راکه والدین شان راازدست داده اند، درمیان هیاهوی تبلیغاتی به فرانسه منتقل کرد واین درحالی است که کودکان بزرگترین قربانیان این مصیبت بوده اند ودهـــــها هزارتن ازآنان درپایتخت، بی ســــــــرپنا ه وآواره اند وبه کمک های فوری وامنیتی نیازمندند که حتی بنا به برخی ازگزارش ها، باندهای تبهکارازاین موقعیت سوءاستفاده کرده ودست بــــــــه دزدیدن کودکان وخرید و فروش شان می زنند.کشوری که پایتخت آن چنان با خاک یکسان شده که بنا بــــرارزیابی کارشناسان صندوق بین المللی پول به 25سال زمان و صرف میلیاردها دلارنیاز دارد تا به وضعیت قبل اززلـــزله برگردد، حتی ازقدرت های ثروتمند وبــــزرگی چون ژاپن، چین، روسیه و اتحادیه اروپا نیزحمایت موثری دریافت نکرده که این خود نشان دهنده آن است که بی تفاوتی نسبت به کــرامت و زجرانسان درنزد قدرت های سرمایه داری مسلط برجهان، چنان عادی شده که اگر قبلا درموارد مشابه قـــــول کمک می دادندکه براثرگذ شت زمان آن را نیزبه دست فرامـوشی می سپردند، این بارخیال همه را راحت کرده وحتی لازم ندانستند وعـــــــده های توخالی برزبان آورند. دولت های ثروتمندی که برای حفظ منافع غارتگراته خود ویا به بـــــهانه حفاظت ازبازارآزاد و دمکراسی کذایی مورد نظرشان به نقاط مختلف جهان، دهها هزارنیروی نظامی اعزام می دارند ومیلیاردها دلاربرای این لشـــــــکرکشی ها هزینه می کنند، دربرابر فاجعه هولناک هائیتی تقریبا بی اعتنا ازکنارآن گذ شتند. درحـــــــالی که با امکاناتی که این قـــــــــدرتها دارند وفقط با به کارگیری بخش کوچکی ازتوانایی هایشان درعملیات نجات، بسیاری ازمرگ رهایی می یا فتند ونه تنها 132 نفر. آیا بی توجهی قـــدرت های بزرگ به مصیبت غم انگیزهائیتی، مرحله جدیدی ازبی اعتنایی هر چه بیشتر نسبت به سرنوشت اکثریت بشریت و دهن کجی آشکار به کــــــــــرامت انسانی نیست؟ به نظرمی رسدکه چنین است واگرغیرازاین می بود جـــای شگفتی داشت. آینده به وضوح بیشتری در این باره داوری خواهد کرد و نشان خواهد دادکه آنها چه جهنمی را برای بشریت تدارک دیده اند.درمقابل چشم فروبستن دول بزرگ سرمایه داری اما، وجدان بیدارمردم جهان،هزاران هنرمند بشردوست و سـازمان های مددکاروانسان دوست به کمک برادران و خواهران خود شتافتند و نشان دادند که اکثریت بزرگ جوامـــــع انسانی برای زندگی بهتروکمک به نوع انسان، دست روی دست نخواهند گذاشت واین درست آن سد عظیم ومانع بزرگی است که اجازه نخــــواهد دادسرمایه داری، جهان را آن طور که می خواهد به تباهی بکشاند.

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیر جواهری

ژانویه 26, 2010 با جنبش خرداد

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !(بخش دوم)

امیرجواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
۲۶ژانویه۲۰۱۰ برابر۶ بهمن۱۳۸۸

تا اینجا نشان دادیم چه کس وکسانی خشونت می کنند وچرا؟
می خواهم بگویم،برای بیان واقعیت های موجود درون جامعه ما، هوش زیادی لازم نیست که معادل های سی سال تجربه شده را درکنارهم بگذاریم. یک نگاه ساده، به نتایج همین انتخابات و دزدیده شدن آرای مردمان ایران،خود گواه هرچیزی می تواند باشد.
کافی است انسان میزان دشمنی این رژیم وسرانش با دمکراسی را درنظرداشته باشد تا میزان موهوم بودن سناریوی انتخابات آزاد ورفراندم بابودن این نظام،برایش روشن شود. اگررژیم رامی شناسیم،می توانیم دریابیم که مدافعین دمکراسی ومخالفین قهرآمیز سرنگونی رژیم، باعنوان کردن ظاهر الصلاح دمکراسی واینکه خشونت بد وعین استبداد است، تا چه حد به بقای و دوام چنین رژیم مستبد ،خشن وسفاک، آگاهانه ویا ناخودآگاه ، کمرخدمت بسته اند.
باید بگویم؛ اگرهریک ازما درمبارزه برای تحقق دمکراسی جدی هستیم،باید دریابیم دردل نظام موجود،دمکراسی را بدون توسل به قهروخشونت،نمی توان جایگزین رژیمی کرد که با قهروخشونت مانع ازبرقراری دمکراسی می شوند. اضافه کنم؛ ما قبول داریم که قیام توده ای وسرنگونی رژیم به خودی خود نمی تواند تضمین کننده دمکراسی باشد. ازهمین روست که تا به امروزهمیشه گفته ایم: این رژیم مقدم ترین مانع دربرابرآزادی و دمکراسی است. به عبارتی برای دست یابی به آزادی و دمکراسی، نابودی رژیم جمهوری اسلامی لازم است ولی کافی نیست.اماشما ها مخالفین واژگونی نظام می فرمایید؛ برای دستیابی به آزادی وتحقق دمکراسی ، لازم به بکارگیری خشونت وزوربرای سرنگونی رژیم نیست بلکه توسل به انتخابات آزاد دردرون رژیم اسلامی موجود ولابد توسط رژیم ولایت فقیه وپذیرش نتیجه آرای مردم توسط آن، بربسترتعمیم آنچه دراروپای شرقی ویا حتی درنیکاراگوئه اتفاق افتاد،معنی می یابد. این فکربا توجه به موجودیت این نظام و دوام وجودی اصل ولایت فقیه،یک قیاس مع الفارق ویک مغلطه کاری محض سیاسی ونظری است. چگونه ازرژیمی که تحمل تجدید انتخابات درچهارچوب چهارکاندیدای مورد تائید شورای نگهبان که هرچهارتای آنها نیزبه اصل جمهوری اسلامی باوردارند را نداشته و مردمی را که بقول خود شما برای پس گرفتن رای شان به خیابانها آمده بودند و بخوبی هم می دانیم که بشکل آرام و مسالمت آمیزآمده بودند، چنین سرکوب می کنند، می توان انتظارداشت که بدون هیچ گونه اعمال قهری به انتخابات یا رفراندمی تن دردهد که هدفش رودررویی باکلیت نظام باشد؟ این لیبرالهای وطنی اگربه دنبال گورباچوفی برای ایران می گردند. باید بدانند؛ که او را نه درمیان روسای جمهورجانبدارحقوق مردم،بلکه درمیان کاندیداهای ولایت فقیه باید جستجو کنند.آنچه درنیکاراگوئه انقلابی ودرهمان زمان رهبری ساندنیستها توسط دانیل اورتگا ،ویا اروپای شرقی بعد ازفروریختن دیواربرلین اتفاق افتاد،را باید ازجایگاه منافع مردم همان سامان درجهان بینی ونگرش هرکدامشان به دمکراسی و حق حاکمیت مردم درنزد همان سران حکومت نیکاراگوئه وحاکمیت های به اصلاح کمونیستی دیروزی، – هرحد هم که درعمل اجتماعی بیراهه رفته باشند- وبا آرای حکومت اسلامی وبا فلسفه وجودی اصل ولایت فقیه،برابرهم نهاد ومعدل گرفت. آنوقت درمی یابیم که اززمانی که ساندنیستها قدرت را به دست گرفتند تاشکست رهبرآنها (دانیل اورتگا) وپیروزی چامورو درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۹۰،ایالات متحده همواره با تحریم اقتصادی نیکاراگوئه وحمایت ضد انقلابیون (کنتراها) برای درهم شکستن مقاومت مردم کوشید.درشرایطی که سوسیالیسم واقعا موجود (شوروی سابق)،دست ازحمایت حکومت ساندنیستهابرداشته وسعی برجلب نظرایالات متحده آمریکا داشت،شکست ساندنیستها درزیرفشارآمریکا محتمل ترمی نمود. در بلوک شرق نیزهمان کمونیست ها با همه ورشکستگی وکاربرد استبداد حزبی وایدئولوژیک شان،عملا دربرابرخواست مردم، رای آنان وحق حاکمیت شان نایستادند وخون نریختند و دیدیم هم که چنین نکردند. ازاینروانتظارتحقق چنین امری درایران اسلامی ومقایسه جمهوری اسلامی با آنان، چه حد دورازانتظار،تعجب برانگیزوبا فلسفه سیاسی،جانبداران همه سویه دمکراسی درتناقض آشکارقرارخواهد گرفت. لذا تعمیم موقعیت نیکاراگوئه و بلوک شرق به جانبداران حاکمین خدا برروی زمین، حاکمین حاکم شده برسرنوشت” بندگان” و”بردگان”شان، تا چه اندازه با ذات وفلسفه سیاسی آنها درتضاد خواهد بود.
می خواهم بگویم؛ این نوع نگاه به دمکراسی بمانند نگاه دمکراسی طلبانه خود آمریکایی هاست .این دمکراسی درنیکاراگوئه مادامی می تواند تامین شود، که با سرنگونی دولت انقلابی ساندنیست ها،که درراس یک انقلاب مردمی تمام عیاروبا سرنگونی یک دیکتاتوری کثیف چهل ساله خاندان(سوموزا)به قدرت رسیده وازحمایت تمام مردم لگدمال شده کشورنیزبرخورداراست. ولی آمریکایی ها به دلیل طرحهای گوناگون خود درمنطقه آمریکای لاتین، برای تامین بودجه انتخاباتی کنتراها درنیکاراگوئه، میلیون ها دلارکمک نقدی وغیرنقدی دادندواما همین جماعت سینه چاک دمکراسی خواه،دررابطه با فقدان انتخابات درکویت- عربستان سعودی و… در “مطبوعات” به اصطلاح ” آزاد” خود تا به امروز یک کلمه سخنی به میان نکشیده ونمی کشند.
می خواهم بگویم؛ برخلاف ادعای لیبرال های وطنی ما، باید دوسویه واقعیت هرجنبشی رادید ودرست سنجید . ازیک طرف، توسل به سرنگونی اجباری وحتی الزام قهرآمیزکردن امرمبارزه بارژیم،هیچ رابطه الزامی با پیدایش یک استبداد دیگرندارد.بلکه می تواند به یک دمکراسی حقیقی منجرشود.ازسوی دیگر،جایگزینی مسالمت امیزیک رژیم نیز،بصرف اینکه ازاعمال قهروخشونت پرهیزشده، الزاما به استقراریک رژیم دمکراتیک منجرنمی شود. همه ما انقلاب ۵۷ را خوب بخاطر داریم. خمینی وهمه ستاد عملیاتی اش، بلندگوبدست، مردم را به پرهیزازخشونت دعوت می کردند.هادی غفاری نیزبرفرازوانت بارشعارمی داد که” حضرت آقا خمینی فرمان جهاد” نداده است . آنها بودند که تاکتیک جا دادن گل میخک برلوله تفنگ سربازان و واگذاری آن به سرداران گارد جاویدان وپلنگ پوشان رژیم شاهنشاهی رادرروزهای خشونت وجنون بعد ازحادثه خونبار۱۷شهریورمیدان ژاله و۱۳آبان سردرب دانشگاه تهران برسرهرکوی وبرزنی جارمی زدند. خمینی تابه آخربا مشی پرهیزازقهر،وحشت ازمسلح شدن مردم، حتی آنگاه که مردم شعارمی دادند: ” رهبران ما را مسلح کنید”. کماکان به جلوگیری ازقهرمانورمی داد. بخوبی می دانیم؛ زمانی که خمینی به ایران بارگشت دیگرهیچ آلترناتیو دیگری برای بدست گرفتن قدرت وجود نداشت و بازبخوبی می دانیم؛ که تا آن زمان هنوزهیچ گونه قهری ازطرف مردم اعمال نشده بود به همین خاطراست که می گویم ومی پرسم : فرض محال را براین بگذاریم که مردمان۳۰ میلیونی آنروزما بدون توسل به شورش خشن و یا راه بردن به قیام مسلحانه توده ای که فقط و فقط با ابتکارتوده ها برشخص خمینی واعوان وانصارش تحمیل شد، اگرتنها وبوسیله همان سلسله تظاهرات قیطریه واحمد آباد(تبعید گاه دکترمصدق) وراهپیمایی مردم ازمیدان فوزیه تا میدان انقلاب وبعد ترمیدان آزادی درتهران وبخش وسیعی از ایران فرا گرفته بود،ومتعاقب آن اعتصاب نفتگران شجاع وجسور،رژیم سلطنتی را کنارمی زد، حکومت خمینی که جای حکومت پیشین را می گرفت،حکومتی دمکراتیک وآزادی طلب وبرابری خواه ازاب درمی آمد؟ زیراکه رژیم شاه و ساواکش را با قهروخشونت به زیرنکشید وپادگان ها راتصرف وخلع سلاح نکرده بود؟!
این همان سفسطه ومغلطه ای است که چپ های ورشکسته دیروزی وسوسیال دمکرات شده امروزی،برایش بافت تئوریک رنگ وروبافته پوشانده اند تا نتیجه بگبرند،هربراندازی وانقلاب که محصول خیزش،قیام،به پا جستن وحرکت مسلحانه مردم است،عین استبداد واَخ می باشد. نتیجه طبیعی انقلاب را با ذات رادیکالیزم وآرمانخواهی به بارنشسته انقلابیون نه توده به پاجسته واقعی و حق آنان می شمارند. ودراساس همه این توده میلیونی را براندازوسرنگونی خواه و واژگون طلب قلمداد می کنند،چراکه با تئوری زواردررفته آقایان برای وصول به دمکراسی به صف نشدند و نمی شوند بلکه خود راسا اقدام کرده و می کنند.
می پرسم:آیا این ادعا، تداعی گرهمان شعارسی سال پیش پدرلیبرال های ایران واولین رئیس دولت برآمده ازانقلاب (مهدی بازرگان) نیست که گفت:” سه سه بار، نه بار،غلط کردیم ،که انقلاب کردیم”؟ غافل ازاینکه انقلاب نمی کنند، انقلاب می شود وانقلاب دراین شدنش نیز،ازکسی اجازه ودستورهم نمی گیرد بلکه هربارتنها تاکتیک ها وسازو کارهاش متفاوت وچند گانه است واگرامروزحادث گردد، می تواند ازهمان جنسی نباشد که درقیام سال۵۷ اتفاق افتاد.
بازهم به پرده دیگری ازانقلاب بهمن نگاه کنیم. دربرابرادعای دوستان تازه دمکرات شده ما،تا جائیکه به رابطه رفراندوم و انتخابات ودمکراسی برمی گردد.همه ما دیدیم که اکثریت قریب به اتفاق مردمان ایران درآن ابتداء رژیم اسلامی رادربرابر رفراندوم جمهوری اسلامی آری یا نه، بنوعی انتخاب کردند. اجباری هم درمیان نبود وتاریخا هم شاهد بودیم که اقلیتی معین در آن انتخابات شرکت نکردند . پرسشم این است: آیا ازاین انتخابات ورفراندم – صرفنظرازهرحد تقلبی هم که صورت گرفته باشد- الزاما ازآن دمکراسی برون آمد وآزادی وبرابری زائیده شد؟ به دهها نمونه دیگرهم می توان اشاره کرد. مثلا الجزایر، تجربه تلخ شیلی نمونه دیگرش را می شود مثال آورد. درشیلی دوره آلنده، اساسا خونریزی وخشونت واعمال قهری درکارنبوده است، مغلطه گری وسفسطه بافی اقایان سوسیال دمکرات ما را نشان می دهد که هرشکستی را زائیده اعمال خشونت می شمرند. نگاه کنیم تا به امروزبرای دوران شیلی آلنده صد ها کتاب نوشته شده ودهها فیلم ساخته شده ونشان میدهد، رژیم مردمی ودمکراتیک آلنده ازطریق انتخابات آزاد، روی کارآمد. ولی برخلاف تئوری های دوستان ما ،درست بدان سبب که ازتوسل به قهروخشونت درسرکوب قاطعانه دشمنان دمکراسی دوری جست، جای خود را به دیکتاتوری نظامی پینوشه داد. کودتای پینوشه محصول اینهمانی عدم به کارگری سلاح و مسلح کردن مردم دربرابرکودتا گران وپیشروی نظامیان به رهبری پینوشه است.
درپایان این بخش می خواهم بازهم چند پرسش را به میان بکشم وآن اینکه :این اقایان فکل وکراوتی امروزی (محسن سازگارا- اکبرگنجی – محسن مخملباف – ابراهیم نبوی ویقه گردی همچون عطاالله مهاجرانی ….)،ریشوی های دیروزی وهمین سوسیال دمکرات های آموزش دیده وفراریان ازاردوی انقلاب،- کسانی که دوره انقلابات راپایان یافته می دانستند وامروزاینگونه ازحضورمیلیونی مردم شوک زده شده اند- آقایانی که همواره این چنین میان دمکراسی وقهر،علامت تساوی می گذارند.اگردریک انتخابات آزاد وبری ازخشونت،جای رژیم فقها وشخص خامنه ای رابگیرند ورژیم دمکراتیک ادعایی خودشان را که این همه برایش سینه هم چاک می کنند،برپا دارند. دربرابرجانبداران انقلاب توده ای ومیلیونی مردمان ایران، وفاداران آرمانخواهی ورادیکالیزم،آزادی طلبی،آنانی که هنوزمفاهیم قهروسرکوب وتسلیح توده ها وبهره گیری مردم ازسلاح درمقابل هردشمنی را،ابزارو وسیله مجازمبارزه با دشمن می شناسند، چه موضعی خواهند گرفت؟ فرض رابراین بگذاریم همین آقایان، علیرغم اینکه یک بارهم- امتحان شان راهم خیلی بد پس – داده اند، ولی اینبار،آزادی های مدنی وسیاسی را که تا این حد برایش سینه سپرمی کنند ونسل ما را شاگردان رفوزه کلاس های خود می شناسند، به جامعه اعطا کنند . دراین میان کارگران وزحمتکشان با استفاده ازهمین آزادی های حاصله، خود را علیه سرمایه داران متشکل سازند وتشکلات مستقل خود را ایجاد کنند وبه آن جنبه سراسری بخشند،برای دریافت حقوق وافزایش دستمزد،عیدی و پاداش،مسکن و تعطیلات اول ماه مه وغیره ازحربه کم کاری،اعتصاب وتحصن بهره گیرند،کارخانه ها را اشغال کنند،مدیران کارخانه را گروگان گیرند،با شعارمرگ برسرمایه داربه خیابان آیند. ما چپ های کارگری وسوسیالیست هم ازبرکت آزادی های واگذارشده مرحمتی شما،طبق معمول وبرپایه باورواعتقاد خود و به حکم وظیفه انسانی وهمبستگی با این طبقه،آتش بیاراین معرکه شده به میدان آییم. شما با کارگران وما چه می کنید؟ یا اگرهمین باند های فاشیستی ومذهبی حزب اللهی مخالف شما و دیگر باند های موجود درون جامعه ،فرصت ندادند حتی یک شب، آب خوش ازگلوی شما هاپایین رود، با آنان چه می کنید؟
می شود به پای پاسخ آقایان نشست . ولی به حکم تجربه یک چیزبرای من مشخص است و آن اینکه ؛ اگرآقایان تازه دمکرات شده ،امروزدست بردن ما به قوه قهره رابربریت،خشونت، وحشی گری عمل مان می شمارندوآنرا بازتاب آرمانخواهی های نسل ما در راستای سرنگونی رژیم ولایت فقیه وهررژِیم ضد مردمی می نشانند، وهمواره تحول تدریجی مناسبات درونی جامعه،رفرم خواهی ها را،تنها وتنها بابرخورد متمدنانه وآزادانه انتخابات تعریف می کنند. دودلیل بسیارساده می توان برای آن برشمرد. یکم اینکه ازافتادن پادگان ها واسلحه ها به دست مردم وحشت دارند. دوم اینکه مخالف تداوم مبارزه بابربریت وخشونت وتجاوزگری به حریم مردمان ایران،یعنی همین رژیم آدمکش جمهوری اسلامی ایران هستند. آقایان به بهانه عدم خشونت، خشونت نکنیم. تنها فراربه عقب درنزد شان فزونی می گیرد و تنها ازهمین روست که مدام شعارپشت شعارمی دهند که خشونت بد وعین سرکوب است. پس زنده باد دمکراسی. چنانچه همین دو مورد بالا را یکی نماییم . می شود گفت : آقایان درتعریف خود ازدمکراسی، دمکرات هم نیستند، ضد دموکرات اند. چه خوب که دربرابرپیشروی مبارزات مردم دررودررویی با نظام جوروجنایت رژیم اسلامی ایران، مواظب نامه اعمال خودهم باشند. چرا که اینبارخشم مردمان ایران، فروخوردنی وفراموش شدنی نیست. درادامه بازهم به منظرنظر آقایان از دمکراسی خواهم پرداخت….

بخش اول مقاله را می توان درلینک زیرخواند :

دو ری بندان سال روز تأسیس جمهوری خودمختار کردستان مبارک باد

ژانویه 22, 2010 با جنبش خرداد

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

دو ری بندان سال روز تأسیس جمهوری خودمختار کردستان مبارک باد

۶۴ مین سال روز تاسیس جمهوری دمکراتیک و خودمختار کردستان در مهاباد به رهبری قاضی محمد را به خلق قهرمان کرد ،خلق های تحت ستم ایران و همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان تبریک می گوئیم.

۶۴ سال پیش با مبارزات فرقه دمکرات کردستان ایران به رهبری قاضی محمد در دوم بهمن ماه، جمهوری کردستان به عنوان دولت خودمختار محلی اعلام موجودیت کرد. دولت خودمختار کردستان هم چون دولت خودمختار آذربایجان در مدت کوتاهی توانست به بخشی از آرمان های سرکوب شده ی خلق کرد جامه ی عمل بپوشاند و توده ی عظیم مردم را به حمایت و همبستگی با خود بکشاند. امری که هم چون خاری در چشم خوانین، فئودال ها و دولت مرکزی، خشم ارتجاع سلطنتی و حامیان امپریالیستی اش را بر انگیخت.

قاضی محمد در مصاحبه با خبرنگار فرانسوی در ۱۳۲۵ گفت:

” کردها فوق العاده خرسند خواهند شد که دولت مرکزی ایران اصول صحیح دمکراسی را رعایت کند و زبان کردی و حکومت خود مختار کردستان را برای کردها به رسمیت بشناسد. ما خواهان یک چنین راه حلی برای رفع اختلافات می باشیم ولی دولت مرکزی ایران نمی خواهد این راه حل را قبول کند. ما خواهان اجرای انتخابات آزاد در نزدیکترین فرصت ها می باشیم، به شرط اینکه این انتخابات با آزادی کامل و بدون فشار ارتش بعمل آید”

اما این خواست های برحق مردم کرد با گوش های کَرِ ارتجاع سلطنتی و حامیان امپریالیستی اش روبرو شد. در آذرماه ۱۳۲۵ ارتش شاهنشاهی به بهانه ی تامین امنیتِ برگزاری انتخابات به کردستان و آذربایجان لشکرکشی کرد و دولت های خودمختار این مناطق را در هم شکست. قاضی محمد با شهامت و در دفاع از خواست های مردمش در کنار خلق کرد باقی ماند، دستگیر شد و چند ماه بعد به شهادت رسید. به همراه او هزاران نفر از فعالین و مبارزان جنبش ملی خلق کرد نیز دستگیر شده به شکنجه گاه ها اعزام گشته و تیرباران شدند.

اما با شهادت قاضی محمد و هزاران مبارز خلق کرد، مبارزه ملی در کردستان متوقف نشد. این مبارزه در تمامی سال های حاکمیت سلطنتی ادامه یافت. سلطنتی که در نتیجه ی کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه ی دولت ملی دکتر مصدق، اولین دولت بر آمده از انتخابات آزاد مردم در خاورمیانه ، بیش از پیش به بصورت یک رژیم وابسته به امپریالیسم آمریکا در آمد. پس از سرنگونی رژیم سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی نیز این مبارزه ملی تداوم یافته است. در ۳۰ سال حاکمیت ولایت فقیه، سرکوب خلق کرد بی مهابا ادامه داشته،تیرباران ها و ترور ها حتی یک روز متوقف نشده است. ترورهایی که رهبران حزب دمکرات کردستان هم چون دکتر عبدالرحمن قاسملو و دکتر صادق

شرفکندی را به شهادت رساند و بسیاری از کادرها و فعالین احزاب و سازمان های کردستان را به خاک و خون نشانده است. هم اکنون نیز ۲۰ نفر از فعالین سیاسی و مدنی کرد با احکام اعدام در زندان های جمهوری اسلامی به سر می برند. اما علیرغم این سرکوب بی رحمانه، مبارزه ی مردم کرد هیچ گاه از تداوم باز نیایستاده است. این مبارزه همواره می تواند و باید به پشتیابی بیدریغ ملت کرد و همبستگی ملت های سراسر ایران متکی باشد و چشم امید به نیروهای بیگانه نداشته باشد. روشن است که حق تعیین سرنوشت ملت های تحت ستم با چکمه های نیروهای بیگانه و در کوله پشتی های آن ها به ارمغان آورده نخواهد شد. هر نوع امید به نیروهای بیگانه، می تواند هم چون سمّی برای این جنبش نجیبانه عمل کند.

در کشور چند ملیتی ایران، مبارزه برای احقاق حقوق ملت های تحت ستم و مبارزه برای رهائی از استبداد، دو جز در هم تنیده مبارزه ی ضداستبدادی است. از این روست که مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خلق ها و تلاش برای اتحاد داوطلبانه ی خلق ها در چهارچوب ایرانی فدرال، دمکراتیک و آزاد می تواند پایه گذار حکومتی مردمی باشد. روشن است کسی می تواند خود را آزادی خواه و دمکرات و برابری طلب بداند که حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت و انتخاب نظام سیاسی و حق تعیین سرنوشت خلق های ایران را دو جزء به هم پیوسته از گوهر واحد و تجزیه ناپذیر آزادی ودمکراسی بداند.

اگر مبارزه ی ملت های تحت ستم خود را از جنبش سراسری ضد استبدادی کنار بکشد و یا اگر مبارزه ی سراسری ضد دیکتاتوری خواست های برحق خلق های تحت ستم را نادیده بگیرد، پیکار رهائی مردم ایران شکست خواهد خورد. جدائی این دو ستون بزرگ پیکار رهائی تنها می تواند تیغ سرکوب استبداد را بُراتر سازد.

سازمان ما یک بار دیگر سالروز تاسیس دولت خودمختار کردستان را به ملت کرد و به همه خلق های ایران و به همه آزادیخواهان و برابری طلبان تبریک گفته و بر عزم خود برای تداوم مبارزه ی همه جانبه برای آزادی، برابری و همبستگی انسانی تاکیدی مجدد می کند.

سازمان ما در این رزم پرشور، دست های همه ی مبارزان و آزادی خواهانی را که در راه پیوند مبارزه برای حق تعیین سرنوشت مردم ایران و مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خلق های تحت ستم ایران می رزمند، را به گرمی می فشارد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

۲ بهمن ۱۳۸۸ـ ۲۲ ژانویه ۲۰۱۰

چه کسی و کسانی خشونت می کند ؛ مردم یا حکومت گران ؟ امیرجواهری لنگرودی

ژانویه 20, 2010 با جنبش خرداد

به نام دمکراسی چه سفسطه بازی ها که نمی کنند !
amirjavaheri@yahoo.com
۲۰ژانویه۲۰۱۰ برابر۳۰دی۱۳۸۸
درخارج و بخشا دردرون کشور بار دیگر، بحث دمکراسی و اینکه خشونت ا َخ است، به یکی ازمباحث داغ روزبدل شده است و جا دارد برای روشنگری بیشتر در این باب، بازهم نوشته شود. یادمان است بعد از پیروزی حکومت اسلامی خیلی ها ریش می گذاشتند تا ضریب مصونیت خود را بالا ببرند، انگاری امروزه روز هم خیلی ها، دمکرات شده اند و با این ادعا می خواهند؛ داد خود را از جانبداران واقعی دمکراسی طلبی و آزادی خواهی بستانند.
پرسش اساسی این است، چه کس و کسانی برحکومت تا بن دندان مسلح اسلامی، خشونت روا می دارند؟ و اینکه آیا حق مردمان ایران است که به دفاع ازخود برخیزند و اجتماع کنند یا اینکه به صرف جانبداری ازشیوه مسالمت جوییمان، می خواهیم این حق را ازمردمی که بعد ازسی سال به پا شده اند، بگیریم و دیگر بار آنان را به خانه شان فراخوانیم تا به شیوه خشک شدن خود بخودی وتدریجی نظام، برصحت تئوری های صدبارامتحان پس داده خویش، پای بکوبیم؟
سعدی شیرازی چه نیکو سروده بود :
ترحم برپلنگ تیز دندان / ستمکاری بود برگوسفندان
دیروز تا امروز ادعای پایبندی به دمکراسی چنان همه جا گیرشده است که دیگرهیچ غیردمکراتی رانمی توان نشان گرفت. تعجبم صد چندان می گردد، مادامی که همه دمکرات شده اند، معلوم نبوده و نیست که دیگرمبارزه برای دمکراسی علیه کیست و چه موردی دارد که دربزرگواری آن، این حد داد سخن برانیم؟!
دمکراسی آنچنان حربه بیدادی شده است که حتی وقتی به وارثان خمینی هم می گویی؛ مردم ما سرنگونتان می کنند یا سرنگونتان خواهیم کرد، فریاد برمی آورند یا ضجه می کشند که این درتناقض با دمکراسی است. آرام و مسالمت آمیز راه برید و خشونت را برای راهبری سرنگونی جا گیر نکنید وشعارسرنگونی سرندهید. حتی وقتی به وارثان خمینی یا سلطنت هم می گوییم؛ نمی گذاریم که شما ها برگردید و بی عمامه و تاج برسر، برتخت نشینید، فغان برمی دارند که این خلاف دمکراسی است.
خوب که نگاه می کنی می بینی؛ دمکراسی اگربرای مردم فلک زده ما ازنان شب هم واجب ترشده است، برای عده ای بمثابه نمدی شده تا ازآن برای خود کلاه بدوزند و عده ای هم برای سرگشاد همین مردم محتاج، به صف شده اند تا آنرا نمد مالی کنند. هم اینان امروزه روزشروع کرده اند تا هرجنس بنجل و روی دست مانده و هر ایده زهرآگینی را که تا دیروز، جرات تظاهر به آن درکسی وجود نداشت، طبق طبق به بازار آورند و می کوشند به نام محصولات لوکس و جدید دمکراسی خواهی به مردم مشتاق دمکراسی قالب کنند. دراین میان روشنفکرانی که تا دیروز به دنبال مد چپ بوده و امروز سینه چاک سوسیال دمکراسی غرب شده و حقوق بشر،”گاندی “وار، راه رفتن و پاس داشتن”جامعه مدنی” را شاولون خود ساخته و به مانند خروس بادنما به راست چرخیده اند. بیش ازهرکس بویژه بعد ازکسادی بازارسوسیالیسم موجود دیروزی، خود به دستفروشی اجناس لیبرالها دربسته بندی “دمکراسی” خواهی درگیومه روی آورده اند تا نان به نرخ روزخورند وکلاس آموزشی دمکراسی خواهی نیز راه انداخته اند.
همه ما آن کارت بازان و گردالو چرخانان حرفه ای را که درمیدان های پررفت وآمد، بساط پهن می کنند تا برای مردم دوره شده بساط خود، خال سیاه را پیدا کنند، بارها دیده ایم. درشمال ایران بویژه روستائیان خسته ازکار، مشتریان دایمی این بساط ها اند. وقتی همه دارایی خود رابرسرکارت سیاه کشیدن می نهند، تازه می فهمیدند که گردالوبازها، چه کلاه گشادی برسرشان گذاشته اند و همه داری جیب شان را برباد داده اند. انگاری سفسطه این روشنفکران خیلی خیلی نواندیش شده ما هم بی کم وکاست شبیه همین بساط های جیب خالی کن سیاه بازی گردالوباز است. مهمترین مغلطه این جماعت تازه لیبرال شده و مدعی “دمکراسی” خواهی، آویختن بساط این ادعا دربازار مکاره شان است که گویا سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ایران، مغایربا دمکراسی است. چرا مغایراست؟ چون سرنگونی و براندازی ،واژگونی و برافتادن حکومت را، همواره مستلزم بکارگیری خشونت و قهر می شناسند و کاربرد قهر و خشونت رامغایر دمکراسی می شناسند. حتی گاهی فراتر هم می روند و اعلام می دارند؛ وقتی قدرت را با توسل به زور و قهربدست آوردید، شما نیز ناگزیرید با توسل به زور و قهر،نگه اش دارید، پس بهترآنکه به زور متوسل نشوید تا استبداد برپا نکنید. نتیجه این بیان مشعشعانه به همین جا ختم نمی شود،بلکه فریاد برمی دارند؛ استبداد محصول انقلاب است و لازمه دمکرات بودن مخالف انقلاب بودن است. فراتر نیز بر زبان می رانند؛ آنکس که برای سرنگونی رژیم تا بن دندان مسلح اسلامی ،دست به اسلحه می برد و هرنوع قهری را جایز می شمارند، آن را جایگزین رای و اراده مردم می کنند و طبیعتا وقتی هم قدرت را گرفتند، بی اعتنا به رای و اراده مردم و با تکیه به قهر و اسلحه، حکومت خواهند کرد. پس حکومتی دمکراتیک خواهد بود که رژیم کنونی را ازطریق انتخابات عمومی و آزاد، یعنی با رای مردم کنار زده باشد و نه با بی اعتنایی به رای مردم وجایگزینی آن با قهر و انقلاب. همه شاه بیت این دوستان طرفدارحقوق مدنی و مفسرین خود ویژه حقوق بشری، سوسیال دمکرات های وطنی ما – که صدای شان را مرتب می شنویم – درهمین دو کلمه خلاصه می گردد: قهراَخ است و انتخابات اصلح!
ما نیزبا صدای بلند اعلام می دارم: هیچ کدام مان عاشق خشونت و سرکشی و اعمال قهرنیستیم. چپ های سوسیالیست و باورمند بر اراده مردم و توده فقر و جانبدار رساندن نان برسفره آنان، خود عاشق زندگی و آرامش خیالند. اما خوب است که طرفداران انتخابات آزاد هم، بر وهم خویش فائق آیند، که سران رژیمی که سی سال برحیات جامعه ما با زور و زندان، آدم کشی و جنایت براریکه قدرتند و تا به امروز همچون اسلاف ساواک پرور خویش عمل کرده اند،تجربه نشان داده و ما نیزبدرستی دریافته ایم که زمینه یک انتخابات آزاد را فراهم نخواهند آورد و به رای و اراده مردم دراین انتخابات و هر انتخاباتی گردن نخواهند گذاشت. همه کارگزاران این رژیم تا به امروز نشان داده اند؛ به آسانی جا را برای یک حکومت دمکراتیک خالی نخواهند کرد. ازاینرونگاه و”منطق” جانبداران دمکراسی، اگربتوان به آن نام منطق نهاد؛ نه تنها ضدیت ذاتی و بی نهایت خشن، سرکردگان رژیم اسلامی را نادیده می گیرند، بلکه حتی آن را تا آن اندازه مستعد تسلیم به دمکراسی به حساب می آورند که گویا تنها فشاری درحد تظاهرات مسالمت آمیز سکوت و لب فروبسته مردمان ایران کافی است تا این رژیم هم با همان مسالمت، شرایط دمکراتیک یک انتخابات آزاد عمومی را فراهم سازد و در پایان کار هم به دمکراتیک ترین شیوه نتیجه رای مردم را بپذیرد و به اراده شان گردن نهد! ازهمین روست که می گویند و بر زبان می رانند : ” آبشخور رادیکالیسم …اماسوی دیگری هم دارد وآن؛ نشاندن آرمان و دلخواه بجای واقعیت درسیاست اپوزیسیون است …” همو می نویسد :” همچنین این پرسش که آیا بکارگیری قهر و خشونت، در مقابله با قهرحکومتی ما را به سرانجامی که می‌خواهیم،خواهد رساند؟ ” (آقای جمشید طاهری پور)* من می پرسم چه کسی و کسانی قهر وخشونت می ورزند؟
آیا دربرابر قهرحکومتی ها، این جوانان (دختران و پسران) جوانند که قهرمی ورزند یا اینان صرفا دفاع می کنند وسرکوب گران لباس شخصی چاقو بدست، بسیجیان قمه کش و زنجیربدست، واسپری فلفلی در آستین و مشت، درمعیت موتورسواران عربده کش با پرتاب گازهای اشک آور، ماشین های رنگ پاش و آب پاش، زره پوش های که تازه ترین مدل آن را از چین برای به عقب نشینی واداشتن، نبرد های خیابانی، وارد ساخته اند،اسباب و وسایل سرکوب عریان ازجانب حکومت گران را نمایندگی نمی کنند؟
دریک کلام این اپوزیسیون نیست که خشونت روا می دارد تا آرمانخواهی خود رابه اثبات برساند- تازه اگرچنین کند، حق اش است – بلکه این پوزیسیون تا بن دندان مسلح است که عرصه را برهرنوع پیشروی مردمان جامعه ما تنگ وتنگ ترمی سازد و گلوله های سربی را جایگزین ساچمه های مشقی کرده است. آیاجانباختن ندا آقا سلطان، محصول وجودی همان تظاهرات میلیونی سکوت نبوده که دنیا نیز شاهدش بوده یا اعمال قهر، آرمانخواهی ورادیکالیسم امثال ندا ها بوده است؟ مادرانی که هرهفته شنبه ها درپارک لاله جمع می شوند تا با مسالمت آمیز ترین شکل و بدون کمترین سروصدا، داد خواهی کنند، مستحق این حد سرکوبی اند که مادرهفتاد ساله را نیز به زیرکتک و ضرب وشتم خود گیرند تا راه را برهر گونه تجمع آنان ببندند؟ خوب است قدری منصف باشیم، درپوشش رادیکالیسم، بد است با امثال “اکبرگنجی” ها و بدتر از آنها، و در دشمنی با آرمانخواهی چپ، و راه بستن بر پیشروی مبارزات مردمان ایران در برابر حکومت گران خود کامه، همصدا شویم.
ادامه دارد….

*http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=26111

فاجعه هایئتی ، قهر طبیعت یا جنایت انسان؟

ژانویه 19, 2010 با جنبش خرداد

زمین لرزه هفت ریشتری وحشتناکی که عصر روز سه شنبه ۱۲ ژانویه ، پورتوپرنس ، پایتخت هایئتی را ویران کرد و احتمال دارد کشته هایش حتی به دویست هزار نفر برسد ، اکنون به وسیله ای برای عوام فریبی قدرت هایی تبدیل شده که مردم هایئتی را تاکنون به روز سیاه نشانده اند. بی تردید زمین لرزه ای در این مقیاس در هر شهر بزرگ نتایج فاجعه باری به وجود می آورد ، اما مصیبت هایئتی بیش از آن که نتیجه قهر طبیعت باشد ، محصول یک فاجعه اجتماعی است که چند قدرت امپریالیستی ( که البته خود را مدافعان جهانی “دموکراسی” می نامند ) در ایجاد آن نقش تعیین کننده ای داشته اند. کافی است به چند نکته توجه کنید:
۱ – امکانات انسان در مقابل قهر طبیعت مسلماً نامحدود نیست ، اما می دانیم که قهر طبیعت همه جا یک سان عمل نمی کند. در اشاره به این نکته است که لویی آلتوسر ( مارکسیست معروف فرانسوی ) می گوید: عوامل جغرافیایی نیز از طریق عوامل تاریخی عمل می کنند. به تجربه می دانیم که زمین لرزه در کشورهای پیشرفته همان قدر کشنده نیست که در کشورهای فقیر. مثلاً ژاپن و ایران هر دو روی خط زمین لرزه قرار دارند ، اما در پنجاه سال گذشته کشتار زمین لرزه در این دو کشور قابل مقایسه نبوده است. یا در همین هایئتی در سپتامبر ۲٠٠۸ در نتیجه توفان نیرومندی که بخشی از کشورهای کارائیب را در هم نوردید ، سیل ویرانگری راه افتاد که بیش از هزار نفر را کشت و چندین هزار نفر را بی خانمان کرد. در حالی که تلفات انسانی همان توفان در کوبا که در هشتاد کیلومتری هایئتی قرار دارد ، از چهار نفر فراتر نرفت. جنگل زدایی شتابان ، فرسودگی خاک و رانش زمین هر توفان دریایی را در هایئتی به مقدمه یک فاجعه انسانی بزرگ تبدیل می کند. و همه اینها محصول اجرای سیاست های نئولیبرالی در این کشور است. ابعاد هولناک ویران گری زمین لرزه کنونی نیز بدون توجه به نتایج همین سیاست ها غیر قابل توضیح است. بنا به گفته شهردار پورتوپرنس ۶٠ در صد ساختمان های این شهر چنان بی حساب و کتاب ساخته شده اند که حتی در شرایط عادی نیز از حد اقل ایمنی برخوردار نیستند. زیرا اکثریت عظیم جمعیت این شهر در نتیجه نابودی کشاورزی هایئتی به اینجا هجوم آورده اند. سیاست های نئولیبرالی ویرانگر تحمیل شده از طرف امریکا و نهادهای مالی بین المللی بوده که پورتوپرنس را از یک شهر کوچک ۵٠ هزار نفری در دهه ۱۹۵٠ به شهر ۲ میلیونی فلاکت زده کنونی تبدیل کرده و رعایت هر نوع مقررات ایمنی در خانه سازی را ناممکن کرده است. هایئتی کشوری است که حدود ۷٠ درصد جمعیت آن در کشاورزی اشتغال دارند ، اما قادر نیست حتی مواد غذایی اولیه خود را تأمین کند. در آمد حدود ۷۵ در صد جمعیت آن کمتر از ۲ دلار در روز است و درآمد ۵۶ در صد جمعیت آن کمتر از ۱ دلار در روز. هایئتی فقیرترین کشور قاره امریکاست و فلاکت زده ترین زاغه نشینان امریکای لاتین در همین پورتوپرنس اقامت دارند. نابرابری های طبقاتی در هایئتی بیداد می کند: ۱ درصد جمعیت هایئتی صاحب بیش از نیمی از ثروت این کشور است. در چنین شرایطی آیا می توان برای مقابله با زمین لرزه و سیل و توفان تدبیری اندیشید؟ مایک دیویس در کتاب ارزشمند “سیاره زاغه ها” یادآوری می کند که زمین لرزه معمولاً با دقت عجیبی نقشه های محلات فقیر نشین شهری را ترسیم می کند. او می گوید خطر ویرانی های ناشی از زمین لرزه در زاغه ها ، خانه های فقیر نشین شهری و مناطق فقیر روستایی چنان بالاست که کِنِت هِویت (Kenneth Hewitt) برای توصیف زمین لرزه های قرن بیستم ، اصطلاح “طبقه لرزه” (classquake) را ابداع کرده است.
۲ – هایئتی در ناف دریای کارائیب ، یعنی یکی از زیباترین مناطق جهان قرار دارد و نخستین و تنها انقلاب پیروز بردگان تاریخ به مردم این سرزمین تعلق دارد. اما از زمان استقلال خود در سال ۱۸٠۴ همیشه هدف سیاست های نژاد پرستانه ، امپریالیستی و غارت گرانه قدرت های بزرگ ، مخصوصاً امریکا و فرانسه بوده است. آنها از اولین روزهای استقلال هایئتی ، این کشور کوچک انقلابی را که در آن هنگام تنها دژ ضدیت با برده داری و استعمار در قاره جدید محسوب می شد ، زیر محاصره اقتصادی بی رحمانه ای قرار دادند. هایئتی برای شکستن آن محاصره خفه کننده ، در سال ۱۸۲۵ ناگزیر شد به تاوان آزادی بردگان ( که بورژوازی “متمدن” فرانسه آنها را دارایی برده داران و آزادی شان را تجاوز به حریم مقدس مالکیت خصوصی تلقی می کرد ) غرامت بپردازد. مصیبتی که مردم این کشور را بیش از ۱۲٠ سال اسیر زنجیر بدهکاری ساخت و به نخستین ملت بدهکار جهان تبدیل کرد. از اوایل قرن بیستم ، امپریالیسم امریکا آن را زیر نفوذ خود درآورد و برای درهم شکستن مقاومت مردم این کشور ، حدود دو دهه ( از ١٩١۵ تا ١٩٣۴ ) مستقیماً آن را اشغال کرد. در همان دوره بود که طرح اقتصادی ظالمانه ای را بر مردم هایئتی تحمیل کرد که می توان آن را نسخه قدیمی تر و خشن تر “برنامه تعدیل ساختاری” صندوق بین المللی پول در دهه های اخیر نامید. همین طرح اقتصادی بود که دهقانان هایئتی را به خاک سیاه نشاند و اقتصاد این کشور را به زایده امپریالیسم امریکا تبدیل کرد. در همین دوره بود که ارتش دست نشانده امریکا یعنی ستون فقرات سیستم سرکوب و دیکتاتوری های بعدی هایئتی ایجاد شد. بعد از آن ، همه دیکتاتورهای خون خوار و فاسد هایئتی با حمایت امپریالیسم امریکا بر این کشور حکومت کردند. نگرانی امریکا در باره هایئتی از زمانی شروع شد که دیکتاتوری دوالیه ها در سال ١٩٨٦ با شورش زحمتکشان و زاغه نشینان این کشور سرنگون گردید و کشتارهای خونین ارتش تحت حمایت امریکا نتوانست دیکتاتوری پایدار دیگری را بر مردم هایئتی تحمیل کند و در نتیجه ، ژان برتران آریستید که در هدایت جنبش مردم نقش مهمی داشت ، از طریق یک انتخابات آزاد در دسامبر ١٩٩٠ به ریاست جمهوری رسید. تاریخ دو دهه اخیر هایئتی در یک کلام ، تاریخ تلاش امپریالیسم امریکاست برای خفه کردن جنبش زحمتکشان این کشور در جهت دست یابی به دموکراسی و حاکمیت ملی شان و مخصوصاً از بین بردن جنبش طرفداران آریستید. البته با وجود همه کودتاها و سرکوب های طراحی شده از طرف امریکا ، مقاومت زحمتکشان هایئتی همچنان ادامه یافته و علی رغم این که آمریکا حتی اقامت آریستید در کشورهای همسایه هایئتی را تحمل نمی کند و حزب لاوالاس ( حزب طرفداران آریستید ) را از شرکت در انتخابات محروم کرده ، لاوالاس هنوز هم مهم ترین نیروی سیاسی مردمی این کشور محسوب می شود.
۳ – امریکا که بیش از هر زمین لرزه و سیل و توفانی در دویست سال گذشته برای مردم هایئتی مصیبت درست کرده ، اکنون به عنوان ناجی این مردم وارد میدان شده و ( به قول اوباما ) می خواهد کمک رسانی جهانی به زلزله زدگان هایئتی را رهبری کند. در نخستین گام این کمک رسانی ، اوباما تصمیم گرفته ۳۵٠٠ سرباز ، ۲۵٠٠ تفنگ دار دریایی و فقط ۳٠٠ امدادگر پزشکی به هایئتی ارسال کند و مبلغ کمک های وعده شده فقط ۱٠٠ میلیون دلار است! آیا این نشان نمی دهد که اولویت دولت امریکا بیش از آن که نجات مصیبت دیده ها باشد ، مقابله با شورش احتمالی آنهاست؟ و بدتر از آن ، بیل کلینتون و جرج بوش به ریاست جمع آوری کمک برای مصیبت دیدگان هایئتی وباز سازی آن منصوب شده اند. این ک اوباما به آن می ماند که پشه مالاریا را مأمور مبارزه با بیماری مالاریا بکنند. بوش پدر و پسر این افتخار را دارند که در زمان ریاست جمهوری خود هر کدام یک فقره کودتای خونین ( در سال های ۱۹۹۱ و ۲٠٠۴ ) در هایئتی سازمان داده اند. برای آشنایی با سابقه درخشان جرج بوش در حوزه کمک به مصیبت دیدگان کافی است نقش او در کمک رسانی به قربانیان توفان کاترینا و بازسازی شهر لویزیانا بعد از ویرانی های آن در خودِ امریکا در زمان ریاست جمهوری وی را به یاد بیاوریم! کسانی که سیاهان تهیدست لویزیانا را در اوج توفان در خانه های آب گرفته شان رها کردند و آنها را بعد از توفان به بهانه بازسازی شهر از خانه های شان بیرون انداختند ، آیا با سیاهان نگون بخت تر هایئتی رفتار بهتری خواهند داشت؟! و اما بیل کلینتون که خود را دوست و پدر خوانده مردم هایئتی می داند ، و در چند روز گذشته چندبار به هایئتی سرزده است ، در زمان ریاست جمهوری خود به این شرط حاضر شد آریستید را به کشورش برگرداند که او به طرح تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول برای “نجات” اقتصادی هایئتی گردن بگذارد و بعد از تمام شدن دوره ریاست جمهوری اش از کاندیداتوی دور دوم صرف نظر کند. از برکت سیاست های بوش پدر و پسر و کلینتون ، کشاورزی و دامداری و به طور کلی اقتصاد هایئتی امروز بسیار درهم شکسته تر از دو دهه پیش است. مثلاً حدود ۳٠ سال پیش هایئتی در تولید برنج خودکفا بود و یکی از تولید کنندگان مهم نیشکر منطقه کارائیب محسوب می شد ، در حالی که اکنون تقریباً همه برنج مصرفی و بخش بزرگی از شکر مورد نیاز خود را از خارج وارد می کند. تصادفی نیست که نائومی کلاین ( نویسنده کتاب ارزشمند “آیین شوک” ) نگران این است که زمین لرزۀ هایئتی را به فرصتی برای اجرای “سرمایه داری فاجعه” در این کشور تبدیل کنند و وضع مردم از آنچه هست نیز بدتر بشود. این نگرانی بی پایه نیست. در حالی که جرج بوش و بیل کلینتون به رهبری ناجیان هایئتی منصوب شده اند ، دولت امریکا به آریستید ( یعنی یکی از محبوب ترین رهبران تاریخ هایئتی ) اجازه بازگشت به کشورش یا حتی کشورهای هم جوار آن را نمی دهد! و از این فراتر ، ناجیان هایئتی حتی به دولت هایئتی و رُنه پره وال ، رئیس جمهور منتخب آن نیز اجازه مداخله در کارها را نمی دهند. یعنی از همین حالا ، زمین لرزه فرصتی به وجود آورده که حتی استقلال ظاهری هایئتی نیز رسماً نادیده گرفته شود. و گزارش ها نشان می دهد که اولین اولویت این ناجیان هایئتی در دو- سه روز اول ، به جای این که نجات زیر آوار ماندگان و کمک رسانی به بازماندگان باشد، سازماندهی خروج اورپائیان و امریکائیان از هایئتی بوده است. دراین میان جریان های راست امریکا با تفرعن تمام در باره کمک های سخاوتمندانه امریکا به مردم هایئتی سخن می گویند و در جست وجوی علل عقب ماندگی مردم هایئتی بحث می کنند. و جالب این که پت رابرتسن (Pat Robertson) یکی از بنیان گذاران “ائتلاف مسیحی ” و شاید بانفوذ ترین مبلغ راست مذهبی امریکا ، اعلام کرده که مردم هایئتی مردمی نفرین شده اند ، زیرا بنیان گذاران این کشور برای رهایی از برده داران فرانسوی ، با شیطان پیمان بستند! فراموش نباید کرد که این مسیحی با وجدان یکی از متحدان و حامیان اصلی جرج بوش محسوب می شد.
محمدرضا شالگونی – ۱۸ ژانویه ۲٠۱٠